جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

292 کاربر(ها) آنلاین هستند (96 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
291 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1393 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ما باز هم آمدیم!
فرد عزیز
درسته این تاپیک به اسم شما و اخوی ایجاد شده ولی در واقع این یه تاپیک رول نویسیه که فعالیتش هم گروهی و ادامه داره.یعنی یه نفر پست می زنه و بقیه طبق همون ادامه میدن.اگر سوژه منحرف شده باشه یا احساس بشه دیگه کشش نداره سوژه جدید داده میشه ولی تا وقتی که سوژه در جریانه نمیشه یه مرتبه پرید وسط سوژه و بی مقدمه جریان رو منحرف کرد.شما برای پست زدن باید به رول نفر قبلتون نگاه کنین و طبق اون پست بزنین.
در کمال احترام این پست شما هم اسپم محسوب میشه و پاک خواهد شد.سوژه هم از اخرین پست رول یعنی پست آنتونین ادامه داده بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1393 04:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
فرد و جرج ویزلی در مغازه شان مشغول تست محصول جدیدشان یعنی پفک های حال به هم زن بودند که رون ویزلی وارد شد. فرد و جرج بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که کارهایی مانند اختراع "پفک های حال به هم زن" با آرمان های بلندشان سنخیتی ندارد و بنابراین بهتر است پروژه "بتا" را کلید بزنند.
پروژه "بتا" از این قرار بود که آن ها به جای درگیر شدن در کارهای جزیی، آن کارها و گرداندن مغازه را به شخصی مانند رون ویزلی بسپارند و خودشان درگیر پروژه بزرگ "چاپ برگه های رای انتخابات وزارتخانه" البته به سبک ویزلی ها بشوند...


فرد و جرج ویزلی روزی کوچک بودند...
تصویر تغییر اندازه داده شده


اما به مرور بزرگ و بزرگتر شدند...فرد و جرج ویزلی در اتاقی مانند اتاق چاپ عکس بودند. در این اتاق همه چیز قرمز رنگ بود و برگه هایی روی طناب هایی آویزان بودند. فرد و جرج ویزلی مانند دانشمندان بسیار باهوش و البته خطرناک( ) با دقت نتایج کارشان را نگاه میکردند. جرج با دو چوب که شبیه چوب های غذاخوری ژاپنی ها بود برگه رای آزمایشی را به دقت نگاه میکرد... فرد ویزلی به برگه نزدیک شد و از ته دل شیطانی خندید...خخخخخخخ... روی برگه اسم فرد و جرج ویزلی ثبت شده بود!! هر کس هر اسمی مینوشت به این دو اسم تغییر پیدا میکرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده





همان لحظه-وزارتخانه نوزده سال بعد...
هری پاتر در کنار هرمیون گرنجر، رون ویزلی، دیوید کراوکر و آنتونین دالاهوف مشغول ژست گرفت بود چون عکاسان در حال گرفتن عکس خبری به مناسبت افتتاحیه انتخابات وزارت سحر و جادو بودند.
در این روز و در وزارتخانه هری پاتر داد سخن داده بود و از تمهیدات امنیتی مافوق پیشرفته و جادویی 2014 در برگزاری انتخابات آتی وزارت، خبر داده بود.

همچنین هری پاتر اعلام کرده بود که "دیوید کراوکر" که در حال حاضر سرپرست "سازمان اسرار" بود بعنوان رییس هیات اجرایی انتخابات منصوب شده است و از طرفی هری پاتر بعنوان رییس اداره کارآگاهان، آنتونین دالاهوف را معرفی کرد!
دالاهوفی که بعد از جنگ وزارتخانه و بعد از پیدا شدن در جنگل ممنوعه، پسر خوبی شده بود و بعنوان مشاور رییس اداره کارآگاهان در بخش مبارزه با جادوی سیاه منصوب شده بود.
هری پاتر اعلام کرد که دالاهوف نیز "سر بازرس" انتخابات است و تخلفات را بشدت پیگیری میکند. بخصوص به سابقه سیاه دالاهوف اشاره کرد و متقلبان را از مجازات سخت او ترساند.



