جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

167 کاربر(ها) آنلاین هستند (56 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
163 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 08:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس و لی و رز و ایوان و دافنه در آشپزخانه دور هم جمع شدند. باید فکری به حال رشد موی سریع و شدید لرد میکردند وگرنه به زودی در لابلای موهای سر لرد ، غرق میشدند.

ایوان : به نظر من که واسه تنوع هم که شده بذارید ارباب یکم مو داشته باشه. اشکالش چیه؟

رز: اشکالش اینه که جرات داری برو به لرد بگو ما راهی برای کچلی ش پیدا نکردیم!

بلاتریکس که نگاهش به دوردستها و اون بالا بالاها بود به میان جمع برگشت و گفت:

_هــــــــــی ... ولی ارباب بسیار تو دل برو هستند با این ظاهر... مخصوصا اگه فرق از وسط باز کنند. قربون سر کچل و تابناکش بشم

در همان لحظه متوجه شد که کله ی لرد سیاه ، دیگر کچل و تابناک نیست! محکم به پشت سر ایوان زد:

_معلومه که مشکل داره! ابهت لرد به خطر افتاده ! باید کاری کرد!

باردیگه همه دور میز به فکر فرو رفتند و در نهایت این دافنه بود که فکری به سرش زد:

_میگم اونطور که من متوجه شدم، ارباب یه معجونی از دست اما خورده که باعث رشد موش شده؛ پس باید آنتی معجون اما رو پیدا کنیم!

بلاتریکس تایید کرد : فقط مشکل اینه که اما گم و گور شده و نمیدونیم چه تو معجون ریخته! واسا بینم... معجون؟! معجــون؟! معجـــــون؟!

جمعیت مرگخوار هاج و واج منتظر ادامه ی صحبت بلا بودند. بلا که فکری به ذهنش رسیده بود از جایش پا شد و به سمت در رفت:

_لی ، ایوان برید دنبال اما بگردید و پیداش کنید. فقط زنده بیاریدش ! منم میرم دنبال سوروس ... شاید اون بتونه معجون رو شناسایی کنه و آنتی معجونش رو بسازه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 8:59:32
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 02:05
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به سمت اتاقش به راه افتاد. پشت میز نشست و شروع کرد به دست کشیدن به موهاش.هی دستشو از اینو کشید اونور. از اونور کشید اینور. دو دقیقه که گذشت لرد داشت به موهاش ژل میزد.

- بلا؟ بلا؟ بلا سریع بیا ارباب ازت مشورت میخواد!

بلا مث جت ظاهر شد!

- ارباب؟:pretty:

لرد از حالت رو به آینه به حالت پشت به آینه در اومد.

- چطور شدم؟

بلا یه کم از این زاویه نگاه کرد. یکم از اون زاویه نگاه کرد. دید که یه اشکالی هست این وسط.

- اممم... ارباب... میگم چطوره به جای اینکه وسطشو سیخ کنید، به طور نامرتب اسپایکی ش بکنین؟

چند ساعت بعد، غروب آفتاب

ملت مرگخوار، همه نشسته بودن توی سالن و هر کدوم یه کاری میکردن. لی داشت جای خواب سوسکاشو درست میکرد و هم زمان دنبال یکیشون می گشت که گم شده بود، اما داشت کتاب آشپزی میخوند و ایوان داشت استخونای جمجمه شو پلیش میکرد. خورشیدم داشت آروم آروم غروب میکرد و می رفت پایین پشت یه کوهی در دوردست و صحنه ی خیلی قشنگی درست کرده بود و از این حرفا...

به محض اینکه خورشید کامل رفت پشت کوه، یهو یه صدای فریادی از اتاق لرد شنیده شد. مرگخوارا به دو رفتن سمت اتاق لرد. لینی زودتر از همه پرید توی اتاق.

- ارباب؟ چرا اتاقتون انقدر تاریکه؟

- یه کروشیو بزنم؟! این تاریکی نیست. موهامه که رشد کرده همه ی اتاقو گرفته. این اما کجاس؟

لینی که کلی استرس داشت گفت:

- معلوم نیس کجاس ارباب.

- تا 10 میشمارم پیداش میکنین. لینی، یه دقیقه منو نگاه کن.

- جانم ارباب؟:pretty:

- کروشیو!

با این طلسم، لینی به هوا پرت شد، بعد فرود اومد و فرو رفت توی موهای کف اتاق.
حجم عظیم مو که توی اتاق بود یه تکونی خورد.

