جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه مختلط هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 16 دی 1390 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
رز همچنان میدوه و وندلین دنبالش میکنه تا آرومش کنه. بعد از اینکه وندلین هم از پیچ به سمت چپی که توی راهرو بوده میگذره دیگه مردم هافل نمیفهمن سرنوشت رز چی شد.

همه ملت عین گوسپند وایسادن دارن همو نگاه میکنن. یهو یه نور عجیبی از آسمون پدیدار میشه. این نور همین طور پایین تر و پایین تر میاد تا به شکل یه آدم در میاد. این آدمه یه لباس دو رنگ پوشیده که از وسط گردن به سمت چپش زرده و بقیه ش سیاهه. قیافه ش به شدت آشنا میزنه و در همون لحظه که پدیدار میشه همه ی دخترای موجود در صحنه غش و ضعف میکنن. اون شخص جدید به موهای خوش حالتش حرکتی میده و به عنوان بچه خرخون و مغز متفکر گروه شروع به صحبت میکنه:

- خب من از اون بالا داشتم به کاراتون نگاه میکردم. الانم دیدم که با وجود زحماتی که ناظرتون براتون کشیده حالشو گرفتین. الان فقط یه راه داریم. اونم اینکه تالارو تمیز کنیم تا خوشحال بشه!

ویکتوریا: درسته!درسته!

ریتا: منم موافقم!

برتی:

- نه! من موافق نیستم. به نظر من باید تالارو تمیز کنیم تا خوشحال بشه رز.

ویکتوریا: نه من با حرف سدریک بیشتر موافقم! اما همین کارو میکنیم!

بیرون تالار

رز می دوه تا به محوطه ی هاگوارتز میرسه. زیر یه درخت میشینه و زار زار گریه میکنه. وندلین که دیگه مثل گذشته ها جوون نیس و دستاشو گذاشته روی زانوهاش و نفس نفس میزنه میرسه بهش.

- رز.... ههههههن ( افکت نفس کم آوردن)... گریه نکن .

- نمیتونم! بعد از اون همه زحمت که کشیدم برای تالار! بعد از اون همه کارا که کردم. نمیگن که همه ناظرا تا ناظر شدن رفتن من هنوز موندم؟ نمیگن چقدر زحمت کشیدم من؟

وندلین یه دستمال شگفت انگیز از تو جیبش در میاره و به رز میده.

- بسه .... ههههههههن ( افکت نفس کم آوردن).... بیا بریم تو تالار. همشو تمیز میکنیم.

رز یه نگاه به چپ و راست میکنه و به طرز عجیبی تغییر عقیده میده و میگه:

- بریم! نشونشون میدم!

چند مین میگذره و رز و وندلین به در تالار میرسن که تعمیر شده و برق میزنه.

-

وندلین رمزو میگه و در گشوده میشه. رز میره تو تالار و یه نگاه به اطراف میندازه. همه جا عین نقره ی تازه پولیش شده برق میزنه. ریتا و ویکتوریا دارن جارو می کشن و لودو داره بالای شومینه رو گردگیری میکنه. همین که رز میاد یه لبخند ناشی از رضایت بزنه...

بوم دوفش دارق

تمام فنر های مبل ها و تخت های خوابگاه میپره بالا. در کمد ها باز میشه. و تمام آشغال هایی که ملت هافل توشون جا داده بودن بیرون میریزه.

- من میدونم و شماااااااااااااااا!

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/10/16 13:36:17

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 10 دی 1390 05:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده





- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

همه سرها به طرف منبع صدا چرخید تا او را شناسایی کنند.

منبع:

هافلی ها به جز منبع:

- چیه باو گفتم یخورده هیجان صحنه رو بال....

بوم!

فضای خوابگاه برای لحظاتی سیاه شد و سپس کم کم در میان هاله ای از دود و گرد و خاک خوابگاه مختلط که در و قسمت اعظمی از دیوار مجاورش به طور کلّی نابود شده بود نمایان شد!
وندلین و رز با حالتی مقتدرانه پشت حفره ی بزرگ خوابگاه ایستاده بودند اما وقتی به چشمشان به جمعیت زیرآوار و تخت منهدم رز افتاد به حالت خشمگین سوییچ کردند ...

- این چه وضعیه؟

مگان بدنش رو از زیر آجر ها میکشه بیرون و میگه: از ما میپرسی؟ دوست شگفت انگیز خودت با این روش شگفت انگیزش این وضع رو درست کرده!

