جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

98 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
97 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

پست‌خانه‌ی هاگزمید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 06:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نامه سر گشاده

از: ماری مکدونالد- تالار خصوصی گریفیندور، کنار شومینه

به: جادوگران

تاریخ: امروز، دیروز، فردا


سلام، خوبی؟ انگار هنوز‌م خیلی‌ شلوغ پلوغی، واقعا انگار یه نیروی جادویی داری که هر کی‌ میاد سمتت دیگه نمیتونه ازت دلش بکنه! راستش خیلی‌ خاطره دارم ازت اما فکر کنم تو هیچ خاطره‌ای از من نداری. هیچ وقت هیچ کار مهمی‌ نکردم و فقط یه جای اضافی پر کردم اما راستش تو همدم تنهایی‌‌ام بودی، میومدم و با خوندن پستات سرگرم می‌‌شدم و در اون لحظه دنیای خودمو فراموش می‌کردم و در دنیای تو غرق می‌‌شدم، بعضی‌ وقت‌ها می‌خندیدم بعضی‌ وقت‌ها هم غصه میخوردم. چه قدر دلم می‌خواست منم یه روزی یه ساحره اصیل بشم نمیگم پیش نیومد چون خودم تلاش نکردم. یادش بخیر هر روز میومدم، یه گوشه قایم می‌‌شدم و فقط میدیدم، دوستی‌ هایی ارزشمندی که وجود داشت، چه قدر حسرت میخوردم که چرا من بینشون نیستم. دعوا هایی پیش میومد و دلم می‌خواست یه کاری بکنم اما من نه سر پیاز بودم نه ته پیاز! اون روزا رو یادت میاد؟ روزایی که محفل ققنوست رو اوج بود، اون کل کلای توی چت باکس، وای چقدر می‌خندیدم! اون باشد تا وزارت نباشد‌ها ، ملت چه پستایی میزدن، هالی‌ ویزارد و مصاحبه‌هایی‌ که پرسی میکرد، میدیدم بی‌چاره مهموناش پدرشون در میومد سر جواب دادن! چه روزایی خوبی بود! با اینکه هیچ کس منو نمیشناخت اما من همه‌رو شناخته بودم از پستاشون. هر روز میومدم سر میزدم ببینم کی‌ چی‌ نوشته، سر بعضی‌ پست‌ها انقدر می‌خندیدم که همه توی خونه فکر میکردن دیوونه شدم! خاطرات بدم بود، دعوا‌ها و تفرقه‌ها اما بالاخره تموم شد. میدونی‌، واقعا خوشحالم اون روز توی گوگل درباره هری پاتر سرچ کردم و اسم تو اومد و من وارد دنیای کاملا جادویی تو شدم، آره واقعا دنیای تو جادوییه، درسته هیچ فعالیتی نکردم و هیچ کس منو نمیشناخت( و الانم نمیشناسه!) اما خیلی‌ لحظات خوبی گذروندم. یه تشکر گنده بهت بدهکارم، که توی این دنیای صمیمی‌ و دوستانت واسه من فشفشه یه جایی‌ بود. خیلی‌ خیلی‌ ازت ممنونم و از همه اعضات هم تشکر کن، میدونم هیچ کس منو نمیشناسه اما من همشونو خیلی‌ دوست دارم... آخ... جوهرم داره تموم میشه، دیگه شبم از نیمه شب گذشته، میرم بخوابم میترسم جن هایی خونگی بیان واسه تمیز کردن تالار و من ببینمشون آخه از بچگی‌ فکر می‌کردم اونا یه روح خبیثم دارن و به خاطره همین یه کم ازشون میترسم،مسخرست، نه؟! فردا صبح این نامه رو میبرم پست خانه هاگزمید که با اولین جغد بفرستم.

شبت خوش!
ماری


پ. ن : راستی‌ یادم رفت بگم، ازت خواهش می‌کنم دوباره بدون خبر ۱ هفته نابود نشو! خواهش می‌کنم همیشه بمون!

پ. ن ۲: استرجس پادمور شیرینی‌ بچه هایی گریف چی‌ شد؟! میدونم هیچ وقت ندادی بهشون!