- سوسک من! تو لای موهای ارباب قایم شده بودی؟

در حالی که ساحره ها اکثرا با انزجار به لی و قربون صدقه رفتنش نگاه میکردن، لرد با عصبانیت تقریبا جیغ زد:

- من نمیدونم! زود یه کاری کنین ارباب دوباره کچل شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1392/4/19 2:24:08

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد اولین باری که نامه را خواند؛ آن را درک نکرد. سومین باری که قسمت "تقویت قدرت رویش مو" را خواند؛ سرش را به شدت تکان داد و به نامه که آن را رها کرده بود؛ کروشیو و تمامی طلسم های ممنوعه را زد. نامه قبل از افتادن به زمین آتش گرفته بود. لرد به آرامی به طرف در اتاق رفت و فریاد زد:
- آشپزم رو بیارین!

ایوان که قشنگ معلوم بود تازه از خواب بیدار شده؛ با سرعت به پیش لرد آپارات کرد و با حالتی متعب گفت:
- ارباب! اون رفته مامور های شما رو با لی از مهد کودک بیاره. ام... ارباب، شما...

ایوان توجهش به سر لرد که سیاه و پوشیده از مو بود؛ جلب شد و حرف خود را ادامه نداد. لرد با عصبانیت اخم کرد و گفت:
- مامور های من؟ هیچ کدوم از مرخوار های ارباب مهد کودک نمی رن.

ایوان می خواست به لرد بگوید که منظورش سوسک های لی بوده است که لینی که داد و فریاد های لرد و بوی بد آشپزخانه او را بیدار کرده بود؛ پیششان آمد و گفت:
- سلام، ارباب! شما کجا، این جا کجا ارباب! این همه داد وفریاد واسه چیه ارباب؟ اتفاقی افتاده، ارباب؟ وای، ارباب، شما مو دارین ارباب! مو، ارباب.

لرد سیاه که فکر می کرد کالری هایی که در گفتن "کوفت و ارباب." صرف می شوند؛ نمی ارزد؛ تصمیم گرفت لینی را بیهوش کند و داد زد:
- اکسپلیارموس!

چند لحظه بعد که ایوان و لینی با تعجب به لرد نگاه می کردند؛ لرد توضیح داد:
- بدی گشتن با هری پاتر همینه دیگه. حالا، استیوپفای!

لرد رو به ایوان کرد و زمان پایان مهد کودک سوکسا، سوسکی، سوکسو (یا هر چی دیگه.) رو پرسید. صدای زنگ در که به احتمال زیاد لی و اما و سوسک ها پشت آن بودند؛ باعث شد تا ایوان جوابی به لرد ندهد. لرد در حالی که ورد هایش را مرور می کرد تا به اما بزند؛ به در رسید و آن را بدون توجه به درخواست های بلاتریکس که اصرار داشت این کار به سلامتیش لطمه می زند؛ باز کرد.

لرد، لی را در حالی که یک چکش گنده را به زمین می کوبید و با نیش باز به سوسک هایش که روی شانه هاش بودندغ نگاه می کرد؛ دید و از او پرسید:
- اما کو؟

لی با دیدن موهای لرد گفت:
-عجب تیپی زدین ارباب. البته روز عروسی دخترتون حتما باید تیپ خاصی بزنین.

لرد با خشم در را روی لی بست. اما غیب شده بود و گشتن به دنبال او بی فایده بود. بالاخره او را می کشت. اما الان باید فکری برای موهایش می کرد.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/19 1:57:36
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/19 2:13:38
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید


بوی بد غذا همه جا رو پر کرده بود...لرد که رد این بو رو تا دم در آشپزخونه زده بود با گفتن "به امید مرلین" وارد آشپزخانه شد.
اما دابز درحال پختن غذایی بود که بوی بدی می داد.

-اما ، این چیه که درست می کنی؟ بوی گندش تمامی ساختمون رو ورداشته!!!

-ارباب...این..این...معجون تقویت قدرت...

-چی؟؟؟تقویت قدرت!!!بده من...بده من...می خوام کمی بنوشم.

-نه ارباب . این باعث تقویت قدرته....

-نیازی نیست چیزی بگی...

و لرد تمامی محتوای درون پاتیل را یک جا نوشید.

