اسنیپ به سرعت از روی صندلی اش بلند شد و موهایش را تکانی داد و دستانش را از پشت گره کرد. ردای بلندش هنگام قدم زدن تکان میخورد. ناگهان ایستاد و چشم در چشمان لایرا گفت:
- حالا زوده که بگم چی کار کنین، فعلن به تنبیهتون میرسیم.
ناگهان هر سه با هم گفتند:
- تنبیه؟
- بله تنبیه، فکر کردید واسه اینکه توی کیف من کند و کاو میکردید همینجوری ولتون میکنم؟ نخیر...باید حسابی جواب پس بدین.
لایرا درحال جویدن ناخنهایش بود که لینی به دادش رسید و دستش را گرفت:
- آروم باش لایرا...
-
اسنیپ بالاخره دست از رژه روی برداشت و روی صندلی اش نشست. انواع و اقسام بطری ها و معجون ها روی میزش با بی سلیقگی چیده شده بود.
- باید یه ذره فکر کنم تا بفهمم چی کارتون کنم.
بعد از اندکی تفکر اسنیپ بلند شد و با لبخندی شیطانی گفت:
- فهمیدم چی کار کنم...اینجا رو تمیز کنین.
لایرا، لینی و سلسی خیلی سریع دست به کار شدند تا دفتر اسنیپ رو تمیز کنن.
چهار ساعت بعد
هر سه دانش آموز در حالی که با حالت
کمر صاف کردند و دست از کار کشیدند به سمت اسنیپ راه افتادند.- پروفسور تموم شد.
اسنیپ در حالی که پاتیل کوچکی رو با دقت نگاه میکرد، گفت:
- بشینین تا بیام.
دقایقی بعد اسنیپ دوباره پشت میزش نشست و رو به بچه ها گفت:
- خب، خب، مثل اینکه کارتون رو خوب انجام دادین...اما اون کاری که بهتون گفتم باید انجام بدین تا سوالا رو بهتون بدم.
-
- باید برید و از آلبوم هری عکسای مادرش رو واسه من بیارید.
....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











مگه قرار نبود فقط ما از اين سوالا استفاده كنيم؟مگه قرار نبود به كسي نگي؟اههه اصن باهات قهرم لايرا
!»
