جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

51 کاربر(ها) آنلاین هستند (48 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

[[continious]] دفتر وكلای پایه یک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 19 اسفند 1390 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
در ذهن مشوش جینی ‏:‏ عجب کاری کردیما حالا با این همه مرگخوار چی کار کنیم ؟
احساسات درونی الفیاس ‏:‏ ‏ با این ها چه خاکی به سرم بریزم ؟
جند ‏
مین ‏
بعد ‏
در ‏
خانه ‏
ریدل ‏

اکثریت مرگخوارا البته بدون ولدمورت حاضر بودن ‏.
بلا ‏:‏ خوب سورس این محفلیا این جا چه غلطی می کنن ؟ ‏
-‏ دیگه باهاشون اینطوری حرف نزن خود شخص سیاه لرد حکم مرگخواریشون رو انگشت زدن ‏.و قراره با من تو محفل جاسوس باشن ‏.
ایوان ‏:‏ هی هی هی آفرین آفرین ‏ آفرین به شما ها
و به سرعت با الفیاس و جینی دست می ده و بهشون این افتخار بزرگ رو تبریک میگه ‏.
لینی ‏:‏ رز ‏،‏ بیا این ابله رو جمعش کن ببر بیرون آبرومونو برد ‏.
بعد از جمع کردن ایوان و سروسامان گرفتن و تجدید آرایش نظامی مرگخوارا لینی شروع می کنه ‏:
-‏ چه طور مطمئن بشیم که اینا جاسوس اونور نیستن ؟
درون ذهن الفیاس که در حال ارتباط ذهنی با جینی بود ‏:‏ ‏
-‏ اینا فهمیدن ما واسه چی اینجا اومدیم من که رفتم !‏
-‏ اوهوی صبر کن پیری ترسو الان درستش می کنیم تو هم بهتره ذهنتو قفل کنی ‏.
بیرون از اذهان اون دو تا ‏.
سورس ‏:‏ چون من اونارو جذبشون کردم و خودم هم ضامنشون هستم و لرد هم به گفته من اعتماد داره ‏.
رز ‏:‏ اگه این طوریه خوب خوش اومدین بچه ها بیایین تختاتون رو نشون بدم ‏.
بعد از رفتن الفیاس و دوج و رز با هم و رفتن اسنیپ و مرگخورا ‏:
لینی ‏:‏ به نظر من یه کاسه ای زیر قابلمه ای چیزی هستش ‏،‏ اینا بیخودی این جا نیستن ‏.
بلا ‏:‏ حق با توئه من یه فکری دارم ‏.

صبح روز بعد جلوی تابلوی اعلامیه های خانه ریدل
با اجازه از لرد بزرگ و سیاه و ابتکار شخصی خودم از این به بعد هر روز صبح به مدت نیم ساعت به دامبل و تمام محفلیا فحش بدن و القاب شایسته ی قیافشون بدن.
پ ن ‏:‏ جلسه امروز صبح با الفیاس دوج و جینی ویزلی هستش .
جینی و الفیاس ‏:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 19 اسفند 1390 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر وکالت لرد:

لرد سیاه عینک بزرگی را از روی میز برداشت و به چشم زد.
-هوم...اینجوری بیشتر شبیه وکلا شدم...یادم باشه یه کلاه گیس با موهای سفید فرفری هم سفارش بدم...تو یه فیلم مشنگی دیده بودم!ابهت داره!بهم میاد.

بعد از چند دقیقه تلاش وقتی موفق به خواندن نوشته ها نشد عینک را مجددا روی میز گذاشت.
-اینم که به هیچ دردی نمیخوره...خب...ماده 1999999: در صورت استفاده از طلسمهای ممنوعه به بوسه دیوانه سازان بدون امکان عفو محکوم خواهد شد؟؟!!!!چی؟؟؟...یعنی چی؟این دیگه چه قانونیه؟اینا آزادی رو از جادوگرا گرفتن.یادم باشه وقتی به مدارج بالاتر رسیدم این قانونو عوض کنم.این اکسپلیارموسه که باید ممنوع بشه.طلسمهای ممنوعه که ضرری ندارن!