پ. ن ۳: بچه هایی قدیمی‌ سایت، یه مدت بر گردین و خاطره‌ها رو دوباره زنده کنید، حیفه واقعا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1390/6/15 6:28:09
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1390 08:09
نمایش جزئیات
آفلاین
پیش گفتار: این تاپیک تک پستیه و توش به هر کی که بخواین نامه سرگشاده مینویسین منتها با اجازه ناظر برای مدت کوتاهی قراره توش رول بنویسیم و بعد به حالت قبل برگرده.

سوژه جدید

نزدیک ترین چراغ روشن مربوط به خانه ای در انتهای خیابان اصلی هاگزمید بود که آخرین سوسوی خود را هم زد و خاموش شد.
زیر نور هلال ماه حتی اگر کسی هم بیدار بود چشمش به دو جفت پایی که از زیر یک شنل سیاه رنگ بیرون زده بود نمیخورد.

شنل سیاه رنگ تلو تلو خوران به وسط جاده ی اصلی هاگزمید رفت و به سمت پایین ده حرکت کرد.

- جـیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ

- هـیــــــــــــــــــــــــــــــس ... میخوای کلّ دهکده بریزن دورمون؟

- چی کار کنم خوب؟ با لقد زدی تو [توسط ناظر آستاکباری سانسور شد] میخوای جیغ نزنم؟

- خوب چی کار کنم تو این تاریکی زیر شنل متوجه نشدم دیگه! آروم باش ... الان میرسیم.



پس از مدتی شنل سیاه و ساکنانش به مقصد خود رسیدند. فردی که موهای زرد رنگ و قدّ بلند تر داشت چوبدستی کشید و با حرکت کوچکی در ساختمان بزرگی که پستخانه هاگزید نام داشت را باز کرد.
هر دو مهاجم از زیر شنل خارج شدند و وارد پستخانه شدند.
نگهبانی که صدای خر پفش را حتی از بیرون در هم میشنیدند را بیهوش کردند و مشغول کار شدند ...


چند ساعت بعد - شیون آوارگان

در بزرگترین اتاق مخروبه اوباشی ها جلسه ای محرمانه گرفته بودند.
لودو بالای میز نشسته بود و با شادمانی به سدریک و آگوستوس خیره شده بود و منتظر بود ببیند آن ها چه کرده اند!

- حلّه! اول همه ی تابلو ها رو جابه جا کردیم، بعد همه ی جغد ها رو طلسم کردیم و آخرش هم محض احتیاط مسئول اونجا رو هم با طلسم فرمان تحط کنترل گرفتیم که متجه اوضاع نشه

همه ی اعضای گروهک گیلاس هایشان را بالا گرفتند و به هم زدند و گفتند: شرارت!
و پیک یک را نوشیدند ...


_______________________________

دار و دسته ی اوباش کاری کرده اند که نامه هایی که از این پستخانه میگذرد جابه جا شوند.

آیا نامه ی فوق محرمانه ی وزارتخانه به دست مسئولین پیام امروز میرسد؟
آیا نامه ی دامبلدور به گریندل والد به دست ریتا اسکیتر میرسد؟
آیا نامه ای که اسنیپ برای دامبلدور نوشته به دست اسمشونبر میرسد؟
آیا نامه ای که هری برای چو نوشته به دست جینی خواهد رسید؟
آیا نامه هایی که آنتونین برای مافلدا مینویسد به دست علّه خواهد رسید؟
آیا نامه های علّه و کوییرل پخش خواهد شد؟


این ها را شما مشخص خواهید کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1390/6/1 8:14:04
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1390/6/1 8:54:24
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1390/6/1 9:03:58
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین

از: رز ویزلی
به: هلگا هافلپاف

تاریخ: زمان زندگی
مکان: نالار طلایی رنگ


-----------------------------------------------------------------

سلام نن جون!
خوبی؟ هنوز مغزت و چشمات تجزیه نشدن؟ میتونی این نامه رو بخونی؟

ما نوه نواده هات خیلی هوات رو داریم! عکستو زدیم به دیوار تالار. درست همونجایی که میگن همیشه دوست داشتی بشینی. سمت چپ شومینه. بالای اون کاناپه ای که پشتش عکس گورکن برجسته بافته شده. میدونی میشه کجا؟ درست رو به روی اون ستونی که با رنگ زرد روش نقش کشیدیم! میدونی ما به احترامت هنوز جای وسایل رو عوض نکردیم. دو سه بار پیشنهاد فنگ شویی داده شد و یه بارش هم اجرا شد. اما بعدش دیدیم همه اون طوری راحت تر بودیم!

