جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 3 تیر 1389 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی در حالی که به این حالت به دختران گریفیندوری خیره شده بود گفت : ما میخوایم یه تیم فوتبال دختران تشکیل بدیم و داریم عضوگیری میکنیم؛ کیا هستن؟

- آخه دخترو چه به تیم فوتبال؟ تو خود دنیای مشنگا که این همه رایجه هم دخترا رو تحویل نمیگیرن؛ حالا اینجا تو میخوای تیم فوتبال راه بندازی؟ لابد پسرا رو هم میبرید دیگه نه ؟

- جینی راست میگه لینی، بیخیال بابا. تو برو تو این سایته که لینکشو دادم تلسکوپ رو دانلود کن.

بقیه ملت گریف :

لینی :

در همین حین

- ببینید، ما میخوایم یه تیم فوتبال دختران تشکیل بدیم و پوز پسرا رو بزنیم و بهشون بگیم که فقط اونا نیستن که میتونن فوتبال بازی کنن و الان یار کم داریم؛ کیا هستن؟

لونا دست هایش را مشت کرده بود و با صدایی که هرلحظه بلند تر می شد برای جماعت اسلیترینی سخنرانی می کرد.

ملت اسلیترین :

لونا :

مدتی بعد تالار راون

پسرا درحالی که مشغول فوتبال بودند ابتدا به این حالت و سپس دیدن جمعیت فشرده شده ی دخترا به این حالت به آنها نگاه می کردند.

لونا درحالی که به شدت بخاطر نادیده گرفته شدنش توسط اسلیترینی ها عصبانی بود گفت : کسی موفق شد کاری بکنه ؟ لینی؟

لینی در جواب این حرکت را انجام داد : :no:

- لیسا تو هم نتونستی؟

- نه لونا، هافلیا میگن ما حوصله نداریم بازی کنیم؛ اصلا برای همینم تو کوییدیچ شرکت نکردن و کلا میخوان بخوابن!

لونا که به شدت از این قضیه ناراحت شده بود گفت : خب حالا چیکار کنیم؟ اینطوری که نمیتونیم تیم تشکیل بدیم. از همون اولم معلوم بود نمیتونیم.

- من میگم بریم از مدیران اجازه بگیریم و بعد روی برد تبلیغشو نصب کنیم! اینطوری هم تیم رسمی میشه هم میتونیم راحت تبلیغ کنیم. نظرتون چیه؟

لینی که به شدت حس می کرد درست نیست همه ی تصمیم های تالار را لونا بگیرد گفت : فکر خوبیه لونا؛ اممم حالا کی بره پیش مدیرا؟

دختران راون :

لینی :

لونا دوباره پس کله ای به لینی زد و گفت : من میگم لینی بره چون هم حواسش جمع هست هم اینکه اصلا اون از اول می خواست فوتبال بازی کنه. مگه نه؟

دختران راون ابتدا به حالت به لونا و سپس به این حالت به لینی نگاه کردند.

لینی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1389/4/3 13:41:37
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1389 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه قبلی رو ادامه ندادین؟ مهم نی ...

سوژه جدید که میاد به بازار کهنه میشه دل آزار!

دخترای ریونی در گوشه ای از تالار دور یکدیگر جمع شده بودند و با حسرت نگاهی به پسرها می انداختند که فوتبال بازی میکنند!

لینی آهی کشید و گفت: منم میخوام فوتبال بازی کنم!

لونا پس کله ای به لینی زد و گفت: میتونی این کارو کنی ، دخترا هم میتونن!

لیسا به طبعیت از لینی گفت: درسته که میتونیم اما ما هرچه قدرم خوف باشیم مث پسرا که نمیتونیم ستاره بشیم!

گابریل که هیچ علاقه ای به فوتبال نداشت گفت: واسه چه چیزایی حسرت میخورن! بلند شین برین شما هم تیم بدین بازی کنین خب! پوزه پسرا رو بزنین تو خاک!

ماریه تا که سرش را روی شانه ی لینی گذاشته بود و با ناراحتی به موهای لینی ور میرفت گفت: یازده نفر میخوایم. تازه ذخیره هم نیاز داریم! نمیشه ، کسی تیم دخترارو آدم حساب نمیکنه!

گابر دوباره برای روحیه دادن به آن ها گفت: حق با توئه اما میتونین از گروهای دیگه آدم جمع کنین. مطمئنا کسایی هستن که علاقه دارن. اگه بازیتون خوب باشه معلومه که پسرا رم رد میکنین و اونا به بوق میرن!

