جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

83 کاربر(ها) آنلاین هستند (61 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
81 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1391 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همگی افراد حال حاضر در جشن به دامبلدور و مخصوصا پایین تنه اش خیره شده بودند و هیچکس حتی کوچک ترین حرف یا تکانی نمیخورد.البته آنقدر قسمت پایین تنه اش پر از پشم و پیل بود که هیچ چیز معلوم نبود.دامبلدور صدایش کمی را صاف کرد و با اعتماد به نفس تمام گفت:

-خواهران و برادران حاضر در جمع!بنده برای اعتراض به آستکبار جهانی و دفاع از حقوق محفلی های بی گناه و بدبخت این حرکت رو انجام دادم تا بلکه الگو و درسی باشد برای دیگران!

یکی از مرگخواران حاضر در جمع دادی زد و گفت:

-پیرمرد!آخه اینجور مسائل چه ربطی به لخت شدن داره؟!نکنه میخوای زن بگیری خودتو داری به بقیه نشون میدی.هاان؟!

در میان جمع چند مرگخوار دیگر هم حرفش را تایید کردند و آلبوس هم که دید داره گندش در میاد،ثبل از اینکه کسه دیگ ای حرف بزنه گفت:

-ربطشو وقتی به سن و سال من رسیدی میفهمی!حالا یکی لباسای منو بیاره،فکر کنم به اندازه کافی دیگه لعتراضمو نشون دادم.

یکی دیگر از مرگخواران حاضر در جمع:ما که سیر نشدیم.بازم بزار فیض ببریم!

آلبوس سعی کرد که موضوع رو جمع جورش کنه و سریعا لباس هاشو پوشید اما از نظر اون هنوز این موضوع تمووم نشده بود.آلبوس به اندازه کافی میان جمع مضحکه عام و خاص شده بود و ولدمورت هم داشت لذت میبرد.

بنابراین تصمیم گرفت کاری کنه که ولدمورت هم جلوی بقیه مضحکه بشه اما ایندفعه نه به این شکل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1391/7/14 14:37:03
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1391 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت که مطمئن بود دامبلدور از دستشویی بیرون نمیاد، پشت در دستشویی رفت و با صدای مضحکی گفت:
_ آلبوس؟

دامبلدور که متعجب شده بود، با صدایی نا مشخص و خیلی با احتیاط گفت:
_ هوووم؟

لرد: ای وای! از تو بعیده آلبوس! هووم چیه باید بگی بله!
دامبلدور: تام تویی؟ چیکار داری؟ برو یه دستشویی دیگه!
لرد: من دوست دارم بیام همین دستشویی! اینقدر وایمیسم تا بیای بیرون!
دامبلدور: عجبا! نذار پرده های ادبی که سالیان سال حفظ کردم را بدرم و فحش عمه ننه بهت بدهم! برو پسر جون برو یه دستشویی دیگه برو با همسن و سال خودت شوخی کن! :vay:
لرد: نچ نچ نچ! دامبلدور من میدونم تو چه وضعیتی گیر کردی! خودم اینکارو کردم! الانم اومدم بهت بگم بسوزی! حالا اگه جرات داری از دستشویی بیا بیرون! تا آخر پارتی باید همینجا که لایقشی بمونی!
دامبلدور: میام بیرون خوبم میام!
لرد: نمیتونی!
دامبلدور: حالا صبر کن و ببین!
لرد: به اندازه کافی صبر کردم. من میرم از بقیه مهمونی لذت ببرم تو هم از اینجا لذت ببر! بای بای!

چند دقیقه ای از رفتن لرد ولدمورت نگذشته بود که ناگهان صداهای عجیب و غریب و حاکی از تعجب از وسط سالن مهمانی شنیده شد:

_ جیزز کرایس!
_ به حق زیر شلواری مرلین!
_ اووووووپس!
_ دامبلدور لخت!
_ دامبلدور غیر قابل پیش بینی!

دامبلدور با خنده نمایان در برابر همه ایستاده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1391 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سالازار اسلیترین به مناسبت انتخابات پارتی برگزار کرده و محفلیا و مرگخوارا رو دعوت کرده.همه سرگرم خوشگذرونی هستن.لرد که از این وضع راضی نیست نقشه ای میکشه که محفلیا رو تو موقعیت بد و خجالت آوری قرار بده.تصمیم میگیره بهشون کلی نوشیدنی بده و بعد که محفلیا رفتن دستشویی، با جادو تکونشون بده که لباسهاشون(ردا ، شلوار یا هر نوع لباس دیگه!!)خیس بشه و مضحکه مرگخوارا بشن!لرد با دیدن دامبلدور که داره بطرف دستشویی میره آماده اجرا کردن نقشه اش میشه.

