جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آبان 1392 07:11
نمایش جزئیات
آفلاین
از این به بعد به جای تدی (رون) بگیم تونی و به جای جیمز (هری) بگیم جری!
----------------------------------------------

- جناب وزیر...جناب وزیر؟ جناب وزیر!

مورف از بالای ابرها به سه نقطه‌ی کوچیکی که روی زمین وول میخوردن و اسمش ور صدا میکردن و ماهی مرکب غول پیکر که بازوهاش جفت به جفت مشغول رقص تانگو با هم بودن نگاه کرد. خورشید بهش لبخند میزد و سخاوتمندانه پرتوهای زرد و نارنجیش رو روی قلعه میپاشید و تا اعماق سیاهچالهای اسلی رو روشن میکرد. مورف هم بهش لبخند زد و تیکه‌ای از ابری که روش دراز کشیده بود رو کند و مثل پشمک گاز زد و به پروازش ادامه داد.

- اوا خاک عالم، رونی این چرا یهو این شکلی شد؟
- همه‌ش به خاطر چیزه!
- چی؟
- چیز خانم جان، چیز!

و هر سه سرشون رو از تاسف تکون دادن و روشون رو از وزیر گانت که وسط کلاه وزارتش نشسته بود و پا دوچرخه میزد، بروگردوندن.

یک ساعت بعد

مورفین با ماهی مرکب رقص هیپ هاپ میکرد و به زبان مارها باهاش شعر میخوند.

- هری هنوز میفهمی این چی میگه؟
- هن؟
- زبون مارها... بازیلیسک.. اون ماره تو باغ‌وحش... ناجینی..

جری با درموندگی نگاهی به تونی کرد:

- من و تو که وسط قصه‌ نبودیم هم میدونیم ولدک که مرد، مارزبونی هری هم پرید! این که همیشه آویزون بود نباس بهتر بدونه؟
- تازه مثلا آیکیوشون بود!

- خنگ شما دو تایین! بابا زبون دیگه با این چیزا که فراموش نمیشه.. اصن واستا ببینم، چرا مثل دابی از قول سوم شخص حرف میزنین؟

-Obliviate بابا!

- چیکار کردی هری؟‌
- خاطراتش رو ریست کردم!
- دقیقا به چه زمانی؟
- معمولا یه سی سالی جابجا میشه!
-
- اوخ! چرا میزنی؟ داشتیم لو می‌رفتیم خب!
- خب بوقی، این الان به هوش بیاد میشه هرمیون ۱۱ ساله... فردا هم لابد میخواد بره سر کلاس.. نیشتو ببند! چرا میخندی؟
- چون فردا دیگه اینجا مدرسه‌ای نیست، این به نظرت به این راحتی دست از سر ساحتمون جدیدش برمیداره؟

مورفین گانت به شدت مشغول دوئل با دشمنی فرضی بود و فحش می‌داد و از خونه‌ی جدیدش دفاع میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 7:51:02
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 7:51:35
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 19:33:25
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آبان 1392 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
به محض این که پای بگمن به زمین رسید، کلاه وزارت که عروس هزار داماد است، بر سر آقای وزیر گشاد شد. جلوی دیدش را گرفت و در میان تقلاهای وزیر، او را بلعید و فرستاد پیش وزرای قبلی!
کلاه بعد از آروغی بلند، دوباره کوچک شد و اینبار بر روی سر فرد جدیدی نشسته بود.
- تشریف بیارید جناب وزیر.