- چی؟ من؟ حالا شد تقصیر من؟ من که هشدار دادم، چرا نرفتین عقب؟

تعدادی از سر ها که از کپه ی آجر بیرون زده بود به سمت مگان برگشت و سپس ریتا گفت: ایشون با فیلم هندی بازیشون حواس ما رو پرت کردند

وندلین که با گند بزرگش اوضاع را بر وفق مراد نمیدید سعی کرد بحث را عوض کند: خوب الان وقت این صحبت ها نیست، بهتره بازماندگان رو از زیر آوار نجات بدیم.

اما رز که تازه متوجه نابودی تختش هم شده بود با چهره ای همرنگ موهایش رو به وندلین گفت: بازمندگان مهمن یا تخت نازنین من؟ ببینم کدومتون این تختو اینجوری کردین؟

لودو از زیر تخت منهدم بیرون آمد و گفت: تقصیره کین...

اما با یک پس گردنی که معلوم نبود چه کسی به او زد ساکت شد و برتی که بالاخره موفق شده بود خودش را بیرون بکشد گفت: تخت هم تو همین انفجار خراب شده رز!

رز نگران و مظطرب به تخت نزدیک شد و به آرامی دستش را به آن نزدیک کرد اما فورا اسکلت تخت نیز فرو ریخت و زید آن چمدان باز رز نمایان شد با وسایلی که درب و داغان شده بودند.
رز بالاخره اقتدار و خشم ناظرانه اش را کنار گذشت و هق هقی سر داد و در مسیر خروجش به وندلین گفت که او را میکشد اگر تمام وسائلش را صحیح و سالم به او تحویل ندهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1390/10/10 5:23:01
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 9 دی 1390 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

به ناگاه نور درخشانی سراسر خوابگاه رو در بر میگیره و کلمات طلایی رنگی از اندرون مگان میزنه بیرون و در هوا ظاهر میشه:

از هافلپاف نمیرم!

برتی که خون جلوی چشماشو گرفته و این جمله رو به صورت ترکیب طلایی و قرمز می بینه میپرسه:
-این الان یعنی چی؟!
مگان: این مکان زندگی منه. یعنی خواستم بدونی هر بلایی هم سرم بیاری من عمرا از هافل برم!
-نه تو رو خدا بیا برو!
-عمرا!
-جون من بیا برو!
-نه جون تو نمیرم!
-دمت گرم ... تو یه هافلی اصیل هستی مگان!
-فیلچتم!‌ (هم معنی نوکرتم مشنگ ها)

مگان و برتی جلو میان و همدیگرو در آغوش میگیرن و میخندن ... در اون سمت ویکی و ریتا هم که با دیدن این صحنه ذوق مرگ شدن همدیگرو در آغوش میگیرن و کلا همه چی به خوبی و خوشی در حال جریانه اما ...

مقادیری آن‌سوتر ، کف زمین

کینگزلی درمانده و افسرده به صحنه ی مقابلش نگاه میکنه و دندوناشو رو هم فشار میده. زیر لب آروم زمزمه میکنه:
-منو بازیچه دست خودتون قرار میدید، آره؟
بیدل: آره
-منو مسخره میکنید، هان؟
بیدل: هان
-تو ببند فعلا بعدا حسابتو میرسم!

سپس چوبدستیشو به آرومی بیرون میاره و به سمت ریتا میگیره:
-اوپاگنو!

صدای فواره مانندی به گوش میرسه و دسته ای از پرندگان کوچک به طرز وحشتناکی از نوک چوبدستی کینگزلی بیرون میاد و به سمت ریتا هجوم می بره. صحنه به حالت اسلوموشن در میاد ...

هافلی ها روشون رو تازه به سمت کینگز برگردوندن که پرنده ها نصف مسیر رو طی کردن. برتی شیرجه زنان به سمت ریتا میره. پرنده ها تقریبا به ریتا رسیدن که برتی در آخرین لحظات کمر ریتا رو میگیره و اونو پایین میکشه. (با تشکر از پیتر جکسون که بدلکار ارباب حلقه ها را برای این صحنه در اختیار ما قرار داد)

همه فکر میکنن خطر دفع شده اما پرنده ها در راستای مسیرشون به سمت ویکی هجوم می برن. دهان ویکی به حالت تعجب اندازه قطر شکم لودو باز شده و لوزه هاش هم با شفافیت تمام دیده میشه. مگان هم فداکارانه شیرجه میزنه سمت ویکی و اون هم موفق میشه ویکی رو از مسیر پرنده ها دور کنه. (با تشکر از استیون اسپیلبرگ که بدلکار پارک ژوراسیک رو در اختیار نویسنده قرار داد)