خانه ریدل:

سوروس، جینی و الفیاس را به داخل خانه راهنمایی کرد.
-حواستونو جمع کنین.روبروتون آشپزخونه اس.بهتون توصیه میکنم پاتونو اونجا نذارین.آنی مونی بشدت حساسه!همین دیروز لینی رو با ماهیتابه دنبال کرد.طبقه بالا اتاق خواب و دفتر کار لرد قرار گرفته که البته از اتاق کارشم برای چرت زدن استفاده میکنه.اونجا هم بشدت خطر نیش خوردگی توسط نجینی وجود داره.سمت چپ راهروییه که به اتاق تسترالها منتهی میشه.حتما لازم نیست اشاره کنم که شدیدا خطرناکه!اون پایینم شکنجه گاهه که روحیه لطیف شما اجازه نمیده دربارش براتون توضیح بدم!

جینی نگاهی به دور و برش انداخت.محیط نا آشنای خانه ریدل و حضور مرگخواران باعث شده بود کمی دچار استرس شود.با دیدن رز لبخندی زد...ولی جوابی نگرفت.نفس عمیقی کشید و سعی کرد فقط روی ماموریتش تمرکز کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 19 اسفند 1390 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید



_ پاق!

سوروس اسنیپ همراه با جینی ویزلی و الفیاس دوج پشت در دو لنگه و بسیار بزرگ ورودی زندان آزکابان ظاهر شدند.
بلافاصله دو دیوانه ساز اندازه نردبان جلوی آن ها ظاهر شدند. سوروس دستی به موهای روغنی اش کشید و با لحن همیشگی خشکش گفت:

_ ما اومدیم لرد سیاه رو ببینیم!

دیوانه سازها که تصور میکردند زندانی جدید آمده با لب و لوچه آویزان و نااُمید() کنار رفتند، در را بر روی آن ها گشودند و اجازه ورود دادند.
.
.
.

_ تق تق تق!

لرد ولدمورت سر بی مو و درخشانش را بصورت تمام و کمال داخل کتابی با نام "آیین دادرسی کیفری جادوگری" کرده بود و سخت مشغول مطالعه بود() که صدای در حواسش را پرت کرد و با ترشرویی گفت:

_ خـــــــــروس بی محل بیا تو!

اسنیپ با صدای آهسته به جینی و الفیاس گفت:
_ خوب حواستونو جمع کنید! همه چیزایی که بهتون گفتم یادتون بمونه! ذهنتونو باز نذارید! نذارید فکرتونو بخونه!

و بعد در را باز کرد، تعظیم کرد و وارد شد. لرد ولدمورت نگاهی به سرتا پای جینی و الفیاس انداخت و گفت:
_ باریکلا سوروس! میبینم که دو تا محفلی اسیر کردی و آوردی دیوانه سازهای محبوب من ببوسن! ببرشون به اتاق بوسه.

سوروس گفت:
_ ارباب، جینی و الفیاس اسیر نیستند. اون ها با میل خودشون خواستن با من بیان و با اجازه شما به ما بپیوندند.

لرد:
_ باریکلا باریکلا، میبینیم که داخل محفل جذب عضوم میکنی! باشه اشکالی نداره اگه تو بهشون اعتماد داری منم تاییدشون میکنم. فعلا وقت و حوصله خوندن ذهنشونم ندارم باشه بعدا. الان میتونی ببریشون خانه ریدل و آموزش های جاسوسی لازمو بهشون بدی. سه تا جاسوس تو محفل خیلی بهتر از یکیه!

سوروس:
_ درسته ارباب. ممنونیم از شما. اووووم ارباب میشه یک سوال بپرسم؟

لرد:
بپرس سوروس!

سوروس:
_ ارباب، شما دارید وکالت میخونید؟ دفتر وکالت پایه یک زدید؟

لرد:
_ بله! چیه مگه! بگو ماشالا! مگه ارباب جادوگر نیست؟ مگه من دل ندارم؟ منم که بچه بودم مثل همه بچه ها آرزو داشتم توی آینده یه شغل آبرومند داشته باشم. اون پیرمرد خرفت نذاشت استاد هاگوارتز بشم اما همیشه دوست داشتم وکیل بشم. حالا هم شدم! در ضمن وکالت همه قاتلان و آدمکشان هم قبول میکنم!

سوروس:
_ درسته درسته ارباب. موفق باشید. ما فعلا با اجازه تون میریم تا آموزشو شروع کنیم...


