شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ایگور در حالی که تازه از خواب بیدار شده بود ، قهوه ای برای خودش ریخت و پیام امروز رو ورق زد . به علت عجله ای که داشت فقط تیتر خبر ها رو میخوند و ورق میزد . در صفحه 15 ام بالاخره به مقاله ای که دنبالش بود رسید و با دقت شروع به خوندنش کرد .
انتخابات وزارت رو به گند کشیدن !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !
اخبار رسیده از محفل ققنوس خبر از آن دارد که اقدامات زیادی برای نابودی لرد سیاه و مرگخواران صورت گرفته است . ما از منبع مهمی اخباری در دست داریم که در داخل محفل ققنوس خانه تکانی سنگینی در گرفته است و سیریوس بلک صاحب خانه محفل ققنوس تمام موهای خود را به صورت حوله ای بر روی سر خود بسته است ما برای دریافت جزییات بیشتر به سمت خانه گریمولد و محفل ققنوس حرکت کردیم و بعد کسب اجازه از دامبلدور و سایر مقامات محفل وارد محفل شدیم !
در گوشه کنار خانه گریمولد عکس های از لردولدمورت به چشم میخورد تا همه با چهره ی وی آشنا باشند . ولی در گوشه کنار دیگر ... سیریوس بکش کنار جلو دستی ! وی به کناری دیگر میرفت تا مثلا از جلوی دست کنار رفته باشد ولی با صدای عربده ای از جا پرید ... زیرا هرمیون با چوب دستی به جای آنکه فرش زیر پای او را هدف بگیرد متاسفانه وی را هدف گرفت ... در جلوی چشم ما سیریوس داشت جون میداد ...
صداهای عربده از طبقه بالا ما را به وسوسه انداخت تا از طبقه دوم محفل نیز بازدیدی داشته باشیم تا هم این گرازش را کامل تر کنیم تا از فرصت پیش آمده برای بازدید از محفل به نحو احسند استفاده کنیم !
بعد از ورود به طبقه ی دوم با صحنه ی جالبی رو به رو شدیم که دیالوگ ها و صحنه سازی آن را در پایین برای شما به قلم آورده ایم رون در کنار هری داشتن تمام اثاثیه رو الکی از این ور میریختن اون ور از اون ور میرختن این ور (یکی نیست بگه مگه بیکاری ؟ ) در این بین هری یک کمد 300 کیلویی بلند کرد تا بده به رون که رون با دیدن اندازه ی کمد جا خالی داد و کمد مستقیما رفت توی تابلوی مادر سیروس ! بعدش برگشت و صاف از راه پله رفت پایین ... بوم دیش دق بوووووم .... پاق.....(فاتح) خود شما وضعیت را درک کنید ... اینجا بود که به همراه همکارم به فکر فرار افتادم چون جیغ های بنفشی از طرف مادر سیروس و خود سیروس به گوش میرسید ... خجالت بکش
این بود اخبار ما از محفل ققنوس ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!
بر می گردیم به روز هایی که در وزارت سحر و جادو، گروهکی تاسیس شد به نام ارزشی ها ی دوستدار ماهی مرکب!
گروه خوبی بود. اعضای خوبی داشت. اما الان از اون اعضا جز یکی دو نفر کسی باقی نمونده. بر خیلی ها پوشیده است، که چرا اونها از سایت رفتند. تا الان صحبتی در موردش نشده. ولی در چند روز گذشته اتفاقاتی افتاد، دوباره این گروه به سرپرستی ویکتور کرام و روونا ریونکلا ( پرنس نیمه اصیل) آغاز به کار کرد، ولی با هدفی جدید...
کمیته احیاگران ایفای نقش!
این افراد تونستند با اعضایی که جذب کرده بودن تالار ها و تاپیک های خاک خورده سایت رو دوباره بیدار کنند! بازدید سایت افزایش پیدا کرد، اعضا برای نوشتن داستان مجبور به رزرو شدن!
ولی دریغ از یک تشکر خشک و خالی. چهار نفر کله گنده نتونسته بودن سایت رو فعال کنن ولی این گروه این کارو کرد. اما آیا اونها برای یه تشکر کوچولو قصد ترک سایت رو کردن؟ یعنی خودشون رو این قدر کوچک کرده بودن که محتاج تشکر بودن؟ مطمئنا" اینطور نیست!
این افراد دارن به دلیلی از سایت میرن که ارزشی های سابق رفتن!
چند نفر از شما کاربرا، کاربران چهار گروه هاگوارتز می دونه که جریانشون چی بوده؟
چرا اینها باید از سایت برن؟ چرا باید زحمات اینها نادیده گرفته بشه!