دوباره همه فکر میکنن همه چیز تموم شده اما نگاه ها همه به سمت لودو میره که پرنده ها دارن بهش نزدیک میشن. لحظاتی طول میکشه که مغز لودو بهش فرمان بده کسی نیست که ناجی تو بشه پس خودت دست به کار شو! اما گذشت همین زمان کم باعث میشه که پرنده ها از ناحیه نوک هاشون با حداکثر قدرت به لودو بخورن (با تشکر فراوان از مسعود ده نمکی که بدلکار اخراجی ها رو برای این صحنه در اختیارمون قرار داد)

لودو با شدت به روی تخت رز پرتاب میشه و به علت وزن زیاد لودو، تکه تکه میشه. پرنده های خیر ندیده هم لحاف دشک و بالشت رز رو جرواجر میکنن و کلا لودو که صورتش خونین و مالین شده به جهنم اما تخت رز با پودر یکی میشه!! صحنه از حالت اسلوموشن در میاد.

هافلی ها:

کینگزلی میزنه زیر خنده و زبونک در میاره. هافلی ها عصبانی میشن و به سمت کینگز هجوم می برن که انواع و اقسام برخوردهای ناموسی و بیناموسی رو باهاش بکنن که چند تا ضربه به در خوابگاه زده میشه و صدای رز به گوش میرسه:
-اونجا چه خبره؟! درو باز کنید!

هافلی ها دوباره میخکوب میشن سرجاشون و با وحشت به در خوابگاه خیره میشن که تکه ای از تخت رز پشتش افتاده و جلوی باز شدنشو گرفته.

اعععع آعععع اوعععع (افکت جون دادن لودو)

-هوی با شما هستم. درو باز کنید!

چرق چرق چرق (افکت تکان دادن دستگیره در توسط رز)

هافلی ها در کنار هم همچون بوته هویجی ابتدا به تکه های خرد شده تخت رز و بعد دوباره به در نگاه میکنن که صدای رز دوباره از پشت در به گوش میرسه:
-شگفت انگیز! درو باز کن ببینم داخل چه خبره!
-باشه ... کسی پشت در نباشه میخوام به شگفت انگیزترین شیوه ممکن درو باز کنم! هاهاهاها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط برتی بات در 1390/10/9 15:15:18
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 9 دی 1390 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
برتی افتاده بود روی کینگزلی و تا می خورد می زدش. دو تا مشت زیر چشم. یه آپرکات به پهلوی راست و یه کله تو دماغش. درست توی زمانی که با کف دو دست داشت ضربات پیاپی را به کله ی کچل کینگزلی وارد می کرد ریتا گفت:
- آفرین برتی. بزن این مرتیکه ی بی ناموس پیشنهاد رقص بده رو. من به تو افتخار می کنم.

برتی مشت دیگه ای به دیافراگم کینگزلی زد و با نگاهی عشق آمیز به ریتا گفت:
- عزیزم، من به خاطر تو آدم هم می کشم. همین الان هم می رم برات یه عروسک می خرم خیلی خیلی بزرگتر از این عروسک کوچیک و ایکبیری ویکی.

ریتا:
برتی:

ویکتوریا با چشمانی گریان رو به برتی که داشت دماغ کینگزلی را گاز می گرفت گفت:
- برتی، من همیشه عاشقت بودم. اما تو هیچوقت نفهمیدی. منم دیگه دوستت ندارم. برو گم شو با همون ریتای ایکبیری.

وقتی حرف ویکی تموم شد نگاهی به مگان که تازه وارد شده بود کرد و به طرفش دودید. خودشو توی بغل اون انداخت و شروع کرد به گریه کردن.

ویکی:
مگان:

مگان در حالی که تو دلش یه کارایی مثل این شکلک بالا می کرد ویکی رو نوازش کرد و گفت:
- عزیزم. منم همیشه عاشقت بودم. ولی هیچوقت نتونستم بهت بگم. این برتی گاو میش رو فراموش کن . با خودم باش.
ویکی:

ملت:
بیدل: هوووووووووووع. اینقدر بدم میاد از این صحنه های احساسی.
برتی: مگان من دهن مهن تو رو با لودر صاف می کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مگان جونز در 1390/10/9 12:35:46
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 9 دی 1390 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه، كمي اونور تر از تخت لودو

