جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  131 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1390 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا به دلایل نامشخصی همراه لرد به محفل رفتن.نه محفلیا و نه مرگخوارا از دلیل این همنشینی اجباری خبر ندارن.جیمز سیریوس پاتر به دنبال یک درگیری اسکورپیوس رو از بالای پله ها هل میده.اسکورپیوس بعد از به هوش اومدن دچار مشکلات مغزی میشه و فکر میکنه که نجینیه!


نکته:من فکر میکنم محفل ققنوس رو میشه کلا از این سوژه حذف کرد، چون نه تنها کمکی نمیکنه بلکه داره ماجرا رو کم کم گره میزنه.ماجرا داشت حول یک محور نامشخص میچرخید.تصمیم با نفر بعدیه.هر طور راحتتره ادامه بده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسکورپیوس بدون توجه به ترس و وحشت جیمز به تلاش بی نتیجه خودش برای خزیدن ادامه داد.ولی بعد از گذشت چند دقیقه فقط موفق به طی مسافت ده سانتیمتر شده بود.
-من عجب مار بی عرضه ای هستما.یادمه قدیما بهتر میخزیدم.هی...تو چطوری حرفای منو میفهمی؟ماززبان هستی؟

جیمز در اتاق را بست.
-نه نجینی جان.ببین...یه نگاهی به خودت بنداز.متوجه مورد غیر عادیی نمیشی؟

اسکورپیوس نگاه دقیقی به دست و پایش انداخت.تک تک انگشتانش را بررسی کرد و چشمانش از فرط حیرت گرد شد.
-یا سالازار کبیر...ناخن انگشت وسطیم شکسته!

جیمز جلو رفت.دست اسکورپیوس را در مقابل چشمان او گرفت.
-بابا ناخن چیه؟اینا رو ببین...دستن...اینایی که بهش وصل شدن هم انگشتن.آخه کدوم مارو میشناسی که دست و انگشت داشته باشه؟

اسکورپیوس برای چند ثانیه مات و مبهوت به انگشتانش خیره شد.
-اوه...راست میگی...این فوق العاده اس!من یه مار خارق العاده هستم.من ماری هستم که دست و پا دارم!

جیمز:تو مار نیستی...بفهم!درک کن!مار نیستی!



دوساعت بعد، محفل ققنوس:

آلبوس دامبلدور متفکرانه دستی به ریشش کشید.
-کسی متوجه شد چرا تام دار و دستشو جمع کرد و رفت؟یه چیزایی درباره اسکورپیوس و نجینی گفت.ولی متوجه نشدم.نجینی اسکورپیوس رو نیش زده بود؟پس چرا تام داشت سر من فریاد میکشید؟!

جیمز با دستپاچگی سرفه ای کرد.ریموس لوپین لبخندی زد و از دامبلدور پرسید:
-پروفسور، بالاخره نگفتین....اینا برای چی اومده بودن اینجا؟!


همان لحظه، خانه ریدل:

اسکورپیوس به سختی روی کاناپه مورد علاقه اش خزید.آستوریا با نگرانی موهای اسکورپیوس را نوازش کرد.
-طفلکی...از شوک خارج نشده.هنوز فکر میکنه نجینیه.معلوم نیست اون بی سرو پاها چی به خوردش دادن!خوب شد که با دیدن وضع اسکور، ارباب فهمید که اونجا جای ما نیست.خوب شد برگشتیم خونه.اوه...پسرک بیچاره من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 8 دی 1390 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با ترس و لرز دور و برش را نگاه کرد.اگر لرد یا یکی از مرگخواران میدید که او اسکورپیوس را هل داده کارش تمام بود.خوشبختانه کسی در اطراف نبود.جیمز به سرعت اسکورپیوس پخش و پلا شده را جمع کرد و به اتاق خودش برد.
جیمز:اسکور جون هر کی دوست داری پاشو.غلط کردم!الان میفهمن.بیدار شو.