رون (تدی) سرش را خم کرده بود، با دست راستش هوای پشت سر وزیر را داشت و با دست چپ مسیر را به مورفین گانت {که هیشکی متوجه ی ورود ژانگولریش نشد تریپ این شخصیت های فیلم و سریالا که بازیگراشون عوض میشن از یه اپیزودی به بعد و همه طبیعی می کنن انگار نه انگار بازیگر فلیت ویک تو هری پاتر و سنگ جادو خیلی فلیت فیک تر بود و خیلی وین گاردیوم لویوسا یاد داد به هری اینا تا چهار و پنج! که تازه اون جدیده رو فلیت ویکیشم که تموم شد گذاشتنش نقش گریپهوک! حالا هریس مرده بود گامبو رو آوردین {که تازه گمبون تو یکی از مصاحبه هاش اون اوایل گفته بود من نخوندم اصلا کتابای هری پاتر رو و ای آقا این چه طرز انتخاب بازیگره! (فلیت هوک (فلیت ویک + گریپهوک!) که فلیت هوک بود می گفت قبل از گرفتن نقش گریپهوک کتابا رو دنبال می کردم و مشتاق بودم برا ادامه داستان!} بعد آخه گمبونو اوردین کردین دامبل؟!اون از جلوه های ویژه تون این از بازیگراتون. شما اصن روتون میشه در مقابل ارباب حلقه ها و هابیت سر بلند کنید؟ میدونید اگه هری پاترو می دادین دست پیتر جکسون چه شاهکاری تحویل جامعه مشنگی و جادویی می داد؟ } دیگه این فلیت بدبخت رو واسه چی تغییر دادین و اصلا زیربار نمی رم من و اینکه دست اندرکاران فک می کنن ما تسترالیم نمی فهمیم تفاوت فلیت اول با فلیت دوم رو؟!:

فلیت اول:


تصویر تغییر اندازه داده شده


فلیت دوم:

تصویر تغییر اندازه داده شده


مشخصه اصن میخوان فلیت ویک اولیه رو حذف کنن از صفحه ی تاریخ! نشون به این نشون که من تو کل صفحه اول گوگل عکس بهتر از این پیدا نکردم ازش و بیشتر حوصله نداشتم بگردم! و اینکه اصن شما نگاه کنین به این دوتا عکس و تفاوت را احساس کنید! دیگه بنجامین باتن نیست که! فلیته! اون شبیه بینوایانه، این یکی چنان ژستی گرفته انگار مرلین کبیره!} نشان می داد.
مورفین که از همه جا بی خبر بود و تازه وارد رول شده بود و اصلا نمیدونه دنیا چــــه رنگــــــی شده! نمیدونه کــــــی رفتـــــــــــه کـــــــــی اومـــــــده!! سرش را بلند کرد و هاگوارتز را مقابل چشمانش دید. آن مدرسه ی منفور لامصب را که به زور کتک های آقاجان تا پنجم خوانده بود و بعد از رد شدن در امتحانات سمج، برای همیشه ترکش کرده بود.
و البته بعدها که برای استخدام در به در شده بود دوباره سراغ هاگوارتز آمده بود و ..

فلش بک – سه سال پس از فارغ التحصیلی مورفین:

- نه نمیدم.
- دامبل، ژون مادرت!
- نه! نه!
- ژون خوائرت!
- نچ! نه!
- دامبل ژون دائاشت!
- نخیــــــــــر!
- خیلی هیپوگریفی!
- نه! نه!
- پس تسترالی!
- مورفین! من به تو کار نمیدم! آرگوس فیلچ قبلا تقاضا کرده و من به اون اعتماد کامل دارم. خیلی مهربونه، اصلا با خشونت موافق نیست و بچه ها رو با نصایح برادرانه ارشاد میکنه! خیلی باهاش حال میکنم به قدری که میخوام وقتی ننه بابای هری مرد اونو بفرستم سوار موتور سیریوس شه بره هری رو از خرابه ها بیاره و اینا.

- بابا اون مرتیکه فشفشه رو خود ِ نامردت اصلا شر ِ کلاشت را نمیدادی بهش میگفتی فشفشه فشفشه گربه ت همش در حال ِ فش فشه! حالا میگی شرایداری رو..شبر کن بینم! مگه هاگرید قرار نیشت بره دنبال هری؟
- ها؟ هاگرید خر کیه؟ من ندارم هنوز شاگردی به این اسم!
- وا! اون هنو نیومده!؟ پش چجوری خبر داری از ننه بابای هری؟
- پیشگویی مورفین! تریلانی! سیبیل بچه ی خوبیه، گرچه گاهی خواهرش میره تو جلدش میاد اینجا فضولی میکنه نقره جات و بدلیجاتمو میزنه میشکنه بی تربیت ولی در کل خوبه! مفیده!

و مورفین..
که از تصاحب عنوان سرایداری هاگوارتز ناامید شده بود، آن شغل را برای همیشه نفرین کرد و از دفتر دامبلدور بیرون آمد و از آن نفرین به بعد بود که آرگوس فیلچ وحشی شد!

پایان فلش بک

هجوم خاطرات تلخ به ذهن ِ وزیر همانا و بازگشتش از راهی که آمده بود همان.

