باب آگدنold
از گروه همیشه پیروز گریفیندور
- آخرین ورود
- جمعه 13 آبان 1390 18:39
- عضویت
- 1385/11/19
- پستها
- 527
تکلیف اول:
شعله لرزان چراغ،شعاع نورانی در دل تاریکی ایجاد کرده بود.دستی چروکیده به آرامی روی صفحه کاغذ حرکت میکرد.
بیرون،شهر در سکوت به خواب رفته بود.بزودی سحر فرامی رسید.اما وی همچنان مشغول نگریدن عکسهای قدیمیش بود.به آن روز ها اندیشید.روزهایی که هرگز از یادش نمیرفت یا اگر هم میرفت،با دیدن این عکسها،حال و هوای روزهای از دست رفته دوباره زنده میشدند.
هنوز نیز آن روز را به یاد داشت.روزی که اولین عکس را بنام خود ثبت کرد.
...
به آرامی در کوچه سوت وکور راه میرفت.ناکترن خالی تر از همیشه در گوشه شهر رها شده بود.مغازهای خاک خورده،پر شده از وسایلی که بنظر خطرناک میرسیدند را از نظر میگذراند.دستگاهی عجیب را در دست داشت که باعث جلب توجه ساکنان میشد.ناکترن گرچند خلوت و ساکت بود،اما همیشه برای کسانی همچون وی جای جالبی برا وقت گذراندن بود.سرسری به داخل مغازها سرک میکشید.بدنبال چیز جالب یا خیره کننده ای بود.گرچند میدانست که در آنجا،چیزی را پیدا نخواهد کرد.همواره در حال قدم زدن و وقت گذارنی بود که چیز جالبی را در یکی از مغازها دید:
معاون وزیر در حال خرید جسمی،که بنظر شبیه به یک دست بود.جسم به نظر مجسمه ای ساده میرسید ولی با دانش و علمی که وی از ناکترن داشت،بنظز نمیامد چیز معمولی باشد.لبخند شیطنت آمیزی بر لبانش نقش بست.نگاهی به دور بر خود انداخت.سمت چپش،فروشگاه بزرگی با در بلندی قرار داشت که بالای آن،با سنگ،عکس اسکلتی حک شده بود.دستگاه را بالاتر برد.با چشمانش درون دستگاه خیره شد.گویا سوراخ یا گودالی در درون دستگاه بود که وی با چشمانش،آن طرف را میتوانست ببیند.
دستگاه را به سوی معاون وزیر نشانه کرد و بر روی چیزی فشرد.نور خیره کننده ای پدیدار شد.دستگاه را محکم تر فشرد و پا به فرار گذاشت
...
سه اختراع دیگر نئو(کپی رایت بای تدی):
ساعت افراد شناس:این ساعت به شما میگوید که افراد در حال حاضر،در کجا و در حال انجام چکار هستند.
کتاب یاب:این اختراع که بیشتر در کتابخانها بکار برده میشود جسمیست که شما با گفتن نام و نویسنده کتاب،میتوانید کتاب مورد نظر را براحتی پیدا کنید.
کیف پول جادویی:کیف پولی که دزدی را برای دزدان بسیار سخت میکند.
شعله لرزان چراغ،شعاع نورانی در دل تاریکی ایجاد کرده بود.دستی چروکیده به آرامی روی صفحه کاغذ حرکت میکرد.
بیرون،شهر در سکوت به خواب رفته بود.بزودی سحر فرامی رسید.اما وی همچنان مشغول نگریدن عکسهای قدیمیش بود.به آن روز ها اندیشید.روزهایی که هرگز از یادش نمیرفت یا اگر هم میرفت،با دیدن این عکسها،حال و هوای روزهای از دست رفته دوباره زنده میشدند.
هنوز نیز آن روز را به یاد داشت.روزی که اولین عکس را بنام خود ثبت کرد.
...
به آرامی در کوچه سوت وکور راه میرفت.ناکترن خالی تر از همیشه در گوشه شهر رها شده بود.مغازهای خاک خورده،پر شده از وسایلی که بنظر خطرناک میرسیدند را از نظر میگذراند.دستگاهی عجیب را در دست داشت که باعث جلب توجه ساکنان میشد.ناکترن گرچند خلوت و ساکت بود،اما همیشه برای کسانی همچون وی جای جالبی برا وقت گذراندن بود.سرسری به داخل مغازها سرک میکشید.بدنبال چیز جالب یا خیره کننده ای بود.گرچند میدانست که در آنجا،چیزی را پیدا نخواهد کرد.همواره در حال قدم زدن و وقت گذارنی بود که چیز جالبی را در یکی از مغازها دید:
معاون وزیر در حال خرید جسمی،که بنظر شبیه به یک دست بود.جسم به نظر مجسمه ای ساده میرسید ولی با دانش و علمی که وی از ناکترن داشت،بنظز نمیامد چیز معمولی باشد.لبخند شیطنت آمیزی بر لبانش نقش بست.نگاهی به دور بر خود انداخت.سمت چپش،فروشگاه بزرگی با در بلندی قرار داشت که بالای آن،با سنگ،عکس اسکلتی حک شده بود.دستگاه را بالاتر برد.با چشمانش درون دستگاه خیره شد.گویا سوراخ یا گودالی در درون دستگاه بود که وی با چشمانش،آن طرف را میتوانست ببیند.
دستگاه را به سوی معاون وزیر نشانه کرد و بر روی چیزی فشرد.نور خیره کننده ای پدیدار شد.دستگاه را محکم تر فشرد و پا به فرار گذاشت
...
سه اختراع دیگر نئو(کپی رایت بای تدی):
ساعت افراد شناس:این ساعت به شما میگوید که افراد در حال حاضر،در کجا و در حال انجام چکار هستند.
کتاب یاب:این اختراع که بیشتر در کتابخانها بکار برده میشود جسمیست که شما با گفتن نام و نویسنده کتاب،میتوانید کتاب مورد نظر را براحتی پیدا کنید.
کیف پول جادویی:کیف پولی که دزدی را برای دزدان بسیار سخت میکند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!



)
عجب گیری افتادیما! جادوی سیاه کجا بود؟! می خواین عکس شما رو هم بگیرم ببینین هیچ اتفاقی نمیفته؟





(افكت صداي عكس گرفتن)
مگه تقصیر خودمه که از خدا 14 تا بچه گرفتم همشون دخترن؟