لینی مگسی را از روی لباسش پراند و گفت: گابر واس خودت شادیا! ما از پسرا بزنیم جلو؟ محاله!

گابر با خوش حالی از روی مبل بلند شد و گفت: خودم براتون عضو جمع میکنم. یادتون باشه این دنیای مشنگا نی ! ما ورزش مشنگارو آوردیم اما جایی گفته نشده که پسرا بهتر بازی میکنن. این مال دنیا مشنگاس نه ما!

لونا دوباره پس کله ای به لینی زد و گفت: عالیه!

لینی دستی به پشت سرش کشید و با عصبانیت به لونا گفت: حالا مجبوری هی منو بزنی؟

اما لونا که اصلا حواسش نبود و در رویاهای فوتبال خود به سر میبرد دوباره پس کله ای به لینی زد و فریاد زد: ما عضو جمع میکنیم! تیم فوتبال دختران هاگوارتز!

و رو به گابر کرد و گفت: گابر تو یه آدم محشری! با اینکه دوس نداری فوتبالو اما برای خوش حالی ما اینارو گفتی. شخصیتت قابل تحسینه!

گابر بادی به غبغب انداخت و نگاهی به دختران کرد و گفت: پس منتظر چی هستین؟ زودباشین برین آدم جمع کنین!

لینی بالشتی را که در دستش بود به سمتی پرتاب کرد و گفت: شماره ی ده تیم مال منه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1389 15:39
نمایش جزئیات
آفلاین
روونا:منظورت اینه که تا پس فردا از تالار خارج نشیم؟

ویولت با قاطعیت گفت:بله ! حتی هیچکدوم از کلاسامونو هم نمیریم!

لونا با تعجب گفت:خب اینطوری که نمیشه!مدیرا میان و ما رو پرت میکنن بیرون!

- اونا که به باهوشی ما نیستن رمز رو پیدا کنن!

ماریه تا در حالی که سرش را میخاراند گفت:و این وضع تا کی ادامه داره؟

- تا وقتی که بهمون اجازه بدن تو تالار خودمون واسه همیشه بمونیم!

لینی نفسی کشید و گفت:حالا اسم ِ رمزو چی بذاریم که مدیرا نتونن بخونن؟

لونا بلافاصله گفت:گوشواره تربچه ای

بقیه:

روونا:نخیر!اسم ِ رمز رو میذاریم " از من نپرس کی هستم، مرگخوار ولدی هستم، درب اتاق فیلچ را، همچون پیوز شکستم . " اینقدری طولانی هست که هیچکدوم نمیتونن حدس بزنن!در ضمن، این شعر از خودمه!

سه رو بعد:

کوییرل دستی به عمامه اش کشید و مطمئن شد که آن را درست روی سرش گذاشته!سپس صدایش را صاف کرد و گفت: در رو باز کن!

عقاب با صدای ریزی گفت:رمز رو بگید لطفا!

کوییرل با اطمینان گفت:سیر پیاز با طعم ِ کوییرل!

- غلطه!
-چی؟این رمز مدتای زیادیه که توسط ِ خودم گذاشته شده!کی جرات کرده رمز اینجا رو عوض کنه؟

سپس با عصبانیت از آنجا دور شد!

دفتر مدیران:

کوییرل با عصبانیت گفت:اونا حتی رمز تالار رو هم عوض کردن
ایوان با تعجب گفت:عجیبه! ما باید رمزو پیدا کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1389 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
از اونجایی که هیچ تاپیکی نبود که مناسب این سوژه باشه و هیچ جایی گیرم نیومد واسه پستیدن این سوژه رو اینجا آوردم. ولی ربط چندانی به خوابگاه نداره! عمومیه!

سوژه جدید!

لینی با عجله جواب سوال عقاب دم در تالارو داد ، به میزی برخورد کرد و در حالی که با دستش محکم پاشو گرفته بود که درد پاش آروم شه فریاد زد: بدبخت شدیم!

ریونیا که تا همین یه لحظه پیش با خوش حالی هرکدوم مشغول کاری بودن بلافاصله سرشونو برگردوندن و به لینی خیره شدن.