کاش بودی و میدیدی که تالارت چقدر پست میخوره! کاش بودی و میدیدی که چقدر نوه نواده هات میخندن! کاش بودی و می دیدی که داریم روی تموم تاپیک های قدیمی آب و کف و صابون می ریزیم!

خوشحالم که نیستی تا ببینی چطوری بعضی نوه هات میرن گروه های دیگه!

خلاصه میخواستم بگم که...

دلم خیلی برات تنگ شده! وقت کردی سر بزن بهمون!

خدافظ مامان بزرگ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/4/31 15:44:53

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 16 تیر 1390 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
از : جیمز سیریوس پاتر
به : عله پاتر

سلام بابا.
کجایی نمیدونم، حتما رفتی تو سایت زوپس و هنوز در تلاشی اونو به یک سی ام اس برتر تبدیل کنی. از وقتی که یادم میاد بزرگترین آرزوت همین بود. همیشه به فکر کارت بودی. شام و ناهارمون جای اسپاگتی منوی مدیریت بود. جای کوییدیچ کار با ویکی یادم دادی، جایزه ی نمره هام تو هاگوارتز، منوی نظارت بود نه یویوهای خفن جدید.

آره بابا. دلم خفن گرفته ازت.
چجور پدری بودی! من تهدید به بلاک شدم حتی!
یادته باهام مصاحبه کردی زدی تو خبرنامه؟ یادته آخرای مصاحبه رو سانسور کردی؟ یادته چندبار پا گذاشتی رو سیم سرور؟

خدا از سر تقصیراتت بگذره بابا، شرمنده دو عالمم کردی، هر جا میرم سر م پایینه، هر کی میبینه میگه این پسر عله س، این پسر عله س، بچه ها بهش بخندین!

ولی بابا یه خبری دارم برات. یکی اومد جات. بابای خوبیه، قدرمو میدونه، اسمش عله نیست، هری میگن بهش. آشنا نیس برات؟
خلاصه بگم. هیچوقت یکی از حرفاتو یادم نمیره، میگفتی اونی که برج میلاد ساخته، دیگه سراغ ِ ساختمون های آجری رو نمیگیره!

برو سراغ ِ سی ام اس برتر میلادت، جادوگران آجری رو ما میسازیم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 19 آذر 1389 20:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جغد سفید قلبی شکل، رفت و رفت تا به بالای برج خوابگاه مدیران رسید. از یک پنجره باز، وارد خوابگاه شد و مستقیم بسمت تخت خواب یکی از وبمستران رفت. جغد، نوک خود را روی گونه وبمستر گذاشت و آن را بوسید. وبمستر مورد نظر در حالی که چشمش را میمالید و تعجب کرده بود از خواب بیدارشد و متعجب به جغد نگاه کرد! سپس متوجه نامه ای که به چنگالش بود شد و آن را برداشت. سر جغد را نوازش کرد و با کنجکاوی از اینکه چه دیوانه ای! پنج صبح و قبل از قوقولی لی قوقوی خروس ها برایش نامه فرستاده شروع به خواندن کاغذ پوستی ای که پاپیون صورتی قلبی شکلی روی آن بود کرد:

به: ... (جوهر پخش شده بود) ...، خوابگاه مدیران، بخش گردانندگان

از: آنتونین دالاهوف - مدرسه علوم فنون جادوگری هاگوارتز، تالار خصوصی هافلپاف، خوابگاه پسران

