جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
1. مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

چرا کورممد بلف می زد که از مرگ نمی ترسد؟ چرا کور ممد خود را جزو کسانی که از مرگ نمی ترسند قرار داد؟ اصلا این کورممد کیست؟

می رویم به سال ها قبل، شب ناپدید شدن ارباب سیاه!

صدای لرزیدن تمام بدن خانواده چهار نفره پاتر ها حس می شد. لی لی صورت هری کوچولو در حالی که روی گهواره اش خوابیده بود؛ را ناز می کرد و کورممد پاتر که دور از محبت مانده بود؛ هی مانند چسب دوقلو به مادرش می چسبید.

لی لی در حالی که پاهاش را می چرخاند که شاید کورممد بیوفتد؛ رو به جیمز گفت: «این الدنگ رو دورش کن!» جیمز مانند اسکل ها همان جا نگاه می کرد و کاری نمی کرد. فقط می لرزید و انواع اکسپلیار موس ها را مرور می کرد. وقتی همسرش بار دیگر اصرار کرد؛ او فریاد کشید: «اوف! فکر می کنی واسه چی به هیچ کسی نگفتیم که یه بچه دیگه هم داریم؟ چون روانیه! عین مادرش. الانم اسمشو نبر می آد و می خواد ما رو نفله کنه. اون وقت تو فقط به این که یه موجود بهت چسبیده گیر می دی.»

ناگهان صدای بارش باران شدید تر شد و از طبقه پایین صدای شکسته شدن چیزی آمد. لی لی که قادر به حرکت نبود؛ از او پرسید: «میری ببینی چه خبره؟» اما جیمز با حالت گریه مانندی، نالید: «اما من می ترسم!»

لی لی فوشی به او داد و گفت: «چی تو بهتر از سوروس بود؛ نمی دونم.» جیمز گفت: «پولم؟» لی لی سر او داد کشید و این باعث شد که او ترجیح بدهد که از سرراه او دور باشد.

وقتی جیمز پایین و پایین تر می رفت؛ سر راه پله مردی را دید. اولین جیزی که توجه ـش به آن جلب شد؛ دماغ نداشته آن فرد بود.
- اِ... تو دماغ نداری که!

جیمز با دیدن دست لرد ولدمورت که به طرف چوبدستی اش می رفت؛ متوجه خطر شد و با سرعتی باور نکردنی حدود 30 بار اکسپلیارموس را به طرف او فرستاد. اما لرد سیاه جا خالی داد و او را کشت.

- موهاهاهاهاها! من دارم می آم بخورمت پاتر!

وقتی لرد به طبقه بالا رسید؛ کورممد و لی لی با هم فریاد زدند. لی لی گفت: «تو رو خدا منو نکش. منو نکش. بیا کور ممد من رو بکش. بیا!»

لرد سیاه با خشم او را کنار زد و به بالای گهواره پاتر رفت. ناگهان انگار چسب دوقلو آب شده باشد؛ کور ممد از پای مادرش جدا شد و با صدای زیر 6 ساله اش داد زد:
- پدسوخته! می تونی منو بکش!

لرد آودا کداورایی به طرف کور ممد فرستاد. اما در کمال تعجب او نمرد. لرد با تعجب پرسید: «چجوری...» کور ممد لباسش را بالا زد و جلیغه ضد طلسمی زیر آن پدیدار شد. سپس پرسید: «چیه؟ جا خوردی کچل؟ بیا...» اما لرد ولدمورت توجهی به او نکرد و لی لی پاتر را کشت و در شرف کشتن هری کوچولو ناپدید شد.

کور ممد با تعجب گفت: «چجوری؟» چند دقیقه آن جا ماند تا راوی برای او توضیح دهد؛ اما وقتی دید چیزی نشد؛ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیلات به هاگوارتز بیاید و پنج سال بعدی تا یازده ساله شود را در آن جا و در هتل های مجانی اش بماند.

خب! این نشون می ده که چون جناب کورممد یک جلیغه ضد طلسم خیلی خفن دارن؛ از مرگ نمی ترسن! حالا پس چرا مرد؟ جواب این سوال رو باید در داستانی دیگر جستجو کنیم!

کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه، پروف آمبریج:

- خب خب خب! گفتی از مرگ نمی ترسی؟
- نه پروفسور! می دونین؛ من مثل اون همکلاسیمون که غیب کردین و اسمشو نبردین؛ هری پاتر رو خوندم داخل اون شما بودین. اینقدر بدجنس و بدترکیب و بی شعور و ...