لونا از روی مبل بلند شد و گفت: منظورت چیه؟

- یادتونه ما شعر پسرارو خراب کردیم و پسرا هم آبرومونو تو کلاس اسنیپ بردن؟ ( رجوع شود به زیر شیروونی! )

با تکان سر اونا ادامه داد: حالا به خاطر این گندکاری که کردیم میگن که شما وقتی نمیتونین بین خودتون رابطه درس برقرار کنین تو مدرسه هم نمیتونین و باعث ایجاد فساد و از این چرت و پرتا میشین و میخوان گروه مارو حذف کنن از کادر مدرسه!

- کی میخوان بندازنمون بیرون؟

- مک گونگال گفت که چون انتظار چنین چیزی رو نداشتن و قطار هاگ به مشکل برخورده پس فردا باید تخلیه کنیم با قطار برگردیم خونه هامون!

-

گابر دست لیسا که زار میزد رو گرفت و گفت: ما باید خودمونو نشون بدیم تا از این کار جلوگیری کنیم.

- منظورت چیه؟

- باید یه کاری ... نمیدونم یه کاری انجام بدیم که نشون بدیم که ما چیزی از گروهای دیگه کم نداریم و حتی از اونا بهتریم!

- مثلا چی کار کنیم؟

در همون لحظه همه به فکر فرو رفتن و به راهی برای نجات فکر کردن.

پس از چندین دقیقه ویولت با خوش حالی گفت: فهمیدم! ایول خوبه نه؟

-

- اممم خب آره هنوز که بتون نگفتم ، گوشاتونو بیارین جلو تا بگم!

ملت ریون کله ها رو جلو بردن تا راه حل رو بشنون ...

^^^^^^^^^^^^^

خب اینم که دیه کاری نداره کلی کار میشه کرد یا حتی میشه از اون عقابه جلو در استفاده کرد که هیشکی نمیتونه جواب بده جز ریونیا پس هیشکی هوش اونارو نداره و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
كنار شومينه

مرلين عكس هاي خودش رو دور تا دور روي زمين چيده و داره مستقيم به عكس ِ نيك لاچِي (همون پسر خوشگله! ) نگاه ميكنه و تصميم ميگيره از اين به بعد شبيه ِ اون بشه. كه ناگهان در تالار باز ميشه و دختر ها همگي وارد ميشن، يك ايش ِ حسابي به مرلين ميگن، و بعد هم ميرن!

مرلين : اينا چشون بود؟

خوابگاه دختران

تخت گابر با يك نقشه ي درست و حسابي و دقيق از تالار ريونكلاو پوشيده شده است. همه ي افراد در تالار هم با نام مشخص اند، اما اين نقشه هيچ شباهتي به نقشه ي غارتگر ندارد. ويولت دستش رو روي اسم مرلين گذاشت و گفت :

- خب، چي باعث شده كه مرلين اينقدر جذاب بشه؟
چو دستش رو بالا ميبره:
- چونكه مرلين چشماش آبيه، جادوگر بزرگيه، يك مرد ِ واقعيه و از همه مهم تر؛ هميشه بوي خوب ميده ...

گابر : خيلي هم خوب آواز ميخونه! :-"
ملت :

ويولت چوب ِ جادويي ظاهر ميكنه و همين طور كه چوب رو كف دستش مي كوبونه، راه ميره و ميگه:
-بنابراين، ما بايد اين نقاط قوت رو به ضعف تبديلشون كنيم. چشماي ابي ِ مرلين... چطوره كورش كنيم؟
ملت :
ويولت : خب نه كورش نميكنيم. چشاشو در مياريم، چشم مصنوعي ميذاريم جاش!‌

فلور با يك حركت سريع ويولت رو ميشونه و با ناراحتي ميگه:
- بيشين بينيم باو! نه خير، در مورد چشم هاش نميتونيم كاري كنيم. چطوره كه يك معجون بهش بديم به نام " آفتاب پرست" بعد چشاش هرثانيه با توجه به احساساتش رنگ عوض ميكنه؟

ملتات (جمع مونث) :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد:

گابريل با سرعت وارد خوابگاه ميشه و با خنده اي مغرورانه به طرف تختش ميره.رو تختش درازي ميكشه و نا خودآگاه ميخنده!چشمانش پر از اميد و مغزي پر از برنامه هاي خوب و تفريحي داره.برق درون چشمانش باعث ميشه كه حواس بقيه هم اتاقياش پرت بشه.ويولت كه از همه كنجكاو تر بود با عجله پرسيد:

