جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  42 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  119 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  189 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  308 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  292 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  370 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 شهریور 1392 03:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه تصمیم میگیره ایوان رو به روش خفت باری اعدام کنه.به پیشنهاد بلا تصمیم میگیرن ایوان رو به محفیلا بدن که بخورنش!سوروس اسنیپ ایوان رو بسته بندی میکنه و به محفل میبره.محفلیا فورا سوروس رو به مقرشون راه میدن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسنیپ بسته حاوی ایوان را برداشت و وارد محفل شد.
-من میخواستم بگم واقعا متاسفم.میدونم تا حالا خدماتی که شایسته شما باشه انجام ندادم ولی فقط یک بار دیگه به من فرصت بدین.قول میدم بهتون وفادار بمونم ارباب.من از اولم حالم از ریخت و قیافه اون سفیدا به هم میخورد.مخصوصا اون مالی با صد و شصت کیلو اضافه وزنش.آرتورو بگو...یه خنگ به تمام معنـ ...

-اهم اهم...سوروس...فکر میکنم اشتباه گرفتی.

سوروس که غرق در نطق گیرا و تاثیرگذارش شده بود چشمانش را به آرامی باز کرد.با دیدن مقادیر زیادی محفلی موقرمز متوجه شد که سخنرانی اشتباه را اجرا کرده.چشمانش را بست و ادامه داد:
-بله...آرتور ویزلی رو بگو..یه خنگ به تمام معنایی که خارج از تصور توئه لرد سیاه بدذات.اونقدر خارج از حد تصورت که اصلا خنگ محسوب نمیشه.این درجه ای از نبوغه.ولی بدذاتایی مثل تو اینو نمیفهمن.مالی ویزلی تجسم کامل یک مادره.یک مادر باید اضافه وزن داشته باشه.مادر ندیدی که اینو بدونی...

دامبلدور با محبت آغوشش را برای اسنیپ باز کرد.
-اوه...سوروس عزیزم.نیازی به این حرفا نیست.من که گفتم بهت اعتماد کامل دارم.بیا بغلم بازگشتتو جشن بگیریم.

سوروس تمایلی به گرفتن جشن، مخصوصا به روش دامبلدور نداشت.بنابراین بسته را روی میز گذاشت.
-این یک هدیه اس.به نشانه شرم و پشیمانی عمیق من...مشتی استخونه.میگن مواد مفید بسیار زیادی در استخوانها نهفته اس.آوردم شما بخورین.نمیدونین لرد سیاه چقدر اصرار کرد اینو ازم بگیره.

با شنیدن کلمه استخوان زبان سیریوس بلک از دهانش خارج شد...و همانجا ماند.
-هح هح هح هح....

مالی ویزلی کفگیرش را به طرف سیریوس گرفت.
-چخه...برو کنار.اینجا هدایای خوراکی رو من تحویل میگیرم.بدش به من سوروس.باید فکر کنم ببینم چه غذایی ازش درست کنم.مدتهاست استخون وارد آشپزخونه من نشده بود....آه...نه...گریه نمیکنم.داشتم پیاز خرد میکردم.بدش به من سوروس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ توجهی به حرف بلا نمیکنه و ایوانو میذاره زیر بغلش و قبل از اینکه کس دیگه ای بخواد مانعش بشه از اونجا خارج میشه.

بلا با تعجب به دری که پشت سر اسنیپ و بدون توجه به حرفاش بسته شده نگاه میکنه و رگه ی بلا بودنش بالا میزنه و کروشیوهای متعددی رو نثار در میکنه. واکنش در هم چیزی نیست جز غیژ غیژ کردن.

لرد نگاهشو از بلا برمیداره و خودشو با نجینی سرگرم میکنه.

نزدیکیای محفل:

اسنیپ جعبه ای که ایوان توش قرار داره رو روی موتوری که از مشنگی کش رفته میذاره و بعد از مدت ها تفکر و فشار آوردن به مغزش و فسفر سوزوندن بالاخره در میابه که چطور میشه یه موتورو راه انداخت.

- پـــق ... شپلخ!

موتور تکون ناگهانی ای میخوره و اسنیپ و ایوان بسته بندی شده پخش زمین میشن. صدای فریاد ایوان از تو جعبه بلند میشه که میگه:

- با دنده یک که کلاژو یهو برنمیدارن ابله! آروم! :vay:

اسنیپ غرولند کنان از رو زمین بلند میشه و موتورو صاف میکنه و بعد یادش میاد که موتور اصلا دنده نداره گویا، پس با عصبانیت در جعبه رو که در اثر افتادن کمی باز شده و موجب خارج شدن صدای نا به هنجار ایوان شده رو محکم میبنده.

