جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] اتاق تسترال‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1391 11:28
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد بلا به همراه لرد به داخل اتاق برگشت. بلاتریکس با احترام لرد رو روی میز کنار تخت میذاره و یه قدم عقب میره. لرد روی لبه شمعدونی که براش مثل یه سکو میمونه میشینه و میگه: خیلی خب، بگین ببینم چیکار کردین؟
بلاتریکس سر تکون میده و میگه: ارباب متاسفانه انگار کتاب اینجا نیست!

لرد چوب دستیش رو به سمت بلاتریکس میگیره، اما بعد منصرف میشه و میگه: خودت رو کروشیو کن بلا!
بلا در کمال حرف شنوی خودش رو کروشیو میکنه و بعد ادامه میده: اما یه فکر دیگه ای به ذهنمون رسیده. من تصمیم گرفتم که برم دنبال آنی مونی بگردم. بالاخره باید یه جایی باشه. هرجایی باشه پیداش میکنم، یقه اش رو میگیرم و میارمش خدمت شما. هم خودش رو هم کتابش رو. لازم باشه هفت جد و آبادش رو هم میارم!

لرد به نشانه رضایت سری تکون میده و بعد اضافه میکنه: خب، ببینم تا اون موقع این تنبل ها قراره چیکار کنن؟
ایوان خمیازه ای کشید و کش و قوسی به استخون هاش داد و گفت: خب ارباب استراحت میکنیم دیگه! خسته شدیم از بس تو اون کمد خاک گرفته چرخیدیم!
بلا این بار قبل از اینکه لرد حرفی بزنه کروشیو رو مستقیم داخل حلق ایوان میفرسته و میگه: چطور جرات میکنی استخون!؟ تا وقتی من اینجا نیستم شماها دوباره میرین داخل کمد و مشغول گشتن میشین. از اول! شاید چیزی رو جا انداخته باشین. تازه اگه جا انداخته باشین هم شخصا برای اینکه باعث علافی من شدین خودم ریز ریزتون میکنم!

بلا تعظیمی به ارباب میکنه و به سمت در میره که از اتاق خارج بشه اما صدای لرد اون رو متوقف میکنه: نه بلا صبر کن...به جای تو، ریگولوس میره دنبال آنی مونی میگرده. به دو دلیل، البته فکر نکنین ارباب الزامی داره که دلیل کارهاش رو به شماها بگه! ولی این بار چون دوست دارم دلیلش رو میگم. اول اینکه ریگولوس خبرنگاره، توی تحقیق و جستجو سررشته بیشتری داره. شاید بتونه زودتر رد آنی مونی رو بگیره. دوم اینکه اگه تو اینجا نباشی این از زیر کار در روهای مفت خور مطمئنم سعی میکنن از مسئولیتشون فرار کنن. من هم که الان نمیتونم خدمتشون برسم، برای همین به کمکت احتیاج دارم.

بلا لبخند ملیحی رو به لرد زد به معنای ممنونم، و بعد همون طور که به سمت ایوان و لودو میچرخید لبخند تبدیل به لبخند شیطانی شد به معنای «یک پوستی از شما دوتا بکنم من امروز!!».
ریگولوس هم که دید اوضاع زیاد خوب نیست به لرد ادای احترام کرد و گفت: پس با اجازه من رفتم دنبال آنی مونی بگردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 6 آبان 1391 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو که با ناراحتی ردای مورفین رو میکشید از اون خواهش میکرد که کتاب رو به اون بده.لودو با اشک گفت:مورفین،من اون طرز تهیه نیزل سوخاری رو میخوام.خیلی خوشمزس.خواهش میکنم.
ایوان در حالی که به بلاتریکس بدو بیراه میگفت،در مغزش جرغه ای زد.بلاخره اون لامپ سوخته روشن شد و ایوان فریاد کشید:یافتم!یافتم!

بلاتریکس که دیگه اون شور و شوق اولیه رو نداشت گفت:چیو یافتی؟
ایوان فریاد کشید:اون کتاب لزوما اینجا نیست.شاید آنی مونی همراه خودش اون رو برده.
یکی از مرگخواران آهی کشید و گفت:ممکنه آنی مونی به اون دنیا رفته باشه.