- من نمیااااااااااام!
- قربان! جناب وزیر!
- ولی..ما حرف زده بودیم!
- شما آمادگیتونو اعلام کرده بودین!
- آقای گانت! رونی من یکی از طرفدارای پر و پا قرص شما بود. صبح آفتاب نزده از خونه میزد بیرون. هر چقدر می گفتم مرد کجا میری کله سحر. می گفت میرم ستاد جناب گانت! چون ایشون تنها کسیه که می تونه...آقای وزیر! ..هوی!..

اما مورفین گانت، بی توجه به اعتراض هری و رون و هرمیون، ندیده و نشناخته (چون مورفین سوسوله مرگ رو به چشم ندیده اما چون مهارت خاصی در تشخیص توهمات داره دقیقا میدونست کجای تسترال، کجای ِ کالسکه قرار داره!) روی بخشی از هوا پرید که مطمئن بود یک تسترال آنجا ایستاده تا هرچه سریعتر از هاگوارتز دور شود.

- شیییییییییییههههههههه!
صدای شیهه ی خنده آلود(!) تسترال نامرئی همزمان بود با صدای "گرومپ!" ـی که از افتادن وزیر روی زمین حاصل شده بود.

رون (تدی) که ماهی یک شب مرگ ده- دوازده نفر را به چشم می دید ماشالله خنده اش را میان سرفه ای پنهان کرد چرا که تسترال آآآآآآآآآآن طرف کالسکه بسته شده بود نه ایییییییین طرف!
هری (جیمز) که اوضاع را وخیم می دید خم شد تا به مورفین کمک کند.
- جناب گانت، مدیران و کادر قلعه حضور ندارند. بهترین فرصت برای یک بازدید بی عیب و نقصه! امتحانش که ضرر نئاره!

مورفین که به کمک هری روی پایش ایستاده بود، ردایش را تکاند (که طی این حرکت هزاران هزار بسته ی سپید در باد رها شدند و به سوی دریاچه ی هاگوارتز رفتند و ماهی مرکب پیچیده را در کام اعتیاد فرو بردند) و با استیصال به قلعه چشم دوخت.

شاید باید به فکر شغلی شریف تر از سرایداری می افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/8/22 3:09:03
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/8/22 3:31:31
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست 59 اسنیپ:
جیمز و تدی از آزکابان فرار کردن و با استفاده از معجون مرکب به شکل هری و رون که رفتن مسافرت، دراومدن و بنگاه املاک گرگینه صورتی رو مجددا افتتاح کردند تا با پوشش جدید به کلاهبرداری هاشون ادامه بدن.
اولین مشتری اونا لودو بگمن؛ وزیر سحر و جادوست که دنبال یه کاخ برای وزارتشه. هری (جیمز) و رون (تدی) هم عکس یه قلعه رو به بگمن نشون میدن و وزیر هم بدون اینکه متوجه بشه قلعه ی مذکور هاگوارتزه، پسند می کنه.
از طرف دیگه جیمز و تدی میرن سراغ مسئولین هاگوارتز و خبر برگزاری فستیوال والیبال ساحلی ساحره ها در دیاگون رو به اسنیپ و خبر برگزاری مراسم بسکتبال مردان در کوچه ناکترن رو به دامبلدور میدن و پیشنهاد میدن به همین مناسبت فردا همه هاگوارتزو تعطیل کنن و برن به مراسم که دامبلدور و اسنیپ هم قبول می کنن. ادامه ی داستانو از پست 60 سالازار بخونید.


هرمیون می خواست سوالی بپرسد که رون (تد) دستش را گرفت و هر سه وارد کالسکه شدند و در بسته شد.

داخل کالسکه هرمیون پرسید: رون! اینجا چه خبره؟ مگه تو نباید ماموریت باشی؟ اما حالا... اینجا... جناب وزیر... قضیه چیه رون؟
رون (تد) سعی کرد به خودش مسلط شود. نفس عمیقی کشید. لبخندی زد و گفت: خب... همین ماموریتمه دیگه. باید برای جناب وزیر یه قلعه ی خوب و عالی، مناسب با شان والاشون پیدا کنیم.
- اوا! چه خوب! جناب وزیر! رونی من یکی از طرفدارای پر و پا قرص شما بود. صبح آفتاب نزده از خونه میزد بیرون. هر چقدر می گفتم مرد کجا میری کله سحر. می گفت میرم ستاد جناب بگمن! چون ایشون تنها کسیه که می تونه اوضاع آشفته ی جامعه رو درست کنه. رونی من فعالترین عضو ستاد شما...