آمبریج سرش را کج کرد وفرمود: «جانم؟» با ساکت ماندن کور ممد آمبریج ادامه داد: «بنده با این پر خوشگلم نمی بینید چقدر با وقار و زیبا هستم؟ اونا همش چاخانه! داستانه. اصلا نباید اونا رو بخونین و حالا... گفتی چرا نمی ترسی؟»

کور ممد همان طور که چشم در چشم آمبریج بود؛ دهانش را پاک کرد و گفت: «همون طور که گفتم چون شما خیلی همون چیز هایی که گفتم بودین؛ همه باید از شما بترسن. اما من نمی ترسم. چون من... یه رازی دارم که هیچ کس نمی دونه.» آمبریج با بی تفاوتی پرید: «چه رازی؟»

- اگه بگم باور نمی کنین استاد!

آمبریج که کمی کنجکاوی اش تحریک شده بود؛ دوباره پرسید. اما وقتی دید کورممد جوابی نمی دهد؛ به او یک آودا کداورا پرتاب کرد.

همان زمان، در فکر ممد پاتر، موقع پرتاب آودا:

جلیغه ضد طلسم من رو هیچ طلسمی حتی آودا نمی تونه بشکنه و این که من هیچ وقت درش نمی آرم؛ حتی تو حموم، این رو می رسونه که من نمی میرم. البته امرزو حموم رفتم؛ درش آوردم. فکر کنم. در آوردم؟ صبر کن! الان جلیه تنمه یا نه؟ وای، الان من می میرم؟!

بالاخره آودا به کورممد اصابت کرد و او نقش زمین شد و دلوروس که با تعجب به اولین باری که آودایش کار کرد؛ نگاه می کرد؛ رو به بچه ها گفت: «چیه؟ تکلیفتون رو بنویسین.»

خب، این داستان ها نشون می ده که چون کورممد فکر می کرده جلیغه داره؛ از مرگ نمی ترسیده. اما تنها یک بار اون رو تو عمرش در آورده بود که اونم حموم دیروزش بود و یادش رفت که اونو بپوشه.

برای همین از مرگ نمی ترسیدن؛ اوشون. چون فکر می کردن نمی تونن بمیرن. اما....

*اوستاد، عجب مقاله مختصری دادیم؛ نه؟


2. چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی


گزینه ب! اوستاد ما یکم حالشون بد بوده امروز. چون یک اکسپلیار موس(!) به جای چوبدستیشون به پیشونی ـون کمونه کرده بود!

3. عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج
ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟
د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح


من گزینه "ه)دیگر موارد" رو انتخاب می کنم. دیگر موارد هم شامل چیزی می شه که ما مخ مون هنگ کرده و همین طور به شما نمی گیم، اوستاد!

دیگر موارد می تونه شامل "قیافه وحشتناک آمبریج" بشه. البته چون دافنه در آن جا بود؛ عزراییل از این که چنین آدم های "خوشگل" ـی هنوز وجود دارن؛ تعجب کرد!


4. یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

پروف جان! فارسی حرف بزنین ما هم بفهمیم. یعنی چی؛ کارت عضویت یعنی همون کارتی که داخل حیاتمون داریم یا همون کارتی که اون دنیا بهمون می ده؟

من با کارت عضویتی که تو هردوتاشون هست؛ می نویسم و مرگخواران.

ماجرای کارت هایی که مرگ را راحت می کنند؛ از جایی شروع شده که لرد ولدمورت می بیند که تعداد مرگخوارانش برای مقابله ا ققنوسیان کافی نیست. لرد برای چاره ای پیش روح مرلین بزرگ می رود و مرلین به او پیشنهاد می دهد که برای این که گناهان مرگخوارانش کم شود در آن دنیا؛ کارتی به آن ها بدهد که خوشبختی آن ها را در آن طرف تضمین کند.

لرد با تعجب در مورد چنین کارتی می پرسد و مرلین با توافق رییس دنیای زیرین کارت مخصوص مرگخواران را درست می کند.

لرد در اعلامیه هایش این موضوع را ذکر می کند. فردای آن روز تعداد داوطلبان به قدری زیاد می شود که برای بررسی آن ها، لرد ناچار به درخواست هم کاری می شود.

چند روز بعد مرلین ندا می دهد که رییس دنیای زیرین برای کارت ها درخواست گالیون کرده و تنها چاره پخش کارت های غیر دائمی یا همون موقتی هستش.

وقتی لرد در مورد فرقشون پرسید؛ مرلین جواب داد: « هیچ فرقی ندارن! نویسنده برای نمره گرفتن فقط مجبور بود که اینو الکی وارد داستان کنه. تو به خودت نگیر.» لرد با خوش حالی پذیرفت و از آن پس فقط مرگخوار های پول دار قادر به استفاده از کارت های دائمی هستند.