كينگزلي دوان دوان خودشو به ريتا ميرسونه و در عين حال سعي ميكنه خودش رو قانع كنه كه علت توجه ريتا به اون فقط و فقط به خاطر خوشگلي ، خوش تيپي و جذابيت اين بشر هست. همه ي دانشمندا هم بالاخره يه روز به اين نتيجه ميرسن كه پسرا ي پوست شير كاكائويي به شدت محبوب تر از پسراي سفيد تر از ماست هستن.
- ريتا ، يه لحظه وايسا!
- بله؟
- جدا ميخواي من شريك رقصت باشم؟
- از يه عبارت سه كلمه اي خز ميتونم استفاده كنم ولي حيف كه ازش متنفرم!
در اين لحظه ريتا كه با سرعت زيادي از روي نفرت در خوابگاه از اين طرف به اونطرف در حال جابه جا شدنه، متوجه ويكتوريا ميشه كه با حالت خاصي به ديوار تكيه داده و با لبخند كج و كوله و به شدت شيطاني، ناشي از عملي شدن نقشه هاي تفرقه انگيزانه، زل زده به ريتا.
ريتا كه در اين ثانيه بس خشمگين هست به سمت ويكتوريا ميره و يك عدد توگوشي آبدار نصيبش ميكنه.
- تو واقعا يه عوضي هستي اينو ميدونستي؟
- استاد چرا ميزني؟
شــــــــــــــرق( افكت صداي تو گوشي دوم)
- ريتا من واقعا نميدونم مشكل تو چيه؟! تقصير منه كه بي اف جنابعالي يه دروغگوي تمام عياره؟
شـــــــــــــــــرق( توگوشي سوم)

كمي اونور تر، تخت برتي

برتي همچنان افسرده روي تختش نشسته و به لحظات خوبش با ريتا فك ميكنه كه سروكله ي لودو پيدا ميشه:

- برتي!

- بنال!

- شريك رقص من بر باد رفت! شريك رقص تو هم كه همينطور، حالا كه سر جفتمون بي كلاه مونده بيا و تو شريك رقص من شو!
- چي؟ ريتا؟ ريتا يه شريك رقص ديگه پيدا كرده؟
- كجاي كاري؟ كينگزلي با اون قيافه زاقارتشو به تو ترجيح داده!
در همين حين رگ غيرت برتي به جوش مياد، آستيناي رداشو ميزنه بالا و با صداي آااااااااي نفـــــــــــــــــــــــــس كش، به سمت كينگزلي ميره كه سعي داره ويكتوريا و ريتا رو از هم جدا كنه و به همين علت هم تمامي كتك ها به سر و صورت اون واصل ميشه.
در همين حين برتي به ريتا ميپيونده، كينگزليو از بين دخترا ميكشه بيرون و مشتي بر صورتش نازل ميكنه:
- مردك بيناموس، تو به چه جرئتي به ريتا ي من درخواست دادي؟
- ريتا ي تو؟
ويكتوريا و ريتا با مشاهده ي اين صحنه دست از دعوا بر ميدارن و به دعواي كينگزلي و برتي خيره ميشن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتوریا ویزلی در 1390/10/9 10:14:21
خدايا كيفيتو فداي كميت نكن
كمتر خلق كن ولي آدمخلق كن

we love hufflepuff
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 9 دی 1390 06:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده



- تو خجالت نمیکشی؟ کادوی منو از یکی دیگه میدزدی و بعدم دروغکی میگی که از هاگزمید خریدی و 5 گالیون خرجش کردی؟

- نه ریتا! به خدا دروغه ... ویکتوریا میخواست قضیه ی مو رو ماست مالی کنه اینو سر هم کرد و الا من اینو برای تو خریده بودم.

- بگو جون ریتا

- جون ریتا

- اگه اینطوره پس اون مو رو تخت تو چی کار میکرد؟

- بسیار سوال به جایی پرسیدی

- خفه شو برتی، خفه!

ریتا این را گفت و هق هق کنان ا صحنه خارج شد.
مگان آرام بالای سر برتی بهت زده آمد و سعی کرد به او دل داری بدهد:

- په ریدی که برتی! چیزه ینی حالا بیخیالش این ایکبیری نشد یکی، دیگه نشیمنگاه متزلزل همه دخترا اصن ... نه نه منظورم اینه که خودتو ناراحت نکن از تو بدخت و بیچاره و فلک زده و احمق ترم پیدا میشه به این فکر کن.

