-آستوریا کتاب منو بیار، ایوان چوب دستیمو برق بنداز، سوروس به کفشام روغن بزن، آگوستوس اون آینه رو بیار ببینم این سیاهی چیه روی سرم؟درست میبینم؟تار موئه؟...
در حالیکه ملت اسلیترین سرگرم اجرای اوامر لرد بودند در تالار باز شد و گروه متشکل از دامبلدور و همراه همیشگیش مک گونگال و چند تن از اساتید وارد تالار اسلیترین شدند.
-سلام عزیزانم!

ملت اسلی:

دامبلدور طبق عادت دوست داشتنی همیشگیش روی میز رفت و شروع به سخنرانی بی سروتهش کرد.
-نقل و نبات...شیرینی بادومی...قورباغه بی سر...خب دوستان عزیز...بازرسی ماهانه مونو شروع میکنیم.همکاران عزیز لطفا تک تک خوابگاهها و کمدهای این جانیای آینده رو بگردین...چون یه بار نشد یه بچه مثبت از اینا در بیاد...راستی خبر رسیده که یه جادوگر تحت تعقیب در این تالاره.تا خودم پیداش نکردم بیارین تحویلش بدین که مجازاتتون سبکتر بشه.قول میدم امتیازتونو فقط تا حدی کم کنم که گریفیندور قهرمان بشه.
همراه با سکوت اسلیترینی ها نگاه دامبلدور روی صورت تک تک اعضا جستجو کرد...تا به چهره معصوم لرد سیاه رسید!
-آهان...تو...گرفتمت...خودتی.همون جادوگر تحت تعقیبی!
آستوریا با آرامش نگاهی به دامبلدور انداخت.
-منظورتون کیه پروفسور؟
دامبل به لرد اشاره کرد.
-این دیگه...اینو میگم...همین بی دماغه.مگه این جادوگر نیست؟
آستوریا چند قدم از لرد فاصله گرفت.
-نه بابا جادوگر کدومه.این درخته!برای زیبایی گذاشتیمش اینجا.قراره برای کریسمس تزئینش کنیم.

دامبلدور به سختی از میز پایین آمد و روبروی لرد سیاه ایستاد.
-نه بابا...جادوگره ها...شبیه تام ریدله.هی...تو...اعتراف کن ببینم.تام ریدلی؟

لرد سیاه:نه!

دامبلدور:اوه...خیالم راحت شد! من حرفتو قبول میکنم.من حرف همه رو قبول میکنم.من به همه اعتماد میکنم کلا!خب پس کی هستی؟اسمت تو لیست من نیست!

آستوریا که مطمئن بود لرد هویت واقعی خود را انکار نخواهد کرد جلو پرید.
-این دانش آموز جدیده پروفسور...همین دیروز رسید.کلاهم انداختش تو گروه ما.
دامبلدور نگاهی به هیکل نه چندان کوچک لرد انداخت.
-هوووم...باشه..من حرف همه رو باور میکنم...ولی این چرا اینقدر بزرگه؟مهم نیست...حتما رشدش زیاد بوده...آخی...مشکلات جسمی هم داره...از فردا باید سر کلاس اول حاضر بشه.یادت نره پسرم.تو باید اصول اولیه جادوگری رو یاد بگیری.اون کراواتتم صاف کن!اینجوری هم زل نزن به من!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

پیدا کرد.
!!

؟!
؟!
! آني بيا بيرون!!
لطفا ادب رو رعايت كنيد و از جلو در بريد كنار.


گفت:
.

. . . چی ؟! آها ! ارباب داره گوش می ده سوروس ، تو ادامه بده !