__________________________________________

لرد همه مرگخوارانش را از خودش دور کرد و کاملا روی در مرلینگاه متمرکز شد.درست در لحظه ای که قصد داشت طلسم را اجرا کند...

-آخ...ارباب شرمنده.بیست تا چایی تو سینی بود.جاییتون که نسوخت؟:worry:

لرد سیاه اگر چند ثانیه بیشتر فرصت داشت محل سوختگی و عوارض آن را بطور کامل برای هوگو توجیه میکرد.ولی به جای این کار چوب دستیش را بطرف مرلینگاهی که دامبلدور در آن بود گرفت و طلسم را اجرا کرد...


بیست دقیقه بعد:

-کسی دامبلدور رو ندیده؟سخنرانی قبل از پودینگشو انجام نداده.اینجوری از گلوی ما پایین نمیره!
-تازه هیجده دقیقه از آخرین شوخی فوق العاده اش گذشته و همه ما در انتظار شنیدن حرفهای شیرینش هستیم.
-نکنه این سیاها بلایی سرش آوردن؟

ملت محفلی کم کم نگران دامبلدور شدند.ولی خیال لرد راحت بود که خیس شدگی توسط طلسم به این سادگیها خشک نمیشود.دامبلدور بالاخره مجبور میشد از آن مرلینگاه بیرون بیاید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1391 01:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد فورا طلسمش را اجرا کرد.طلسم رفت و رفت و رفت و وارد دستشویی شد.صداهای عجیبی از دستشویی به گوش رسید.دامبلدور کمی دستپاچه شد و عذرخواهی کرد:
به خاطر رفتارهای دور از شئونات اجتماعی محفلی ها از همه عذرخواهی میکنم.چه کنیم.اونجا همه چی آزاده.حالا قبل از اومدن کلی بهشون سفارش کردم که چطوری رفتار کنن.وگرنه این آرتور که عمرا با قاشق چنگال غذا بخوره.
لرد که از سخنرانی طولانی و بی مورد دامبلدور کلافه شده بود بی صبرانه منتظر خروج الفیاس از دستشویی بود.کمی بعد در دستشویی باز شد و الفیاس درحالیکه نفس عمیقی کشید از دستشویی خارج شد.لبخند گل و گشادی روی صورتش بود.چشمای لرد روی قسمت خاصی از ردای الفیاس ایستاد.ولی خبری نبود.لرد با عصبانیت الفیاس را احضار کرد و پرسید:
هیچ معلومه داشتی چیکار میکردی؟اون سرو صدا چی بود؟زمین خوردی؟خیس شدی؟

الفیاس خنده بلندی کرد و یک دور کامل چرخید که لرد همه جای ردایش را ببیند.
الفیاس:نه اسمشو نبر.ببین.خشک خشکم.فقط نمیدونم چی شد که یهو تکون خوردم اون تو.
لرد:خب تکون خوردی.خیس نشدی؟:vay:
الفیاس:نه بابا.مشخصه شما دستشوییای محفلو ندیدین.یعنی دریغ از یه جای سالم.هر جا پاتو میذاری میریزه پایین.یه بار وسط کارم من سقوط کردم طبقه پایین.طبقه پایینم کجا بود؟اتاق غذاخوری.درست روی میز.یه افتضاحی شد که بیا و ببین.

لرد کم کم داشت به این نتیجه میرسید که محفلی ها کلا انسانهای پرحرفی هستند.ولی با دیدن صحنه ای لبخند زد.دامبلدور داشت بطرف دستشویی میرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1391 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور همچنان ساحره های محفلی رو بیشتر با معجون ها و نوشیدنی های جادویی لرد به حالت غیر عادی میرسوند که شاید بتونه امشب یه لذتی از زندگی ببره ! کمی اونورتر فلور و بقیه ساحره های مرگخوار که به این حرکت مشکوک شده بودن و از طرفی هم بسیار شاکی بودن که این همه با ایگور خاطره داشتن ولی ایگور با دیدن ساحره های جدید اونها رو کاملا از یاد برده . لرد هم بر روی صندلیش نشسته بود و چشمی به محفلی ها داشت و منتظر بود که اولین نفرشون به طرف مرلینگاه بره .