ای جغده که میروی به سویش/ از جانب من ببوس رویش

صبح بخیر!
اگر از حال ما خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما. غم فراق و دوری یار ما را چون پوست و استخوان کرده. عزیزم، دلم برات قد یه بچه جغد شده. پنجشنبه هفته آینده قراره ببرنمون هاگزمید اگه تو هم بیایی میتونیم با هم یه نوشیدنی بخوریم. توی هاگوارتز هم اوضاع خوبه. یه پسره اومده که اسمش تام ریدله! خیلی حالیشه. یه گروه تشکیل داده که منم رفتم توش. شب ها هم جات خالی همش میریم مهمونی های اسلاگهورن. چند شب پیش تام، کرمش گرفت و گفت بچه ها بریم آلبوس دامبلی رو اذیت کنیم. منم پیشنهاد کردم یه لولوخرخره بذاریم تو دفترش. خیلی خنده بود، نمیدونم لولوخرخره خودشو چه شکلی درآورده بود که دامبلدور جیغ میزد و میگفت: نه لطفا نکشش، اونو نکش، منو بکش!
من عذاب وجدان گرفته بودم و میخواستم برم از آلبوس دامبلی معذرت بخوام، بالاخره یکی از استادامونه، نه؟ ولی تام نذاشت و گفت خجالت بکش! به تو هم میگن مرد؟!
منم پشیمون شدم.

خیلی دوســــــــتت دارم. مواظبت باش.

---------

وبمستر جواب نامه را نوشت و آن را لای چنگال جغد گذاشت. جغد پر زد و رفت تا به دالاهوف رسید. دالاهوف کاغذ پوستی را باز کرد و جواب نامه اش را خواند:

به: آنتونین دالاهوف - مدرسه علوم فنون جادوگری هاگوارتز، تالار خصوصی هافلپاف، خوابگاه پسران

از: مافلدا هاپکرک، خوابگاه مدیران، بخش گردانندگان

دیوانه!
دیــــــــــوانه!

آخه اینوقت صبح نامه میدن؟ بعدم شعر بلد نیستی برا چی مینویسی؟ میگن: ای "نامه" که میروی به سویش! نه ای "جغده" که میروی به سویش!

نمیدونم جغدت سواد داره یا چیه قضیه در هر صورت گیر داده بود منو بوس کنه!

هاگزمید هم بله میتونم بیام! میخوام بیام یه کتک سیر بت بزنم! آقا ما خاطرخواه نخوایم باید کیو ببینیم؟

کار خوبی نمیکنی با تام ریدل میگردی. من که نمیدونم کیه ولی معلومه آدم بدجنسیه. کسی که پرفسور دامبلدور محترم را اذیت کنه صد در صد آدم خوبی نیست!

یادم باشه تولدت یه لولوخرخره یا دیوانه ساز برات بفرستم!

تو مهمونی های اسلاگهورن نبینم لپ کسی رو بکشی ها!

مواظبمم هستم!
همه رو برق میگیره ما رو جادوگر سیاه! شانس که نداریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
نامه و یویوت رسید تدی.

بابت یویو ممنونم، میدونی که قبلی شکسته و این یکی رو واقعا لازمش داشتم. یویویی که فرستادی مستقیم اومد تو دهن ِ نهنگ و خب چون نمیخواستم بلایی که سر قبلی اومد سر اینم بیاد زود از دهنش کشیدم بیرون. در مورد کدوم بائوباب حرف میزنی؟ ما هیچ وقت نمیذاریم زیادی بزرگ شن، خودت که میدونی، بزرگ شدن کلا کار خطرناکیه چه در مورد بائوباب ها و چه در موارد دیگه..

حالا که قول دادی سر هیچکدومشون بلایی نمیاد چرا که نه؟ نگران جا نباش، اخترک ِ پر برکتیه! اول اینجا فقط یه گل سرخ بود، ولی حالا ما چندتا نهنگ داریم که هر کدومشون برای تغذیه ی سالم روزانه شون، فقط و فقط ماهی مرکب پیچیده میخوان.
گوسفند رو فراموش نکن، البته الان نمیدونم کجاس..ولی نگران نباش، راست شکمشو هم که بگیره و بره جای دوری نمیتونه بره.
احتیاجی نیس بری تو آتش فشان ها، آدم که کف دستشو بو نکرده!