فرسنگ ها دورتر - خانه شماره دوازده گریمولد

دامبلدور، جسیکا، استرجس، پدر پرسی، جد بزرگ گودریک گریفندور و چوچانگ با دلهره نشسته بودند و منتظر خبری از سوروس و جینی و الفیاس بودند. در واقع نگران سلامتی آن ها و موفقیت ماموریتشان بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور 1388 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
كته : نياز نيست حتما افراد عضو شده ، در اين تاپيك ، سوژه را جلو ببرند و تمام اعضاي سايت ميتوانند در جلو بردن سوژه به ما كمك كنند ...
----------------------------------------------------------------------------
سوژه ي جديد
لودو در راهرويي كه به اتاق بازجويي ختم ميشد ، قدم بر ميداشت ...
راهرويي كه در ديواره ي خود ،‌ سنگ هاي سياه را در خود جاي ميداد .
لودو در هنگام ورود به اتاق بازجويي ، مردي را ميديد كه با پالتو و شلوار سياه ، در كنار در ايستاده بود .
لودو بدون توجه به او خواست وارد اتاق شود كه ...
- آقا ، لطفا كارت شناسايي تون رو لطف كنيد تحويل بديد .
لودو در حالي كه نگران حال موكلش بود ، با عجله كارت شناسايي را تحويل مرد داد .
هنگامي كه مرد متوجه شغل لودو شد ، خجالت زده گفت : ببخشيد ...
سپس كارت شناسايي را تحويل لودو داد .
لودو بلافاصله اتاق شد و در آنجا تعدادي تلويزيون و كامپيوتر را ميديد كه نمايانگر اتاقي بودند كه موكل لودو در آن بود ...
لودو موكل خودش را در پشت شيشه ميديد كه در حال قدم زدن در اتاق بازجويي بود .
سپس رو كرد به يكي از كاراگاهان و گفت : توي بازجويي هايي كه ازش كرديد ، چيزي گفت ؟
- نه ...
- كي ميبرنش دادگاه ؟
كاراگاه كه از سوال هاي زياد لودو عصباني شده بود ، فرياد زد : آقا ، به شما چه مربوطه ؟ اصلا كي شما رو راه داده بياين داخل ؟
- من وكيل پايه 1 دادگستري هستم . ( مامور مخصوص حاكم بزرگ ، ميتي كامان . احترام بگذاريد )
- عذر ميخوام ... ببخشيد . سه روز ديگه ميبرنش دادگاه ...
- ميتونم باهاش ملاقات كنم ؟
بله ...

ده دقيقه بعد ...

لودو مقابل موكلش نشسته بود و به او زل زده بود ...
سپس شروع كرد به صحبت كردن ...
- مورفين ، تو با خودت چي كار كردي ؟ ميدوني صد بسته سيگار
مجازاتش دويست ضربه شلاقه و يه سال زندان ؟
مورفين گفت : لودو ژون ، شيگار تقويت كننده اي روح و ژژشمه ... مفيده ...
- ميدوني سه روز ديگه دادگاه داري و من هنوز هيچ مدركي ارائه نكردم ؟
- خب ، اژ بي ارژگي خودته ...
لودو :

بيست دقيقه بعد ...

لودو پايش را از اتاق بيرون گذاشت و وارد راهرو شد ...

درون افكار لودو ...
حالا من مدرك از كجا جور كنم ؟
شايد بتونم لا اقل به خاطر شلاق ها از قاضي ، تخفيف بگيرم ...
آهان ... فهميدم ... بايد برم پيش دوستم كه قاضيه ماهريه ...
مطمئنم اون ميتونه كمكم كنه ...
بيرون افكار لودو ...
- پس بزن بريم .

بعد از چند دقيقه ...
لودو در مقابل در چوبي خانه ي دوستش ايستاده بود و در مقابل او تابلويي خود نمايي ميكرد ...
گلگومات ، وكيل پايه ي يك دادگستري

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/6/19 14:18:59
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/6/19 14:23:20
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1388 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
آخه زاخي بوقي ، من جرئت دارم تورو تاييد نكنم ؟ هان ؟

گلگو تو هم تاييدي باو ... فقط يه سوال دارم ...
منظورت از كارهاي بالاي 18 سال چي بود ؟

لودو تو هم تاييدي ولي فكر نميكني يه كم بيش از حد رولي كه زدي ، كوتاهه ؟
در ضمن اينجا هيچكس اجازه ي انتقاد نداره ... حتي زاخي ...
افتاد ؟


آقا من نخواستم پست بزنم ویرایش کردم!

برای این نظرسنجی ای که قرار دادید، باید از قبل ما رو هم در جریان میگذاشتید.نبینم تکرار بشه!

