
روزالین: مــــــــادرجان! :bigkiss:
(در این لحظه صحنه سیاه شد و روزالین یک بیگ کیس آبدار برای لرد ولدمورت فرستاد و لرد ولدمورت هم متقابلا پاسخ داد و بلاتریکس بر روی هوا شیرجه زد تا زبان روزالین را که اکنون در دهان لرد ولدمورت بود از حلقومش خارج کند که ایوان به همراه فنریر او را در هوا قاپیدند و به زور از اتاق بیرون بردند!)
ده دقیقه بعد!
_ اومممممممممممممممممـــ
_ اممممممممممممممممممــ
لرد ولدمورت و روزالین مشغول بودند و مرگخواران جلوی چشمشان را گرفته بودند و صدای داد و بیداد و مشت و لگد ایوان و فنریر و بلاتریکس از خارج از اتاق شنیده میشد. بالاخره وقتی لرد و روزالین از بیگ کیس های آتشین فارغ شدند! لرد روزالین را بغل کرد و به اتاق خوابشان برد تا استراحت کند و خوشحال و شاد و خندان به اتاق پذیرایی و تحمع مرگخواران برگشت، در حالی که ایوان، فنریر و بلاتریکس هم برگشته بودند.
تا لرد ولدمورت بازگشت بلاتریکس نعره زد: این دیگه چه کاری بود ارباب؟!!!!! :vay:
لرد ولدمورت که چشمانش پروانه ای شده بود گفت: چیه مگه؟ مگه من دل ندارم دلیل میشه عاشقم نشم؟ یه بار میخوام اصلا تو عمرم عاشق شم تا چشاتون در آد!

ایوان زیر لب زمزمه کرد: د بیا! همینو کم داشتیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



فکر کنم شما مقر مرگخوارا رو با تیمارستانی برای دیوونه های زنجیریا اشتباه گرفتید!
، یکی از یکی دیوونه تر
.... هیییییی...