هر وقت مرگخواری می میرد؛ بقیه دور او را می گیرند و اولین سوال قیامت را می پرسند: «کارت داری؟» اگه مرگخوار کارت دائمی را نشان بدهد؛ او را به یک محل سیار دل پذیر و خوش گل و ناز می برند. اگر هم کارت موقتی نشان دهد؛ مسئولین پس کله او را زده و او را به همان جا می برند. اگر هم کارتی را نشان ندهند؛ او را بار ها و بار ها می کشند.

...

*اوستاد؛ با جواب سوال یک عملا مخ ما هنگید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/21 17:45:36
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز
خانم امبریج ادم که بلوف بزنه باید اوادا بخوره بمیره اومد بگه ما اره ما شجاع که خانم امبریج حالش را گرفت.
علل کشته شدن:بخا طر این که ادم پرو باید بمیره.
* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)
الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس د) شوخی دور همی
د

عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)
الف) حماقت پروفسور آمبریج ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟ د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح
د
* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز
ما که محفلی هستیم اگه بمیریم خرج کفن ودفن میدن بعدشم سر قبرت تف نمی اندازن یا قبرتو باز کنند.بعدشم برای بازماندگان خوبه اگه فشفشه هم باشنند میرن هاگوارتز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 01:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

به نظر بنده این یک سوال بسیار بیهوده ای است و اصلا نباید وقت ارزشمند فرزندان اصیل زادگان و مرگخوارزادگان را با این قبیل لاطائلات گرفت.
اما چرا این سوالات بیهوده است؟ توضیح خواهم داد.

ببینید، شما پرسیدید که علل قتل کورممد توسط شما چه بوده است؟ به نظر بنده کورممد بودن ایشان دلیل کافی و لازم برای قتل وی می باشد حالا شما فامیلی منحوس "پاتر" را هم اضافه کنید. دیگر چه شود! کورممد بودن یارو کم بود فامیل کله زخمی هم از کار درآمد! حالا سوال اینجاست که یک چنین جرثومه ی فسادی آیا باید زنده بماند و اصلا این را کی ثبت نام کرده در هاگوارتز تحت مدیریت سالازار اسلیترین؟ اصلا این جد بزرگ آلزایمر است و آرمان های خود را فراموش کرده وگرنه بعد از هزاران سال که بالاخره مدیر شده، این گندزاده های مشنگ شیفته ی کله زخمی را ثبت نام نمی کرد و من اگر می دانستم با یک همچین آدمی سر یک کلاس نشسته ام مثل این جادوگرهای یانکی می آمدم و همه ی هاگوارتز و اساتیدش را به رگبار آوادا می بستم تا درس عبرتی باشد برای دورمشترانگ و بوباتون!
بنده همینجا کمال تشکرات را از این اقدام سریع، به جا و به موقع استاد محترم به عمل آورده و امیدوارم دیگر هرگز شاهد نشستن چنین لکه های ننگی بر نیمکت های هاگوارتز نباشیم.

اما سوال دوم شما در مورد اینکه چرا این لکه اینقدر بلوف می زند دیگر واقعا جای پرسیدن ندارد. چرا؟ مگر شما خاندان کله زخمی ها را نمی شناسید. این ها همه شان اهل دروغ و بلوف و چاخان اند. من حتی به چاخانوف هم شک برده ام که نکند کله زخمی باشد!
شما همین بابای کله زخمی را ببینید وقتی ارباب قدر قدرت به خانه ی فسادش حمله می کند ببینید چه قشقرقی راه می اندازد:

نقل قول:
جیمز پاتر در هنگام حمله ارباب قدر قدرت به خانه ی فسادش نوشته:
اوه! لیلی! هری رو بردار و فرار کن! من در برابر اسمشونبر از شما محافظت می کنم. اوه! لیلی! تو که چشمات خیلی قشنگه! برای آخرین بار تو چشمای من نگاه کن و بهم قول بده که بعد از من زن کله چرب نمیشی و تا موهات رنگ دندونات (البته نه اون دندون کرموت که پارسال عصب کشی کردی) بشه تو خونه میشینی و هری رو بزرگ می کنی تا بزرگ که شد بره و انتقام منو از اسمشونبر بگیره و یار محفل و دامبلدور عزیزمون بشه. اوه! لیلی! هر چی دلت میخواد با خودت ببر ولی هری رو نبر... یعنی... چیز... اون گیتارو کجا می بری؟... اون عکس کله چرب چیه چسبوندی رو گیتار؟!... هری رو چرا انداختی تو سطل آشغال؟!... بیا هری رو وردار ببر... هوی... نه! کمک!... اسمشونبرا حمله کردن... شلوارم چرا خیس شد؟! پاهام چرا فلج شد؟! لیلی! هری رو ولش!... بیا منو با خودت ببر... نه...