اسکورپیوس تکان نخورد.جیمز پارچ آبی را که روی میز بود برداشت و به صورت اسکورپیوس پاشید.اسکورپیوس چشمانش را باز کرد و با حالت گیج و منگ لبخندی زد.جیمز نفس راحتی کشید و گفت:آخیش ترسیدم بلایی سرت اومده باشه.ببینم.تو چیزی از جریان من و اتاق دامبل یادم میاد؟
اسکورپیوس سرش را به نشانه نه تکان داد.جیمز با خوشحالی دست اسکورپیوس را گرفت و سعی کرد او را از روی زمین بلند کند.ولی اسکورپیوس همانطور که روی زمین دراز کشیده بود شروع به انجام حرکات عجیب و غریب کرد.
جیمز:تو داری چیکار میکنی الان؟!

اسکورپیوس:میخزم خب!من نجینی هستم و الان وقت ناهارمه.میخوام بخزم برم پیش ارباب که غذامو بده.

جیمز:نه.ام.چیزه.نجینی جان.ارباب الان سرشون شلوغه.یا مرلین کبیر!عجب گیری افتادما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1390 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز ناگهان چیزی به ذهنش رسید و سریع گفت:

- پروفسور من داشتم با یویویی که بابام تازه واسم خریده بود بازی میکردم که از دستم ول شد و افتاد توی اتاق شما من هم رفتم و ورش داشتم که این فاکس شما هی جیغ جیغ می کرد. به مرلین جیغاش هم از من بلند ...

- جیمز بسه دیگه. این قدر حرف نزن. برو دنبال کارت.

جیمز با کمال میل از پیش دامبلدور رفت که با بدبختی جدیدش یعنی اسکورپیوس مواجه شد.

اسکور به محض دیدن جیمز گفت:
- به به. ببین کی اینجاست. جیمز می دونی من دیدم که رفتی توی اتاق دامبل.

جیمز که با بیخیالی به اسکور گفت:
- می خوای دیده باش، می خوای ندیده باش.

- یعنی برات مهم نیست پروفسور دامبلدور به فهمه که توی اتاقش بودی؟

- خودش می دونم مو قشنگ.

- دلیل اصلیت را هم می دونه؟

جیمز که از دست اسکورپیوس عصبانی شده بود به او حمله ور شد و او را ناخداگاه از بالای پله ها به طرف پایین هلش داد.

اسکور از پله ها به پایین افتاد و سرش ضربه شدیدی دید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1390 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس:
جیمز:
آلبوس:

در طرف دیگر محفل:

ملت سفید که نمیدونستن باید اعتصاب شکنی کنن یا نه هرکدوم مشغول به کاری شده بودن.
مالی ویزلی در همان حال که به طور پنهانی غذایش را میچشید، با اعصاب خوردی مشغول غر زدن بود:
-اه اه...حتی وقتی تو اعتصابیم باید بشورم و بسّابم... شدم مثه یه جن خونگی اه...
-چی؟؟؟شما سفیدا اعتصاب کردین؟

مالی با وحشت به لبخند شیطانی بلاتریکس خیره و در حال هضم مشکل جدیدش شد و در طرف دیگر جیمز نیز مشغول فسفر سوزوندن برای سر هم کردن داستانی برای آلبوس شد.
-ام...عمو مگه نرفته بودی مرلینگاه؟
-جیمز...مگه قراره هر وقت میرم مرلینگاه دو ساعت اونجا بمونم؟
-آها...خب من برم که کلی درس دارم.

جیمز هنوز قدم اولش رو بر نداشته بود که:
-جیمز...تو اتاقم چیکار داشتی؟!
-ام...چیز...راستش..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/10/2 17:00:05
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آذر 1390 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور که گویا متوجه شده بود که در افکار پریشان جیمز چه می گذرد چشم غره ای به او رفت و سپس از جمع محفلیان بیرون رفت و آن ها را در همان حالت کنجکاوی گذاشت.