-ممکنه همراه خودش برده باشه اون کتابو.اون مفقود شده.از کجا معلوم کتابش مفقود نشده؟
لودو نخود اش شد.

-اینم حرفیه.
با کروشیو بلاتریکس که همچون تازیانه ای به طرف او میشتافت؛لودو دهانش را بست و از درد به خود پیچید.بلاتریکس گفت:اینم حرفیه.

بعد با دیدن شتاب مرگخواران دستش را بالا برد و داد زد:اما...
با ابهت بیشتری به حرفش ادامه داد:اما...اول باید از ارباب اجازه بگیرم.چند نفریتونم اینجا میمونید تا من بیام.میخوام چند نفر مسئول حفظ نظم باشن.هیچ کدومتون با من نمیاد.. یک کلمه بشنوم به همتون منفی...چیز...کروشیو میدم.ارباب هم باید هم اجازه بدن تا ما بتونیم بیشتر در مورد آنی مونی و کتابش تحقیق کنیم تا بتونیم زودتر اون کتاب رو پیدا کنیم.تا من بیام،جیکتون نباید در بیاد.شیر فهم؟

بلاتریکس این رو گفت و به سرعت از جمع مرگخواران دور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 28 مهر 1391 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با هیجان : کدوم کتاب؟

مورفین : اول مژدگونی !

بلا : مژدگونیت محفوظ
مورفین : نه باید مژدگونی بدی !

بلا دس میکنه تو جیبش و کلی پول میده به مورفین

مورفین: هی روژگار این کتاب آشپژی مال خواهرم بود عژیز دایی هم توش نقاشی میکشید

این بدین به خواهر زاده ی عژیزم

بلا زیر لب کلی بد بیراه میگه و میزنه پس کله ی مورفین و همه بر میگردن سر کارشون (گشتن کمد )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 28 مهر 1391 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان جواب نداد.به سختی مشغوال پیدا کردن اون استخوان فکش بود که در اون کمد پر از خرت و پرت افتاده بود.بعد از چند لحظه پیدایش کرد.بعد نگاهش به کتابی افتاد و بدون اینکه جلد آن را بخواند داد زد:بله.بله.پیداش کردم.اینجاست.

بلاتریکس با شوق و ذوق گفت:بله.بله.پیداش کردی.اینجاست.
بعد کتاب رو از دست ایوان کشید.گرد و خاک روی کتاب از خواندن اسم کتاب جلوگیری میکرد.بلا گرد و خاک رو فوت کرد.وقتی گرد و خاک رفت کنار بلاتریکس با این عنوان مواجه شد:

101 غذای پیچیده،101 دستور آشپزی ساده

بلاتریکس با خشم کتاب رو به طرف جمجمه ایوان پرت کرد.اما لودو بگمن با خوشحالی اون کتاب رو تو هوا گرفت و با خوشحالی گفت:آخجون.طرز تهیه همه غذاهای مورد علاقم اینجاست.تری؛کجایی؟
لودو که در حال ورق زدن کتاب بود متوجه چیز عجیبی شد.فقط در ده صفحه اول کتاب راهمای آشپزی وجود داشت.بقیه نوشته های پیچیده و ترسناکی بودند.
لودو با ناامیدی به بیرون کمد رفت و دااد زد:ریگولس،بقیه این کتاب کجاست؟
ریگولس شونه هاش رو پایین انداخت.اما مورفین فریاد زد:این همون کتابه.به ریش مرلین شوگند،این همون کتابه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مهر 1391 02:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه و نجینی در اثر گاز تسترال کوچیک شدن!مرگخوارا به دنبال راه حلی برای حل این مشکل هستن.تصمیم میگیرن کتاب آنی مونی رو که راه حل اینجور مشکلات توش نوشته شده پیدا کنن.برای پیدا کردن کتاب باید اتاق سابق انی مونی رو که الان متعلق به ریگولوسه بگردن.
لودو و ایوان وارد کمد داخل اتاق میشن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ده دقیقه بعد صدای لودو از اعماق کمد به گوش رسید.
-اربااااااب...اینجا یه چیزی پیدا کردم که شاید به دردتون بخوره.