- عزیزم من نخوام تو بهم دلداری بدی باید کیو ببینم؟ ببند اون دهنتو


یک ور دیگه ی تالار - دقایقی قبل

لودو رفته بود زیر تخت و تنها یک قسمت ناخوشایند از بدنش معلوم بود و معلوم نبود که آن زیر چه میکرد اما ظاهرا در صدد تمیز کردن خوابگاه علی ابخصوص ناحیه ی زیر تختش بود.
کینگزلی با چهره ای غمبار کنار تخت نشسته بود و زانوهایش را بغل کرده بود و به تنها قسمت نمایان بدن لودو خیره شده بود ... اما درواقع چیز خاصی نمیدید و شدیدا داشت فکر میکرد ....

- هــــیــــــــــع روزگار ... اینم شد زندگی؟ یه تار مو توکلّم پیدا نمیشه، یه پیکسل روشن رو هیکلم پیدا نمیشه، همه بهم میگن نصف شب اونوخ کدوم دختری حاضر میشه با من برقصه؟ هان لودو؟ کدوم دختر؟ میشنوی؟

صدای خفه ای از اعماق تخت به گوش رسید که میگفت تو راحت باش کینگزلی من گوش نمیدم!

- آره، اصلا باید بپیچونم تا ضایع نشم ... باید بگم جریمه دارم و نمیتونم تو مراسم شرکت کنم، این خیلی بهتر از اینه که همه ببینن من نتونستم هیچ دختریو برای خودم جور کنم. نظرت چیه لودو؟ تو هم مثل منی نه؟ رفتی زیر تخت که بگی مشغول کاری و ضایع نشی؟

- چرا چرند میگی مرد مومن؟ من میتونم با هر کس که بخوام برقصم!

- هـــیـــــــــــع، من که میدونم این حرف رو میزنی که خجالت نکشی ... اصلا یه فکر خوب چطوره من و تو با هم برقصیم؟

لودو بالاخره پس از کشمکش های فراوان از زیر تخت درآمد و در حالی که با اشتیاق به بادکنکی که در مشتش بود خیره شده بود گفت: پیدا کردم!

در همین لحظه ریتا در حالی که اشک هایش را پاک میکرد وارد شد و آمد بالای سر لودو و کینگزلی ایستاد. لحظه ای به لودو و سپس به کینگزلی خیره شد و سپس با چهره ای مصمم گفت: کینگزلی، نظرت چیه که شب کیریسمس من و تو با هم برقصیم؟

- هان؟

- ببینم نکنه مخالفی؟

- آآآآآ... آره ... ینی نه ... چیزه، من موافقم!

- خوبه، بعدا میبینمت.


ریتا این را گفت و در حالی که زیر لب چیز هایی درباره زشتی و چزاندن میگفت از خوابگاه خارج شد و کینگزلی خرکیف هم دوان دوان دنبال او رفت و لودو را با دهان باز و چشمان خیره به دوربین تنها گذاشت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 دی 1390 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه
مگان و وندلين يقه ي همو گرفتن و كف تالار قل ميخورن. در آن وحد زماني مشت و لگد هايي نيز به سر و صورت هم حواله ميكنن.

- مردك بوقي! شريك رقص منو ميدزدي؟ بوفش! ( افكت صداي مشت)

- تو اگه عرضه داشتي زود تر از من ميگفتي... دارندگي و برازندگي! بوفش! (توضيح داده شد.)

- من زودتر رفتم سراغش! بوفش!

- به هر حال... حالا ديگه شريك منه! بوفش!

در همين لحظه رز و ويكتوريا وارد ميشن. مگان و وندلين همچنان در حال كتك كاري.
رز و ويكتوريا:
وندلين و مگان براي حفظ آبروشون هم كه شده از روي زمين بلند ميشن.
مگان: . شما... شما دوتا چقد شبيهين!
به صورت مات و مبهوتي به رز و بعد ويكتوريا نگاه ميكنه و نگاهش روي ويكتوريا قفل ميشه.
رز و ويكتوريا همو برانداز ميكنن و متوجه ميشن كه بله... موهاي هردو قرمز و لبخنداي جفتشون هم به شدت كج و كوله ست. ويزلي جماعت هستند هردوشون...
در يك لحظه سكوت عجيبي حكم فرما ميشه... رز دوباره جو نظارت ميگيردش:
خب ديگه... برين تختاتونو تميز كنين. وندلين ، ميشه كمكم كني؟ البته اگه كار خودت تموم شده...

-

و رز كه در چشماش برق شيطنت حس ميشه به همراه وندلين به سمت ديگه ي خوابگاه ميرن و مگان (كه همچنان مبهوته) و ويكتوريا رو تنها ميذارن.

