-حوصلم سر رفت! بریم گردش!
-برگرد سر پستت رودولف...کجا بریم؟ مرگخواریم ما! مرگخوارا نمی گردن!

-من حال ندارم! پام پیچ خورده! استاد حذفم کرده. چرا نمی فهمین؟ خب بریم یه چیزی بخوریم حداقل!
-برگرد سر پستت! اگه ده دقیقه یه بار پله ها رو دو تا یکی نکنی و بالا نیای پات خوب می شه! ضمنا چی بخوریم؟ قبل از این که سفارشتو بیارن، مامورای وزارتخونه میریزن جمععمون می کنن! مرگخوارا نمی خورن!

رودولف آهی کشید و به دروازه خانه ریدل تکیه داد. مدتها بود که با همسرش به گردشی کوتاه هم نرفته بود. وحشتناک تر از همه این بود که به دلیل تحت تعقیب بودن، کنسرت فلورانسو را از دست داده بود. رودولف هرگز جزو طرفداران فلورانسو نبود...ولی این هم بهانه ای بود برای حسرت خوردن!
بلاتریکس کنار پنجره نشست و دستی به موهایش کشید. اصولا باید جلوی آینه می نشست...ولی چه فایده ای داشت؟ وقتی از مراجعه به بدترین آرایشگران هم محروم بود! موهای بلا با هیچ طلسم ساده ای شکل نمی گرفت.
مورگانا با عصبانیت جلوی گربه اش را گرفت.
-نه! نمی تونی بری بیرون. چرا نمی فهمی؟ باید همینجا بمونیم!...هکتور؟ چی رو داری به هم می زنی؟ اون پاتیل خالیه.

هکتور نگاه اندوهگینی به مرگخواران کرد.
-مواد معجون سازیم تموم شده...و نمی تونم برم هاگزمید! آخرین باری که رفتم هشت تا کاکتوس مرگخوار گیر تعقیبم کردن. این زندگی خیلی سخته. کاش همه چی برای ما ممنوع نبود. کاش همه ما رو نمی شناختن! تازه حین فرار یکی دو نفر هم تیکه های تمسخر آمیزی درباره ارباب گفتن! حیف که نمی تونستم وایسم و جوابشونو بدم!
بلاتریکس موهایش را فراموش کرد!
-درباره ارباب؟! چی گفتن؟
-خب...درباره ظاهر ایشون...می دونین که...مو...دماغ! راستش اگه کاکتوسی در کار نبود هم نمی دونستم چه جوابی باید بدم! کاش...ارباب...اینجوری نبود!
چوب دستی بلاتریکس کم کم داشت بالا می رفت. هکتور متوجه وخامت اوضاع شد.
-نه...من که راضیم! ولی کاش می شد این وضعیت رو تغییر بدیم که دهن بقیه هم بسته بشه. کاش می شد برگردیم به دوران جوانی ارباب! مثلا زمانی که تو مغازه بورگین کار می کرد. شاید می شد تعقیبش کنیم و جلوی اتفاقی رو که ظاهرش رو تغییر داده بگیریم! حتی شاید بتونیم قانعش کنیم که نجینی جونور مناسبی برای نگهداری در خانه نیست! می تونیم خیلی چیزا رو عوض کنیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

~~~~~ 
) در حالی که چشماش اندازه نعلبکی شده بود پرسید : چی نداره !؟
) : باب گابر ، سیسماریوس .