همچنان که هرمیون با تعریف از رونی جونش مغز آقای وزیر را تیلیت می کرد، جیمز درگوش تد گفت:
- هوی! اگه زن دایی باهامون بیاد که میفهمه داریم هاگوارتزو میفروشیم به بگمن! لومون میده. چیکار کنیم؟
- راس میگی! پس از همینجا طبیعیش می کنیم.

هری (جیمز) سرفه ای کرد و نطق هرمیون را در مورد هنرهای بچه داری رونی جون نیمه کاره گذاشت:
- جناب وزیر! لازمه در مورد قلعه ی جدید توضیحاتی بدم. راستشو بخواید قلعه ای که داریم میریم به دیدنش...
- کجاست؟
- بله؟!
- این قلعه ای که می گید کجاست؟ یه ساعته کالسکه منتظره مسیرو اعلام کنید تا راه بیفتیم. کجا باید بریم؟
- آهان. جای دوری نیست! همین بغل گوشمونه. هاگوارتز!

کالسکه به سمت هاگوارتز به پرواز درآمد.

لودو با تعجب پرسید: هاگوارتز؟!
- بله. متاسفانه ته بودجه ی هاگوارتز بالا اومده و مدرسه در حال ورشکستگیه. اینه که پرفسور اسنیپ؛ مدیر هاگوارتز تصمیم دارن قلعه رو بفروشن و با بخشی از پولش یه ساختمون جمع و جورتر برای مدرسه بخرن و باقیشو صرف نجات هاگوارتز از ورشکستگی کنن.
- واقعا؟! تاسف آوره! چرا من وزیر در جریان نیستم؟! اسنیپ داره چه غلطی می کنه؟ این چه جور مدیریتیه؟ باید جلسه ی هیئت امنا تشکیل بدیم. صلاحیت اسنیپ به عنوان مدیر زیر سواله.
- بابامم همیشه میگه اسنیپ یه کله چرب بی خاصیته!
- بله؟!
تد سقلمه ای به جیمز زد و جیمز هم سریع سوتی اش را اصلاح کرد: مرحوم ابوی رو منظورمه!:worry: جیمز پاتر مقتول! خدا رفتگان شمارم بیامرزه... بله... در خاطرات ایام جوانیشون که بنده در قدح اندیشه دیدم این جمله رو فرموده بودن... بله...
چشمان هرمیون پر از اشک شد: اوه هری! تو هنوزم به پدر و مادرت فکر می کنی! هنوزم خاطرات اونا رو جمع می کنی؟ پسر بیچاره! پس هرچی ریتا اسکیتر نوشته بود راست بود؟ تو هنوز شبا برای مادرت گریه می کنی؟ اوهو اوهو اوهو اوهو!

رون (تد) بحث را ادامه داد: به هر حال جناب وزیر، پیشنهادم اینه در توبیخ اسنیپ عجله نکنید. شما قلعه ی هاگوارتزو بخرید تا هم مدرسه ورشکست نشه. هم قلعه به عنوان یه میراث فرهنگی در دستان با کفایت وزارتخونه بمونه. و هم وزارت نوپاتون به یه ثباتی برسه.
- حق با شماست جناب ویزلی! همین کارو می کنم. خب... مثل اینکه به هاگوارتز رسیدیم. بریم یه چرخی تو قلعه بزنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1391/6/18 16:34:55

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد هری (جیمز) و رون (تد) بسیار شیک جلوی در بنگاه املاک گرگینه ی صورتی ایستاده بودند و منتظر وزیر بودند تا به اتفاق هم برای بازدید هاگوارتز بروند .

هوای بسیار خوبی بود ،بادی ملایم میوزید ، آفتاب سوزش روزهای قبلش را نداشت ، همه چی به شدت خوب بود که ناگهان یک شی ناشناخته ی به کله ی رون برخورد کرد و بعد به زمین افتاد .

رون (تد) بعد از آنکه کمی به خودش آمد اطرافش را نگاهی کرد و متوجه شد آن شی ناشناخته چیزی جزء یک ماهیتابه نبوده است . در حال بررسی ماهیتابه بود که هرمیون گرنجر وارد شد .