دقایقی بعد - جلوی محفل ققنوس:

در باز میشه و جیمز همراه جیغ هاش نمایان میشه.

- عع عمو عمو، بیا ببین کی اینجاس! خائن اعظم.

دامبلدور در صحنه ظاهر میشه با بیان جمله ی "هیجاناتتو کنترل کن فرزندم" از جیمز میخواد که بره. دامبلدور تکونی به عینکش میده و میگه:

- اوه سوروس! میدونستم که یه روز به اشتباهت پی میبری و دوباره به ما ملحق میشی. جزء گروهاتم که نوشته محفل ققنوس، ای بابا رئیس محفلم شدی که! حله فرزندم! بیا تو ... :pretty:

و خودش میره و درو پشت سرش برای اسنیپ باز میذاره.

اسنیپ:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین

اسنیپ میگه:اما من مطمعنم لرد اینجور نمیخان..من میبرمش.

_نه اسنیپ..توزیادی قابل اعتمادی..بذاریکی از همین زردمبو هاببرنش..

_اما لرد..اگه اون توراه هوس کنه وبه شما خیانت کنه چی؟

لردبه سرعت به شخصی که انتخاب کرده بود نگاه میکنه..باچوبدستیش چونش رو

میخارونه ومیگه:

_راس میگیا..خودت ببرش..ولی یادت باشه حتما دوبل حساب کنی که حسابی

بچزونیمشون..

بلا یهومیپره وسطو میگه:مگه تو جاشونو میدونی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنگامی که ابران میگریند,زمان گریستن نیست...

بدان شاد باش که زمین میخندد..









پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:محفلیا استخون بخورن؟مگه...چیزن؟...البته یکیشون چیز هست ها...همون سیریوس...ولی بقیه...یعنی میخورن؟

بلا که توسط ممدهای حاضر در خانه ریدل احیا شده بود به صحنه برگشت و گفت:ارباب از خداشونه.اینا نه که پول ندارن.سال به سال گوشت میخورن.اونم شب عید.گوشت که میگم فکر نکنین از همین گوشتاییه که ما میخوریم.یه گنجیشک شکار میکنن بین خودشون تقسیم میکنن.برای همین استخونم دوس دارن.
قیافه لرد کاملا قانع شده به نظر میرسید.ولی هنوز مشکلی وجود داشت.چطور میتوانستند ملت محفلی را قانع کنند که ایوان را بخورد؟!طی چند دقیقه پیشنهاد های درخشانی ارائه شد.

مرگخوار 1:ارباب بریم گروگان بگیریمشون.بعد به زور به خوردشون بدیم.
مرگخوار2:لازم نیست به زور به خوردشون بدیم.کافیه بذاریم دم درشون.مطمئن باشین به محض دیدن ازش سوپ درست میکنن.من پارسال بچه مو همراه یه نامه گذاشتم دم در محفل.همین کارو باهاش کردن.
مرگخوار 3:به نظر من تیکه تیکش کنیم.اینجوری ممکنه بشناسنش.
مرگخوار 1(چیه خب؟دو تا نظر داشت):من میگم یکی به عنوان پیک موتوری ایوانو براشون ببره.

لرد سیاه نظر آخر را پسندیده بود.نگاه موشکافانه ای به یارانش انداخت.باید سمج ترین و سیریش ترین آنها را پیدا میکرد.بلا که تابلو بود.نارسیسا قابل اعتماد نبود.مادرش زیادی خوشگل بود.بالاخره یکی را انتخاب کرد و گفت:هی تو!با یه موتور مشنگی میری محفل.میگی سفارششونو آوردی.هر طور شده ایوانو بهشون میدی و برمیگردی.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 20 شهریور 1392 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-
-
-
-
-

همونطور که مشاهده کردید یا شاید هم مشاهده نکردید، مرگخواران همه به سختی ( ! ) در حال تلاش برای یافتن راه حلی هستن و شکلک‌های فوق، قیافه‌هاشون رو توصیف می‌کنه. البته عرضم به حضورتون که اولیه ایوان ـه، هیومک... یا به عبارتی جمجمه‌ی ایوانـه و کلاً استیل ِ فیس‌ـش از ازل تا ابد همینطوری بوده چون بنده خدا، مادر بگریَد، نه که جمجمه‌س، کلاً توانایی ِ تغییر حالت ِ صورت نداره. ینی اصن غم و شادی و خشم و خونسردی و حالت مدیریتی‌ش همه به یه شکل توش نمود پیدا می‌کنه. ای‌قده که این بچه متینه. ای‌قده که خودداره. ای‌قده که مأخوذ به حیاس!