در ضمن، این تاپیک حتی المقدور با رول اداره بشه.متشکرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/17 17:19:30
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/17 17:21:15
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: دفتر وكلای پایه
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
1-نام: لــودو

2-نام خانوادگي: بگمن

3-به چه دليل ميخواهيد وكيل شويد ؟ چون حقوقش خوبه. رادیو میدن والر و تیلیویزیون هم البته قبوله. تازه خودم گزینه میدم. کفن میت هم میدونم چند تیکست.

4-يه رول بسيار كوتاه بزنيد و در آن فرض كنيد كه شما توي دادگاه هستيد و به عنوان وكيل ، قصد داريد از موكل خود كه ميخواهد از شوهرش طلاق بگيرد ، دفاع كنيد .

- آقای قاضی من طلاق میخوام!
- من طلاقت نمیدم!
- اجازه بدید، جناب قاضی. اولا شما خوتون باید محاکمه بشید چون چکش مخصوص منو برداشتید. دوما رئیس سازمان اجرای احکام و قوانین جادویی بازنشسته شده. منم رفسق وزیرم. میتونم سفارش کسی رو که بخوام رو بکنم.
- حکم طلاق صادر شد! برید پی زندگیتون!


5-پيشنهاد :

پیشنهاد میکنم قسمت انتقاد هم اضافه کنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
1-نام:گلگو
2-نام خانوادگي:مات
3-به چه دليل ميخواهيد وكيل شويد ؟ ( لطفا شعار نديد !‌):میخوام زندگی بعضی هارو به بوق بکشم
4-يه رول بسيار كوتاه بزنيد و در آن فرض كنيد كه شما توي دادگاه هستيد و به عنوان وكيل ، قصد داريد از موكل خود كه ميخواهد از شوهرش طلاق بگيرد ، دفاع كنيد .

- متهم رو بیارین.

این صدای قاضی بود که انگار از ته چاه اومده بود در همین لحظه فردی به نام دیدالوس دیگل با دو تا دیوانه ساز وارد سالن میشه ، سرما همه جارو در بر میگیره.

- خانم پلنگ شکایتتون رو بگین.

این آقا با من کارهای بالای 18 سال کرده و زیادی جو گیر شده و بچه ی منو کشته

- پس این مرد متهم به مرگ و کار های بالای 18 ساله؟

من:بله این مرد گناه کاره و باید به آزکابان بره.

ناگهان همه نفسشان در سینه حبس شد.

درهمین مدت من پیش قاضی رفتم و 100 گالیون بهش دادم و قاضی اعلام کرد آزکابان که هیچی نیست وایسا ببین من چی کار میکنم.

قاضی:خوب متهم حق دفاع نداره.ببرید قبرستون آزکابان زنده به گورش کنید




5-پيشنهاد :هیچ پیشنهادی فعلا به ذهنم نمیرسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



[spoiler=hufflepuff]we love hufflepuff [/spoiler]

رفیق بی کلک:مادر [img


جادوگران فقط یه
Re: دفتر وكلای پایه
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 14:04
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:هوووووهــــــــی!(زاخاریاس!)

نام خانوادگی:
هوووووهـــــــــی! ( اسمیت!)

3-به چه دليل ميخواهيد وكيل شويد ؟ ( لطفا شعار نديد !‌) کلا انگیزه ای برای این کار ندارم!

4-يه رول بسيار كوتاه بزنيد و در آن فرض كنيد كه شما توي دادگاه هستيد و به عنوان وكيل ، قصد داريد از موكل خود كه ميخواهد از شوهرش طلاق بگيرد ، دفاع كنيد .


-حاضرین لطفا بشینند.شاکی رو بیارید یه جا بتمرکه!

دو دیوانه ساز هیکلی با تریپ خفنی پشت سر قاضی ظاهر میشن و کینگزلی رو بعد زدن یه پس گردنی آبدار به سمت سن میارن.

-آقای کینگزلی، اتهامات وارده بر همسرتون از این قرارند:

بوق زدن در منزل!
اقدام به خوردن،
انجام کارهای بالا ی 18 سال،
استفاده از شامپوی سر!

کینگزلی چند باری سرشو به بالا و پایین تکون میده و به همسرش، مورگانا، اشاره میکنه.قاضی چند باری به این حالت: چکشش رو به میز میکوبه و طولی نمیکشه که میز از وسط نصف میشه!

ملت:

قاضی ادامه میده:
-آیا متهم حرفغی برای گفتن دارند؟

مورگانا با تریپ گولاخانه بلند میشه و به طرف سن حرکت میکنه.(وسط راهش هم چند نفر غش کردن!)

