جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

انبار وزارت سحر و جادو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تد تکانی به ریش دامبل داد و گفت:ببینم اصلا الان ساعت چنده؟
دامبل که از حرکت تد خوشش نیامده بود ریشش را از درون دستان تد بیرون کشید و در حالی که مرتبش میکرد گفت:چه میدونم.چند پست قبل که انگار صبح بود.الان هم که کلی معطل شدیم.احتمالا باید طرفای ظهر یا بعد از ظهر باشه!:دی

مالی ماهیتابه ای را که با خودش از آشپزخانه محفل آورده بود کنار گذاشت و با تعحب پرسید:خب پس این همه وقت رو باید چیکار کنیم؟
دامبل چشمش را نازک کرد و پرسید:میخواین ما هم مثل تام همینجا دراز بکشیم و استراخت کنیم؟
موجی از همهمه در تاید حرف دامبل به پا شد و محفلی ها در حالی که بساط چای و قهوه و قلیون را به راه میکردن زیر پنجره ولو شدند!

دامبل که به شدت عصبانی شده بود تابی به ریشش داد و بعد از اینکه موج ریش! محفلیان را گرفت گفت:بلند شین ببینم.مگه خونه خاله است؟ما اومدیم ماموریت.زود باشین دو نفر برین زیر پنجره کشیک بدین.بقیه هم مواظب باشن جاسم و نورممد اینایی رد نشه از این اطراف.مالی هم برای من بساط چایی و قلیون رو میاره!

آخرین طبقه زیر زمین انبار وزارت!:

جاسم در حالی که شمع کم مصرف بالای میز را تکان میداد گفت:برای بار پونصدم ازت میپرسم،اون یویو توی وزارت چیکار میکرد؟تو توی وزارت چیکار میکردی؟تو توی دفتر معاون وزارت چیکار میکردی؟
شمع در بالای سر جیمز تکان میخورد و مقاومت را سخت تر میکرد.برای همین جیم چشمانش را بست و گفت:بابا اون یویو مال منه.روز تولد کادو گرفتم بوقیا!افتاده بود اینجا داشتم دنبالش میگشتم.بعد دیدم که داره قل میخوره میره این طرف و اون طرف،شما ها هم دنبالشین.برای همین فکر کردم حالا که شما دارین زحمت میکشین و ومیگیرنش منم تا اون موقع یه سر به مرلینگاه بزنم.داشتم دنبال مرلینگاه میگشتم که سر از اون دفتر در آوردم.

جاسم دوم شمع کم مصرف را با شدت بیشتری تکان داد و گفت:بوق خودتی!میخوای بگی فکر کردی اتاق معاون وزیر مرلینگاهه؟از خودت نپرسیدی اون همه کاغذ و پرونده و میز تو مرلینگاه چیکار میکنه؟
جیمز دماغش را بالا کشید و گفت:معلومه خارج نرفتی.بی کلاس،خارجیا برای اینکه راندمان کارشون بره بالا توی مرلینگاه مطالعه میکنن.منم فکر کردم وزارت برای همین توی مرلینگاه یه کتابخونه هم درست کرده!

جاسم اول که دست از سر شمع کم مصرف برداشته بود میخواست چوب جادویش را در بیاورد که صدایی مانعش شد.در اتاقک باز شد و سایه کوچکی وارد اتاق شد.وزیر با صدای مخصوصش پرسید:حاضر شد اعتراف کنه یا نه؟
جاسم گفت:نه.از اون موقع داره یه سره چرندیات تحویلمون میده!
وزیر جاسم ها را کنار زد و گفت:بوقی ها.بیخود نیست بهتون میگن جاسم!برین کنار.خودم الان سر سه سوت به حرفش میارم1
و بعد در برابر چشمان وحشت زده جیمز یویوی صورتی را بالا گرفت و شرورانه لبخند زد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دو نفر لرد را به سمت اتاقی راهنمایی کردند . لرد به آرامی ولی با قدم هایی بلند به سمت اتاق پیش می رفت و دائما به اطراف نگاه می کرد ... رو به یکی از مرگخوارانش دائما در مورد چیدمان وسایل اطراف دستور می داد و او روی برگه ای صحبت های لرد را می نوشت .