جیمز وقتی از این که دامبلدور صدای او را نمی شنود اطمینان خاطر پیدا کرد گفت:
- اعضای آزاد، قوی، جنگجو، سربلند و شجاع و دلیر محفل من راهی برای خلاصی از این کنجکاوی پیدا کردم.

پس از اتمام حرف جیمز همه اعضای محفل که فکر می کردند او باز هم می خواهد سخنرانی های بیهوده و سرکاری بکنند او را تنها گذاشتند و آن جا را ترک کردند.

جیمز از این بی احترامی که اعضای محفل به او کرده بودند بسیار ناراحت شده بود به این نتیجه رسید که محفلی ها عرضه کار گروهی را ندارند و باید خودش تک نفره وارد عمل شود.

جیمز پلکان های مارپیچی خانه گریمولد را طی کرد و به طبقه دوم رسید. سپس بعد از گذشتن از یک راهرو تنگ و کوتاه به دفتر دامبلدور رسید.

جیمز با کمی تردید در اتاق دامبلدور را باز کرد ولی صدای جیغ زدن فاکس باعث شد که در را محکم ببندد. شنیدن صدای پایی که از پشت سرش شنیده می شد ترس او را افزایش داد. او بر پاشنه پایش چرید و با چهره خشمگین دامبلدور مواجه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آذر 1390 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا قراره برای مدت کوتاهی در مقر محفل زندگی کنن.کسی دلیل این کار لرد و دامبلدورو نمیدونه ولی هر دو گروه از این وضعیت ناراضی هستن.اسکورپیوس کاملا مخالف این اقامت اجباریه و از هم اتاق شدن با جیمزهم (که دائم ازش باج میگیره) ناراضیه .از آستوریا خواهش میکنه اتاق اونو عوض کنه...اما بعد از انتقال به اتاق فرد و جرج، متوجه میشه که اونا هم مثل جیمز قصد باج گرفتن دارن. پس دوباره به اتاق جیمز برمیگرده.بعد از بازگشت به اتاق جیمز، اسکور با صحنه سازی دزدیده شدن گردنبندخودش موفق میشه جیمز و وادار به اطاعت از خودش کنه.به جیمز ماموریت میده که دلیل اقامت سیاها در محفل رو کشف کنه.جیمز به اتاق دامبلدور میره ولی چیزی دستگیرش نمیشه.با تحریک جیمز محفلیا تصمیم میگیرن اعتصاب کنن که دامبل مجبور بشه دلیل این وضعیت و اقامت اجباری مرگخوارا رو بهشون بگه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-بله پروفسور!با اجازه شما ما تصمیم گرفتیم اعتصاب کنیم!

دامبلدور نگاهی به جمع محفلی ها انداخت.
-ما یعنی کی دقیقا؟چرا من اثری از مهمانان تیره رنگمون نمیبینم؟!

جیمز با لحنی مصمم جواب داد:
-ما یعنی اعضای آزاد، قوی، جنگجو، سربلند و شجاع محفل ققنوس!توجه داشته باشین که "شجاع" رو هم خودم اضافه کردم.ذهن خلاقه دیگه...نمیتونم جلوشو بگیرم!

دامبلدور لبخند پدرانه اعصاب خرد کنش را زد.
-باشه...شما آزادین.حق اعتصاب هم دارین.فقط ادب ایجاب میکنه هر روز سر میز غذا حاضر باشین. و مالی...لطف کن غذای مهمونا رو به موقع آماده کن.میدونی که...ما همیشه به مهمان نوازی مشهور بودیم!