برای برگشتن پرنده های وحشی مهاجر کمکت میکنن.
اونا زمین به هوان..

پ.ن1 :

دوست همیشگی من باقی می مانی و دلت میخواهد با من بخندی و پاره ئی از وقت هام همین جوری واسه تفریح پنجره ی اتاقت را وا میکنی...دوستانت از اینکه می بینند تو به آسمان نگاه میکنی و میخندی حسابی تعجب میکنند آن وقت تو به شان می گویی: « آره، ستاره ها همیشه منو به خنده میندازن!» و آن وقت آن ها یقین شان میشود که تو پاک عقلت را از دست داده ای.
جان! می بینی چه کلکی بهت زده ام...؟


پ.ن2 :

قصه ی ولدک راست بود..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نامه سفارشی، برسد به دست جیمز
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 14:11
نمایش جزئیات
آفلاین
به: جیمز سیریوس پاتر - اخترک ب 612

از: تد ریموس لوپین - کره خاکی

تاریخ: روزهای بی خاطره


سلام شازده کوچولو!

هیچ جغدی پیدا نمیشد که تا اخترک ب 612 پرواز کنه، میگفتن کارت سوختشون به همچین پروازی قد نمیده. دنبال یه چند تا ستاره دنباله دار گشتم ولی تازه فهمیدم که اونا هوا به زمین هستن و هنوز مدل زمین به هواشون درست نشده. آخرش نامه رو تصمیم گرفتم ببندم به یه یویوی جدید، یه یویوی سالم و اونقدر بچرخونم و بچرخونم تا شتابش به حد کافی واسه شوت شدن تا اخترک برسه، امیدوارم توی سر تو یا روی گل سرخ نیفته ولی عوضش این بائوباب ها رو حسابی لت و پار کنه!

راستی امیدوارم نهنگت اونجا جاش خوب باشه و دیگه خشمگین نباشه... امیدوارم کمتر از روزی 43 بار به تماشای غروب خورشید چشم بدوزی.

میدونی دارم فکر میکنم با نهنگهای خشمگین و یویوی جدید بازم من اون تو جا میشم یا نه! قول میدم ماهی یه بار خودم برم توی یکی از آتشفشان ها قایم شم تا هیچ بلایی سر هیچ کدوم از هم اخترکی هامون نیاد، از همون قولای جیمز تدیا!

فکر میکنم شاید بهتره منم برم می بزنم؛ خیله خب بابا اینطوری نگاه نکن! میدونی که خلاف سنگینم پشم و موی اضافی موقع ماه کامله!

هی شازده کوچولوی بوقی! من گرگم، روباه نیستم. دیدن رنگ گندم یا یه عالمه ستاره خندون واسم کافی نیست، بیشتر دلتنگ و غمگینم میکنه اما به یادم میاره که ...

- نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند...
- ارزش گلم به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام...
- تا زنده ام نسبت به اونی که اهلی اش کردم مسئولم...
- من مسئول گلمم....

یه جوری جوابتو بهم برسون، اگه اونجا هنوز واسه یه توله گرگ زشت جا داری یه بوق بزن، من آماده ام تا پرواز کنم.

فعلا ( از همون شکلکای ارزشی که خودت میدونی!)

پ.ن. قیافه ات رو هم اون شکلی نکن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 فروردین 1388 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
این پستخانه هیچ مسئولیتی در مورد مطالب درج شده در این نامه قبول نمیکند،چون به هیچ عنوان نمیداند این مطالب از کجا،توسط کی یا به کجا میروند.از نویسنده این نامه خواهشمندیم برای امنیت خود و ما،دیگر هیچ نامه ای نفرستد.
_________________________________________________

تاریخ:فردای دیروز/ ماه قبل/ امسال

خواننده عزیز،

گویا دشمنان موذی و بدجنسمان باری دیگر موفق به دستگیری چندتن دیگر از اعضای گروهمان شدند.