بلاتریکس کمی جلوتر رفت و "چیز" مورد نظر لودو را گرفت.
-پیش بند بچه؟ای گستاخ!...به نظرت این چه استفاده ای میتونه برای ارباب داشته باشه؟:vay:

صدای لودو که همچنان در اعماق کمد مخفی شده بود مجددا به گوش رسید.
-خب هر قاشقی براشون بزرگه.گفتم بهتره موقع غذا خوردن رداشونو کثیف نکنن.همین یه دست رو داریم .برای این سایز ردا پیدا نمیشه که.وری ایکس اسمال شدن...راستی یه چیز دیگه هم پیدا کردم.ولی شک دارم که بدمش یا ندم!

بلا همانطور که سعی میکرد با لبخندهای ملیجحانه خشم لرد را کنترل کند پرسید:
-چی هست؟

-خب...اینجا کلی وسایل بچه هست که ممکنه به دردمون بخورن.ولی تو اول بگو ببینم...ارباب میتونن برن دستشویی یا ...؟

بلا کروشیوی سرگردانی به داخل کمد فرستاد.ولی کروشیو هم نتوانست در آن آشفته بازار لودو را پیدا کند و بعد از مدتی روی هوا ناپدید شد.بلا به یاد آورد که مرگخوار دومی هم برای جستجو داخل کمد رفته بود.
-هی ایوان...کجایی تو؟چرا ساکتی؟چیزی پیدا نکردی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 19 مهر 1391 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس با ترس گفت: موتاد کیه؟ زورگو کجاس؟ من روزنامه نگاری بیش نیستم! اونم هر بار 20-30 هزار کلمه مینویسم، شاید حقوق بدن شاید حقوق ندن! این وصله ها به من نمیچسبه!
بلاتریکس چوب جادو رو مستقیم بین دو چشم ریگولوس نگه میداره و میگه: تا سه میشمرم، یا جواب میدی کتاب کجاس، یا خودت رو تبدیل به کتاب غول آسای غول آسا میکنم!

...یک...
ریگولوس که فرصتی برای تلف کردن نمیدید گفت:بابا به جان خودم، به شرف اهل قلم قسم من کتاب ندیدم! دروغ ندارم بگم که! اتاق من حاضر و آماده است. برین بگردین ببینین هرچی مال آنی مونیه دست نخورده است.
بلا با یک دست با احترام لرد رو نگه میداره و با دست دیگه یقه ریگولوس رو میگیره و کشان کشان به سمت اتاقش میره.

وقتی به در میرسن لرد میگه: خیلی خب بلا. زودتر در رو باز کن. دوتا از مرگخوارهای دیگه رو هم صدا کن بیان اینجا رو خوب بگردن. وجب به وجبش رو. اون کتاب باید پیدا بشه. متوجهی دیگه؟ باید!
بلا که از لرد در هر حالتی میترسید با عربده ایوان و لودو صدا میزنه و دستور میده که اتاق رو زیر و رو کنن.

ریگولوس به اطراف اتاق اشاره میکنه و میگه: وقتی من اومدم اینجا، هرچی اسباب و وسایل مربوط به آنی مونی بود رو ریختم توی اون گنجه ته اتاق. ولی خب چون وسایلش زیاد بود گنجه رو با جادو یه مقدار بزرگش کردم که همه چیز اونجا جا بشه. حالا اگه میخواین وسایل قدیمیش رو پیدا کنین بفرمایین...