در مورد شکلک آخر هم تصمیم‌گیری با خود شماست که بیانگر حالات ِ ظاهری ِ چه فردیه و بنده در این زمینه هعچ ( هیچ هم نه حتی! هعچ! ) گونه مسئولیتی قبول نمی‌کنم.

بعد همی‌طو که اینا داشتن به مغز و مخ‌چه و هیپوتالاموس ( حتی! ) و ما یتعلق به فشار میاوردن که آخه چارتا پاره استخون رو چطوری می‌شه به شیوه‌ای خفت‌بار کشت، یه شیر ِ پاک‌خورده‌ای اون وسط که ظاهراً فقط به هیپوتالاموس‌ش فشار آورده بود* ، اعلام می‌کنه:
- من گشنمه!

همین لحظه بلا می‌چرخه به سمت ِ ممد ِ شپخ ( شیر پاک خورده! ) و میاد با خشانت اعلام کنه که : « به من چه که تو گشنته! کروشیو! نکنه فک کردی اینجا محلفه، کروشیو، که مالی‌ویزلی بپره واست سوپ گوشت گوساله، شپلخیوس، درست کنه و یه استخون ِ رون بندازه توش که، کروشیو، تا تو کوفت کنی...» که یهو مغز دارکش از عظمت ِ ایده‌ای که به ذهنش رسیده همچون بازتاب نور بر سر ِ مبارک ِ ارباب می‌درخشه و همه‌ی دیالوگ‌های فوق‌الذکر توی حلقش گیر می‌کنه.

از اونجا که حجم دیالوگ‌های گیر کرده در حلق ِ بلا بسیار بالا بوده، به حالت ِ خفگی میفته و بال‌بال‌زنان روی زیمین ولو می‌شه. عوامل پشت صحنه میان جمعش کنن که بلا تمام قدرتشو جمع می‌کنه و جان بر کف، نعره می‌زنه:
- بدیــــــم محفلیـــــــا بخورنــــــــــش!

و شپلخ می‌شه تا ممد و کورممد و بوق‌ممد جمعش کنن و از صحنه ببرنش بیرون!

خانه‌ی ریدل که با آخرین نعره‌ی زندگانی بلا به لرزه در اومده بود، پس از خروجش در سکوتی مخوف فرو می‌ره تا این‌دفعه یاکسلی آروم می‌گه:
- حالا کی ایوان رو تا محفل می‌بره...؟! :worry:

__________________________________

*= هیپوتالاموس قسمتی از مغزه که میزان قند خون و چربی و از این چرندیات رو اندازه می‌گیره و پیام گرسنگی و تشنگی صادر می‌کنه!

رول ما کلی بار علمی هم داشت. باشد که عبرت گیرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مروپی گانت در 1392/6/20 16:36:47
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 16 شهریور 1392 12:46
نمایش جزئیات
آفلاین
...ببینم روفوس محکم گره اش زدی یا نه؟
روفوس عرق پیشانیش را پاک کرد و گفت:بله ارباب.اونقدر محکم گره زدم که یا ستون سقف باید کنده بشه، یا کله پوکش!
ایوان که دست و پاش بسته شده بود سعی کرد تقلا کنه و به التماس کردن هاش ادامه بده:ارباب جون پدرتون...نه اون که آدم مزخرفی بود.ارباب جون مادر مرحومتون بیخیال بشین.تقصیر من نبود که.خود مگس بی عرضه اش افتاد تو لیوان آب میوه غرق شد.من که کاری نکردم!

بلاتریکس دست برد استخوان جناق سینه ایوان رو در آورد و بعد به جای ارباب گفت: کاری نکردی؟تو وقتی یکی از بهترین مرگخوارهای ارباب تو آب میوه دست و پا میزد و با نا امیدی وزوز میکرد حواست کجا بود؟!هشیاری مدارم!...گرچه این شعار مسخره مال یه سفید بود ولی به هر حال...
لرد استخوان جناق سینه ایوان رو از وسط دو نیم میکنه و اون رو فرو میکنه داخل دهنش.استخوان از سوراخ کنار فکش میفته زمین. لرد نگاهی دیگه ای بهش میندازه و با خودش فکر میکنه که دار گزینه مناسبی برای کشتن ایوان هست یا نه.