بعد از مدتی ، بالاخره لرد متوجه الفیاس دوج شد که به سختی در حال بلند شدن از سر جاش بود . از قیافه گرفته ای که داشت ، لرد متوجه شد که داره به طرف مرلینگاه فکر میکنه .

لرد :

الفیاس از ساحره های همراهش عذرخواهی کرد و به آرومی و احتیاط به طرف مرلینگاه حرکت کرد . لرد از هیجان بر روی صندلیش تکونی خورد و لحظه شماری میکرد که الفیاس وارد مرلینگاه بشه . در همین حال هوگو به طرف لرد و اومد و گفت :

هوگو : لرد سیاه به نظرتون رولینگ نویسنده بهتریه یا تالکین ؟
لرد : ، مردک چقد از این نوشیدنی ها خوردی باز ؟
هوگو : نه جدی میگم ارباب ، باید در این مورد بحث طولانی مدت بشه اصلا . به نظر من رولینگ بهتره چون اسم من تو کتابهاش بوده !
لرد : :vay: ، شانس آوردی الان سرم شلوغه وگرنه چنین بلایی سرت میاوردم که دیگه هیچوقت آب خالی هم نتونی بخوری . برای الان یه کریشیو میزنم بهت تا بعدا حسابت برسم .

لرد نگاهش رو از هوگوئی که داشت از درد جیغ و داد میکرد به الفیاس دوخت که داشت به سختی با در مرلینگاه ور میرفت . گویا یادش رفته بود که باید یه قطره خون به درون قفل در بریزه تا در باز بشه . همینطور که الفیاس تمام زورش رو گذاشته بود که قفل رو باز کنه ، لرد به لودو اشاره ای کرد تا بره به الفیاس کمک کنه .
لودو با اکراه از راز و نیاز با ساحره ای دست کشید و به طرف الفیاس رفت و در مرلینگاه رو براش باز کرد .

الفیاس : خدا عمرت بده جوون ، نمیدونی چه کمک بزرگی به من کردی ، دیگه نمیتونستم تحمل کنم .

لودو بدون اینکه جواب بده با سرعت به طرف ساحره بازگشت و به راز و نیازش ادامه داد . لرد با خشنودی چند دقیقه منتظر شد تا مطمئن بشه که الفیاس کاملا درون دستشوئی قرار داره .


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مرداد 1391 03:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت جوان! نگاهی به نیش از گوش تا بناگوش باز شده ی ایگور انداخت- آهی کشید،- و گفت:

- نیشتم ببند.

لرد نفس عمیقی از هوا! گرفت و اکسیو شمشیری کرد و آن را بر دوش ایگور گذاشت.

ادامه داد:

- اینجابت لرد ولدمورت ملقب به ارباب، تو را به بندگی خود در پخش کردن و البته درست کردن آب میوه ها و نوشیدنی

های خوشمزه محکوم مینمایم.

سپس شمشیر را بر داشت.

هیجان ایگور کارکاروف مدیر فعلی هاگوارتز بسیار زیاد بود.حتی وقتی برای جویدن ناخنش آن را به طرف دندانش برد،

وقتی به خود آمد، نصف انگشتش را خورده بود.

لرد سیاه وردی را زمزمه کرد ؛شلوار ایگور پاک شد. بوی عطر خوشبویی- همانند پنیر گندیده! - از او به مشام

رسید و لرد درخواستش دستورش را به او گفت.ایگور لباس گارسون ها را پوشید و به پارچه ای نیمه تا شده در

بازویش به سراغ مهمانان رفت.

هرجا که میرفت، بوی دل انگیر و چهره پر مهر و زیبایش! :pretty: ساحره ها را به دور او جمع میکرد و درخواست

های زیادی به گوش هایش میرسید که او را به شام دعوت میکردند!

2 دقیقه بعد:

قیافه ی ساحره ها و جادوگر های مرگخوار، بخصوص فلور از این که ایگور حتی به آن ها نوشیدنی تعارف نمیکرد

تمامیشان هاج و واج مانده بودند.

فلور عصبانی بود

و حسود...

فکر شومی به سرش زد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مرداد 1391 04:01
نمایش جزئیات
آفلاین
این پست قبل از پست ایگور باید زده میشد...خلاصه هم تا قبل از پست ایگوره.