در همین لحظه چیزی در جیب دالاهوف "وینگ وینگ...قییییژ قییییژ" کرد و یک صدای "هووووووپ" مانند ترکیدن یک حباب بزرگ به گوش رسید. دالاهوف دست در جیبش کرد و یک وسیله مستطیلی شکل را از جیبش درآورد و انگشتش را روی آن کشید و یک صدایی مانند باز شدن قفل در به گوش رسید و دالاهوف پیامی را که برای او ارسال شده بود در داخل آن چیز خواند:

نقل قول:

آنتو
چاپش کردیم! بالاخره چاپش کردیم! همه چیز آماده ست. فقط باید نقشه غارتگر وزارتخونه رو رد کنی بیاد.
فرت
ف-ج
تصویر تغییر اندازه داده شده



دیوید کراوکر که توجهش جلب شده بود به دالاهوف یک سقلمه! زد و گفت:
_ هوی آنتونین، داره تو رو معرفی میکنه ها! یه دست تکون بده برای خبرنگارا!
_ گور باباشون! هیچ وقت حال نکردم با این سوسول بازیا و معروف شدن!
_ حالا چرا نیشت تا بناگوشت بازه!! گنج پیدا کردی؟
_ نه بابا یکی یه جوک برام فرستاده!
_ توی همون موبایله؟!
_ تو موبایل رو از کجا میشناسی؟
_ من رییس سازمان اسرار هستما! هر نگو و نپرسی با وسایل مشنگی به خوبی آشنایی داره!
_ هر چی که هستی واسه خودتی! به سر بازرس انتخابات خیلی گیر بدی حال نیروهاتو تو انتخابات میگیرم!

کراوکر اومد جواب بده که هری پاتر یک دستش را روی شانه دالاهوف و یک دستش را روی شانه کراوکر گذاشت تا با آن ها عکس یادگاری بگیرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: جمعه 17 مرداد 1393 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد درحالی که با پنسی یک عدد از پفک ها را نگه داشته بود گفت :
- خب ، مشخصه ، میخوایم بفروشیمش.

رون به سمت یکی از غورباقه کوکی های ویترین وسط مغازه رفت ، آن را برداشت و شروع به کوک کردنش کرد.
- خب چه فایده ای داره؟ مگه آبنبات های حال به هم نبود؟ با اونا دیگه کسی به اینا احتیاج نداره

فرد فوری پنسش را ول کرد ،پفک و پنس در صحنه ای اسلو مانند پوکه ی حاج کاظم در فیلم آژانس شیشه ای به زمین افتادند و پنس صدای جیرینگی داد.

- من گفتم این کارمون چقدر آشناس . واقعا متاسفم که عمرمون رو پای این کار هدر دادیم .

سپس رو به جرج کرد و گفت :
- به نظرم بهتره برگردیم سرهمون پروژه ی بتا.
- آره ، منم موافقم . وقتمون هم کمه ، بهتره زودتر شروع کنیم .

رون دست از کوک کردن غورباقه کشید و در حالی که شبیه علامت سوال شده بود پرسید :

- پروژه ی بتا دیگه چیه؟

فرد با انگشتش از رون خواست تا به او نزدیک شود . رون کمی جلوتر آمد و گوشش را نزدیک دهان فرد کرد .
- این یه چیزه سریه به هرکسی نمیشه گفت .

سپس فرد و جرج هردو با هم به رون خندیدند .

- ما میریم تو اتاق کار، توام حواست به مغازه باشه. اگه مشتری اومد بهش رسیدگی کن .

سپس هردو با هم به سمت اتاق پشتی مغازه رفتند تا روی پروژه ی بتا کار کنند ، پروژه ای که برایشان بسیار خطرناک ولی هیجان انگیز بود . چاپ برگه های رای انتخابات وزارتخانه ، اما به روش فرد و جرج .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بهشت هایی که تمام شده اند دیگر برنمیگردند.
اگر برگردند، بوی خاکستر جهنم را میدهند.
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: جمعه 17 مرداد 1393 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
به سلیقه ی خودتون این پستو ادامه بدید
فرد و جرج ویزلی در مغازه شوخی های ویزلی مشغول اختراع بودند که رون ویزلی وارد مغازه شد
رون:

-بچه ها چیکار دارین میکنید؟

فرد هم به رون گفت:

-داریم اختراع میکنیم.
-حالا چی اختراع میکنید؟
-پفک های حال به هم زن!
-چی؟!
-همین که شنفتی.
-حالا میخوای چیکارش کنید؟!