- ذلیل مرده ، مرده شور قیافت رو ببرن رون ، می دونستم که دروغ گفتی میری ماموریت ، باید حدس میزدم با هری میاید هاگزمید عیاشی .

سپس رو به هری کرد و گفت :

- در ضمن هری آقا ، در اولین فرصت به جینی خبر میدم که تو اینجایی

رون سعی کرد دستهای هرمیون را بگیرد تا کمی آرامش کند ولی تلاشش کاملا بی فایده بود .

- خاله هرمیون ... چیزه ...هرمیون جان اشتباه می کنی . . . . این اصلا اونطوری که تو فکر می کنی نیست . . .

- چی داری میگی تو ؟ چرا صدات این شکلی شده؟

در همین حین در آسمان هاگزمید کالسکه ای پرنده ظاهر گشت ، بعد از چند دقیقه کالسکه جلوی در بنگاه فرود آمد .
لودو بگمن در را باز کرد و گفت :

- آقایون ...
لودو که از دیدن هرمیون بسیار تعجب کرده بود به روی خودش نیاورد و ادامه داد .

- و خانم عزیز ، لطفا سوار شید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1391 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ دامبلدور رو ساکت کرد و به طرف میز مدیریتش رفت و نشست . الکی خودش رو مشغول امضا کردن چند برگه کرد . بعد از مدتی سرش رو بلند کرد و با صدای گرفته ای گفت :

اسنیپ : چه کمکی میتونم بهت بکنم پاتر ؟

جیمز و تد کمی جلوتر اومدن و سعی کردن خوشحال ترین قیافه ای که میتونستن رو به خودشون بگیرن و بعد گفتن :

جیمز : فردا یه فستیوال ساحره های ورزش والیبال ساحلی در دیاگون برگذار میشه . من پیشنهادم این بود که کل مدرسه رو تعطیل کنیم و همگی بریم اونجا عشق و حال .

اسنیپ که از کارهای هاگوارتز کمی خسته هم شده بود و هم فکر ساحره های والیبال ساحلی بسیار خوب بود ، لبخندی به لبش زد و رو به دامبلدور کرد . دامبلدور که کمی عصبی به نظر میرسید ، از جلوی میز تکون خورد و به طرف پنجره رفت و گفت :

دامبلدور : یعنی هیچ پسر سیفیتی نیست اونورا ؟ همش ساحره ؟

تد و جیمز که تازه یادشون اومده بود آلبوس چه علاقه هایی داره ، سعی کردن که مشکل رو حل کنن و جیمز به صدای لرزانی گفت :

جیمز : تیم بسکتبال مردان هم در کوچه ناکترن یه مراسم راه انداختن .

دامبلدور که ناگهان صورتش از خوشحالی منفجر شد با سرعت به طرف جیمز رفت و به شدت بغلش کرد . جیمز که میدونست اگر این بغل ادامه پیدا کنه خطرناک میشه قضیه به آرومی گفت :

جیمز : اوکی آلبوس ، الان میتونی ولم کنی دیگه ! :vay:
دامبلدور : نه خوبه جات من دارم لذت میبرم ، اگر پایه ای بریم تو این اتاق خواب دفتر مدیریت به بقیه بغلمون ادامه بدیم .

تد که متوجه خطر شده بود به جیمز کمک کرد تا به زور از بغل دامبلدور کنار بیاد . دامبلدور با خوشحالی به طرف اسنیپ رفت و دو نفری با صدای بلندی گفتن :

اسنیپ و دامبلدور : اوکی فردا هاگوارتز تعطیل میشه .
جیم و تد :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1391 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگوارتز-دفتر دامبلدور

دامبلدور پشت میزش نشسته بود و با فوکس و وسایل قژقژوی نقره ای عجیبش بازی می کرد و اسنیپ هم روبرویش نشسته و کتاب معجون های فوق پیشرفته می خواند.