ای کسی که تازه عضو سایت شدی، به سادگی از کنار این قضیه عبور نکن! شاید الان واسه تو مهم نباشه، ولی بعد که به اینجایی که الان ما هستیم رسیدی می فهمی که درد ما چه بود! اشتباه نکن، ما عقده مدیریت نداریم، ما عقده نظارت نداریم!
تو هم به یه نظارت ساده دل خوش نکن! ببین پشت قضیه چی بوده!
یه زمانی وقتی که هیچ کس پاشو تو سایت نمیذاشت، مگس در سایت پر نمی زد، افرادی بودن که روزی 100 بار سر میزدن به سایت. پست میزدن. ولی کسی احوالشونو گرفت؟ این افراد وقتی که مدیرا هر دو هفته یک بار به سایت سر میزدن تو سایت بودن! به جای اینکه اعضای تازه وارد برای راهنمایی سراغ مدیرا و ناظرا برن، پیش اینا میومدن و پشت سر هم سوال می کردن و کیه که ندونه اونها با کمال خرسندی بهشون کمک می کردن!
اما الان اونها کجان؟ اون موقعی که هر روز توی سایت بودن و فعالیت می کردن کسی اینارو ندید، الان بعد از یه ماه وارد سایت شده میبینه در خواست نظارت واسش اومده! دقیقا" وقتی که سایت دوباره به روز های کم فروغ بودنش برگشته.
فکر می کنین چرا؟ واسه اینکه اینها در قبال وظیفه ای که بهشون محول میشه احساس مسئولیت می کنن. انجمنی که بهشون پیشنهاد شده رو فعال می کنن.
از بحث اصلی دور نشیم.
چرا تحقیق نمی کنید که ای ارزشی ها چرا دارن میرن؟
چرا دنبال اعضای قدیمی نمیرید ببینید چرا دیگه نمیان به سایت؟
من نمیخوام فعلا" چیزی بگم. افرادی هستن که حرف های زیادی برای گفتن دارن. ولی متاسفانه چیزی نمی گن. شرم می کنن از اینکه چهره بعضی هارو نشون بدن.
بازم میگم، این افراد نه عقده مدیریت دارن، نه محتاج نظارتن، ولی نمی تونن ببینن که افرادی به ناحق دارن در این سایت جولان میدن!
شاید این پست پاک بشه، شاید خود من بلاک بشم. ولی مطمئن باشین قبلش خیلی از مسائل رو روشن می کنم.
بادراد ریشو، مدیر مرکز بازیابی قوای جسمی و توان فنسی (:ygrin) و همچنین رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر به خصوص معتادان ریشوی کچل، پرموی بی ریش، بی ریش و بی مو، پر پشم و پیل و... به خبرنگار بوق نیوز در تازه ترین مصاحبه اش پرده برداری بزرگی کرد :
ما به تازگی اطلاع پیدا کردیم که لرد ولدمورت، یکی از ابر سیاه ترین جادوگران قرن و فلان و این حرفا، به کریستال و ماریجوانا اعتیاد دارد و وی در مرحله ی فوق العاده خطرناکی قرار دارد. وی افزود : ما همیشه به دنبال این بودیم تا جوانان جامعه جادوگری را از این چنین کارهایی باز داریم چرا که جز ضرر و زیان برای جامعه چیز دیگری به بار نمیاورند. هرچند ما بر این اعتقاد پایبندیم که معتاد الزما جامعه ستیز نیست و بلکه باید درمان شود. بادراد ریشو خاطر نشان کرد : ما هم اکنون مداوای آقای ریدل رو آغاز کردیم ولی منتها امید زیادی به بهبودی ایشان نیست. و در آخر عکسی از لرد ولدمورت به خبرنگار بوق نیوز ارائه داد تا بلکه جوانان با دیدن این عکس عمل به کار صالح رو در پیش بگیرند و از مواد شیطانی دوری بجویند.
بله درست خوانده اید ... محفل پوز همه می زند. در آخرین گزارشات دریافتی توسط خبرنگاران ما محفل هنوز هم به مبارزات خود ادامه می دهد و حسابی دست ولدمورت و دار و دسته اش را بسته است.
طبق آخرین گزارشات محفلیان در آخرین حرکت خود ، بعد از سر و سامان بخشیدن نیرو ها در داخل ، حمله ای دیگر به خانه ریدل داشته اند. در این حمله که ورزیده ترین نیرو های محفل تا به حال رویت شده اند ، حضور داشتند. اعم از هری پاتر و خود آلبوس دامبلدور
خبرنگار ما ساعاتی پیش در کنار این دو نیروی نیرومند محفل بود و محاصبه ی جالبی با آنها داشت و خلاصه ی آن این بود که محفل بسیار قدرتمند شده اما به علت وجود فشار درسی در هاگوارتز ، نیرو هایشان نمی توانند در ماموریت ها شرکت داشته باشند و همینطور دشمنی برای شکست دادن وجود ندارد چون مرگخواران هم در این وضع هستند و قابل ذکر هست که خیلی از مرگخواران خرخوان هستن
همچنین خبرنگار ما عکس هایی از داخل خانه ریدل بدست آورده است که حاکی از جوی غم انگیز در درون خانه ریدل هست که با توجه مستندات و خبر ها ، حاکی از مرگ یار و یاور ولدمورت ، قذافی هست.