-چه قدر مزه ی گندی می ده...یک بار که توی هاگوارتز بودم ، یه دونه برتی بات خوردم که مزه ی استفراغ خوک می داد!!!! اما دابز ، چرا چیزی نمی گی؟

اما که خشکش زده بود ، به لرد نگاه می کرد و تند تند عرق می کرد.

-دابز...نمی خواد چیزی بگی...من دارم میرم توی اتاقم...طرز تهیه ی معجون قدرت رو بهم بده...نیاز دارم هر چند وقت یک بار ازش بنوشم.

-بـــــــــــ.........باشــــــه

لرد از اتاق خارج شد.در همان ابتدا دالاهوف رو دید که از پله ها پایین می آمد که بادیدن ارباب چشمانش از حدقه بیرون زد.

لرد که تعجب کرده بود ، به راه خودش ادامه داد...

لینی وارنر هم با دیدن ارباب به دیوار خورد و افتاد...البته برای لرد دیگه عادی شده بود چون تا حالا 17 نفر اینجوری شدن.

ارباب به اتاق خودش رسید...با یک نگاه به آینه فهمید که روی سرش مو رشد کرده!!!

رفت جلوی میزش و یک پیام دید ....دابز نوشته بود:

قربان...اون نوشیدنی که شما میل کردید یک معجون قوی رویش مو بود!!!!!

شما اجازه ندادید من جمله ی خودم رو کامل کنم.

"اون معجون تقویت قدرت رویش مو بود!!!!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1392 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
چون سوژه قدیمیه تمومش میکنم دیگه!
----------------------------------------------------------

اتاق دامبلدور:

عرق از سر و روی تد جاری شده و مونده باید چی کار کنه. نه تونسته محترمانه موی دامبلدورو کش بره و نه تونسته بهش بفهمونه که مرگخوارا اونجان.

- چجوری بگم تا بفهمین پرووووف؟ :vay:

دامبلدور عینکشو صاف میکنه و میگه: فرزندم یک ربعه فقط داری خودزنی میکنی. خب اگه مشکلی هست بگو چرا اینقدر در خفیه حرف میزنی؟

تد با بغض جواب میده: خب حتما دلیل دارم!

دامبلدور رو صندلیش جا به جا میشه و میگه: برو به جواب برس وقتی به نتیجه رسیدی میتونی با من در میونش بذاری.

تد بهت زده و شگفت زده و انگشت به دهن و کلی حرکات دیگه همچنان مونده چی کار کنه. از طرفی هی دقایق دارن جاشونو به هم میدن و این یعنی نزدیک شدن به مرگ جیمز!

سمت مرگخوارا:

- کیه اینقد وز وز میکنه؟

مرگخوارا با تعجب به همدیگه نگاه میکنن و در کمال شگفتی میبینن که دهن هیچ کدومشون تکون نمیخوره پس صدا از اونا نیست.

روفوس اشاره ای به جیب لودو میکنه و میگه: فک کنم از اون تو میاد!

لودو یکی میزنه تو سر روفوس و میگه: جیب که حرف نمیزنه ابله!

بلا دستشو دراز میکنه و یه راست تو جیب لودو میبره و چوبدستی اونو بیاره. منبع صدا همونجاس که داره میگه:

- عمه تون وز وز میکنه! صدای زیبای لرد رو تشخیص نمیدین؟ برگردین مقر! ماموریت تموم شد، برگردین!

مرگخوارا در لحظات اول شنیدن این حرف:

مرگخوارا بعد از هضم کردن ماجرای پیش اومده:

این وسط فقط بلا با خشم یقه تک تک مرگخوارارو به ترتیب میگیره و میپرسه: چرا ارباب به من نگفت؟ چرا با چوبدستی لودو ارتباط برقرار کرد؟ چرا؟ چرا؟

افکار لودو میگن: چون چوبدستیامون جا به جا شده! :fishing:

مقر مرگخوارا:

- ارباب شما اون مورو از کجا آوردین؟

لرد بعد از توضیح دادن اینکه در گذشته ها برا اطمینان چند تار موی دامبلو کنده بوده از سوروس میخواد که معجونو آماده کنه تا بتونه به چیزی که میخواست برسه.

مدتی بعد لرد معجونو خورده و به شکل مورد نظر در اومده. سوروس میگه: ارباب درست مثل دامبلدور فقط به رنگ سیاه! اممم و البته نمیدونم چرا ریشتون رفته رو سرتون.