يه كم اونور تر، كنار تخت رز

- رز، اين كه تميز تميزه. مشكلي نداره.
- بشين بينيم باو... ميخواستم اون دوتا تنها بشن!

همون جاي قبلي، مگان و ويكتوريا

مگان بالاخره كنترل خودشو بدست ميگيره و من من كنان ميگه:
امم... چيزه... ويكتوريا!
- هوم؟
- تو و رز خيلي شبيهين! و در عين حال خيلي هم خوشگل...
- . خب حالا منظور؟
- چيزه... ميشه با من به جشن رقص بياي؟
ويكتوريا " باشه" ي بي تفاوتي ارائه ميكنه و از صحنه خارج ميشه. مگان متعجب از باخت قبلي و پيروزي جديدش به اونطورف خوابگاه ميره و به ريتا و برتي مي پيونده كه همچنان در حال بحث هستن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدايا كيفيتو فداي كميت نكن
كمتر خلق كن ولي آدمخلق كن

we love hufflepuff
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 دی 1390 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده



برتی به سرعت دمپایی رو از دهنش در میاره و دنبال ریتا می دوه. ویکتوریا که صورتش هیچ احساسی نشون نمیده و هم چنین رز که احساس خطر کرده به دنبالشون. برتی درست به موقع دست ریتا رو میگیره که از تالار نره بیرون.

- برتی! چطور تونستی؟ چطور؟

قبل از اینکه اشک های ریتا روباره سرازیر بشه چشمش به ویکی میفته.

- تو دیگه کی هستی! من بهتون اعتماد داشتم چطور با من این کارو کردی؟ راستشو بگو!

یهو احساس پشیمانی عمیقی روی صورت ویکی سایه مینداره. سرشو پایین مینداره.


- تقصیر خودته برتی! میخواستی خرس عروسکیمو بر نداری!

برتی:
- خرس تو؟ نه... من خرس تو که صورتی بود و رو شکمش یه قلب داشت و فشارش میدادی می گفت آی لاو یو بر نداشتم!

ریتا و رز:

-بذارین براتون تعریف کنم چی شد...

فلش بک!

-آآآآآآآآآ... برتی! خرس عروسکی منو کجا میبری؟

- ببین ویکتوریا. من بی پول بی پولم... پول ندارم کادو بخرم... چند روز دیگه م ولنتاینه... ریتا انتظار کادو از من داره!

و برتی بعد از گفتن این حرفا به سرعت به سمت خوابگاه به راه افتاد.

ویکتوریا پشت سر برتی داد زد:

- من قبل از اینکه نماینده ی کشور های غربی بشم سال ها آموزش تفرقه افکنی دیدم توی کشور های استعمار گر! پشیمون میشی!

ولی برتی بدون توجه محکم در خوابگاه رو به هم زد.

پایان فلش بک!


- کل ماجرا اینه... من میخواستم انتقام بگیرم. چون تفرقه افکنی بلدم فقط، تفرقه افکنی کردم.

ریتا یه نگاهی به چشمای ویکی میندازه و بعد از اطمینان یافتن از صحت حرفاش یهو قیافه ش عوض میشه.

- وای برتی... من میدونستم که تو این کارو نمی کنی... میدونستم.... صبر کن ببینم. مگه تو نگفتی که اون خرسو از هاگزمید خریدی؟

قبل از اینکه برتی مِن مِن کردنشو تموم کنه رز و ویکتوریا سریع از صحنه جیم میشن و به سمت خوابگاه راه میفتن که اونجا وندلین و مگان یقه ی هم دیگه رو گرفتن و با خشم به هم نگاه میکنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 دی 1390 00:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


لحظاتی بعد، کمی اونورتر

مگان که همچنان توی کف بود، داشت برای خودش می گشت.
- حق با نویسنده بود...

ویکتوریا در حالی که همچنان نخودی می خندید و یه کیسه ی مشکی پر از زباله حمل می کرد، داشت جلو می رفت که مستقیم رفت توی صورت مگان.
- جلو پاتو نگاه کن، مردک.

در این حین مقادیری از آشغالا هم ریخته بود روی سر تا پای ویکتوریا، مقادیریش روی قسمت هایی از مگان و قسمتیش هم روی زمین.

در همین موقع مگان، بدون ذره ای توجه به پوست موزی مثل کلاه روی سرش چسبیده بود، بشکنی زد، چون یه فکر با نمای ده ها ستاره ی رنگی توی زمینه ی سفید، توی ذهنش شکل گرفته بود.

