لرد:.
_اوه نگاه كن.چرا آه مي كشي تامي ؟من كه مي دونم تو چقدر ناراحتي.عمه قربونت بشم اگه زن بگيري درست ميشه.
_نه عمه خانم.من كه فكر مي كنم دليلش چيز ديگه اي باشه.
سپس نگاه خشمناكي به مرگخوارانش انداخت.عمه خانم با عشوه ي خاصي كيف طلايي رنگي را كه با لباس ورزش ابي رنگش ست كرده بود روي ميز گذاشت و گفت :
_خب آره راست ميگي.اون موضوع صحبت ديروزمون بود.مطمئا به خاطر دستپخت اين خادم كچلته.عمه جون نگران نباش تا وقتي كه من اينجام خودم زير نظر مي گيرمش.اوه چهرت نشون ميده كه خيلي از اين موضوع راضي هستي عمه جون.خب عزيزم مي دونم كه از دست اينا هم حرص مي خوري.عمه قربونت بره درستش مي كنم.
لرد با مشاهده ي انگشت اشاره ي عمه اش كه به سوي مرگخواران اشاره مي كرد لبخندي زد و اين يك حرفش را در دل تاييد كرد.
_خب عمه جون.بيا بيا بريم ورزش صبحگاهي كنيم عمه.بريم ظهر شد.بعدا درمورد اينا حرف ميزنيم.
لرد با خشم سرش را پايين انداخت و به طرف در رفت .عمه خانم كه متوجه نگاه هاي خيره ي مرگخواران شده بود لبخندي زد و دستانش را بهم ماليد و گفت :
_اشكالي نداره.شما هم مي تونيد بيايد.هي مو وزوزي كه با شوهر داشتنت تموم برنامه هامو بهم ريختي..اينا رو جمع و جور كن و بيا.
سالن ورزشي خانه ريدل:
_اييي اووويي عهههههي ايوووووووم نيـــــــــــاااي ايييي اي ننه!(افكت ورزش )
لرد و مرگخواران با تعجب به پيرزن تقريبا هفتاد ساله نگاه مي كردند.عمه خانم با خوشحالي از روي تردميل پايين امد و در حالي كه لبخندي بر لب داشت گفت :
_مي دوني تامي؟اين ورزشا به من انرژي مي ده.اصلا خدارو چه ديدي؟شايد اين مدتي كه اينجا هستم اين ورزشا طول عمرمو افزايش بده.
لرد:
مرگخوارا:!!!!!
_تازه عزيزم.حضور اين خادمين تو مخصوصا اون مووزوزيه و اون كچله به من نيرو ميده.به نظرم بهتره كه هرروز هنگام ورزش در كنار من باشن.
بلاتريكس كه با شنيدن اين حرف از شدت عصبانيت سرخ شده بود به سرعت گفت :عمه ي لرد به سالن صبحانه تشريف بيارين.وقت صبحانست.
_اوه نه مووزوزي من مي خوام يكم ديگه ورزش كنم .احساس شادابي مي كنم.شما برين.البته تو مووزوزي و تو كچل بي قواره همراه با تامي عزيزم بمونين.نگران نباشيد..ورزش كردن من خيلي طول نميكشه.
لرد:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







ساعت چنده تام؟
...برای همین فعلا مجرد موندم.
