این صدا از حلقوم رون خارج میشد، در حالی که کف چرخ و فلک افتاده بود و عنکبوت داشت بهش نزدیک و نزدیک تر میشد. رون که ترس و حالت تهوعش رنگ صورتش رو به سبز تغییر داده بود
و باعث شده بود که ترکیب رنگ جالبی با موهای نارنجیش به وجود بیاد سراسیمه دنبال اهرم نگهداشتن اضطراری گشت.-آره پیداش کردم،بذار بکشمش عقب تا این لعنتی وایسه.
لحظه ای بعد شپرق!پای چوبی مودی کنده شد و توی دستای رون جا موند. مودی که چشم مصنوعیش رو هم از دست داده بود سر رون عربده زد:
-ویزلی دیوونه پامو چرا کندی؟! :vay: من چطوری از دست این مار فرار کنم الان؟!
صدای جیغ و داد محفلیون همه جا رو پر کرده بود.دامبلدور که توی چرخ و فلک جا نشده بود و به ناچار بیرون ایستاده بود با تعجب به اوضاع درهم و برهم چرخ و فلک نگاه میکرد. یارانش در هنگام فرار روی صفحه دایره چرخ و فلک به خاطر دور تند گردشش، به جای فرار از دست حیوانات بهم دیگه میخوردن و هر چند لحظه یه بار یکیشون به اون یکی آسیب وارد میکرد.
دامبلدور چند لحظه دیگه این منظره رو نگاه کرد تا جایی که مطمئن شد بهتره وارد عمل بشه و حرفی بزنه. برای همین به سمت دکه ای که کنترل چرخ و فلک از اونجا انجام میشد رفت و تک سرفه مودبانه ای تحویل کارمند سیاه پوش شهربازی داد.
-بله؟
-دوست عزیز فکر میکنم دستگاهتون کمی مشکل داره.
مرد خندید و گفت:
-نه اتفاقاً داره خیلی هم خوب کار میکنه.ولی فکر میکنم دوستان شما کمی مشکل دارن.اون طور که به نظر میاد زیاد خوشحال و راضی نیستن.بندهای قرارداد که یادتونه؟اگه راضی نباشین جریمه میشین!
دامبلدور که خوب میدونست محفل بیشتر از سه گالیون و چند سیکل توی خزانه اش پول نداره گفت:
-بهتون اطمینان میدم فرزندان من همه شون از این تفریح بسیار لذت بردن.اگه باور ندارین وسیله رو نگهدارین تا از خودشون بپرسیم.به ظاهرشون نگاه نکنین،اینا ذاتا اینطوری با عربده ابراز خوشحالی میکنن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) ! اون بازی برای سن تو مناسب نیست!

جنبه داشته باش.





.