-آره جیگر! ...زاخی بیا براشون توضیح بده

ملت:آخـــــــــی!

زاخی با کلاه کابویی جدیدش وارد سن میشه و سپس کلاهشو به طرف ملت پرت میکنه!بعد روشو میکنه به طرف قاضی که از این صحنه همچنان مات و مبهوت داشت اونو نگاه میکرد.

-میدونین جناب قاضی، از اونجا که من خیلی گولاخم، شما میتونین همین الان این مورگانا رو آزاد کنین!

ملت:

قاضی دستی به ریش پر پشتش میکشه و بلافاصله با چکشش به روی میز میزنه که این کارش باعث میشه میز به بیست قسمت مساوی تقسیم بشه!

-هر چی تو گفتی جیگر...کینگزلی تو صحبتی نداری؟

ملت که داشتن با تریپ بهت زده به قاضی نگاه میکردن، شروع کردن به پچ پچ کردن.کینگزلی با تریپ عصبانی وارد جایگاه قاضی میشه و یقه ی اونو میگیره و هی با چکش میزنه تو سرش!زاخی هم با دو تا سوت، یه دیوانه ساز رو میفرسته تا کینگزلی رو بگیره.

ملت با دیدن این صحنه عین مرغ دم بریده (!) به این طرف و اون طرف حرکت میکنن و به سمت درهای خروجی هجوم میارن.قاضی هم که چند تا بادمجون زیر چشمش دیده میشد، به همراه ملت وحشت زده از اتاق بیرون میره و طولی نمیکشه که زاخی، موگانا، دیوانه ساز و کینگزلی توی دادگاه تنها میمونن.

زاخی و مورگانا:

...

چند مین بعد، کینگزلی به تاریخ میپیونده!


پیشنهاد:

درستش کردی دیگه!

پ.ن:داداش میدونم که باید طلاق میگرفتن ولی گفتم اینجوری بهتره!

ببخشید فقط!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/15 14:07:58
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/15 19:12:51
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: دفتر وكلا
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام خدمت شما عزيزان ... اميدوارم خوب باشيد
ما از 2 ناظر محترم انجمن آزكابان مجوز تاپيكي رو گرفتيم به نام ( هماهنگي وكلا ) تا دور هم جمع شيم و از افراد بي دفاع حمايت و دفاع كنيم ...
همونطور كه مطلع هستيد ، چند وقتي ميگذره كه تاپيك ( دادگاه آسلامي جادوگري ) راه اندازي شده وطي اون عده اي بي دفاع محكوم ميشن .
شيوه ي دفاع ما از موكل هايمان بدين صورته كه ما مطابق با سوژه ي دادگاه تعدادي رول توي همين تاپيك ميزنيم و از بين خود وكلا ( يعني خود ما ) بين بهترين رول ها راي گيري ميشه .
راي گيري هم به اين صورته كه كسي حق راي دادن به رول خودش رو نداره
هر رولي كه بيشترين راي رو اورد ، به عنوان پست وكيل توي دادگاه زده ميشه و باعث كمك به موكل هامون ميشه ...
براي مثال :
مالي ويزلي ميخواد از آرتور طلاق بگيره ؛ ما ميام همه مون يه رول درباره طلاق مالي ويزلي مينويسيم كه توي اون از مالي حمايت ميشه ...
اميدوارم متوجه شده باشيد ...
هركسي ميخواد عضو بشه ، فرم عضويت رو پر كنه .

فرم عضويت
1-نام
2-نام خانوادگي
3-به چه دليل ميخواهيد وكيل شويد ؟ ( لطفا شعار نديد !‌)
4-يه رول بسيار كوتاه بزنيد و در آن فرض كنيد كه شما توي دادگاه هستيد و به عنوان وكيل ، قصد داريد از موكل خود كه ميخواهد از شوهرش طلاق بگيرد ، دفاع كنيد .
5-پيشنهاد :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/6/15 13:37:49
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
دفتر وكلای پایه یک
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 13:28
نمایش جزئیات
آفلاین
<p>اين دفتر به منظور حمايت از بي دفاعاني كه در دادگاه مجازات مي‌شوند، تشكيل شده است. روفوس اسكريم‌جيور</p>

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1388/6/15 15:48:34
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/22 13:55:46
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:38:05
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/20 21:08:00
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/20 21:08:25
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/6/24 1:06:05
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...