- خب انگار به جای اینکه حافظشو اصلاح کنم زدم کلِ حافظه شو نابود کردم! میدونید که ارباب خیلی قدرتمنده! الان من نگرانم روی اون جواهر تاثییر گذاشته باشه و اونم حافظه نداشته باشه!
ناگهان مروپ با دسته جارویی محکم به سر آنتونین زد و با سر و صدای زیادی که به پا مبکرد فریاد زد: بهتون گفتم اینجا کجاست؟ من کیم؟ چرا شکمم اینقدر قلمبه شده؟
لرد سراسیمه دستور داد: سریع برید یه دکتری چیزی پیدا کنید! اگه بلایی سر بچگیه من بیاد همتونو یه جا میفرستم اون دنیا! ایوان و رفوس شما دو تا سریع برید یه دکتر پیدا کنید!
ایوان و روفوس که از خشم لرد به خود میلرزیدند سریع از خانه بیرون رفتند.
رز که نگران به نظر میرسید با صدایی آهسته پرسید: ولی ارباب! اگه کسی ما رو دید ما باید بگیم کی هستیم؟
- اوه! به اونا هیچ ربطی نداره رز!
- من نباید اینقدر چاق بشم! من یه مانکن هستم که همه عاشق منن! نمیدونم چرا شکمم اینقدر بالا اومده!
مروپ در حالی که دراز نشست میزد این جمله را نفس نفس زنان رو به مرگخواران میگفت!
بیرون از خانه:
ایوان تلنگری به پیشانی روفوس زد و گفت: حالا دکتر از کدوم گوری بیاریم؟ اصلا اینجا مطبی میبینی تو؟
روفوس نیشخندی زد و به روبرویشان اشاره کرد. آنجا یک کلبه که ظاهرش شبیه هیچ مطبی در آینده نبود وجود داشت.
ایوان و رفوس به سرعت به طرف کلبه رفتند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

!



) بعد انگار با قطار وحشت با سرعت به پایین برن احساس کردن از زمین کنده شدن و دارن پایین و پایینتر میرن. همه جا دور سرشون میچرخید. روفوس کمربندشو سفت چسبیده بود تا در نیاد!

)

) و فهمید باید با سرنوشتش روبرو بشه، بنابراین شروع به حرکت کرد تا به پنج خانه جلوتر و دقیقا جایی که دختر خاله نجینی (