-چي شده گابريل؟گويا خيلي خوشحالي؟
-يه اتفاقي امروز برام افتاد كه باورت نميشه.من خوشبخترين آدم دنيام.
-نكنه وزير سحر و جادو شدي اينقدر خوشحالي؟
-از اون بهتر !
ملت:

بتي از جاش بلند ميشه و به طرف گابريل ميره.رو تخت كناري ميشينه و ميگه‌:

-بگو چي شده ديگه.از فضولي مرديم !
-خب راستشو بخوايد..من امروز با مرلين دوست شدم !
ملت:

ويولت:باب مرلين ديشب به من درخواست دوستي داد كه !
بتي:مرلين يه هفتست با من دوسته باب !
دختر شماره 1 :من قراره با مرلين عروسي كنم !
دختر شماره 2:من از مرلين يه بچم دارم !
...

گابريل:
ملت:

--------------
مرلين با عجله ميره كنار شومينه و دفترچه اي باز ميكنه و اسم گابر رو توش مينويسه.ترورس با خنده ميپرسه:

-مرلين اين چندميش بود؟
-1456 اميش شد گابريل.خوبه من بايد به 2000 تا برسم تا ركورد يكي از دختر باز ترين جادوگران رو بزنم.
ملت:

--------------
دخترا همه دور يه تخت جمع شده و آهسته با هم حرف ميزنن.اگر كسي ندونه اينجا تالار راونكلاو ست قطعن فك ميكنه يا شوراي امنيته يا دفتر توجيهات ! .ويولت خيلي آروم ميگه :

-ما بايد حال اين مرلين رو بگيرم.اينجوري نميشه !اين با تمام ماها بازي كرده و مشخص نيست با چند تا دختر ديگه دوسته .بايد بهش درس عبرتي بديم.
-من با ويولت موافقم.به نظر من بايد ما حال مرلين رو حسابي بگيرم و بهش نشون بديم بازي كردن با ما يعني چي؟احساسات ما رو زير پا گذاشتن يعني چي !ما رو نابود كردن يعني چي؟ما رو ...ما رو !

و به اين ترتيب دختر ها تصميم گرفتن حال مرلين رو اساسن و به صورت حرفه اي بگيرن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=6600FF][font=Arial][url
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 8 مرداد 1388 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
معلمه:خوب ما باید همیشه بیاد داشته باشیم که چوبمونو در جهت انور تر این ور تکون بدیم که همین امر...ترورس خاک بر اون سرت گمشو بیرون.
ترورس:اه استاد من خیلی ساری ام ولی یه چیزی من فقط می خواستم ببینم که تو ازکابان گابریل رو اذیت نکردن همین شما هم خونه نجست رو کثیف نکن درستو بده...
معله:اگه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه...
ترورس:چی کار می کنی(علامت سیاه رو بازو شو نشون میده)
معلمه:من هیچ غلتی نمی تونم بکنم خوب میریم به درس...

صف گرفتن کارت ورود به جلسه

هوی لاش چرا هول میدی
من مادرتو من خاهرتو...
صلوات کفتری
در همین هین الفرد از شدت فشار از صف پرت میشه بیرون و با مغز میره تو گلدون...
لونا:هی اسلیترینی کثافت چرا این قدر به من چسبیدی ها ؟
ترورس:مادر نزاییده کسی به دخترای ریون ت ج ا و ز کنه
دراکو:ایی نفسکشا خون لجنی ها میکوشمتون ...
دعوایی بس ناجوان مردانه صورت میگیره و طی سه ساعت خاتمه پیدا می کنه.
لونا:هوی ترورس این بنده خدا فقط دستش به من خورده بود
ترورس که دماغش شکسته . 17 تا از دندوناشو از دست داده میگه:اه ولی حقش بو عمه ننه.
پیر مردی نا گهان داد میزنه:احمد پسرم کجایی بابا
همه پسرا مرام میزارن و داد میزنن :احمد ، احمد ، احمد بابایی
پیرمرد:احمد خوشحال کجایی تو عه!
ترورس:حاجی خوشهال یا ناراحتش فرق نداره بذار پیداش بکنیم.
پیرمرد:فامیلشه
مرلین با و جود فشار زیاد!کنار دختر ایستاده:می تونم با شما اشنا شم منو نبین پیرم ... جاروی فلیچ تو چیزت هول چرا میدی؟!!
اما مرلین هم به سمت باجه توضیع کارت پرت میشه و باسر میره تو شیشه.
اعضای داخله باجه:
مرلین:میشه کارت منو لطف کنین اییییی کمرم مادر جان

شب امتحان گنگور!