و آینه رو جلوی لرد میگیره و چهره ی جدیدش نمایان میشه:

محفل:

بالاخره تدی تصمیم گرفته ماجرارو به دامبلدور لو بده و گفته که مرگخوارا گریختن. حالا هم همراه دامبلدور به راهروی مذکور میرسن. جیمز تلو تلو خوران رو به تدی میاد و میگه: عه تدی کجا غیبت زد یهو؟

تدی در اتاقی که مرگخوارا توش پنهان شده بودنو باز میکنه و میپرسه: پس اونا کجان؟

- کیا؟

- مرگخوارا!

- شوخی میکنی؟ اونا اینجا چی کار میکنن؟

دامبلدور دستی به شونه های تدی میکشه و میگه: خوب میشی فرزندم.

و به اتاق خودش بر میگرده!!!

×پایان سوژه×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1391 05:35
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگخواران به سرعت به داخل اتاق بازمیگردند به جز یک نفر. مورفین که بسته های سفید رنگی از داخل ردایش بیرون ریخته بود بدون توجه به مرگخوارانی که بی صدا فریاد میزدند تا او به داخل اتاق بیاید خم شد و در حالی که زیر لب غرولند میکرد و از این که سنش بالا رفته و دیگر وقت ماموریت رفتنش نیست مشغول جمع کردن بسته ها شد و مرگخواران که دیگر چاره ای نداشتند در اتاق را بستند و مورفین راه تنها گذاشتند و در همان لحظه در انتهای راهرو جیمز به همراه تدی نمایان شدند و در حالی که سرمستانه برای خودشان آواز میخوانند به مورفین خمیده نزدیک شدند.

- جــیـــــــــــــــغ

- به نظرت این چی میتونه باشه جیمز؟ :worry:

- نمیدونم تد، به نظرم باید از عمو آلبوس بپرسیم آخه اون خیلی دانایه کل و باهوش و ایناست

- عجب ایده ی شجاعانه ای دادی جیمز! موافقم پس بهتره بریم

خیلی سریع لای در باز شد و اخگر سرخ رنگی به سمت جیمز شلیک شد و اورا نقش زمین کرد.
در اتاق باز شد و تدی با دیدن مرگخوار ها شروع به دویدن کرد اما روفوس سریعا جلوی او را گرفت ...

- خوب گوش کن بهت چی میگم بچه! میری پیش دامبلدور و هر جوری که بتونی موهاشو برای ما میاری. اگر از یک ربع بگذره و بر نگردی یا این که کس دیگه ای بیاد این سمت فورا این دوستت کشته میشه. گرفتی ببم جان؟

تد با تته پته بله ای گفت و به محض این که روفوس او را رها کرد پا به فرار گذاشت و مرگخواران بدن بیهوش جیمز را به اتاق منتقل کردند و همانجا کمین کرده و منتظر شدند، مورفین همچنان در حال جمع آوری محتویات بسته های پاره شده از روی زمین بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1391 04:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی‌ جوری تو این تاریکی‌ بیایم بیرون خوب؟!

لینی نگاهی‌ به روفوس میکنه، آهی می‌کشه و چوبدستیشو بالا میاره:
- تو از مغزت کار نکش روفوس، حیفه ... لوموس!

مرگخواران حالا به اطرافشون با دقت بیشتری نگاه می‌کنن: یه اتاق نسبتا کوچیک که از هر طرفش لباس‌های کثیف دیده میشد. لونا در حالی‌ که صورتش از بوی بد تو اتاق چین خورده میگه:
- اه... اینا لباساشون ۱ سال یه بار میشورن که میذارن اینجوری جمع بشه؟!

- نه باو... جمعیتشون زیاده، خود همین ویزلی‌ها ۴ تا اتاق میخوان واسه لباساشون!

ریگولوس در حالی‌ که سعی‌ میکنه از تپه لباسی که توش افتاده بلند شه‌ رو به بقیه میکنه:
- اینجا نیومدیم که درباره ی حجم لباس محفلیا بحث کنیم... پاشین زودتر بریم سراغ دامبلدور!

بلا به سمت در میره و آروم در رو باز میکنه و نگاهی‌ به بیرون میندازه:
- مثل اینکه اینجا راهروهه، آروم خارج شین! سر و صدا نکنین!

مرگخواران تک تک از رختشویی خارج میشن، راهرو هم به اندازه اتاقک تاریک بود.

- خوب-

- هیس!!! آروم باشین... یکی‌ داره میاد, زود باشین بریم دوباره تو اتاق!