بله خوانندگان عزیز ، محفل دوباره بیدار شده و امنیت را در جامعه جادوگری و مشنگی و جنی و ... برقرار کرده و همچنین خبر رسیده که آلبوس دامبلدور هر روز ورزش می کند و سعی می کند خود را جوان نگه دارد و محفل را مدت بیشتری اداره کند.
خبر دیگری هم که رسیده ، این است که محفلیان هر شب در خانه گریمولد پارتی برگزار می کنند و حسابی خوش گذرانی می کنند و از آنجا ترس دارند خبر این پارتی به گوش وزارتی ها برسد ، عضو جدید به سختی قبول می کنند چون می ترسند آنها را لو دهد.
- های دوستان! من "جسیکا پاتر" خبرنگار جادوگرانوپرس و گزارشگر افتخاری ققنوس نیوز هستم که دارم براتون گزارش ارسال میکنم؛ طی خبرهای رسیده از یک منبع موثق باید اعلام کنم که جنازه ی یکی از یارانِ ارتش سیاه در چندین کیلومتری خانه ی ریدل پیدا شده! ای برای آگاهی بیشتر به گزارش تصویری توجه کنید!
" لا لا، لا لا، مو دم موشی، بخواب جنگجو، لا لا، لا لا، منو یادت نره یک وقت، در اون وقتی که شونه م مامن خواب تو بودش، کروشو رو همون موقع..."
همه ی مرگخوارها در کنار پنجره ای که شیشه اش شکسته بود نشسته بودند و سالگرد رفتن سامانتا را جشن! می گرفتند. رز در بغل لینی زار می زد و مورفین با چیز درز پنجره را می گرفت که در مصرف گاز صرفه جویی های لازم به عمل آید تا زندگی ملت دچار یخ زدگی نشود سازمان گاز رسانی ایران جهان، گاج! بلیز که به همراه ایوان قطعه شعری برای مجلس آماده کرده بود، روی صندلی چوبی ای ایستاده بود. سرفه ای کرد تا صدایش را صاف کند، به نشانه ی هماهنگی برای ایوان سری تکان داد و شروع به خواندن اشعارش کرد؛ - تو که رفتی برنگشتی، چرا رفتی برنگشتی، اگه رفتی برنگشتی؟ حالا همه با هم چرا رفتی برنگشتی؟ - Yeah! Yeah! حالا سلطان رپ بلیزه که واسه ت می خونه، می خونه که هر کی اینجاس بدونه، اون رفته دیگه برگشت نداره، امیدی به برگشتش نیست بیچاره، من من من من من خوب می دونم، من از بچگیم دارم رپ می خونم!!!
وزیر هم برای مرگخواران تازه وارد که با دیدن این صحنه ها گیج شده بودند، درباره ی این واقعه ی تاریخی توضیح می داد؛ - بله همون طور که مشاهده می کنید، این شکستگی شیشه ی پنجره زمانی ایجاد شد که یکی از مرگخواران ملقب به سامانتا، به محض ورود به سن 18 سالگی، از فرط شادی جیغی کشید و به دنبال اسب سیاهش، با سر از پنجره بیرون دوید و او دیگر بازنگشت...
"لا لا، لا لا، مو دم موشی، بخواب جنگجو، لا لا، لا لا، منو یادت نره یک وقت، در اون وقتی که شونه م مامن خواب تو بودش، کروشو رو همون موقع..."
- سامانتا! - جان سامانتا؟ - ساااامییی ؟! مگه تو نرفته بودی اسب سیاهتو...؟ - اسب؟ مگه اسبم که از حالا برم دنبال اسب؟! رفته بودم جایی کاری داشتم! ولی پام رسید به شهر مردگان، از همینا که تو رول پلینگ هر جا دست استر و سارا می رسه یه سری بهش می زنن. خلاصه که اجبارن همون جا موندنی شدم و الان هم با ستم ازش زدم بیرون که ارباب و بقیه بچه ها رو ببینم دلم باز شه که دوباره باید برگردم! - برگردی؟ کجا برگردی؟ - همون شهره دیگه! ناسلامتی من دیگه یه روحم!!
" بله دوستان! مطمئنن سوالهای بسیاری در ذهن همه ی ما پیش میاد که واقعن علت رفتن سامانتا همینی بود که در فیلم دیدیم؟! منتظر خبرهای بعدی ما باشید! مرلین نگهدارتون!"