همه نشستن و دترن واسه امتحان خر میزنن و صدا در نمیاد که یهو مرلین می گه : من واسه خودم خره بزرگیم من نمی خوام مچل گنگور شم ...
بکس ریون:
مرلین:من اصلا چه فرقی با شما ها دارم منم هیچ خری نیستم پس واسه فردا درس می خونیم...
دوباره همه سر هارو می برن تو کتابا.
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق
مغض لیسا از هجم زیاد مطال می ترکه و بکس هم یه صلوات می فرستن میرن پیه درسشون
ترورس:خدا مرلین مرگ بده این وزارت اموزش جادوگری رو که اگه به جاش به خر رو رییس اون جا میگذاشتن بهتر میتونست بچرخونش اه!
روونا:ما دیگه باید بریم بکپیم خیلی درس خوندیم میمیریم زیر فشار این درسا.
بکس :بریم سر ب بالین نهیم.
ترورس فریاد میزنه:وای چه اشتباهی کردیم
بکس همه می پرن سر جزواتشون و دنباله مطلبی میگردن که شاید از نظرشون دور مونده باشه.
ترورس:ای وای ما جمونگو ندیدم!!!
بکس:
مرلین:
ترورس:
همه میرن بخوابن که باز ترورس فریاد میزنه:من میتونم تختمو به خوابگاه دخترا منتقل کنم؟! مثل مرلین...
ویولت:مردک بی ناموس پس ما چجوری راحت بخوابیم بایید با چادر بخوابیم نمی شه که.
نرورس:نه نه قول میدم چشامو ببندم.
مرلین:اینا همه مال خودمن خیال برت نداره یابو.
ترورس:هوی گابر چی مردک؟!!!
مرلین:نه نه اون استثنا هست و ماله توئه
همه به لینی و لونا نیگا می کنن
لونا:باشه اب که از سر گذشت چه یک و جب چه صد وجب تو هم بیا.
ترورس:بریم بکپیم که خه خیلی وقت هدر شده

گنگور

همه نشستن و سکوت همه جا رو فرا گرفته ...
صدایی از بلند گو:خوب حضار محترم برگه های کنار صندلی شنو بردارن.
صدا:همه اسماشون رو بنویسن
صدا:همه اروم خودشونو حفض کنن !!!
صدا:هرکی برگه نداره بگه
صدا:باشه سه کیلو گوجه دو کیلو عدس و اها ای این که نه اشتبا هه با شما نیستم.
صدا:برای سلامتی خودتون صلوات
صدا:برای صلامتی خودم سلوات
ملت:....................................(دیگه خیلی بینموسی بود)

اندر احوالات بکس

گابر داره به این فکر می کنه چجوری علامت سیاهی رو دست ترورس رو پاک کنه.
ویولت تو فکر کنته لافه که ممکنه هر لحظه اونو بخوره.
روونا داره سوال حل میکنه.
لونا سخت مشغول امتحانه.
فلور هم تو فاز امتحانه
لیسا هم داره دیگه امتحانو تموم میکنه!!!
لینی دیگه حتما رتبه یکو میاره.
فلور داره به موهاش ور میره چون مدادش اون تو گیر کرده.
زنوف:خر پف خر پف (این مرده)
مرلین:دختر گل سوال12349762130956 چی میشه؟هوی خره میگه باتو نیستم.
الفرد هم در حال خوندن اهنگه و سه تا از برگه هارو از استرس خورده!!!
ارنولد:ار ما که دودی بلند نمی شه.ارنولدم می خوابه
ترورس هم در حال باز کردن تقلبلتشه و داره به شکل گولاخی امتحانو می کذرنونه.
پرسی:گمشو بیرون ترورس.