بالاخره به اتاق رسیدند و وارد شدند . لرد با تعجب نگاهی به اطراف انداخت و رو به مرگخوار فریاد زد : بوقی . اینجا کجاس منو آوردی ؟ اینجا انبار وزارته یا اتاق خواب هوکیه ؟

- یا لرد . هنوز زمان جلسه نرسیده . شما یکمی زود اومدین . برای همین جناب معاون وزیر ، بلیز زابینی به ما دستور فرمودند که شما رو به اینجا بیاریم تا کمی استراحت کنین .

- ایول . خوبه . عجب معاون خوبی دارم من خب دیگه . تو و اون جاسم بدویین برین ! بدویین برین بیرون که برای جلسه باید کمی استراحت کنم .

مرگخوار و جاسم به سرعت از اتاق لرد خارج شدند و لرد روی تختی که رو به پنجره قرار داشت دراز کشید و به آسمان تیره رنگ شب نگاه کرد ... سیاهی ، تنها چیزی بود که در آسمان آن شب دیده می شد ...


آلبوس و دار دستش ملقب به محفل قق همینطور در وزارت سحر و جاد می گشتند و هر پنجره ای که می دیدند سرهایشان را بالا می آوردند و به داخل اتاق نگاه می کردند . پس از چند دقیقه بی پنجره ای بالاخره به پنجره ای رسیدند و همگی سرهایشان را بالا آوردند و بصورت به داخل نگاه کردند و لرد ولدمورت را دیدند .

- اِع . مثل اینکه جلسه اینجا برگذار می شه ...
- نه باب . مگه قرار نبود جلسه توی انبار وزارت برگذار بشه ؟
- خب ! حتما جاشو عوض کردن ... من چه می دونم ؟!
- عزیزان من . حتما جاش عوض شده ! برای همین تام اینجا دراز کشیده و منتظر بقیه اس . وگرنه مرض نداره اینجا بخوابه که !!! همینجا منتظر می مونیم تا بقیه هم بیان .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز به دور وبر خود نگاهی انداخت.چند مرد قوی همراه با یک جن به وی خیره شده بودند.
- اومده بودم کریس مسو تبریک بگم
هوکی نگاهی به جیمز نمود و سپس با صدای نازکی گفت:
یک کریسمسی ببینی که....


گرومپ گرومپ گرومپ
- دامبل آروم تر بیا!الان همه میفهمن!
دامبل همان طور که عرق خود را پاک مینمود به تدی نگاه کرد و گفت:
پوفففففف...خب چکار کنم؟بازوها و ماهیچهای ورزشیم سنگینن دیگه!

تدی دامبل را نشنیده گرفت و یواشکی به راهروی دراز،که با کاشیهای براق سنگفرش شده بود خیره شد.
-کسی نیست الان.میتونیم همه باهم بریم.
ناگهان،از داخل یکی از درهای نیمه باز صدایی شنیده شد:
یا مرلین!لرد اومد...زود باش برو از در پشتی لرد رو داخل بیار.
دامبلدور با شنیدن این نگاهی به تد نمود.باید بدانبال ولدمورت میرفتند!


به به..ببین این جن چه جایی برا خودش ساخته!این جا همش ماله منه.
-بله بله یا لرد.
- من خودم رو روی صندلی وزارت میبینم.کلی پول وقدرت!
-بله بله یا لرد.
- گورکن بوقی کوفت و بله بله!اون بیل رو برا چی آوردی؟آدم حسابی تر از تو نبود بیاد اینجا کنار من؟
- قربان بیل رو آوردم که اگر وزیر گورکن خواست...
- برو تا همون بیلو توی دهنت نکردم برو....آها.نگهبان هم اومد دنبالمون.زود بیاین هوکی منتظرمونه.
مرگخواران با شنیدن صدای لرد سریعتر از قبل بسوی وزارتخانه براه افتادند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/4 21:28:13
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/4 21:35:45
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر دست راست دفتر وزیر
- دویدمو دویدم.. به دفتر هوکی.. هان.. نه اشتباه خودندم.. دویدم و دویدم به دفتر بولیز رسیدم.. بولیزو دادم خشک شویی.. تالاااپ!

در دفتر بولیز با همون صدای تالاپ بسته میشه و رنگ صورت جیمز به پرواز در میاد و از قفس می پره!

- هوم؟.. فکر کنم این دفتر آلسو بوده .. درش هنوز مشکل داره!