- خب فوکس! حالا مثلا من تامو کشتم و دارم پیروزمندانه برمی گردم هاگوارتز و تو باید ازم با آواز زیبات استقبال کنی. خب؟... هی! من برگشتم! من تامو شکست دادم. عکس منو توی قورباغه شکلاتی بذارید!هوراااااااا! خب... حالا آواز زیبا بخون!
- قاااااااااااااااار قاااااااااااااااااار!
- قارقار چیه؟ آواز بخون! آواز زیبا و محفلی و قشنگ!
- قااااااااااااااااار قااااااااااااااار!
دامبلدور یک پیت نفت از کمدش درآورد و روی فوکس خالی کرد و کبریت را هم کشید و ققنوس بیچاره را که می سوخت شوت کرد گوشه ی دفترش: برو بابا! تو اصن بازی بلد نیستی.من با سوروس بازی می کنم!بسووووووووز!

دامبلدور نگاهی به اسنیپ که آه می کشید انداخت و گفت: سوروس! معجون ریش درازکن آماده نشد؟
- نه آلبوس! گفتم که! آماده کردنش دو ماه طول می کشه.

دامبلدور دستی به ریشش کشید و بعد از مدتی دوباره پرسید: سوروس! معجون اکسپلیارموس قوی کن آماده نشد؟
- نه! بهت گفتم باید خوب بجوشه تا جا بیفته. سه ماه طول می کشه.
- معجون دماغ صاف کن چی؟
- صدبار گفتم یه همچین معجونی وجود نداره آلبوس!:vay:

دامبلدور لب ورچید و زیرلب غرولند کرد: پس چطور میشه که برای تام معجون رشد مو وجود داره!
در همین حین زنگ دفتر دامبلدور به صدا درآمد و دامبلدور خودش را به خواب زد: سوروس بخواب! بخواب! مثلا کسی اینجا نیست!
- یعنی چی؟ پاشو درو باز کن.
- نه! من حوصله ی دردسر ندارم. همش باید کارای محفل و هاگوارتز و جامعه ی جادویی رو انجام بدم. الانم یا استرجس اومده یه عالمه درخواست عضویت محفل آورده که بررسی کنم، یا سیبل می خواد ساعات تدریسشو براش عوض کنم یا تام برگشته و با ظهورش جامعه ی جادویی به وحشت فرو رفته و من باید جلوشو بگیرم. جماعت! من دیگه حوصله ندارم. به خوب امید و... نــــــــــــــــــــه! سوروس! میخوای چیکار کنی؟ درو باز نکن! بهم وفادار بمون! تو جاسوس من در بین مرگخوارایی نه جاسوس مرگخوارا در بین من!!! نـــــــــــــــــــــه!

ولی دیگر دیر شده بود. اسنیپ در را باز کرد و هری پاتر(جیمز) و رون ویزلی(تد) وارد شدند.

دامبلدور چپ چپ به اسنیپ نگاه کرد و زیر لب غرید:ای خائن! این پیت نفت من کوش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1391 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- چقدر این قلعه آشناست! حس میکنم یه جایی دیدمش

- :worry:

- ببینم این قلعه توی بوق درّه نیست؟ ده آبا اجدادی منه اونجا!

- نخیر جناب وزیر این قلعه در یک منطقه بسیار خوش آب و هوا و سرسبز در جنگل های اسکاندیناوی واقع شده، دارای سونا استخر جکوزی یک سال ساخت ... اوکازیون :zogh:

- خوب، بریم ببینیمش؟

- چیزه ... در واقع الان صاحب قبلیش هنوز تخلیه نکرده، ما به زودی مراحل قانونی رو به شکل کاملا قانونی (!) طی میکنیم بعد بلافاصله قولنامه رو امضا میکنیم

- من عجله دارم، برای گرفتن تخلیه میتونید به مسئول شهرداری بگین نشون به اون نشون که رو کمرت یه خال داری وزیر میگه فورا حکم تخلیه رو سریع صادر کنی! فردا همین ساعت میام تا آپارات کنیم. خدافس.

وزیر این را گفت و بلافاصله با صدای پاقی ناپدید شد تا جیمز و تدی بتوانند با خیال راحت به شادی و پایکوبی بپردازند ...