شب تو تالار عمومی

پسرا:هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هوی هوز حمی عی
لونا:چرا میخندید؟!!!
الفرد:اخه شما همه تو کف امتحان بودین ولی گند زدین ما هم که پرت و شوت بودیم گند زدیم.
گابریل:هیه یه فکر گلاخ ما می تونیم با عمیلیاتی انتحاری وارد سالن برگه ها بشیم و برگه هامونو درست کنیم.
پسرا:
مرلین:عملیات انتحاری مثلل چجوری؟
گابر:مجون چند عصاره , طلسم فرمان.
ترورس:تو محشری بپر بقل من....
صحنه بد جوری بین این دو جوان مخلوط می شه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه ی گنگوری!]طی یه اعلامیه ای امتحانات سمج برداشته میشه و به جاش گنگور(بر وزن کنکور)گذاشته میشه!و برای این که از تقلب جلوگیری بشه دخترا و پسرا یکی در میون میشینن ، ریونیا هر چی میخونن تو کلشون نمیره و مجبور میشن برن کلاس گنگور و اونجا بیرونشون میکنن پس میرن مغازه ای که سوالات گنگور میفروخته و اونجا هم جنس تقلبی بشون میدن!طی یه جریانات گولاخی گونه ای!گابر رو میبرن آزکابان و وزیر بوقی اونو آزاد میکنه!از اونور هم ویولت معلم خصوصی میگیره تا بشون درس بده و از یه ور دیگه گابر آپارات میکنه به سمت تالار و ... ادامه ی داستان![/spoiler]

- نه بابا؟

ویولت با غرور:من از ایشون خواهش کردم بیان و بهمون درس یاد بدن

گابر به بقیه ی حرفای ویولت گوش نمیده و نگاهی به استاد خصوصی میندازه.

استاده قدی داشته بلند ، ته ریشی داشته کم ، سیگاری داشته گوشه ی لب ، کت و شلواری داشته به تن!در ضمن مرد هم بوده!

- اسمتون؟

ابرو های کلفت استاد یه پیچو خمی میخوره و میگه:مهم نیست ، کجا باید شروع کنیم؟

ویولت اونو به سمت میزگرد راهنمایی میکنه.

- مواد لازم:یه خط کش بلند فلزی برای کتک زدن!پاک کن ، مداد ، خودکار ، یه تخته سیاه!


چند لحظه بعد استاد و ریونیا پشت میز گرد که روش پر از وسایل لازمه هست نشستن.

" کشش دادم چون من چمیدونم گنگور چه شکلی هست ، معلم خصوصی هم تاحالا نگرفتم ببینم چجوری درس میدهخودتون ادامش بدید"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سرباز ها دست ِ گابريل رو به شدت ميكشند، كاساندرا جيغ ميزنه!‌ ويولت كه از دست ِ گابر راحت شده نفس راحتي ميكشه و آلفرد ميگه :

- گابر !!

و از ناراحتي غيب ميشه. ساير دختران هم با ناراحتي به توان دو برابر به گابر و رفتن ِ‌غم انگيزش خيره مي مونند.

ويولت : خب!‌ حالا چي؟ (اينقدر از اين ديالوگ خوشم مياد! )
ليسا : پيچ پيچي!‌بهترين دوستمون رو بردند. بهترين و مهربون ترين و خوشگل ترين و خوش تيپ ترين و بامزه ترين و باحال ترين و ساكت ترين و خوش هيكل ترين و قوي ترين و باهوش ترين و زرنگ ترين و ورزشكار ترينمون!
ويولت :فك كنم شك ِ‌ اين قضيه بدجوري رو مغزت اثر گذاشته.

ويولت لبخند ِ مليحي تحويل ملت ميده و ميگه:
- خيله خب!‌ بايد يه فكر ديگه كنيم. كلاس گنگور كه رفتيم، سوالارو كه خريديم. ديگه يك كار بيشتر نمي مونه.

ملت : هممم؟
ويولت : معلم ِ‌ خصوصي بگيريم كه به صورت ِ فشرده بهمون تدريس كنه؟
ليني : نه! من كلاس خصوصي نميام.
ويولت : كلاس خصوصي كيلو چنده؟ باب مياد معلم خصوصي بهمون به صورت ِ عمومي درس ميده.
لونا : باب گابر آرزوش بود كه گنگور بده!!

ويولت : اينجا من حرف ِ‌ اول رو ميزنم ! اول از همه ميريم دنبال ِ معلم خصوصي ِ خوب؛ بعدش ميريم دنبال ِ گابر. من آشنا اينا زياددارم؛ بعدم ، مگه ميخوان چي كارش كنن؟

---- زندان ِ‌ مخوف ِ‌ آزكابان -----

- خريد ِ سوال ِ گنگور؟
گابر : !
- خريد سوال ؟
گابر :
- خريد ؟؟؟
گابر : نه باب! بوقي ها، من اصلا" خودم نرفتم كه بخرم. اين ويول (!)‌ ِ‌ ول ول ِ بولدوزر اومد من رو مجبور كرد.