مالی درحالیکه با خودش فکر میکرد کی محفل ققنوس به مهمان نوازی مشهور بوده پرسید:
-یعنی غذا رو نچشیده بذارم جلو مهمون؟خدا مرگم بده!همینجوریشم این بلاتریکس کلی حرف میزنه پشت سرم!مگه میشه؟

دامبلدور بدون توجه به اعتراض های مالی رو به جیمز کرد.
-و البته لواشک هم شامل اعتصاب میشه...میدونی که جیمز؟

جیمز بطور کاملا ناگهانی به این نتیجه رسید که اعتصاب کاملا بی فایده است و بهتر است برای فهمیدن ماجرا از قدح اندیشه دامبلدور استفاده کنند!ولی نمیدانست دیگران هم با او موافق هستند یا نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/9/8 0:45:29
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 7 آبان 1390 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با دست به پیشانی اش کوبید و گفت: اعتصاب؟! خاله مگه ما کارگر کارخونه ایم که اعتصاب کنیم؟!
مالی با دستمال گردگیری بینی اش را با صدای بلندی گرفت و در جواب گفت:ببین جیمز کوچولو، یه چیزایی هست که با وجود حرف های قلمبه سلمبه ای که میزنی بازم برات سنگینه. اعتصاب بهترین راهه که آلبوس رو مجبور میکنه جوابمون رو بده. فهمیدی پسر گلم؟

جیمز: نه!
مالی: بچه پر رو، منو سرکار میذاری؟ اصلا من چرا دارم با تو حرف میزنم؟ من باید برم با آرتور و ریموس و بقیه حرف بزنم.
مالی بعد از گفتن این جمله با گام های بلندی از اتاق خارج شد تا موضوع را با دیگران در میان بگذارد. بعد از رفتن مالی، جیمز با حسرت دستی به قدح اندیشه کشید. خیلی دلش میخواد داخل قدح را بگردد اما میترسید که آلبوس یا کس دیگه ای دوباره وارد اتاق بشه. برای همین ترجیح داد فعلا سری به طبقه پایین بزنه و ببینه نقشه مالی جواب میده یا نه. اگه نقشه مالی به نتیجه نمیرسید بعدا دوباره سر فرصت از قدج استفاده میکرد.

جیمز که از تصمیمش خوشحال بود لی لی کنان از اتاق خارج شد و به طبقه پایین رفت.در طبقه پایین فرد و جرج روی دوتا از صندلی های راهرو کنار آشپزخونه دست به سینه نشسته بودن و به دیوار نگاه میکردن.
جیمز: هی فرد، مامانتو ندیدی؟
جورج: فرد حرف نمیزنه.
جیمز: هوم؟ چرا حرف نمیزنه جورج؟
فرد: جورج هم حرف نمیزنه!

جیمز با عصبانیت یویو اش را به دماغ فرد کوبید و گفت: جواب نمیده و بوق! این مسخره بازی جدیدتونه؟ یه سوال ازتون کردم ها!
فرد همان طور که دماغش را مالش میداد گفت: بچه بی جنبه! ما تو اعتصابیم. همه محفل توی اعتصابه. تا وقتی معلوم نشه چرا مرگخوارها اینجان توی اعتصاب هم میمونیم. تو هم بهتره اول یاد بگیری دیگه با یویو کسی رو نزنی چون دفعه بعدی بیخیال اعتصاب میشم و نون خامه ای کرم خاکی شونده به خوردت میدم، دوم هم اینکه خود تو هم باید اعتصاب کنی. یه صندلی بردار بیار بشین کنار ما!

...هوم؟ معذرت میخوام، احتمال داره من به طور اتفاقی و اشتباهی کلمه ای مثل اعتصاب شنیده باشم فرزندانم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 29 مهر 1390 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
برق عجیبی در چشمان جیمز به چشم میخورد. دوان دوان خود را به قدح اندیشه رساند و با هیجان به آن چشم دوخت . سپس تصمیم خود را گرفت و سرش را به قدح نزدیک کرد...

_ وایسا ببینم بچه! داری چیکار میکنی؟

جیمز وحشت زده به عقب پرید و مالی ویزلی را دید که دست به کمر پشت سرش ایستاده بود.
_ سلام خاله!
_ گیرم که علیک! داشتی چیکار میکردی؟

جیمز سرش را پایین انداخت و مشغول بازی با پاهایش شد.
_ من... هیچی... فقط... خاله تروخدا به عمو دامبلدور و بابام نگو!