ویکتور عزیز

بعضی از تاپیکها مثل این تاپیکهای تک پستی هستن.یعنی شما بدون توجه به پست قبلی یه پست جداگانه میزنین.کسی هم ادامش نمیده.ولی بعضیا مثل همین تاپیک ادامه دار هستن.یعنی شما باید نوشته های قبلی رو بخونین و ادامه شون بدین.لازم نیست از اول تاپیک رو بخونین.از جایی که سوژه جدید داده شده.مثلا اینجا در پست شماره 366 سالازار سوژه و موضوع جدیدی شروع شده که باید همون ادامه داده بشه.
حالا اگه شما بخوایین موضوع جدیدی رو شروع کنین که بقیه ادامه بدن، دو راه دارین.یا تاپیکی پیدا کنین که بیشتر از یک ماه پست نخورده(آخرین پستش حداقل مال یک ماه پیش باشه) و یا تاپیکی که موضوعش تموم شده.فقط دقت کنین که موضوعی که شروع میکنین با اسم و موضوع تاپیک همخوانی داشته باشه.مثلا این موضوع شما مربوط به هاگوارتزه، نه خانه ریدل.باید تو انجمن هاگوارتز زده بشه.

اگه متوجه نشدین یا مشکلی داشتین از من یا هر کدوم از ناظرا یا مشاورای ایفای نقش یا ایوان روزیه(مدیر ایفای نقش)بپرسین.راهنمایی میکنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خلاصه:

سالازار اسلیترین به مناسبت انتخابات پارتی برگزار کرده و محفلیا و مرگخوارا رو دعوت کرده.همه سرگرم خوشگذرونی هستن.لرد که از این وضع راضی نیست نقشه ای میکشه که محفلیا رو تو موقعیت بد و خجالت آوری قرار بده.تصمیم میگیره بهشون کلی نوشیدنی بده و بعد که محفلیا رفتن دستشویی، با جادو تکونشون بده که لباسهاشون(ردا ، شلوار یا هر نوع لباس دیگه!!)خیس بشه و مضحکه مرگخوارا بشن!
ملت محفلی و مرگخوار غذاها و نوشیدنی ها رو میخورن و به خواب فرو میرن!


(برای ادامه دادن، پست ایگور رو بخونین.)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مرداد 1391 03:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار به طرف فلور رفت و شیشه ی پر نوشیدنی غیر مجازی که در دست داشت و گرفت با قیافه ای شیطانی بهش گفت :

-بسته دیگه به اندازه کافی خوردی ، الان به سطحی رسیدی که با من راز و نیاز کنی .
-روز بعد ...
-روز بعد چیه باو ؟ مهمونی یک شب برگذار میشه ، مراسم عروسی ملکه انگلیس که نیست !

سالازار که راضی به نظر میرسید ، کم کم خودش رو به فلور نزدیک کرد تا بتونه راز و نیازی باهاش بکنه . کمی اونطرف تر پرسی با پسر مورد نظرش بسیار احساس نزدیکی میکرد . در حال رقص که بوده ، کمی سرش رو به پسرک نزدیک کرد و در گوشش چیزی گفت . پسرک که انگار از پیشنهاد بی شرمانه پرسی خوشش اومده بود ، دستی پرسی رو گرفت و به طرف یکی از اتاق خواب ها رفتن .

لرد روی صندلی راحتیش نشسته بود و در حالی که دامبلدور مدام قربون صدقش میرفت به بقیه مهمون ها نگاه میکرد و منتظر بود که محفلی بعدی به مرلینگاه پناه ببره تا بتونه نقشش رو شروع کنه . با وجود بلند بودن صدای آهنگ ، همچنان صدای جیرجیرک های خانه ریدل به گوش میرسید و به همراه صدای سوزش چوب های شومینه اعصاب لرد رو با سرعت بیشتری خورد میکردن . لرد که کم کم داشت عصبی میشد از جاش بلند شد و طرف الفیاس دوج رفت . دامبلدور اصلا حواسش نبود که لرد دیگه بغلش ننشسته و به حرفاش ادامه داد .

-هی الفیاس ، مرلینگاه خانه ریدل رو دیدی ؟ موزائیک های سفید قشنگی روش نصب کردم که خیلی عالی شده . خیلی از مرگخوارام از اونجا به عنوان اتاق مطالعه هم استفاده میکنن .
-جدی میگی لرد ؟ حتما باید یه سری بزنم بهش پس . اتفاقا الان داشتم فک میکردم که باید به مرلینگاه پناه ببرم .

لودوبگمن که مکالمه لرد و الفیاس رو میشنید ، به سرعت از جاش بلند شد و دستی به شونه الفیاس زد و گفت :

-اول نوبت منه ، خیلی وقته اینجا نشستم که برم مرلینگاه ! بعد من تو برو !
-باشه عزیزم تو برو بعد تو من میرم .