خوب دوستان عزیز خودتون با سلیقه ی خودتون این پستو ادامه بدید که باهاش چیکارا میکنید و چیزهایی که خودتون دوست دارید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مرداد 1393 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد:سلام رون.
رون:سلام فرد.
فرد:خوبی رون؟
رون:آره چی شده اینقدر مهربون شدی؟
فرد:به خاطر این که تو برادر منی!
رون:ها؟!؟ از کی تا حالا؟
فرد:از وقتی به دنیا اومدی.
رون:نمیدونستم!
فرد:به پاس قدر دانی میخواستم این آبنباتو بهت تقدیم کنم!
رون:چی؟ مطمئن باشم که این یکی از اون وسایلای شوخیت نیست؟
فرد:آره یعنی تو به داداشت اطمینان نداری؟
رون:نه!
فرد:چیزی گفتی؟
رون:اممممم...نه.
فرد:پس بگیر!
رون:اممم...باشه.
سپس آبنبات را از فرد گرفت و داخل دهانش گذاشت و قورت داد.
رون:اوه خدای من یه حس بدی دارم!
فرد:میفهمم راستی تو اولین کسی بودی که روش این آبنباتو امتحان کردم یوهو...
رون:ای لعنتی وای داره سرم کوچولو میشه!
فرد:حدس میزدم همینش خوبه!
رون:اه فرد شکمم چرا اینقدر داره بزرگ میشه ای وای؟
فرد:باورت میشه اینم حدس میزدم؟
رون: ای لعنتی خنثاش کن!
فرد:اوه...با...با...با یه سوزن چطوری؟ هاهاها!
رون:هرکاری میکنی فقط منو نجات بده!
سپس فرد سوزنی از جیب خود برداشت و داخل شکم فرد فرو کرد و رون صدای((پیسسسسسسسسسسسسسسس))داد و سپس مانند بادکنکهای بدون باد روی زمین افتاد و مانند یک خط نازک به زمین چسبید در همان لحظه فرد تلمبه ای برداشت سرش را در دهن رون فرو کرد و آن را باد کرد.اینقدر باد کرد تا رون به حالت اولیه ی خود درآمد.
پایان
موضوع:اختراع جدید ویزلی ها :آبنبات چاق کننده
توضیح:آنقدر شکم را بزرگ و سر را کوچک میکند که سرش اندازه ی یک ماوس کامپیوتر و شکم را اندازه ی یک کامیون میکند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1393/5/16 18:25:07
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مرداد 1393 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد عزیز

پست شما اسپم محسوب میشه.پستایی که تو این تاپیک می خورن باید به صورت نمایشنامه باشن. متاسفانه ظاهرا قبل از اینکه منو ویولت ناظر اینجا بشیم کسی روی این انجمن نظارتی نداشته و در نتیجه عده ای مرتکب اشتباه شما شدن و شمارو هم در این مورد به اشتباه انداختن.
اگر مایل باشین می تونین با ارسال یه نمایشنامه سوژه جدید بدین و تاپیک رو فعال کنید. این پست شما پاک میشه.
با آرزوی موفقیت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1391 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خب گالیون رو از راه های مختلفی میشه بدست اورد.
میتونید برای اطلاعات بیشتر به کوچه دیاگون برید.اونجا همه چی توضیح داده شده.

ادامه رول جرج:

- هی فرد، جرج چی شده که برگشتین، انتظار نداشتم دوباره شوما رو ببینم.

جرج با بی حوصلگی رو به رون برادرش که این سوال را از پرسیده میکند و میگوید:
- یک دزدی رخ داده و ما رد دزد رو تا توی هاگوارتز گرفتیم.

رون سوتی بلند کشید و با هیجان گفت:
- چه جالب، ما هم میتونیم کمک کنیم؛ برادران ویزلی و دوستانشان در پی دزد اشیا!!

