بررسی پست شماره
393، خانه ریدل رون ویزلی:
پست کوتاه شده.این نکته مثبتیه.جایی که واقعا لازم نیست پستتو طولانی تر از این بشه بهتره به همین شکل بنویسین.
نقل قول:
بلا: خب، ایوان تو با نارسیسا و مورفین برو دنبال کسانی که بتونند خانه را تعمیر کنند. ایوان دهان به اعتراض گشود ولی با دیدن چوبدستی بلا دهنش را چفت کرد!
قسمت اول پست خوب بود.امر و نهی بلاتریکس به بقیه و ترس بقیه از مخالفت کردن.شخصیت بلاتریکس یکی از شخصیتهاییه که ظرفیت حرکات عجیب و غریب رو داره.
نقل قول:
-کروشیو نارسیسا...به من چه، خودتون باید کسیانیو برای تعمیر پیدا کنید... انقدر ناله نزن نارسیسا، من وبقیه هم دنبال خرابی های دیگه می گردیم.
کروشیو یک فحش نیست.یکی از قدرتمند ترین و ترسناک ترین طلسمهاست.منطقی نیست وقتی یکی با طرف مخالفت کرد شکنجه اش کنه.مخصوصا در برخورد بلاتریکس با خواهرش.نکته مثبتی که اینجا وجود داشت این بود که برخلاف بیشتر پستهایی که خوندم بعد از اجرای کروشیو اونو به حال خودش رها نکردین.حداقل خوبیش اینه که نارسیسا واقعا شکنجه شده.ولی به هر حال سعی کنین کم و در موقعیتهای مناسب از همچین طلسمی استفاده کنین.
نقل قول:
سه مرگخوار اپارات کردند ولی چون از قبل با هم هماهنگ نکرده بودند که کجا بروند مجبور شدند به خانه باز گردند
عالی بود.شما میتونین موقعیتهای طنز آمیز خوبی خلق کنین.از این استعدادتون بیشتر استفاده کنین.
اصولا با شکلک های متحرک وسط متن، مخصوصا این شکلک چکش مخالفم.ولی اینجا خیلی درست و بجا استفاده شده بود.
نقل قول:
مورفین به سمت اولین مشنگ رفت.
-اقا ژما کسیو برای تعمیر خونه میشناژی؟
-تتت تو ظاهر شدی
-بچه ها این فهمیده ما جادوگریم
و به راه خود ادامه دادند، که ناگهان نور سبز رنگی به مشنگ بیچاره خورد.
این فسمت کمی خام بود!شما موقعیت رو میدونین.حس و حال شخصیتهاتونو میدونین.روند داستان رو میدونین.ولی خواننده اینا رو نمیدونه.برای خواننده باید همه چیز رو توضیح داد.این قسمت کمی رو دور تند رفته بود و اون پختگی و وضوح لازم رو نداشت.علاوه بر این، برخورد مرگخوارا با یه مشنگ میتونست کمی طنز امیز تر و جالبتر باشه.
نقل قول:
مایل ها انورتر، خانه گریمولد
بین زمانها و مکانها و بقیه متن یه فاصله بذارین.خوشبختانه شما با بولد کردنش این قسمتها رو مشخص کردین.ولی بهتره قبل و بعدش فاصله هم بذارین که هم قاطی بقیه متن نشه و هم یه فرصت نفس کشیدن و استراحت چشمی به خواننده بده.
نقل قول:
دامبلدور: بچه ها همین الان سوروس به من اطلاع داد که مرگخواران دنبال کسانی برای تعمیر خانه ریدل می گردند.
وارد کردن محفل به سوژه بهترین کاری بود که شما انجام دادین.شما در واقع مسیر سوژه رو تعیین کردین و به نظر من مسیر خیلی خوبی رو انتخاب کردین.
یکی از نکته های مثبت پستهای شما پایانشونه.در بهترین قسمت پست رو تموم میکنین.هم ادامه داستان واضح و مشخصه و نفر بعدی گیج نمیشه و هم نفر بعدی در ادامه راه آزاده.
منم با شما موافقم.این پستتون بهتر از قبلی بود.
موفق باشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بررسی پست شماره
149 آموزشگاه مرگخواری، اما دابز:
نقل قول:
لرد با این حالت
رو به بلا و ایوان کرد.
معمولا موافق کپی کردن آخر پست قبلی در پست جدید نیستم.چون خواننده چند ثانیه پیش همین جمله رو خونده و تکرارش نمیتونه براش جالب باشه.ولی استثنائا چون شما قصد داشتین همون جمله رو ادامه بدین اشکالی نداشت.
پست شما هم کمی کوتاهتر شده.اینجوری بهتره.حتی اگه میتونین از اینم کوتاهتر بنویسین.دو پست کوتاه بهتر از یه پست بلنده.
پونزده سطر اول پستتون دقیقا همون چیزی بود که ازتون خواسته بودم.شما موضوع رو به خوبی گرفتین!در پونزده سطر اول(که از نظر اندازه میتونه یه پست مستقل باشه)هیچ اتفاق خاصی نیفتاده.فقط چند تا دیالوگه.مثلا با تقویت خاطرات آنتونین و لوسیوس از نظر طنز، میتونست یک پست کوتاه خیلی خوب باشه.بدون اینکه سوژه رو دستکاری کرده باشه یا جلو برده باشه.کمی کار و توجه بیشتر میخواست.
نقل قول:
ایوان فرمی رو روی میزی دورتر از جمعیت داوطلب مرگخواری گذاشت و با اشاره ی بلا، پشت سرش وارد اتاقی در همون نزدیکی شد :worry: .
استفاده از شکلک در وسط متن، بجز موقعیتهای استثنایی جالب نیست.همینطور استفاده از شکلک در قسمتهای توصیفی.اینجوری به نظر میرسه که دارین سعی میکنین احساس خودتونو به خواننده تحمیل کنین.
نقل قول:
چه غلطی داری میکنی؟ مگه آزمون تموم شده که میگی شما رو به عنوان مرگخوار میپذیریم؟ اون کیه که جرئت میکنه منو تو هوا نگه داره؟ مرگخواری گفتن، دست راست اربابی گفتن! بزار من برم بهش نشون بدم، کاری کنم که دیگه آرزوی مرگخوار شدن رو به قبر ببره!
این قسمت خوب بود.بخشهای مشکل دار(از نظر سوژه)پست قبل رو اصلاح کردین.
بلا: چی؟ . . . (سکوت) . . . یعنی چی؟ . . .(سکوت) . . . یعنی میگی. . .(سکوت) . . . آهان!. . .(سکوت) . . . فهمیدم! بهت میگم فهمیدم! باشه..
پایان پست خیلی مهمه.در این بخشه که خواننده تصمیم میگیره پست شما رو ادامه بده یا نه.پایان شما باید واضح باشه.نباید خواننده رو گیج کنه.نباید به این فکر کنه که منظور شما چی میتونست باشه.باید آزاد باشه.مثلا اگه بعد از دیالوگ بلاتریکس، پست تموم میشد خیلی بهتر بود.الان خواننده مجبوره فکر کنه و نقشه ایوان رو و حرفهایی رو که به بلاتریکس زده حدس بزنه.این کار احتمالا براش جالب نیست.
خیلی از اشکالات پست قبلیتون اینجا دیده نمیشه.سوژه رو خوب پیش بردین.دیگه عجله ای برای رسیدن به خط پایان نداشت.شخصیتها پخته تر و باور پذیر تر بودن.
موفق باشید.