من حال در این روز گرم و شیرین،که به گرمی یک لیوان آب یخزده و به شیرنی نسکافه بدون شکر میباشد،در انتظار مردی مشکوک با یک بسته مشکوک تر هستم.متاسفانه،با توجه به ساعت مچی من
،که بگفته دست فروش بازار رولکس اصل میباشد، وی تا الان حدو د بیست و دو ساعت و سه دقیقه و چهار ثانیه دیر کرده است.

خواننده عزیز،از امروز صبح که من برای دیدن این مرد مشکوک به این مکان شلوغ امده ام، فردی مرموز مرا دنبال میکند.این فرد مرمزو که سنش دقیقا بیشتر از شما و قدش بلندتر از دخترهمسایتون هست از امروز صبح تا الان من را زیر نظر گرفته و سایه بسایه دنبالم میکند.اگر تو اینجا بودی،حتما فکر میکردی که وی بچه سه ساله ای بیش نیست و بهیچ عنوان جزو یکی از جاسوسان محفل بشمار نمیاید...ولی متاسفانه این تنها من هستم که میدانم این محفلیا چه جاسوسانی را تربیت میکنند.جاسوسانی خطرناک و تیز!

خواننده عزیز،حال که در اینجا،زیر این گل که به بلندی درخت میباشد نشسته ام و برایت این نامه را مینویسم،دلم کم کم دارد برای مرد مشکوک شور میزند.بسته مشکوکتر وی،بسته ای بس مهم برای گروه سیاه و همیشه خطرناک مرگخ( برای امنیت ملی سانسور شد) است و اگر من این بسته را شخصا به لرد تحویل ندهم وی مرا بعنوان گوشت شام به نجینی میدهد.

متاسفانه جوهر من در حال اتمام هست و ممکنه هردقیقه دیگه ننویس ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: جمعه 3 آبان 1387 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
تو را من چشم در راهم شباهنگام
در آندم که بر جا مدیران چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست پیوزی به پای گلیدی دام
گرم یادآوری یا نه
من از یادت نمیکاهم

دیر زمانیست که رفته ای برادر و پس از رفتنت خواهر و مادر رول به عزا نشسته اند. از قضا منطق عده ای رشد کرد چه ربطی به ناموس رول داشت که اینگونه در انبوه اندوه رهایشان کردی؟آیا این چنین سزاوارشان بود؟

گراوپی از وقتی رفتی،نوای ناله ی ققنوس که هیچ،حتی فنگ نیز هاپ هاپ نمیکند.هدویگ از غم دوریت دیوانه شد و آنقدر با نوک به دیوار یورش برد که نوک طلایش آسیب دید و ما پول آن را نداشتیم که درمانش کنیم.چه دیر زمانیست درب گاراژ را بسته اند و خود میدانی یگانه منبع در آمد ما آن گاراژ بود.

دیشب در دانشگاه مشغول تدریس جواتی بود که دانشجویی پرسید:
چرا گراوپی در برابر خواسته ی مدیران کوتاه نیامد؟
جواب این جوجه جوات ها را چه بدهم؟چگونه ثابت کنم که رفتار ما درست بود؟چگونه بگویم که اگر رفاقت ارزش داشت،من نیز نباید از آن جزیره ی محبوب به این جهان که زمانی رهبرانش منفور بودند،بازگردم؟
بعد از کلاس به کتابخانه رفتم و کتاب رکورد های جواتی را ورق زدم.
همه اش گراوپ و هدویگ و مرلین:
رکورد فرود آمدن در شیکم مدیران:هدویگ
رکورد سرعت ترکاندن پیاز با مشت:گراوپی
رکورد صدای لنگ در هوا:مرلین کبیر
رکورد طول دستشویی،مرلین
رکورد آبجی کشون:گراوپ
...
تنها در یک جا نام من آورده شده بود.که خودت میدانی دیگر.نیازی به گفتنش نیست