وزير دستش رو تا ته تو دماغ ِ يكي از معاونانش فرو ميكنه.
- راستش رو بگو وگرنه اون يكي دستم رو هم فرو ميكنم.
- ايول!‌فرو كن.
- ايول من چقدر باهات حال كردم. ميتوني بري!

وگابر هم آپارات ميكنه و توي تالار خصوصي ظاهر ميشه. به محض ظاهر شدن رو در روي فردي قرار ميگيره.

گابريل با تعجب : تو اينجا چي كار ميكني؟‌ ... !!‌ ملت، اين اينجا چي كار ميكنه ؟

ويولت از جاش بلند ميشه و با يك لبخند ِ‌ پست فطرتانه :
- ايشون معلم ِ‌ خصوصي ِ تمامي دروس ِ گنگور ما هستند !

-----

اينكه معلم خصوصي كي باشه، چي كار باهاشون بكنه، و چه بلايي سرش بياد و مرحله ي بعدي چي باشه تا روز گنگور كه دو هفته ي ديگه است، با شما !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب بریم تو.
- مگه نخوندی آخه...
ویولت یه توپ از بساط یه آقای دستفروش برمی داره و محکم پرت می کنه به سمت تابلو. تابلو می آد پایین. بعد چوبدستی اش رو یه چرخی می ده و تابلو یه گوشه موشه ای می ره و می شه گفت ناپدید می شه.
- صدای سرفه-
همه پشتشون رو صاف می کنن و تیریپ اعتماد به نفس می خوان برن تو. یهو همه پرت می شن یه گوشه روی هم. البته هر کی پرتشون کرده، مواظب بوده که دو تا پشته ایجاد بشه تا مختلط نباشه.
- همه حاضرن؟ بیسیم ها کار می کنن؟ گاز اشک آور و....
ژاندارم نگاهش به اونا می افته که دارن با دهن باز گوش می دن. وردی رو می خونه که صدا از حلقه سربازها خارج نشه. کمی بعد، یا مرلین گویان، وارد ساختمان می شن.
- تبریکات من رو بپذیرید بچه ها. کار ما و اونا تمومه...
آلفرد این رو می گه و گوشاش رو می گیره! کار درستی بود چون که ژاندارم های پر از خشانت، هفت تیرهاشون رو همون لحظه ی ورود به کار بردن. لینی سرش رو نزدیک یه پنجره ی ساختمون می گیره:

- همه شون رو بگیرید... همه ی اوباش و اراذل رو....آه... این چیه؟! من فکر می کردم کاسته! هفته بعد می آد!! دمت گرم ساسی! زود جنبیدی!
- فرمانده! ما که یه کلمه از دستورات پر از نور شما رو نفهمیدیم!
- اهم... منظورم این بود که....
لینی می کشه کنار و به جمع گریان ریونی ها اضافه می شه. چند دقیقه بعد، سربازها به همراه قربانی ها، یعنی متخلفین، خارج می شن. دست هرکدوم یه کیسه سیاه است.
سرباز اولی به سرباز دومی: من که تقریبا هرچی خواستم پیدا کردم. توچی؟
سرباز دومی به سرباز اولی:- لامصب آروم گفت نشنیدم-

چندتا سربازه می آن طرف اونا. گابر رو می برن!
فرماندهه: گفتم دوباره کاری نشه. چک می نویسی فکر می کنی خونه خاله اس؟

همه در حال نگاه کردن رفتن گابر هستن که کاساندراجیغ می زنه. ملت سرشون رو بر می گردونن و همون آقاهه رو می بینن که از زیر یه کارتن بیرون آمده و می خواسته فلنگ رو ببنده که کاسی رو می بینه و دچار شوک می شه؟ حمله قلبی؟ یا اینکه زود فرار می کنه؟ یا اینکه می افته رو پاشون و التماس می کنه؟ اصلا، نکنه یه چیزی زیر بغلش گذاشته باشه و اون چیز هم سوالا باشه؟ حدس خود را به این شماره پیامک....

وزغ (فکر کردی توئی؟ نخیر! صد سال سیاه !!)بچه هه می پره روی دکمه قرمز کنترل تلویزیون. تی وی خاموش می شه.
-آخیش. زیادی زر می زد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1388/4/19 19:22:06
هنوز در همین نزدیکی شاید منتظر ماست
یک جاده