مالی ویزلی اندکی فکر کرد و پس از آن دستمال گردگیری اش را در دست جیمز گذاشت.
_ خیلی خب حالا فعلا بیا بگیر یه دستی به سر وگوش این اتاق بکش تا بعدا ببینم چی میشه!

و خود بر روی صندلی ای نشست و نظاره گر کار جیمز بخت برگشته شد...

_ جیمز درست تمیز کن. چقدر بگم اونجوری پاک نمیشه... تف ننداز بش بدتر میشه!

جیمز که از دست دستورها پی در پی مالی به تنگ آمده بود با خشم دستمال گردگیری را به زمین انداخت و با پایش آنرا لگدمال کرد.
_ نمیخوام! همه دارن به من زور میگن...اصن من اعتراض دارم... من به سازمان حمایت از کودکان شکایت میکنم... اونها حق من، کودک رنج کشیده و زحمت کش رو از شما زورگویان و مستبدان خواهند گرفت... بـــله!

مالی حیرت زده گفت: چـــــی میگـــــی بچه؟! چرا بیخودی شلوغش میکنی؟ هنوز 5 دقیقه هم نشده فقط 2 تا مجسمه رو تمیز کردی که اونم اونقدر تف مالیشون کردی که بدتر از قبلش شده... تو که نمیخوای دامبلدور و هری بفهمن میخواستی چیکار کنی؟

جیمز با مظلومانه ترین نوع ممکن به مالی نگاه کرد.
_ خاله ای! من که کاره بدی نمیخواستم بکنم فقط میخواستم ببینم دامبلدور و ولدمورت برای چی خواستن که محفلی ها و مرگخوارا باهم زندگی کنن... چرا من باید با اون اسکور توی اتاقم شریک شم؟ چرا شما باید اون بلاتریکس گند دماغو تحمل کنین؟ چرا ما حق نداریم بدونیم؟ چرا نمیتونیم بپرسیم؟مگر پرسیدن و دانستن عیب است؟! و صدها چرای بی جواب دیگر...!

مالی ویزلی با چشمانی از حدقه در آمده جیمز را برانداز کرد.
_ نیم وجب بچه چه حرفایی میزنه ها!
و ادامه داد : اما حالا که خوب فکر میکنم میبینم تو راست میگی جیمز... محفلی ها خودشون کم بودن که این دامبلدور بی انصاف اینهمه مرگخوارم اورده سر من بیچاره خراب کرده؟! مگه من چقدر توانایی دارم آخه؟

جیمز سراسیمه دستمال گردگیری زیر پایش را برداشت و به مالی داد.
_ خاله ای گریه نکن حالا...ببین منم گریم میگیره ها

_ آه جیمز! تو منو آگاه کردی پسرم... از تو ممنونم! ما باید هرچه زودتر به این وضع خاتمه بدیم!

_ ینی حالا باید چیکار کنیم؟!

_ اعتصاب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1390/7/29 1:28:36
im back... again!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مهر 1390 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی وارد اتاق دامبلدور شد از این کارش پشیمان شد چون که هری را دید که اونجا نشسته و به فکر فرو رفته. هری تا متوجه ورود جیمز به اتاق شد گفت:
- تو ایننجا چی کار می کنی جیمز؟

جیمز دروغکی میگه:
- داشتم با تدی قایم باشک بازی می کردم.

هری چشم قره ای به جیمز میره و میگه:
- تدی که با ریموس رفته بیرون دروغگو. راستش را بگو ببینم این جا چی کار داشتی وروجک؟

جیمز که عصبانیت را در چشمان پدرش احساس می کرد سریع واقعیت را گفت. هری کمی فکر کرد و گفت:
- این ها را راست گفتی یا از خودت ساختی؟

- به مرلین راست گفتم بابا. شما میدونید که چرا دامبلدور این کار را کرده؟

- نمی دونم جیمز. ولی فکر کنم بدونم که باید با پسره مالفوی چی کار کنم.