ریگولوس در کمد رو باز میکنه و کنار می ایسته. ایوان و لودو نگاهی به داخل کمد میندازن و میگن: اینجا چه خبره؟! بازار مکاره است؟ از تنور نانوایی گرفته تا جارو اینجا همه چی پیدا میشه! کی میخواد بین این همه خرت و پرت دنبال کتاب بگرده.
بلا نگاهی به لرد میندازه و بعد با چشم غره و عصبانیت رو به اون دوتا میگه: کاملا معلومه، خود شماها!
لودو و ایوان سری تکون میدن و از ترس کروشیوهای احتمالی وارد کمد میشن تا همه جا رو بگردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 17 مهر 1391 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار ناشناسی بزور دست ریگولس رو بالا برد.بلاتریکس گفت:کروشیو.خیلی خوشحالم که میبینم ینفرتون بلاخره گفت.
بلاتریکس بعد از چند ثانیه بلاخره لرد ولدمورت کوچک رو دید که سعی میکرد از زیر دست و پا کنار برود.او گفت:ارباب،ریگولس صاحب اتاق آنی مونیه.کروشیو بکنمش یا کروشیو میکنینش؟
لرد ولدورت داد زد:مگه ارباب اینجا بیکاره؟خودم...
بعد به وزن زیاد چوبدستیش فکر کرد و گفت:خودت بکنی بهتره.
بلاتریکسی گفت:ریگولس!چون تو نمیخوای مثلآدم جوابای سوال ما رو بدی،کروشیو.کروشیو.کروشیو.
بعد از چند لحظه ریگول که از درد به خودش میپیچید آروم شد و گفت:شما که هنوز سوال نپرسیدین.تازه من طرف شمام.
بلاتریکس گفت:ارباب؛من بهش بگم اینم حرفیه یا شما بهش میگین اینم حرفیه؟
-تو.
-اینم حرفیه.
بلاتریکس بعد از این جمله خودشو به ریگولس رسوند و داد زد:یاللا زود باش بگو که اون کتاب رو کجا قایم کردی موتاد عملی؟
-من موتاد نیستم که.اون موتاده.
و با دست به مورفین اشاره کرد که با خیالی راحت مشغول سیگار کشیدن بود. مورفین برای ریگولس دست تکون داد.بلاتریکس کمی یقه ریگول رو مهحکم تر گرفت و گفت:حالا هر چی.از ب شبیه همین.زودباش جواب بده...
بلاتریکس ضربه ای به سرش زد و گفت:ارباب،کجایین؟اجازه ازتون نگرفتم.من بهش بگم شبه موتاد زورگوی مسخره یا شما بهش میگین.
-خودت بگو.
بلاتریکس برگشت و گفت:زود باش جواب بده اون کتاب کجاست شبه موتاد زورگوی مسخره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1391 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با چهره ای مصمم از جا بلند میشه و دستور میده:پس باید اتاق آنی مونی رو بگردیم.
بلا:ولی ارباب،آنی مونی خیلی وقته که نیست.اتاقی هم نداره.اتاقش تصاحب شد!
لرد سعی میکنه چهره مصممشو همچنان حفظ کنه.
لرد:مهم نیست.اتاق سابقشو میگردیم.اتاق سابق آنی مونی الان مال کیه؟
همه سکوت میکنن.مسلما کسی دوست نداره اتاقش توسط لرد و مرگخوارا تجسس بشه.با سکوت جمع لرد متوجه میشه که به اندازه کافی ترسناک به نظر نمیرسه.

لرد:بلا، اینا جواب نمیدن.حالیشون کن من چقدرمیتونم وحشتناک باشم!
بلا با ترس و لرز میپرسه:چشم ارباب.ولی شما چقدر میتونین وحشتناک باشین؟
لرد:اونفدر که شبانه وارد خونه پاتر ها بشم و پدر و مادر یه بچه یه ساله رو بکشم و بعدم برم سراغ خودش...گرچه من قصد کشتن اونا رو نداشتم.اگه مانع کارم نمیشدن الان زنده بودن.بچه رو هم نمیخواستم بکشما.فقط میخواستم امتحان کنم ببینم همون بچه توی پیشگوییه یا نه.تازه من میتونم برای منافع خودم دست یکی از یارانمو قطع کنم...گرچه بعدا یه دست بهتر خوشرنگ تر بهش دادم...چه بخشندگی بی پایانی!راستش الان که فکر میکنم میبینم من اونقدرا هم بد نیستم!
بلاتریکس متوجه میشه که لرد به فکر فرو رفته و یک هاله کمرنگ داره دور سرش تشکیل میشه.با دیدن این صحنه وحشتزده میشه و فریاد میکشه:حرف بزنین!کدومتون اتاق سابق آنی مونی رو تصرف کرده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1391 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت چوب دستی اش رو مثل سوزن به پای مورفین فرو کرد و گفت: من اینجام دایی معتاد انگل چشم باباقوری! بکش اون هیکلت رو اون ور تر نزدیک ذات مقدس ارباب رو له کنی!
بلاتریکس شیون کنان سریع به طرف لرد میره و اون رو از روی زمین برمیداره و با عصبانیت به مورفین میتوپه و میگه: حواست کجا بود؟!