ولی بعد با خودش فکری میکنه که اون رو با صدای بلند به ایوان هم میگه و باعث میشه که پاهای لاغر و استخونی اون مثل ژله به لرزه بیفته!
لرد:زودتر دارش بزنین. اگه دار زدن جواب نداد تمام گزینه های پیشنهادی بعدی رو دونه دونه امتحان میکنیم.هرچی خفت بار تر بهتر!حالا ببرین آویزونش کنین.

بلاتریکس و روفوس دست های ایوان رو میگیرن و اون رو به سمت طناب دار میبرن.ایوان که احساس «شون پن» در فیلم «راه رفتن مرد مرده» بهش دست داده زبونش از ترس بنده اومده و مدام فکر میکنه قبلا این صحنه رو دیده بوده.حالا توی زندگی های قبلیش یا بعدیش!
روفوس ایوان رو بلند میکنه و میذاره روی چهارپایه.بلا هم طناب رو میندازه گردنش و با لبخندی بر لب کنار می ایسته و منتظر دستور لرد میشه.

لرد:ایوان،خیلی دلت میخواد بهت فرصت بدم آخرین حرف یا خواسته ات رو مطرح کنی نه؟ولی غلط کردی همچین اجازه ای نداری.خلاصش کنین!
صدای فریاد ایوان با صدای چپه شدن چهارپایه در اثر ضربه بلاتریکس همزمان شد و لحظه ای بعد...
ای وای دیدی چی شد رز!؟همچین صحنه ای رو از دست دادم!اگه با موبایل مشنگیم از صحنه کنده شدن سر ایوان فیلم میگرفتم میذاشتم یوتیوب کلی پول نصیبم میشد!

لرد نگاه خصمانه ای به لینی انداخت و بعد جمجمه ایوان رو که در حال گفتن عبارت «ارباب تو رو به سالازار بیخیال بشین دیدین که من اینطوری نمیمیرم فقط تیکه تیکه میشم!» بود به طرف دیگه ای شوت کرد و با عصبانیت گفت:سریعا یه راه حل برای اعدام خفت بار این اسکلت ارائه بدین وگرنه خودتون رو حلق آویز میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 9 شهریور 1392 01:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :
لودو بگمن تبدیل به مگس شده و نمیتونه به حالت اولش برگرده،طی مدتی که مگس بوده وارد حریم خصوصی لرد میشه و چیز هایی رو میبینه که نباید ببینه(مشخص نیست چی دیده).و معامله ای با لرد میکنه که اگه لرد لودو رو به حالت اول برگردونه اونم چیز هایی که دیده رو به کسی نمیگه.
لودوی مگسی حین خوردن آبمیوه داخل لیوان میفته و خفه میشه.لرد تصمیم میگیره به این دلیل ایوان رو اعدام کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــ

ایوان وحشتزده شروع به التماس کرد.
-ارباب صبر کنین.دست نگه دارین.شاید بشه نجاتش داد.اجازه بدین من بهش تنفس مصنوعی بدم.ماساژ قلبی بدم.چطوریشو هنوز نمیدونم.من حتی نمیدونم قلب مگس کجاشه! ولی یه فرصت دیگه بهم بدین.

جسد مگس کنار ایوان روی زمین افتاده بود.دستها و پاهایش به حالت غم انگیزی رو به بالا قرار داشت.هنوز قطرات آب میوه از بالهای خسته اش میچکید.لینی قطره اشکی را که از گوشه چشمانش سرازیر شده بود پاک کرد.
-ارباب اعدامش کنین.اون یکی از بهترین یارانتون رو کشت.اونم به چنین روش مسخره ای.فکر کنین.فردا روزنامه ها چاپ کنن که بهترین مرگخوار لردسیاه در آب میوه غرق شد.ایوان حیثیت شما رو به باد داد.

لرد هر لحظه عصبانی تر میشد.
-حکم قطعی رو صادر کردیم.ایوان اعدام میشه.اونم نه با آواداکداورای مقدس.بلکه به روشی که آبرو و حیثیت خودش هم به باد بره.طناب دار رو بیارین!

آماندا که متخصص انواع اعدامهای مشنگی محسوب میشد جلو رفت.
-ارباب...ولی ایوان از استخون تشکیل شده.ما حتی مطمئن نیستیم که نفس میکشه یا نه.چون همونطور که میبینین نه دماغ داره نه حلق و نه ریه!فکر نمیکنم دار زدن فایده ای داشته باشه.

لرد سیاه با لحنی مصمم تکرار کرد:
-بوسیله طناب دار اعدامش میکنیم.حداقل...امتحان میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1392 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو که خیلی تشنه بود سر مگسی نخودی خود را تا می توانست کج کرد تا بتواند از آبمیوه بنوشد که ناگهان....