جیمز به اطرافش نگاه میکنه و خودشو در اتاق مخوفی می بینه که ردیفی از دستهای راست به سقف زنجیر شدن. جیمز با هوش فراوانی که از استاد باباش به ارث برده بود می فهمه که این دست ها نشان از اون داره که بلیز همه جا دست راسته.. وزیر یا ارباب خیلی فرقی براش نداره.

- واو!.. این پرونده ها دیگه چیه؟

جیمز پرونده ای رو که روش نوشته بود پرونده ی سه هزار و نهصد و شصت از روی میز بلیز برمی داره و بازش می کنه. عکس جادوگر اشرافی مو بوری از داخل ورق کاغذ به ان لبخند می زنه..

" مرلین مدلی مرلین اینا.. همسر شماره ی سه هزار و نمی دونم چند خانم زابینی و اینا.."

- این که چیز خیلی مهمی نیست .. به لرد هم ربطی نداره.. حتما بلیز اینا رو جمع کرده که بسوزونه.. اصلا چه ربطی داره.. شتلق!

پرونده به دیوار کوبیده میشه و عکس جادوگر از توش جیغ می زنه!

ملتی که دنبال یویو بودن گرومپزی می خورن به در و به اتفاق در وارد اتاق می شن!

جیمز:
مرگخوارای وزارتی(!):

دهلیز
دامبلدور با وقار و متانت خاص خودش در حال قدم زدن در راهروئه و از پشت شیشه های عینکش به اینور و اونور نگاه می کنه..

- آو... جادو قدرت است!.. من که اون زمان مرده بودم.. عجبا.. زمانها همش با هم قاطی شده.. این نگهبان همین طرفا بودا!

- چوبدستی لطفا!
- هین؟.. جا گذاشتم!

نگهبان سفید و مو بور و بسیار خوش تیپ از پشت میز امنتیتیش نگاه های تهدید آمیزی به دامبل می ندازه و بلند میشه که یه چک به دامبل بزنه تا دیگه دروغ نگه.. اما در همین زمان، افراد متعدد محفلی داخل ریش دامبل به جنب و جوش میوفتن

نگهبان: غلط کردم.. می تونید رد بشید..
دومبول:

در حالی که مامور وزارت جونشو گرفته و در می ره چندتا مامور ویژه از دور نزدیک میشن و برای همین دامبل می پره توی سوراخ دیوار!

(نکته برای کم هوشها:نگهبان که از شهرت دامبل به لطف رولینگ با خبر بوده با دیدن تکان ها براش شبهه ایجاد می شه و سفیدی خودش رو میگیره و در می ره!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/10/4 19:51:10
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
حیاط وزارتخانه

محفلی ها همه پشت سطل زبالۀ گوشۀ حیاط استتار کردند. دامبلدور با فداکاری زیاد با اینکه تقریبا نیمی از ریش مبارک از ریشه درآمده بود، نصفۀ باقیمانده را به عنوان شنل نامرئی به ملت محفلی کرایه داده بود تا گوشۀ ناخنی از انها نیز دیده نشود.

- تدی هنوز کرایه تو ندادی!

- باب بذار ارث بابام به دستم برسه میدم. نمی خوام حقتو بخورم که. حالا کو تا 21 سالم بشه.

- اگه همین الان ندی میندازمت اونور سطل.

- خوب بگیر خسیس

- فلیت نوبت توئه! ایول... به این میگن خوش حساب. حالا تو پلنک. دِ زود باش حوصلم سر رفت...

همچنان که ملت محفلی پشت سطل زباله و زیر ریش دامبل درحال فعالیت های مفید اقتصادی بودند، تدی نکتۀ پیش پا افتاده ای را مطرح کرد:
- ما چرا همین الان اومدیم اینجا؟

دامبلدور نگاه عاقل اندر سفیهی به تدی انداخت:
- پس کی باید میومدیم؟ نکنه انتظار داشتی نصفه شب پاشیم راه بیفتیم ملتو زا به را کنیم؟

تدی متفکرانه به نکتۀ پیش پا افتادۀ خود اصرار کرد:
- دقیقا منظورم همینه. لرد سیاه قراره نصفه شب بیاد اینجا و ما همون موقع باید پیدامون بشه و رسواشون کنیم. حالا اومدیم چیکار؟

- بوقی! اومدیم اگه رفت و آمد مشکوک دیگه ای دیدیم ته و توشو دربیاریم.