...ای بابا ژه انتژارایی اژ ادم دارین شماها! من شه میدونم پاهامو کژا میژارم!
لرد چیزی در گوش بلاتریکس میگه و بلاتریکس پس گردنی محکمی به ایوان میزنه که باعث میشه صدای برخورد پس گردنی داخل جمجمه خالی اون مثل صدای ناقوس کلیسا بپیچه و بعد میگه:دفعه بعدی وقتی ارباب حرف میزنه بزنی زیر خنده به جای ارباب خودم کروشیوت میکنم. حالیت شد؟!

ایوان با ترس به زمین اشاره میکنه و میگه: همه اش تاثیر این نوشیدنی های کره ای بود! درسته که همه اش میریزه کف زمین ولی بخاراتش منو میگیره! من بیگناهم ارباب عفو کنید!
لرد برای اینکه همه صداش رو بشنون فریاد زنان میگه: مسخره بازی و چرت و پرت گفتن دیگه بسه. همه تون همین الان میشینین عقل های نداشتتون رو به کار میندازین تا راه حل این مشکل رو پیدا کنین. لازم به ذکر نیست که اگه نتونین راه حلی پیدا کنین چه بلایی به سرتون میاریم.

لرد زیر چشمی نگاهی به خودش میندازه و حرفش رو تصریح میکنه:...میدم بلا چه بلایی سرتون بیاره!
مرگخوارها که میدانستند خشم لرد در هر حالت و وضعیتی میتونه خطرناک ترین عواقب رو داشته باشه دست از مسخره بازی در میارن و همون طور که با فرو کردن کله شون توی بشکه آب سرد کنار دیوار سعی میکنن هوشیاریشون رو به دست بیارین مشغول فکر کردن میشن.

بعد از چند دقیقه سکوت در کمال تعجب مورفین به حرف میاد و میگه: من یادمه اون ژمونا که به مشکل میخوردیم همیشه آنی مونی یه راه حلی واشه این شیژا پیدا میکرد!
لرد با غضب به مورفین نگاه میکنه و میگه: آنی مونی سال هاست مفقود شده. نتیجه این همه فکر کردنت همین بود؟ گرچه نباید بیشتر از این انتظار میداشتم.
مورفین با پا فشاری میگه: د نه د! نمیژارین حرفمو تموم کنم که. انی مونی که این شیژا حالیش نبود. یادمه اون یه کتاب داشت که همیشه مشکلات رو اژ توی اون کتاب حل میکرد! راه حل همه مشکلات توی اون کتابه بود!حالا هم به نژر این بنده حقیر، تنها راه حل اینه که اون کتاب رو پیدا کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1391 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
کسی حرف نزد. یک دفعه مرگخواران از خنده منفجر شدند و یکی از آنها بریده بریده گفت:جک...جک...خیلی جذابی بود ارباب.
حتی بلاتریکس به پشت دراز کشیده بود و مشت مشت تو سر ایوان میکوبید.روفوس بعد از چند دقیقه تونست آرامش خودش رو حفظ کنه و گفت:هیچ وقت چنین جک خنده داری نشنیده بودم ارباب.مخصوصا اون قسمتش که نخوده میره خونه ی خودش.وای ارباب،این طنز درونتون رو بیشتر بروز بدین.

دوباره با این حرف مرگخواران پخش زمین شدند و از شدت خنده به خودشون پیچیدند.لرد سیاه با عصبانیت دندون هاشو به هم میکوبید.اون گفت:بس کنید.

اما تنها نماینده اش بلاتریکس در حال خده کردن در آن قسمت خانه بود.لرد سیاه عصبانی شد.تری با خنده گفت:هیچ وقت اینقدر از تعارف شکلات اینقدر شاد نشده بودم که الان شدم.ارباب خیلی خیلی استعدادشون بالاست.چی میشد همیشه اینقدر به فکر ما بودند و ما رو میخندوندن؟دست هر چی چاپلی چارلینه!!! رو از پشت میبستن.
مرگخواران که هیچ رمقی برایشان نمانده بود دیگه از هیجان خبری نشد و فقط چند دقیقه خندیدند.ایوان که به زور از زیر مشت های بلاتریکس در رفته بود تن ای به مورفین زد و گفت:چرا نمیخندی مورف؟
مورفین داد زد:ارباب کجاست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