الفیاس برگشت و به سمت ساحره ای که باهاش میرقصید رفت و به رقصش ادامه داد . لرد تو فکرش هزار بار لودو رو کریشیو کرده بود به خاطر اینکه نذاشت برنامش پیش بره . لودو به خوشحالی به طرف مرلینگاه رفت و در رو بست .

کمی اونورتر ایگور همچنان درگیر راضی کردن ساحره ها بود که شلوارش با آب خیس شده بود و چیز خاصی نیست اما کسی حرفش رو باور نمیکرد . با ناراحتی به طرف لرد رفت تا شاید اون بتونه راهی رو بهش نشون بده .

-لرد کبیر ، به نظرتون چیکار کنم با این شلوار ؟ طلسمی میشناسید مشکل من رو برطرف کنه ؟

با همین حرف ، ایده جدیدی به ذهن لرد رسید . با کمک ایگور میتونست تمام محفلی ها رو به دستشوئی بفرسته . فقط باید ایگور رو مسوول پخش نوشیدنی میکرد . به این ترتیب همه مجبور میشدن که حداقل یه بار به مرلینگاه برن .

-آره ایگور ولی قبلش باید یه کاری برام بکنی . اگر این کار رو بکنی ، نه تنها کاری میکنم که لباست تمیز بشه بلکه کاری میکنم تمام ساحره ها بهت جذب بشن .
- باشه هر چیزی باشه ارباب !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مرداد 1391 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
حرف هايي كه دامبلدور ديشب زده بود،فكرم رو خيلي مشغول كرده بود.اصلا باورم نمي شد هم محافظ هري شدم هم اينكه پدر و مادرم به دست ولدمورت كشته شده باشند.
چشم هام پر از خشم و نفرت شده بود.تو خودم رفته بودم و جواب هيچ كس حتي هري رو هم نمي دادم.اما بالاخره تصميم خودم رو گرفتم.با خودم عهد بستم به جادوگري تبديل تبديل بشم كه حتي دامبلدور هم نتونه جلوي منو بگيره!!!
صبح ١٢ مي:
هري:لئو زود باش بيدار شو،يه اتفاقي افتاده.
منم گفتم:اتفاق!!!!چه اتفاقي؟؟؟؟؟
هري:اروم تر.اروم تر.الان همه رو بيدار ميكني.زود باش بيا ميخوام يه چيز رو بهت نشون بدم.
منم بلند شدم.اول فكر كردم يه پارچه ي سياه دور چشم هام بست اس اما بعدش هري گفت"تمام مشعل ها تو هاگوارتز خاموش شده!!!!
گفتم: جدي ميگي.
هري گفت:مگه خودت نمي بيني!!!
گفتم:اخه مگه ميشه،دامبلدور كجاست؟؟؟
هري:هيششششششش،الان همه رو بيدار ميكني!!!
-باشه،ولي كجا داريم ميريم.ميخواي رون رو هم ببريم!!!؟؟؟؟
-نه،رون فقط ميتونه نوفوس بد بزنه،تمركزش هم كمه،يه دفعه بلند حرف ميزنه………صبر كن.رسيديم.
بعد هري گفت: لوموس.
من هم با تعجب فراوان داشتم اطراف رو نگاه ميكردم كه اتفاق عجيبي افتاد.
مرگخواران داخل هاگوارتز"
هري گفت:اون چيزي رو كه ميخواستم بهت نشون بدم اينه!!!!
منم گفتم:ميكشمتون و ...........
ادامه دارد........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 23 مرداد 1391 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور نوشیدنیو پایین گذاشت دهنشو پاک کرد و به کباب های روی میز حمله ور شد .

دامبل بعد از خوردن غذا چشاش چهار تا شد و با نگاهی عاشقانه به لرد خیره شد .

لرد :

لرد با گیجی از لیوانش دو سه قلپ خورد و در یک ثانیه دگرگون شد .

لرد به دامبل :

دامبل : :aros:

لرد :

دامبل :

مرگخوارا :

محفلیا :

ملت تو شک بودن ، جیک هیچ کس در نمیومد .
اما با شروع موزیک جدید سر کاراشون برگشتن ، هیچ کس وضعش خوب نبود به طوری که تا نصفه شب همه ی اتاقای خونه ی ریدل پر شد .

دامبل و لرد . بانو و الفی ، آرسی و ( از نام بردن معذوریم ) فلور و ده بیست نفر و پرسی و پسر جوان ...
روز بعد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.