سپس با قدم هایی بلند که شبیه دویدن بود از اتاق دامبلدور بیرون رفت و جیمز را تنها گذاشت.

جیمز به پدرش اطمینان کامل داشت که می تواند اسکورپیوس را رسوا کند ولی حس کنجکاوی خودش نگذاشت که دست خالی از آن جا بیرون برود.

به خاطر همین اتاق دامبلدور را زیر و رو کرد تا ببیند چه چیز به درد به خوری پیدا می کند.

پس از پنج دقیقه گشت و گذار نا امید از گشتن شد و صمیم گرفت که از آن اتاق بیرون برود ولی چشمش به گوشه ای از اتاق که قدح اندیشه بود افتاد و از رفتن خودش به بیرون اتاق دامبلدور صرف نظر کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مهر 1390 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با نارضایتی یویو اش را به دیوار کوبید و گفت: نامرد! من همش چندتا گالیون ازت باج میگرفتم، اون وقت تو از من همچین چیزی میخوای؟نامردیه، قبول نیست. اصلا هیچ کاری برات نمیکنم.
جیمز این را گفت و در حالیکه با بغض یویو اش را بغل کرده بود روی لبه تخت نشست. اسکورپیوس که از قبل فکر چنین برخورد هایی را کرده بود لبخند موذیانه ای زد و گفت: باشه جیمز، پس من میرم به دامبل میگم که تمام این مدت یه دزد کوچولو تو آستینش پرورش داده. قیافه اش باید دیدنی باشه.

اسکورپیوس این را گفت و سوت زنان به سمت در اتاق رفت. حساب همه چیز را کرده بود. امکان نداشت جیمز بتواند در مقابل همچین تهدیدی مقاومت کند. دستش را به طبف دستگیره برد و به آرامی در را باز کرد. درست در لحظه ای که صدای باز شدن در به گوش رسید جیمز با ناراحتی گفت:خیلی بوقی، خیلی خیلی بوقی. بعدا قول میدم حسابت رو برسم.

جیمز بعد از گفتن این جمله از تخت به پایین میپره و به سمت در میره.
اسکورپیوس: کجا میری؟
جیمز: میرم خواسته تو رو برآورده کنم!
اسکورپیوس:

چند لحظه بعد دم در اتاق دامبلدور:
جیمز پشت در اتاق رژه میره و به صورت هیستریک وار مشغول یویو بازیه. اصلا دوست نداره در مورد چیزی که دامبلدور نمیخواد در موردش حرف بزنه سوال کنه، اما از طرف دیگه اسکورپیوس میتونه آبروش رو پیش همه ببره. جیمز آنقدر در افکار خودش غرق بود که متوجه خارج شدن دامبلدور از اتاقش نشد.

آلبوس: جیمز؟ فرزندم؟ حالت خوبه؟ میخوای کمی معجون اژدها بخوری سر حال بیای؟ رنگ و روت عین گچ دیوار دستشویی شده!
جیمز با دستپاچگی و بعد از من و من کردن های زیاد پرسید: عمو، میگم چرا ما داریم این سیاه ها رو تحمل میکنیم؟
آلبوس لبخندی زد و گفت: قبلا هم گفتم، باز هم میگم. این کار هدفی داره که خیلی مهمه. هر وقت موقعش برسه خودم در موردش توضیح میدم.

دامبل بعد از گفتن این جمله دستی به سر جیمز کشید و به طرف پله ها رفت. جیمز با ناراحتی نگاهی به اتاق انداخت و بعد ذهنش جرقه ای زد. جیمز با خودش گفت اگه دامبلدور نمیخواد حرفی بزنه، پس خودش باید موضوع رو کشف کنه. برای همین به سرعت نگاهی به اطراف انداخت و بعد آرام و بی سر و صدا وارد اتاق دامبلدور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!