دامبل که از حرکت تد خوشش نیامده بود ریشش را از درون دستان تد بیرون کشید و در حالی که مرتبش میکرد گفت:چه میدونم.چند پست قبل که انگار صبح بود.الان هم که کلی معطل شدیم.احتمالا باید طرفای ظهر یا بعد از ظهر باشه!:دی
مالی ماهیتابه ای را که با خودش از آشپزخانه محفل آورده بود کنار گذاشت و با تعحب پرسید:خب پس این همه وقت رو باید چیکار کنیم؟
دامبل چشمش را نازک کرد و پرسید:میخواین ما هم مثل تام همینجا دراز بکشیم و استراخت کنیم؟
موجی از همهمه در تاید حرف دامبل به پا شد و محفلی ها در حالی که بساط چای و قهوه و قلیون را به راه میکردن زیر پنجره ولو شدند!
دامبل که به شدت عصبانی شده بود تابی به ریشش داد و بعد از اینکه موج ریش! محفلیان را گرفت گفت:بلند شین ببینم.مگه خونه خاله است؟ما اومدیم ماموریت.زود باشین دو نفر برین زیر پنجره کشیک بدین.بقیه هم مواظب باشن جاسم و نورممد اینایی رد نشه از این اطراف.مالی هم برای من بساط چایی و قلیون رو میاره!
آخرین طبقه زیر زمین انبار وزارت!:
جاسم در حالی که شمع کم مصرف بالای میز را تکان میداد گفت:برای بار پونصدم ازت میپرسم،اون یویو توی وزارت چیکار میکرد؟تو توی وزارت چیکار میکردی؟تو توی دفتر معاون وزارت چیکار میکردی؟
شمع در بالای سر جیمز تکان میخورد و مقاومت را سخت تر میکرد.برای همین جیم چشمانش را بست و گفت:بابا اون یویو مال منه.روز تولد کادو گرفتم بوقیا!افتاده بود اینجا داشتم دنبالش میگشتم.بعد دیدم که داره قل میخوره میره این طرف و اون طرف،شما ها هم دنبالشین.برای همین فکر کردم حالا که شما دارین زحمت میکشین و ومیگیرنش منم تا اون موقع یه سر به مرلینگاه بزنم.داشتم دنبال مرلینگاه میگشتم که سر از اون دفتر در آوردم.
جاسم دوم شمع کم مصرف را با شدت بیشتری تکان داد و گفت:بوق خودتی!میخوای بگی فکر کردی اتاق معاون وزیر مرلینگاهه؟از خودت نپرسیدی اون همه کاغذ و پرونده و میز تو مرلینگاه چیکار میکنه؟
جیمز دماغش را بالا کشید و گفت:معلومه خارج نرفتی.بی کلاس،خارجیا برای اینکه راندمان کارشون بره بالا توی مرلینگاه مطالعه میکنن.منم فکر کردم وزارت برای همین توی مرلینگاه یه کتابخونه هم درست کرده!
جاسم اول که دست از سر شمع کم مصرف برداشته بود میخواست چوب جادویش را در بیاورد که صدایی مانعش شد.در اتاقک باز شد و سایه کوچکی وارد اتاق شد.وزیر با صدای مخصوصش پرسید:حاضر شد اعتراف کنه یا نه؟
جاسم گفت:نه.از اون موقع داره یه سره چرندیات تحویلمون میده!
وزیر جاسم ها را کنار زد و گفت:بوقی ها.بیخود نیست بهتون میگن جاسم!برین کنار.خودم الان سر سه سوت به حرفش میارم1
و بعد در برابر چشمان وحشت زده جیمز یویوی صورتی را بالا گرفت و شرورانه لبخند زد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


خب دیگه . تو و اون جاسم بدویین برین ! بدویین برین بیرون که برای جلسه باید کمی استراحت کنم .

)



من باید برم مرلینگاه.
عمرا بت پس بدم تو لوگوي منو خراب كردي .