- همۀ محفل؟

گرابلی پلنک نیشگونی از تدی گرفت:
- ما همه ملت فداکار و به شدت گولاخ و فعال محفلیم و در راه محفل جون خودمونم فدا می کنیم. ما براش قسم خوردیم. اینو تو فرم ثبت ناممونم نوشتیم!!!

تورفین رول از گوشۀ دیگر ریش دامبل اعتراض کرد:
- من یادم نمیاد همچین قسمی خورده باشم.

و تدی با چشم غره ای به تورفین ادامه داد:
- و ما ملت غیور محفلی باید تا نصفه شب گشنه و تشنه در پناه ریش دامبل باشیم؟ اونم از حالا که هنوز ساعت یازده صبحه و تازه از سر صبحونه و دوش صبحگاهی مون بلند شدیم؟

سایرین ( همون زیر ریش ) :
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/4 18:51:52
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/4 18:57:43
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز نفس عمیقی کشید ، باید به مرلینگاه میرسید!

دقایقی بعد ، یویو ی صورتی رنگی که از جلوی در های باز اتاق ها قل میخورد توجه ملت را به خود جلب کرد.
در یک لحظه تمام بادیگارد ها و ممد ها و کورممد ها و بلیز ها و هوکی های وزارت با چوبدستی و کت و شلوار و عینک دودی مشکی از دو اتاق به داخل راهرو ریخته و به دنبال یویوی صورتی رنگ که همچنان قل میخورد دویده و صدای شلیک طلسم های مختلف راهروی وزارت را پر کرد.
جیمز با خیال آسوده از روی زمین بلند شد و به سمت مرلینگاه دوید.

گریمالد :


- سپیده دم اومد و وقت رفتن... حرفی نداریم ما برای گفتن... هر چی که بوده بین ما تموم شد...


صدای زوزه مانند تدی همراه با شرشر آب از داخل حمام به گوش می رسید، آوازی که هر جواتی را از خود بیخود میکرد، مخصوصا اگه پشت کامیون و در جاده شنیده میشد!
پشت در حمام ، دامبلدور در حالیکه ریشش را محکم به در میکوبید فریاد زد :

- هوییی تدی بیا بیرون دیگه! مگه نمیخواستی یه چیزی بگی که سر میز نتونستی بگی و الانم نمیتونی بگی چون کسی صداتو نمیشنوه! ها!؟

در حمام ناگهان باز شد و گرگینه ی خیس در حالیکه موهایش را خشک میکرد فریاد زد :
- آره آره ! خوب شد گفتی! جیمز از دیوار پرید تو حیاط وزارت! ولدی امشب با هوکی دیدار میکنه! نقشه های شومی داره که خیلی سری اند و کسی نباید ازشون بویی ببره! به کسی نگیا!

دامبلدور لحظاتی با دهان باز به تدی خیره شد و بعد در حالیکه دستهایش را تکان میداد و جیغ میکشید به سمت قرارگاه دوید.

وزارت :


جیمز با خیال راحت از مرلینگاه بیرون پرید ، کش و قوسی به بدنش داد و با مشاهده ی ملتی که بی توجه به او از کنارش گذشته و به دنبال یویویی که هنوز قل میخورد میدویدند، پاورچین پاورچین به سمت دفتر بلیز که درش نیمه باز بود رفت.

گریمالد :

- خب! همه حاضرین!؟ بریم!؟
ملت محفل : بععععععععله!
دامبل : خب تدی! قلاب بگیر بریم بالا!
تدی با دهانی کف کرده به محفلیان که با حالت :دی به او خیره شده بودند چشم دوخت ، سپس آب دهانش را قورت داد.
دامبل: چیه!؟ انتظار داری من برم رو دیوار ریشم رو برا شما بندازم بیاین بالا!؟!
تدی:


لحظاتی بعد ، آلبوس دامبلدور در حالیکه مثل یک گربه روی دیوار نشسته بود عرق روی پیشانیش را با پشت دست پاک کرد و رو به پایین فریاد زد :
- اهوی یوزپلنگ چرا چنگ میزنی! حالا ما یه چیزی گفتیم! جیــــغ... آروم بابا آروم!

سرانجام به لطف دامبلدور و ریشش ، محفلی های چوبدستی بدست از دیوار پریده و پا به حیاط وزارت گذاشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سرش را دوباره بالا آورد و از بیرون به داخل اتاق نگاه کرد . میزی را دید که روی آن پلاکاردی با عنوان "بلیز زابینی ، معاون وزیر سحر و جادو" قرار داشت . چند نفر جلوی میز نشسته بودند و سرهایشان به سمت نقطه ای متمرکز بود .
در آن سمت فردی مخوف با عینکی آفتابی نشسته بود و پاهایش را روی میز قرار داده بود ... گوشش را تیز تر کرد .

- بله جناب معاون وزیر . ما به دنبال تمامی ماگل زاده ها ، ماگل ها و خائنین به اصل و نسب در دنیای جادویی می گردیم . تا بدین جا افراد زیادی رو دستگیر کردیم و در آزکابان زندانی کردیم .
- هوووم . خوبه شما دو تا چیکار کردین ؟
- ما هم تعداد زیادی از وسایل مشنگی رو برای وزارت توقیف کـ ...

جیمز سیریوس !!!!!!

در انتهای اتاق دو در قرار داشت که روی یکی از آنها آرم آفتابه ی مرلین قرار داشت ، اما چگونه با وجود این چند نفر می توانست وارد اتاق شود ؟
سرش را دوباره پایین آورد و خود را با ناراحتی تمام به جلو راند . سینه خیز کنان جلو و جلوتر رفت تا اینکه به پنجره ای دیگر رسید ... از جایش بلند شد و فَن مرلینگاه را دید که در حال چرخیدن بود . اما جایی برای ورود نداشت .

- مرلینگاه پیدا نمی شه . نمی شه . نمی شه . وقتی هم که پیدا می شه اینجوریه . یا دور و برش پره آدمه . یا اینکه راه ورودی نداره


محفل قق

دیگر اثری از صبحانه و دیگر مخلفات روی میز نبود و هیچکس در آن اطراف دیده نمی شد ، به جز مالی که دست تد ریموس را گرفته بود و به بیرون از آشپزخانه می کشید .

دهان تد ریموس را با دستش گرفته بود تا صحبت نکند . اما به محض اینکه از آشپزخانه خارج شدند تد ریموس دست مالی را گاز گرفت و به سرعت گفت : نمی دونی چی شده که ... جیمز افـ ...


مالی که به شدت عصبانی شده بود و دستش درد می کرد بر سرعتش افزود و او را درون حمام انداخت ... کیلدی که درون سوراخِ در قرار داشت را دو دور چرخاند و پس از چند بار امتحان کردن ، وقتی که کاملا از قفل بودن در اطمینان حاصل کرد کلید را برداشت .
در حالیکه از حمام دور می شد با صدای بلندی گفت : هر موقع حمومت تموم شد صدام کن تا بیام درو باز کنم . خوب خودتو بشور !

تد ریموس : اِی بابا . اینا چرا به حرفای من گوش نمیدن ؟ حالا هم که کسی صدامو نمی شنوه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1387/10/4 16:29:50
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل قق

مالی بدون توجه به چهره نگران تدی دستش را گرفت و کشان کشان بطرف میز صبحانه برد.
-هیچی مهمتر از یک صبحانه کامل نیست.پس بیا بشین سر میز.حرفم نباشه.

تدی دستش را عقب کشید.
-ولی این خیلی مهمه...وزیر و اسمشو نبر....

مالی با عصبانیت یقه ردای تدی را گرفت.
-بچه مگه بهت نمیگم بیا بشین سر میز؟چرا حرف حساب سرت نمیشه.برای من صبحانه مهمتر از اسمشو نبر و وزارت و این حرفاس.این موهات چرا اینقدر چربه؟آخرین بار کی حموم رفتی؟

تدی با عصبانیت کنار دامبلدور نشست.
-بابا چرا کسی گوش نمیکنه؟من و جیمز اخبار مهمی...

با چپانده شدن یک تکه کره بزرگ توسط مالی در دهانش اخبار مهم تدی ناقص ماند.

حیاط وزارت سحرو جادو

جیمز کوچک در حیاط بزرگ وزارتخانه بشدت احساس تنهایی میکرد.فشاری که در اثر احتیاج به مرلینگاه به او وارد میشد لحظه به لحظه غیر قابل تحملتر میشد.جیمز لابلای بوته ها و علفهای هرز پنهان شده بود.همه گوشه و کنار حیاط را جستجو کرده بود.هیچ مرلینگاهی در حیاط وجود نداشت.
-دیگه نمیتونم تحمل کنم.باید هر طور شده برم مرلینگاه.ولی چطوری؟

چهار نگهبان خواب آلود در اصلی وزارت را کنترل میکردند.جیمز نگاهی به درها و پنجره ها انداخت.
چاره ای ندارم.باید برم پنجره ها رو امتحان کنم.شاید یکیش باز باشه.

جیمز یویوی صورتی را در دهانش گذاشت و سینه خیز از لابلای بوته ها بطرف یکی از پنجره ها رفت.به آرامی سرش را بلند کرد و به داخل اتاق نگاه کرد.

-توجن خیلی بدی هستی هوکی.تو باید مجازات بشی.تو چطور جرات کری وزیر بشی؟چطور تونستی کلاه وزارتو بذاری سرت؟چطور جرات میکنی امشب با لرد سیاه مذاکره کنی؟چطور؟چطور؟

نگهبان یا دستپاچگی دستش را در محل برخورد سر هوکی با دیوار قرار داده بود و سعی میکرد جلوی هوکی را بگیرد.بعد از سه بار برخورد سر هوکی با دست نگهبان آثار خوشحالی و رضایت شدیدا از چشمان نگهبان خوانده میشد.
-جناب وزیر خواهش میکنم.این کارو نکنین.نه جناب وزیر...نه..اون گلدون نه.

جیمز با تاسف سری تکان داد و از اتاق وزیر دور شد و به سراغ پنجره بعدی رفت.امیدوار بود تدی و محفلیها هر چه زوتر به آنجا برسند.و بیشتر از آن امیدوار بود به زودی یک مرلینگاه پیدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/10/4 15:57:48
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
پیششت...پیشت..تدی هستی؟
- نه نیستم.
- میگم قلاب بگیر من بیام اونور
تد از آن سوی دیوار نگاهی به دیوار بلند نمود و با ناراحتی گفت:
حالا حالا ها اون تو موندی!
- آخه نمیشه این تو بمونم...باید بیام بیرون.تدی خیلی خطرناکه تدی!لرد داره میاد اینجا.باید به محفل خبر بدم.
تدی آب دهان خود را پایین داد و با نگرانی گفت:
لرد؟همونی که کلش کچله؟همونی که میگن از چشاش خون بیرون میاد؟همونی که میگن یک زن روکشته؟
- اون که بارن خون آلود بود باوو.ببین.تو برو به محفل خبر بده...من اینجا میمونم و در راه محفل و یویوم فدا میشم.فقط سریع برو.داری برمیگردی هم از اون نهار محفل برام بیار.
صدای دویدن تدی از پشت دیوار شنیده شد.حال جیمز تنهای تنها در وزارت مانده بود!


جیز نگاهی به دور وبر خود انداخت.حیاطی بزرگ که سرتاسر آن را درختان و گلهای پژمرده پوشانده بود.در میان حیاط بزرگ،جاده ای سنگ فرش شده از در حیاط وزارت، به ساختمان بزرگی ادامه داشت.جیمز سر خود را خاراند و بعد کنار سطل آشغال، بر روی زانوهای خود نشست.جیمز با نگرانی به در و دیوار حیاط نگریست.پیچی را در دل خود احساس میکرد...
- وایی...حلا میفهمم چرا دامبل میگفت تو حیاط همیشه باید مرلین گاه باشه... من باید برم مرلینگاه.



صدای تق تق در در خانه شماره دوازده طنین انداخت.صدای زیر و بلند کسی از داخل خانه شنیده شد:
برین درو باز کنین...زود باشین.
-با دهن پر صحبت نکن مرد. یک متر ریش داری هنوز اینو یاد نگرفتی؟داد هم نزن!الان میرم باز میکنم.
مالی این را گفت و بعد با قدمهای کوتاه و تند بسوی در رفت.
-تدی!خوش اومدی...بیا تو.تازه صبحانه داریم میخوریم.زود بیا تو توهم بخور.
تدی با نگرانی به مالی نگاه کرد و من من کنان گفت:
نمیشه...یک چیزی هست که باید بگم بهتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/4 15:20:45
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1387 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد

_آل سو بهت دستور ميدم با زبون خوش بياي اينجا و يويومو پس بدي !!!
_عمرا بت پس بدم تو لوگوي منو خراب كردي .
_آل سو بهت اخطار ميكنم يويوي منو پس بدي !! اگر نه هر چي ديدي از چشم خودت ديدي .
_جدا ميخواي بت پسش بدم ؟ پس بگيرش !!