اما هری و هرمیون به نظر از این کار خشنود نمی امدند، انها هم برای برگشت به مدرسه دلایلی جز ادامه تحصیل داشتند که البته سعی نداشتند انرا برای دوستانشان باز گو کنند.

***

- هی اولی ها از این طرف، بیایید اینجا، همراه من بیایید!!

صدای زمخت و نتراشیده ی هاگرید با صدای سوووووت بلند قطار سریع اسیر هاگوارتز در هم امیخت و فرد با یاداواری گذشته ها گفت:
- چه روز های خوبی داشتیم، جرجی.

جرج که انگار هنوز در فکر ان دزد اختراعات خودشان بود، با کلافه گی گفت:
- اره اره.

و دوستان قدیمی قدم به هاگوارتز گذاشتند تا ماجرای دزدی را دنبال کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
یه سئوال چجوری گالیون به دست بیاریم؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: دوشنبه 29 آبان 1391 07:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد و جرج کاراگاه می شوند !
فرد و من به دنبال ان مرد اسرار امیزی که از جنس های ما سو استفاده کرد گشتیم . مدارک نشان می داد که چند قلم از خطرناک ترین ها که برای سازمان اسرار درست کرده بودیم گم شده است . ما به دنبال جواب مجبور شدیم خود دست به کار شیم زیرا خوش نداشتیم که کسی از وسایل ما جز شوخی و خنده استفاده دیگه ای بکنه .
سر چشمه های مدارک نشان می داد که اجناس ما به یک مخفی گاه در هاگوارتز می ره و دیگه معلوم نبود که کجا می ره ما باید دوباره به هاگوارتز بر می گشتیم .
جغدی برای البوس فرستادیم و منتظر جغد اون شدیم به بینیم می زاره ما برگردیم یا نه !؟
البوس هم نامه ای نوشته بود که می تونیم بر گردیم . ما مغازه رو به شاگرد خودمون سه پردیم و راه افتادیم به سکو 9/3 چهارم .
سوار قطار شدیم و متوجه شدیم هری ، رون ، هرمیون برای سال هفتم شون بر گشتن .
ما همراه با لی سوار کوپه همیشگی شدیم و به سمت هاگوارتز رفتیم .
و ..... .
ادامه دارد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1391 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج ویزلی، به برادر کوچک ترش،کمی سوسک شکم پر داد.وقتی با صدای بلندی آن را گاز میزد،میکوشید تا جلوی خنده اش را بگیرد.برادرش نمیدانست که الان ملخ میخورد.
بالاخره جیرجیرکی که به برادرش داده بود تمام شد و برادرش گفت:به به...چه پشه خوشمزه ای بود.هیچ مگسی به این خوشمزگی تاحالا نخورده بودم.
فرد ویزلی،لبخندی زد و گفت:عالیه.عنکبوتش خوشمزه بود؟
رونالد لحظه ای به فرد نگاه کرد و پروانه را از دهانش تف کرد و در حالی که به فرد و جرج نگاه میکرد که از خنده شکمشان را گرفته بودند،زیر لب چند فوش داد.

صدای زنگ مغازه خنده دوقلو ها را قطع کرد.شنل پوشی سوار بر رویتسترالی قهوه ای مایل به نارنجی که در آن لکه های صورتی هم دیده میشد؛وارد مغازه شد و گفت:یک ساس لطفا...

فرد با گیجی گفت:ساس؟؟
شنل پوش از روی تسترال پایین آمد و گفت:منظورم یکی از همون هزارپاهایی بود که به خورد اون مرد جوان دادی
-منظورت اینه؟
جرج یک سوسک سرگین غلطان آورد و به دست شنل پوش داد.او با گرفتن آن بدون هیچ کلمه ای از مغازه خارج شد.
جرج ویزلی اما،ناکام نماند و با جادویی شنل را پایین کشید.لحظه ای چشم های او را دید و منفجر شد.به همراه او،فرد از خنده منفجر شد.
شنل پوش رفت اما؛ماند هزاران سوال بی جواب در دل ما...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.