آبمیوه در گلویش پرید و به سرفه کردن افتاد و تعادلش را از دست داد و درون آبمیوه افتاد

لدو داشت غرق می شد و تند تند دست و پا می زد اما تلاشش بیهوده بود.


ایوان که هواسش جای دیگری پرت بود متوجه تقلاهای لدو برای زنده ماندن نشد و زمانی نگاهش به مگس بیچاره افتاد

که دیگر تکان نمی خورد.اول فقط نگاهش می کرد و بعد از یه دقیقه مغزش که انگار دیر به کار می افتاد شروع به جیغ زدن کرد...

_ایوان: سروررررررررررررررررررم سرورررررررررررررررررررررم

_لرد: ترسوندیم دیوونه بس کن دیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

_یوان:

_لرد: بسه!!! اگه بازم جیغ بزنی می دم سرتو بزنن و ازش یه کله پاچه حسابی درست کنن اضافاتشم بدن پرنسسم نوش جان کنه که البته از بس گوشتهی لذیذ خورده که نوشخار نکرده تفت می کنه :zogh:

_ایوان: :worry:

_لرد: آخیش حالا شد....

_ایوان: ســــــــــ ر و ر م ؟ لـــــــــــــــــــودو

_لرد: ایوا؟ لودو چی؟آبمیوشو کوفت کرد؟

_ایوان: ن ه سرورم لودو مرده

_لرد: چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو جیکار کردی؟؟نکنه واقعا تو امروز دلت واسه کروشیو تنگ شده هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟

_ایوان: نه س ر و رم نه من غلط بکنم به جون شما نباشه به جون همین مگس مردنی تقصیر من نبود.... خودش افتاد تو ظرف آبمیوه!

_لرد: چی افتاده تو آبمیوه؟!!!!!


ولدی که حسابی عصبانی شده بود ایوان را به کناری پرت کرد وظرف آبمیوره را برداشت و مگس بی جان و پف کرده را با دو انگشت بیرون آورد بنظر میرسید که این بار دیگر مرده باشد.....

_لرد: دیگه بالاخره حکم اعدام تو رو می تونم بگیرم

_ایوان: نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه سرورم نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

_لرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 24 خرداد 1392 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد چشمغره ای به مگس رفت و به این فکر کرد که حالا چطور به خرده فرمایش های این بشر مگس نما یا شاید هم درست تر باشد اگر بگوید مگس بشرنما برسد! لودو تکرار کرد
- من ابمیوه میخوام
لرد غرش نامفهومی کرد و اجبارا به طرف آشپزخانه رفت.لودو غر زد
- کیک سیب هم میخوام.بعلاوه سوپ پیاز
لرد به شدت با این وسوسه که لودو را از بال هایش بگیرد و آنقدر تکانش دهد، که نه تنها چیزهایی را که دیده، بلکه مرلین و مورگانا را هم فراموش کند.مبارزه میکرد.بلاخره نفس عمیقی کشید. و نشست روی صندلی اشپزخانه و به ایوان که پوزخند میزد، نگاه ترسناکی انداخت
- دلت برای کروشیو تنگ شده ایوان؟؟
ایوان به خود لرزید و سرش را با پوست کردن سیب زمینی ها گرم کرد
- نه ارباب متاسفم
لرد جوابی نداد. لودو غر زد
- پس چی شد؟؟ من تشنه امه. تازه ضعیف هم هستم.
لرد دستش را بالا برد. اما درست لحظه اخر، از ضربه زدن صرف نظر کرد و گفت
- اگه میخوای نفرستمت توی شکم پرنسس صبر داشته باش
ایوان پیمانه کوچکی از اب میوه را به لرد داد لرد به او خیره شد
- میخوای من نگه اش دارم؟
ایوان فوری با ترس زانو زد و ظرف را جوری نگه داشت که لودو بتواند بنوشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتوریا ویزلی در 1392/3/24 19:21:27
ریموس ویکتوریا را روی زمین انداخت.
- تو برای کی کار میکنی؟
هریت با پوزخندی سکوت کرد. مهم نبود چقدر شکنجه اش کنند،او نباید جواب میداد. باید تا جای امکان طول میکشید.پس از دو ساعت دردی متفاوت را در ساعد چپش حس کرد. سوزش نشان شوم.خندید
- من به سرورم خدمت میکنم.
صدای فریاد پرسی به گوش رسید
- گنجینه دزدیده شده.
ویکتوریا خندید
- زنده باد لرد سیاه