یک نفر آواز خونان به سمت راهرو میاد:
- نهنگی داشتم خوشگله فرار کرده...

ریگولوس آروم زمزمه میکنه:
- جیمز سیریوس پاتره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/5/27 7:43:57
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مهر 1390 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب یکی چکش بده به من.باید شیشه رو بشکنم.

بلاتریکس با عصبانیت کروشیویی حواله سوروس کرد ولی خوشبختانه چون از چوب دستی استفاده نکرده بود کروشیو بی اثر ماند!
-آخه کله چرب دماغ دراز...ناسلامتی جادوگری.میخوای سرو صدا راه بندازی بیدار شن؟اون چوب دستی بی مصرفتو بگیر طرف شیشه و ناپدیدش کن.

سوروس بعد از اینکه به خوبی روی سر لوسیوس جابجا شد چوب دستیش را از اعماق ردایش خارج کرد و طولی نکشید که شیشه بدون ایجاد هیچگونه سرو صدایی ناپدید شد.
سوروس به راحتی از دریچه عبور کرد و وارد خانه شد.
-خب...همه میتونن بیایین.بپرین پایین...اینجا یه کوه لباسه.اه...زیادم تمیز نیستن!فکر کنم موهامو کمی چرب کردن.

-لوسیوس تا قبل از طلوع آفتاب قصد داری از اون دریچه لعنتی عبور کنی؟

لوسیوس که به دلایل نامشخص صداهای نامفهومی تولید میکرد جواب داد:
-د...دارم سعی میکنم.ولی این خیلی تنگه!

سوروس از سمت دیگر پنجره دستان لوسیوس را گرفت و با کمک بلاتریکس که لوسیوس را از بیرون هل میداد او را به داخل خانه کشید.لوسیوس که به دلیل عبور از محفظه باریک بسیار لاغر تر از گذشته به نظر میرسید سرگرم بررسی اطراف شد.بقیه مرگخواران هم به نوبت پایین پریدند.


-اینجا کجاس به نظرتون؟
-من فکر میکنم زیر زمین باشه.آخه خیلی تاریکه.
-ابله!دو ساعته داریم از دیوار بالا میاییم...اونوقت تو میگی زیر زمینه؟اینا پول ندارن که برق داشته باشن.اینا همه کاراشونو تو روشنایی روز انجام میدن و غروب که میشه عین مرغ میگیرن میخوابن!
-جرو بحث نکنین.باید بریم سراغ دامبلدور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 18 مهر 1390 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها طنابها و قلابهایشان را کنترل کردند و شروع به بالا رفتن از دیوار کردند.محفل ققنوس برخلاف تصور آنها بسیار مرتفع بود.درحال بالا رفتن طناب یکی از آنها شل شد.
سوروس اسنیپ:طناب من شل شده.الانه که سرنگون بشم.یکی به دادم برسه.
لوسیوس مالفوی:نگران نباش سورس.پاتو بذار روی سر من.خودم تا اون بالا میبرمت.
سوروس بعد از تشکر از لوسیوس پایش را روی سر او گذاشت.

بلاتریکس:ابله.چیکار داری میکنی؟
یکی از مرگخواران:خب طناب منم شل شده بود.فکر کردم میتونم از سر تو استفاده کنم.
بلاتریکس:
بعد از چند دقیقه مرگخوارها به یک پنجره کوچک رسیدند.
لینی:بچه ها به یه پنجره رسیدیم.به نظرتون چیکار کنیم؟
لوسیوس:به نظر من فورا وارد بشیم.چون اولا الان همه خوابن و کسی متوجه اومدن ما نمیشه و دوما سرم دیگه کم کم داره تو گردنم فرو میره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1390 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین

خلاصه:
اسمشونبر تصمیم دارد مو و ریششی به بلندی دامبلدور داشته باشد، اسنیپ اعلام میکند برای ساخت معجونی که خواسته اربابشان را برآورده کند به چهار تار و از ریش و موی دامبلدور نیاز دارد.
مرگخواران یک بار به گریمولد حمله میکنند و کلاه گیسی از کمد دامبلدور میدزدند اما اسنیپ به آنها میگوید که اشتباه کرده اند و باید حتما ریش و موی طبیعی دامبلدور را بدزدند.
مرگخواران سعی میکنند از پشت از دیوار گریمولد بالا بروند و وارد خانه شماره 12 بشوند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1391/5/27 4:57:11
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده