_ شنا؟ داری شوخی میکنی بلاتریکس!
بلاتریکس در حالیکه از شدت عصبانیت لب بالاییش می لرزید جمله اش رو دوباره تکرار کرد.
_ شنا! عمه خانومتون دستور دادن بریم استخر خونه ریدل ها!
بلاتریکس آنچنان عبارت " عمه خانوم " رو با تحکم و عصبانیت ادا کرد که لرد کمی قرمز شد.
_ خیلی خب . فکر میکنم ننه بزرگ ، بابا بزرگ ماگلیم یک استخر داشته باشن تو زیر زمینشون! مورگان تو میری و با دو سه تا طلسم ، استخر رو تمیز می کنی. و پیش به سوی رختکن ...
رختکن خانه ریدل ها!نارسیسا روی زمین سرد و کثیف رختکن میشینه.
_ یعنی چی که دو تا رختکن نداره؟ آخه مگه میشه؟
لرد با تاسف آهی کشید.
_ نمی دونم ! ولی آخه دیگه ننه بزرگ و بابا بزرگم که نیازی به رختکن مجزا نداشتن!

بلاتریکس در حالیکه اشک درون چشماش رو پاک میکرد گفت.
_ بهتر نیست بی خیال استخـــ
فریاد عمع خانوم که از طبقه بالا شنیده شد جمله بلاتریکس را قطع کرد.
_ عزیزان عمه ! برای شنا حاضر هستین؟
لرد فریاد کشید: نه عمه جان. پنج دقیقه دیگه تو استخر منتظر شما هستیم!
بادراد : خب دیگه ! من که جنم مایو ام رو اشتراکی با هوکی استفاده میکنم!! شما ها دست به کار بشین دیگه خواهشا!بلا ... نارسی ...

لوسیوس خشمگینانه میاد و جلوی نارسیسا می ایسته.
_ چطور جرئت میکنی به زن من این توهین رو بکنی؟ها؟ بزنم شپلخت کنم؟
فریاد لرد مرگ خواران رو وادار به سکوت کرد.
_ خیلی خب دیگه! بسه! میبینین که من هم باید مایو ام رو بپوشم! شما هم به کار خودتون مشغول باشین ...
در یک حرکت آنی صحنه اسلوموشن میشه و ردای لرد ولدمورت به طرف هوا پرتاب میشه.
کلیک کلیک کلیک!( افکت عکس گرفتن! )
ریتا اسکیتر از ناکجا آباد جلوی لرد می ایسته.
قلم پر تند نویس به سرعت عبارتی را بر روی دفترچه نوشت. ریتا لبخند خبیثانه ای زد و قبل از اینکه ناپدید شود زیر لب گفت :
تیتر پیام امروز فردا :
" لرد ولدمورت و لحظه ی تاریخی! "
لرد : این کی بود ؟

مرگ خواران بی توجه به سوال لرد با برانداز کردن ارباب ابرقدرتشون از خنده ریسه رفتند!
_ مرگ! زهر هلاهل! بوقیا ... مگه چشه؟شما ها چرا مایوتون رو نپوشیدین؟
بادی : راست میگه! بلاتریکس ، عمه خانوم منتظرن ! سریعتر مایوتون رو بپوشین.
بلاتریکس درحالیکه با عصبانیت به بادراد نگاه میکنه مایوش رو میپوشه که متاسفانه از تجزیه و تحلیل این صحنه مبارک عاجز هستیم.

همچنین تمامی مرگ خواران مایوهایشان را پوشیده و به طرف استخر حرکت میکنند ولی در این بین تنها کسی که نگران به نظر می رسید لرد ولدمورت بود که از شنا کردن متنفر بود ... به عبارت بهتر ، نمی توانست شنا کند!!