- چطوری ویکی جون؟ خوبی؟
- تصویر تغییر اندازه داده شده سنگ پاماله که می دونی چیه؟

مگان به فکر فرو رفت، بعد یهو یادش به خاطرات قزوینش افتاد و سرخ شد.
- آره.
- رو هم که می دونی چیه؟
- آره... ممنون.
- پس از سر راه برو کنار!

مگان هم با نهایت افسردگی درونی و بیرونی، از سر راه کنار رفت. همین طوری که مثل دپرسا بود ( راوی: نویسنده راست می گفت، خاک بر سرت! ) یه جرقه ی فکری دیگه هم توی ذهنش شعله ور شد. راوی هم توی ذهنش ظاهر شد.
- باز هم مثل قبلیه؟
- نه، خداییش... خیلی بهتره!
- مطمئنی دیگه؟
- آره، قول میدم، بزار به مرحله ی عمل درش بیارم، جان من.

راوی یکم فکر می کنه، بعد میگه:
- باشه، برو.

در همین حین راهب چاق که مستقیم از شخص رز دستور می‌گیره، سر راه مگان سبز میشه. مگان یه لعنتی به خودش می فرسته و یه فحش هم توی دلش به راهب میده، میگه:
- میشه بری اونور؟ بعداً بیا غرغر...
- مردک بوق! مگه بهت نگفتن توی تمیز کردن کمک کنی؟ پس تو اینجا چی کاره ای؟ مگه رز خودش نگفت که باید همگی دست به دست هم بدهیم، تمیز کنیم؟ آخه چرا نمی فهمی؟ چرا من رو توی این موقعیت قرار میدی؟ مگه...
- نخیرم! رز فقط گفت برای رقص تدارک ببینیم، برو اونور... تروخدا برو اونور! جون نوادگانت قسم... مــــامـــــان...

راهب چاق تصمیم می گیره یکم فکر کنه. بعد وارد عمل میشه، یکم فکر می کنه... یکم دیگه... خب حالا میخواد تصمیم بگیره.

در همین حین ویکتوریا در حالی که با عشوه و کرشمه راه میره، و قدماشو به این صورت بر می داره، که پاشو میزاره جلوی پای بعدیش، یعنی این پاشو که گذاشت زمین، بعدی رو میزاره جلوی همون... و اینطوری میره جلو.

مگان:

کمی اینور تر، درست قبل از ترک اتاق توسط ویکتوریا

- این چیه برتی؟؟؟!!!!
برتی:
- برا من قیافه نگیر! جواب بده... این چیه؟
برتی مجدداً با همون حالت قبلی پاسخ داد.

- حرف نمی زنی، نه؟
بعد دمپاییش رو از پاش درآورد. برتی فوراً با صدایی لرزان گفت:
- یه تار موی قرمزه، عزیزم. ایناها بده من تا نشونت بدم.

بعد، تار مور رو از دست ریتا قاپید. دمپایی هم تا وسط کمرای برتی پیش اومده بود.
- ببین، به این رنگ میگن قرمز. می دونی که... ام خب...

در همین موقع ویکتوریا، که مگان هم پشت سرش با حس خاصی در جایی از بدنش، حرکت می کرد، وارد شد. ریتا و برتی متوجه نشدن که از پشت سرشون بهشون نزدیک شده.
- تار موی منه، ریتا جان!

مگان و برتی هم زمان با هم فکشون افتاد:

ریتا که نمی دونست در این لحظه باید چه واکنشی نشون بده، یکم دمپایی رو توی دستش فشار داد، بعد از باز بودن دهن برتی استفاده و اونو توی حلقش فرو کرد. همزمان غدد گریه ش هم فعال شد، بدو بدو از اتاق دوید بیرون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وندلین شگفت انگیز در 1390/10/8 0:56:17
هرکس سخنی جز سخنم گفت چرند گفت/یاسین به گوش خر و اندرز به کر گفت.
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1390 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

تصویر تغییر اندازه داده شده

-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ ... (راهنمایی: رز در حال عربده کشیدن) ... آآآآآآآآآآآآآآییی ملت ... کریسمس نزدیکه و چون چهار تا جن خونگی تو هاگ بیشتر نمونده که اونا هم دارن اتاق دامبلدور و محفلشو و خودشو میسابن هر گروه باید خودشون تالار رو تمیز کنن ... متوجه میشید؟

ملت هاج و واج به هم نگاه میکنن.

- ببینید ... واضح تر میگم ... کریسمسه و وظیفه تمیز کردن تالار بر عهده خودمونه ... یعنی ما خودمون باید دست به کار بشیم و این کارو انجام بدیم. اوکی؟

ملت:

-یا هلگا منو یاری کن ... ببینید ... شفاف دارم میگم ... تالارو باید تمیز کنیم!

