رز كه از ترس داشت مثه بيد ميلرزيد با شك و ترديد داد زد :
- ب..بي..بي...بيدل؟؟؟
- سلام رز، از اومدنم خوشحال نيستي؟
- چرا ...و ...و ...ولي تو؟اينجا ؟
- اومدم ببينم در چه حالي فدايي راه عشق
با شنيدن اين حرف بغض رز كه تو اون لحظه خيلي گيج شده بود تركيد
- اسكور...اسكورم كو؟...بيدل تو رو خدا بگو...اسكور من كجاست؟
-
همون لحظه...طبقه سوم جهنم قطبي
- وووييي...چقد سرررده اينجا....
- بيا بگير.فك كنم تا يه ساعت ديگه مجبور باشم لباسمم تحويلت بدم.بپوشش و فقط ساكت باش.صداي بهم خوردن دندونات داره اعصابمو خورد ميكنه

- داداش كرمتو عشششقه...
و بعد زير چشمي و با شيطنت به فرشته هاي جهنم نگاه كرد كه از دستش ذله شده بودن و و با تي دسته بلند پس مونده ي غذاي ظهرشو از روي زمين جمع ميكردن
طبقه ي هفتم بهشت ...نيم ساعت بعد
- بيدل خواهش ميكنم...به خاطر مرلين...بگو اسكور كجاست؟
- يه جاي امن و راحته ...يه تكيه گاه مهربون...يه سرپناه مطمئن ...كه ميشناسيمش هممون
- بيدل التماست ميكنم. برو قصه مو تعريف كن.بگو كه به خاطر عشقم خودمو كشتم .بگو كه من تنها كسيم كه واسه عشقم خودكشي كردم. تا وقتي كه داستانم سينه به سينه نقل بشه و به گوش عشقم برسه

- نه تو تنها نيستي...نه تو تنها نيستي...
- يعني به جز من يه نفر ديگه هم واسه عشقش خودشو كشته؟!؟
- اره ...اسكورپيوس!!!
-

رز نفهميد چي شد.فقط يه لحظه به خودش اومد و ديد داره مثه يوزپلنگ به سمت دروازه هاي بهشت مي دوه.
- ولم كنين .ولم كنين بذارم برم .اسكور ؟اسكور ؟اسكور كجايي؟اسكور؟ولم كن ميخوام برم ...ديگه نميخوام تو اين خراب شده بمونم .اسكور؟...
- خانومي فعلا همينجا ميموني.هيچ بهشتي حق نداره بره بيرون
- ولي من بايد برم...ولم كن مردك دماغو.دستتو بكش من كمربند مشكي كاراته دارم بكش كنار تا نزدم جفت پاهاتو غلاف كنم ...ولم كن .ولم كن اسكــــــــــــــــــــــور...
***************************************
نقد شود لطفا
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



...

!