- یـــــــــــــوهـــــــــــــــــــو ... پولدار شدیم جیمز

- بارمونو بستیم تد

- این بزرگ ترین معامله زندگیمونه

- میتونیم یه قصر بزرگ با یه استخر پر از نهنگ و دیوارای صورتی بخریم

- قرمز :zogh:

- صورتی

- قرمز

- صورتی


اثر معجون مرکب داشت از بین می رفت و همین باعث شد جیمز و تد دست از دعوا بردارند و سریعا در مغازه را قفل کنند تا مجبور نشوند به جای قصر راهی زندان شوند. کمتر از 24 ساعت فرصت داشتند شرایط لازم برای نشان دادن یک هاگوارتز لوکس و البته خالی از سکنه به لودو را فراهم کنند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1391 03:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تد و جیمز به همدیگه نگاهی انداخته و چشمکی زدن و بعد به جمعیت بیرون دفتر نگاه کردن که صف بلندی تشکیل شده بود . خودشون هم باورشون نمیشد که دوباره اینقد سریع مشتری های زیادی پیدا کنن . جیمز رو به تدی کرد و گفت :

جیمز : پاشو برو اون در رو باز کن اولین نفر بیاد تو یه ذره پول بزنیم به جیب .
تد : چرا همیشه من باید پاشم برم دم در ؟ :vay:

تد به آرومی از سر جاش پا میشه و به طرف در دفتر میره . در رو باز میکنه ولی از تعجب نمیتونه حرفی بزنه . نفر اول لودو بگمن ، وزیر سحر و جادو بود . اول کمی کنترل خودش رو از دست داد ولی کم کم خودشو جمع و جور کرد و با صدای گرفته ای گفت :

تد : بفرمایید تو جناب وزیر .

لودو به آرومی قدم میزنه و بعد از تد وارد اتاق میشه . نگاهی به اطرافش میندازه و با آرامش به طرف صندلی میره و میشینه .

جیمز و تد :
لودو :

جیمز سرفه ای میکنه و سعی میکنه صداش رو تا اونجا که میتونه صاف و عادی کنه ولی در این امر ناموفق میشه و نگاهی به تدی میندازه که اون یه چیزی بگه .

تد : خب جناب وزیر ، چه کمکی از دستمون بر میاد ؟
لودو : جناب ویزلی و پاتر ، من از ساختمون وزارت خوشم نمیاد . کمی قدیمی و وقتی واردش میشم دلم میگیره . میخوام یه قلعه بزرگ و جدید بخرم که وزارت خونه به اونجا منتقل بشه .

جیمز که خیالش راحت شده بود نگاهی به تد میندازه و با لبخندی میگه :

-اتفاقا یا قلعه بسیار قشنگ تو یه مکان خیلی خوب براتون در نظر داریم .

چند دقیقه بعد !

جیمز یه دفتر بزرگی از عکس های قلعه هاگوارتز آورد و جلوی لودو گذاشت .

-این قلعه بسیار مناسب و قشنگی هست ، فک کنم که حتما خوشتون بیاد ازش .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مرداد 1391 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا دیگر روشن شده بود که تد ریموس وارد بنگاه شد. جیمز روی صندلی خوابش برده بود. نور خورشید صبحگاهی از پشت شیشه های تازه تمیز شده، بر چهره ی جیمز افتاده بود و او را شبیه فرشته ها کرده بود. تدی نگاه پرمهری به جیمز انداخت، لبخندی زد و بعد لگدی زیر پایه ی صندلی جیمز کشید و فریاد زد: پاشو فرشته کوچولوی قالتاق! لنگ ظهر شد هنوز یه نات هم کاسبی نکردیم!

جیمز که پخش زمین شده بود هراسان از خواب پرید: من... من هیچکاره ام، جناب سروان! همش تقصیر بابامه. اون منو مجبور می کنه کلاهبرداری کنم تا خرج موادش دربیاد! من بی گناه... ها؟... تدی؟ تویی؟ بوقی! چرا دیشب نیومدی با هم فرار کنیم؟
- می خواستم بخوابم! تو چرا صبر نکردی امروز صبح با هم در ریم؟
- خوابم نمی برد. ول کن این حرفا رو. بیا معجونا رو بخوریم هنوز هیشکی ندیدتمون.
- معجونو کی آماده کردی؟
- از سری پیش یکی دوتا بشکه مونده هنوز. ولی کمه. باید سر فرصت یکم دیگه درست کنیم.