گراوپی ارباب لرد ولدمورت در اندوه نبودنت،انقدر گریست که کور شد.دیشب به بچه ماگلی گیر داده بود و شکنجه اش میکرد
میگفت:جوراب این مشنگ،بوی پاهای گراوپم را میدهد.این مشنگ میداند که گراوپ من کجاست.
راست میگفت بنده مرلین.من نیز همان نظر را داشتم.هرچه باشد خواب های پشت وانت را که یادم هست.همیشه شصت پای چپت در دهان ما بود و آن بوی مطبوع هیچ گاه از یادم نمیروم.
ولی پسرک بی خبر بود از همه جا.ارباب وقتی دید که شکنجه ها راه به جایی نمیبرد،پسرک را به آلبوس دامبلدور سپرد.اما آلبوس هم نتوانست حرفی از زیر زبانش بکشد و در آخر چیزی از پسرک باقی نمانده بود که ارزش زیستن در این جهان را داشته باشد.تکه های بدنش را به مانتی دادیم.

خواستم حالی ازت پرسیده باشم.امیدوارم که بودن در سواحل جزایر بالاک،آن هم با ساحره های پنج از پنج،مرا از یادت نبرده باشد.

امضا:آرشی
آدرس دریافت کننده:جزایر بلاک
نام دریافت کننده:ادوارد جک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1387 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
از : روح مزاحم به : نیوت گیلدروی کراوچ سلام بر دوست قدیمی ... از پاسخت واقعا متشکرم ! یادم است آن زمانی را که سعی می کردم به تو کمک کنم ! هنوز هم اگر کسی کمکم را بخواهد کمکش میکنم ! نقل قول:
گفتی که داری نظارت انجمن های خیلی مهم رو درو می کنی و خیلی تاپیکا رو فعال می کنی و واسه خودت کسی شدی . واقعا بهت تبریک می گم ... امیدوارم که یک روزی مدیر بشی . ولی راستش از یه جا ناراحتم ؛ نمی دونم درسته یا غلط . اما واقعا بده که یه نفری بیاد دائما زیر گوش یه نفر دیگه بگه که تو ناظر فلان جایی و وزارت به چه دردت می خوره ؟ و اون نفر معاون وزیر نشه و تو معاون شی . واقعا خیلی بده یه نفر به خاطر اینکه از وقتی عضو سایت شده عشق نظارت داشته ، به خاطر جاه طلبی های خودش مانع ناظر شدن بقیه بشه .
بله ... شاید من به ظاهر نظارت بعضی انجمن ها را درو میکنم ! شاید بتوان ادعا کرد در یک ماه گذشته نظارت سه-چهار انجمن به من پیشنهاد شده ! شاید بتوان گفت در تاپیک های مختلف فعالیت های متفاوتی دارم ! هیچوقت از خودم تعریف نکردم ! اینها ظاهر قضیه است ! شاید کسی که مثل تو از بیرون به فعالیت من نگاه میکند آن را بی ارزشی و بی ثمر بداند ! شاید خیلی ها نظارت من را مایه خز کردن نظارت بدانند (تلمیح به فیلم پرسی ویزلی) ... اما این را میدانم که من هیچوقت جلوی کسی را برای رسیدن به خواسته اش نگرفتم ! اعتراف میکنم که من چندین بار به وزیر جادوگری درخواست فعالیت به عنوان معاون را داده ام ! اما در نهایت من انتخاب نکردم ! خوشم آمد ! با این حرفت نهایت توهین را به وزیر کردی ! من وقت محدودی دارم و حتی ممکن بود نظارت این انجمن را نپذیرم چندانکه در نهایت هم با شک و تردید پذیرفتم ! اما حتی نمیتوانم حدس بزنم آن کسی که میخواست آن سمت را بگیرد و من مانعش شدم چه کسیست !!!!!؟؟؟؟ من آدم جاه طلبی نیستم ! و نبوده ام ! هیچوقت عشق نظارت نداشتم و همین الان اگر دوست داشته باشی از نظارت وزارت جادو استعفا میدهم ! شاید در ظاهر عشق نظارت به نظر میرسم که در ان صورت از تو میپرسم ! چه اخلاقی در من بوده که این ظاهر غلط انداز را ساخته ؟ خواهش میکنم جواب این سوال را بده ! نقل قول:
تو همیشه واسه همه قد میومدی . همیشه سعی میکردی از هر راهی شده نظارت یه انجمنی رو بدست بیاری ... و فکر نمی کنم چیزهایی که به زور آورده باشی به شخصیت و منزلتت توی سایت کمکی بکنه و جزو اعضای ثابت و اصلی سایت حساب بشی
راستش را بخواهی این قسمت حرف هایت جواب نداشت ! یک انسان هیچوقت نمیتواند بدی های خودش را ببیند ! همیشه یک دوستی مثل تو نیاز است که رفتارش را به درست آنالیز کند ! اگر واقعا من چنین رفتاری داشته ام باید سعی در اصلاح آن بکنم ! نقل قول:
معمولا اکثر افرادی که ملت رو مسخره می کنن کمبود دارن . کمبودهایی که ممکنه ناشی از ناتوانی ، ادعای بیش از حد ، خود بزرگ بینی و موارد دیگه ای باشه .
درست است ! البته نمیدانم این حرف چه ربطی به من داشت چون نه من تو را مسخره کردم نه تو من را نقل قول:
دوست عزیزم که زمانی قصد کمک کردن به من را داشتی (حدود 2 سال پیش ... یا بیشتر) ، آیا واقعا قصد تو از این نامه به من خورد کردن شخصیت من بود ؟ یا دلیل دیگه ای داشتی ؟
پیوز ، اگر واقعا ایمان داری که آن روز قصد کمک به تو را داشت باید ایمان داشته باشی که به توانایی های تو اعتقاد داشته !!! قصد من از آن نامه فقط و فقط و فقط انتقاد بود ... چنانکه وقتی تو نیوت اسکمندر بودی و من به تو کمک میکردم هم زیاد نقدت کردم ! اگر آن روز ها را به یاد داشته باشی... حرف هایی که زدم هیچکدام تازه نبود ! حرف هایی بود که مدت ها بود میخواستم به تو بزنم ! اما دلیل اینکه دقیقا در این موقعیت گفتم این بود که دیدم شناسه ات را عوض میکنی ! فکر کردم حالا وقتش است ! فکر کردم اینطوری نه شناسه تو تخریب میشود (چون پست من به جانب بارتی بود نه گیلدی) و در ضمن تو میتوانی این اشکالاتت رو برطرف کنی و فعالیتی مفید را دنبال کنی ! و آن روز که با شناسه نیوت از همه اعضای سایت ارزشی تر بودی () به این دلیل کمکت میکردم که ایمان داشتم میتوانی خیلی بهتر از این باشی ! در حد یکی از اعضای شاخص ایفای نقش ! چیزی که کمابیش به آن رسیده ای ! نقل قول:
استی یادم رفت که وسطای نامه بگم . ببخشید که اینجا و جدا از اون مسئله می گم . واقعا به دوستی چون تو که 900 پست زده و بیشتر از 600 تاش غیر روله افتخار می کنم . و البته از همینجا بهت می گم که همیشه این روحیه ی جاه طلب و مقام دوستت رو با خودت داشته باش . چون بهت کمک می کنه که نظارت انجمن های دیگه ای رو همچون وزارت درو کنی و حق بعضیا رو بخوری .
اولین و تنها افتخار من در سایت این بوده که بیش از هشتاد درصد پستام روله ! دوست داشتی برو به پستام و مثل ادم های بیکار بشین رول ها رو بشمار و غیر رول ها رو هم بشمار ! البته من میدونم اشکال از کجاست !!! اشکال اینه که نود درصد رول های من در تالار هافلپافه و تو نمیتونی ببینیشون ... میتونی از یک هافلپافی بپرسی و در آخر از اینکه به یاد من بودی و من را قابل دانستی و جوابم را دادی بسیار متشکرم ! منتظر دیدار یا پاسخی از تو هستم ... پیوز ! <><><><><><><><><><><><><><><><><><><> پ.ن : قابل توجه دوستانی که به من گیر سه پیچ دادن ! اگر کسی قرار باشه از نوشته های من ناراحت بشه پوریاست ! لطفا خودتون رو قاطی نکنید که من هنوزم پوریا رو جزء دوستای خوبم میدونم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...