ملت: ها؟!

-!!!! اصن اینو بیخیال ... یه چیز دیگه بگم ... کریسمس نزدیکه و باید واسه جشن باید با یک نفر برقصید. اینو الان متوجه میشید؟!

ملت: آره آره آره

-پس هرکس یه نفرو واسه رقص پیدا کنه و هر دو خودشون رو واسه جشن آماده کنن. اوکی؟

ملت: اوکی

-و اینو هم اضافه کنم قبل از رقصیدن باید تالار کاملا تمیز و مرتب شده باشه. الان منظورم واضحه؟

صدای انفجاری به گوش میرسه، دود سفید رنگی همه جا رو فرا میگیره و بعد از محو شدن دود هر کدوم از اعضای هافل با پیش بند و جارو و دستکش و دستمال دیده میشن.

رز: از خوابگاه شروع می کنیم!

دقایقی بعد ...

رز یه برس رو تا دسته کرده زیر تختش و داره گرد و خاک هاش رو میگیره. چند میکرو متر اونطرف تر مگان کنارش ایستاده و شدیدا تو کفه!

-اممم ...

خرچ خوروچ خیریچ (افکت سابیدن تخت توسط رز)

-رز راستش ...

خرچ خرچ خررررررررر (افکت گیر کردن برس به اندرون تخت)

-نمیدونم چطور بهت بگم ...

رز دستمالو دو دستی میگیره، دو تا پاشو تکیه میده به تخت و شروع میکنه به کشیدن برس.

هههعععععع (افکت زور زدن رز)

گلرت که عین هویج فقط داشته تماشا میکرده سعی میکنه کلمات رو با دقت بیشتری پشت سر هم ردیف کنه:
-میدونی من همیشه ...

بووووم! جرررررر! (افکت دو شقه شدن تخت و جر خوردن ردای رز)

-وقتی به تو فکر می کنم ...

در همون لحظه وندلین وارد صحنه میشه. دست های رز رو که کف زمین پهن شده میگیره و بلندش میکنه. چوبدستیش رو به سمت ردای رز میگیره و در کسری از ثانیه لباس رز مثه روز اولش میشه. (توضیح نویسنده: در حین این اتفاقات مگان همچنان داره مثه هویج تماشا میکنه) وندلین چوبدستیش رو به سمت تخت میگیره و تخت هم دوباره سالم میشه. برس رو بر میداره و شروع میکنه به سابیدن تخت رز. (توضیح نویسنده: و مگان همچنان بی حرکت ...) تخت که تمیز میشه بر میگرده سمت رز:
-کار دیگه ای هست که انجام بدم؟
رز: مرسییییی وندلین ... تو واقعا شگفت انگیزی!

و میپره جلو اونو در آغوش میگیره. (نویسنده: خاک بر سرت مگان) وندلین مکثی میکنه و خیلی آروم تو گوش رز میگه:
-میشه ازت دعوت کنم واسه جشن کریسمس با من برقصی؟

رز سرخ و سفید و خاکستری و زرد و سبز ... خلاصه همه رنگی میشه و سرشو میندازه پایین:
-آره حتما ...

وندلین دست رز رو میگیره و میبوسه و از صحنه خارج میشه. رز که کلی هیجان داشته رو تختش میشینه و شروع میکنه به بازی کردن با موهاش و خندیدن که یهو می بینه مگان بالا سرش ایستاده داره بهش نگاه میکنه.
-اممم ... چیزی داشتی میگفتی مگان؟

مگان:

کمی آنورتر

ریتا و برتی لب تختشون خم شدن و با دقت به رو تختی نگاه میکردن.
برتی: یادت میاد این لکه نارنجی مال چیه؟
ریتا: آره واسه اون شبه که داشتیم آب کدو حلوایی میخوردیم.

قاه قاه میخندن.

ریتا: اگه گفتی اون لکه بنفش مال چیه؟
برتی: مال اون شبیه که یواشکی تمشک میخوردیم.

و دوباره قاه قاه میخندن که یهو خنده ریتا متوقف میشه. دستش به آرومی میره سمت تخت و یک تار موی قرمز رنگ رو بر میداره و عربده میکشه:
-این چیه برتی؟؟؟!!!!

برتی:

ویکی که در حال تمیز کردن تختش بوده زیر زیرکی به ریتا و برتی نگاهی میندازه و لبخند شیطنت آمیزی میزنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!