هوشششششششششت (افكت پرتاب كردن يويو به سمت افق هاي دور )

ال سو:
جيمز : نه !!!!!!! يويو ي عزيزم !! افتاد پشت اين ديوار
ال سو:حقته !! حقته !! غورباقه هم قدته ، مورچه كمر بندته

ال سو همچنان به ريش جيمز داره ميخنده ، كه ناگهان سايه ي تدي رو از دور ميبينه .

ال سو:اي داد بيداد ، هوا پسه ، بهتره هر چه سريعتر گم و گور شم .

فوششششششششت(افكت گم و گور شدن ال سو)

تدي:جيمز ؟! تو اينجايي ؟! چرا داري گريه ميكني ؟! بابا برا رييس محفل افت داره .
جيمز:عررررررررررر عررررررررررررر ... ال سو يويو مو انداخت پشت اين ديواره .
تدي:پشت اين ديوار ؟! فكر كنم حياط وزارت اين پشت باشه !! اين كه گريه نداره الان ميرم برات ميارمش.
جيمز:راست ميگي؟
تدي:دو دقيقه ديگه با يويوت اينجام !!

دم در ورودي وزارت سحر و جادو

دو تا نگهبان در حد و اندازه هاي گراوپي در حالي كه نيزه هاي خفني در دست دارن جلوي ورودي وزارت ايستادن .

تدي:ببخشيد اين يويو داداش ما افتاده تو اين حياط پشتي ، اگه ميشه اجازه بديد برم دو دقيقه بيارمش.
مامور شماره 1:تست تاييد اصالت دادي ؟!
تدي:بعله ايناهاش ، اينم مدركش جنسم اورجينال اورجيناله !!
مامور شماره 2:عضو جرگه خاصي نيستي ؟!
تدي:تا ديروز نبودم ، اما از امروز به دسته پر افتخار محفل ققنوس پيوستم

دوششششششششششت(افكت شوت شدن تدي توسط يكي از ماموران )

جيمز:چي شده تدي ؟! چرا فكت يه وري شده ؟!
تدي:چيز خاصي نيست فقط نگهبانه گفت الكي نميخواد راهتونو دور كنيد از ديوار بپريد يويو رو ورداريد بريد ديگه !!
جيمز:اخه اين ديواره كه خيلي بلنده !!
تدي:چيزي نيست باو يه قلاب بگير من ميرم اونور ، از ديواراي بلند تر اينم بالا رفتم
جيمز:خجالت نميكشي با اين هيكلت اينجا وايسادي بعد من قلاب بگيرم ، اصلا خودت برا خودت قلاب بگير!!
تدي:اي بابا ، اصلا بيخيال من قلاب ميگيرم تو برو بالا !!

چند دقيقه بعد - حياط وزارت خونه

تدي:جيمز رسيدي پايين ؟!
جيمز:اره تدي من الان توي حياط وزارتم ميرم يويومو ور ميدارم بر ميگردم.

جيمز يويوشو ميبينه كه كنار يكي از سطلهاي زباله افتاده ، با خوشحالي به سمت يويو ميره كه صداهاي مشكوكي توجهش رو جلب ميكنه .

صداي مشكوك شماره 1:عجب !! پس لرد سياه امشب براي ديدن من به وزارت خونه ميان؟!
صداي مشكوك شماره 2:بعله جناب وزير ، نزديكاي نيمه شب توي انبار وزارت منتظر شما هستند ، فقط بايد توجه داشته باشيد اين ملاقات بايد كاملا مخفيانه انجام بشه.
جناب وزير:درسته ، ممنون كه خبر دادي !!

جيمز:اي داد بر من ، بايد هر چه سريعتر به محفليا خبر بدم ، اي داد بر من

جيمز يويو رو سريع ور ميداره و به سمت ديوار حركت ميكنه ، در اين لحظه است كه متوجه ميشه با ديواري حدودا چهار برابر قد خودش روبروئه و كسي هم نيست كه براش قلاب بگيره تا از ديوار بالا بره ........

جيمز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/4 15:03:44
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/4 15:06:51
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/4 15:12:33
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/4 17:41:10
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