جیمز دو لیوان معجون مرکب روی میز گذاشت و تدی هم رفت سراغ گاو صندوق و با یک چمدان کوچک برگشت و آن را هم روی میز گذاشت و درش را باز کرد. چمدان پر بود از بسته های کوچک مو.
تدی گفت: اینم چمدان جادوییمون! خب جیمز! آبرو و اعتبار کیو قربانی کنیم؟
- من ولدک! من ولدک!
- متاسفم! ولی موی اسمشونبرو نداریم.
- چه حیف! آرزو به دل موندم یه بار معجون مرکب ولدکو بخورم.
- باید شبیه دوتا جادوگر محترم و معتبر بشیم.
- که در دسترس هم نباشن و وسط کار یهو سر و کله شون پیدا نشه.

بعد از اینکه مدتی فکر کردند جیمز گفت: لودو بگمن چطوره؟ هم محترمه چون وزیره، هم در دسترس نیست چون وزیره!
- نه جیمز! وزیرا ماهی 5 میلیون گالیون حقوق می گیرن. هیچ وزیری نمیاد تو بنگاه املاک کار کنه. بعدشم خیلی تابلوئه. پیام امروز تیتر میزنه وزیری که در بنگاه کار می کند! بعدش بگمن می فهمه میاد زندانیمون می کنه. دامبلدور چطوره؟
- به نظرت پیام امروز اینو تیتر نمی کنه؟
تدی زمزمه کرد: پیرمرد ریش دراز لب گور در بنگاه املاک... راست میگی. پس معجون کیو بخوریم؟

جیمز بسته موهای داخل چمدان را زیر و رو کرد و آخر سر یک بسته موی قرمز و یک بسته موی مشکی پرکلاغی بیرون آورد: هم محترم و معتبرن. هم نیستن. از ترس روزه ی تابستون رفتن مسافرت یه ماهه!

یک ساعت بعد هری پاتر (جیمز سیریوس) و رون ویزلی (تد ریموس) داخل بنگاه نشسته بودند و با چشمانی شرور، اولین مشتریشان را که داشت وارد مغازه می شد برانداز می کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مرداد 1391 05:22
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز شروع به گردگیری بنگاه کرد.درست هنگامی که دستمال آبی رنگش را بطرف میزد میبرد چشمش به اسناد و مدارک روی میز افتاد.
-هوم.اینا رو نبردن!بذار یه نگاهی بهشون بندازم.فردا که تدی میاد باید کارمونو شروع کنیم.چطوره هاگوارتزو به دامبل بفروشیم...نه...این کارو قبلا کردیم!این یکی چی؟اوه اوه...ارث پدرشو بهش فروختیم.و این یکی...خونه شو به خودش و هشت برادرش اجاره دادیم.اینجا رو باش...وزارت سحرو جادو رو به این مشنگه فروختیم.چه جار و جنجالی راه انداخته بود.یا این یارو.اسمش مانگورینی بود.قانعش کردیم که بیمارستان سنت مانگو متعلق به خودشه و فقط کافیه سه گالیون به ما بده که سندشو به اسمش بزنیم!..عجب خبائثی بودیم ما!

علاوه بر اسناد و مدارک، چند قاب عکس از بهترین مشتریانشان روی میز بود...دامبلدور، لرد سیاه، کل محفل ققنوس...تعدادی از مرگخواران در آزکابان و هری پاتر!
چهره هیچکدام خوشحال به نظر نمیرسید!

-قیافه ها رو...انگار پدرکشتگی دارن با ما.لطف کردیم بهشون.باهاشون معامله کردیم!این تامکو بگو...پول نداشت.میخواست قصر بخره.منم بهش قصر دادم خب.قصر مالفویا رو.به من چه که این خونه مرگخوارشو نمیشناخت!یا این پدر کله زخمی عزیزم.هنوز جنس منو نشناخته.اومده ازم خونه بخره.خب نباید تعجب کنه وقتی به جای خونه میخونه دیگ سوراخو بهش انداختم!اون آخریا داشتم همینجا رو به تدی میفروختم.فرصت نشد...دستگیر شدیم!

جیمز به گردگیری ادامه داد.یک بنگاه تمیز و براق مسلما مشتریان بیشتری را جلب میکرد!
-تغییر قیافه میدیم.کسی ما رو نمیشناسه.مثل دو جادوگر درستکار کارمونو شروع میکنیم.البته "مثل" اضافه بود.ما درستکاریم.اینا نمیفهمن!

مدتی بعد جیمز دست از کار کشید.نفس عمیقی کشید و روی صندلی نشست.
-دیگه داره صبح میشه.دیگه باید تدی برسه.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/5/26 5:29:49