خب. حالا اگر ابوکله زخمی به جای این کارهای جلف و بلوف زنی ها، دست زن و بچه اش را می گرفت و در می رفت الان زنده نبود؟
نه که نبود! باز هم لرد سیاه دو کوچه پایین تر می گرفت، آواداش می کرد. تنها راه فرار این بود که غدبازی را کنار بگذارد و دست زن و بچه اش را بگیرد و برود پیش ارباب اظهار اطاعت و بندگی کند. ولی نکرد که! اعتماد کرد به امثال پشمک و سیریوس هاپ هاپو که با دو نات پیمان رازداری را شکستند و محلش را لو دادند، این هم شد نتیجش.
دیگر نگذارید از بلوف بودن خود کله زخمی و بچه ی جیغزش بگویم! آقا! اصلا این ها از ریشه خرابند. نسل گودریک گریفندور را باید کند انداخت دور! به خاطر همین می گویم از این سوالات بیهوده نپرسید. هم اعصاب خودتان خراب می شود هم اعصاب ما.

* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی


آخه چرا منو تو این موقعیت قرار میدی؟ الان راستشو بگم میگی چرا گفتی! دروغ بگم بر خلاف سوگند وزارتم عمل کردم. ولش کن راستشو میگم و تمام عواقبش رو به جون می خرم. من یک وزیر مردمی ام که حاضرم در راه مردمم از جان بگذرم.
تو همون موقع ریگولوسیت هم این آوادا رو بلد نبودی، سه خط در میون درست میزدی. حالا که دلویی دیگه چه انتظاری باید ازت داشت؟!

* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج
ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟
د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح


از اعتماد به نفس گوله ی دلو بعد از در کردن ورد اشتباه.

* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)


آخه باز چرا منو تو این موقعیت قرار میدی؟ من از وزارت تعریف کنم حالا یا از مرگخواران؟! ها؟!:vay:
ولش کن اصلا! از بدی های محفل میگم!
ملت! هر چی این جیغز گفته بهتون از مزایای محفل، همش دروغه. اینا همش در باغ سبزه. جوونای خودتونو به این مفسدین نسپرین که اینا با شستشوی مغزی بچه هاتونو ازتون میگیرن.

اصلا می دونین اینا شعار اصلیشون چیه؟ همه می دونن دیگه! عشق!
رییسشون کیه؟ دامبل!
باقیش یه حساب دودوتا چارتاست. دامبل با همین شعار عشق رفت مفسد فی الارض شد حالا شما هم جووناتونو بفرستین زیردست این پیر منحرف تا از راه راست وزارت و سیاهی منحرف بشن! اصلا عشق مایه ی فساده!
شما مرگخواران رو ببینید. عشق کلمه ی ممنوعه است اونجا! و نتیجه اش چیه؟ یک دیسیپلین خارق العاده که مو لای درزش نمیره. همه تحت امر ارباب در راه اعتلای سیاهی!
وزارت رو ببینید. چیز شعار ماست و نتیجه ی اون آزادسازی حداکثری ظرفیت ها و به ارمغان آمدن آزادی و پرواز برای آحاد جامعه است.
حالا محفل رو ببینید... ببینید چطور با شعار عشق روز به روز بیشتر در منجلاب فساد و تباهی فرو میره و تاسف دلسوزانی مثل ارباب و وزیر محترم رو برمی انگیزه.
در ضمن هرکی کارت عضویت وزارت داشته باشه بعد از مرگش به خانوادش سبد کالایی شامل 1 کیسه برنج، 2 قوطی روغن، سه کیلو شکر، یک پک کامل از کرم و صابون جن خاکی (تهیه شده از عصاره ی جن خاکی) و 1 ماه پاترونوس رایگان همراه آخر، مخصوص ماه رمضون میدیم.

پ.ن: خانوم اجازه! ما اعتراض داریم. چرا کلاس دفاع در برابر جادوی سفید نداریم. الان من از کلاس برم بیرون یه کله زخمی دیوانه با ورد اکسپلیارموس بهم حمله کنه باید چیکار کنم؟ آیا در صورت مرگ من و رسیدن سبد کالای رمضانم به ارباب قدرقدرت چه کسی پاسخگوست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1392/4/20 2:13:10

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 01:34
نمایش جزئیات
آفلاین
* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

یکی بود، یکی نبود، غیر از هانیت ارگنژ و مریم انزلی هیچ کس نبود
سالیان پیش، زمانی که آنتونین هنوز کاملا اسکلت نبود، حضرت سلطان سیمون خان، بر منطقه ای که امروزه به آن "استانبولی" می گویند، حکومت می کرد. او سلطانی بسیار نترس بود و از مرگ نمی ترسید. سیمون قصه ی ما خیلی عاشق خانواده بود، واسه همین یه روز یه خانومه هه که خارجی بود پیداش شد، با این سلطان سیمون ازدواج کرد و با هم یه خانواده ی بزرگ تشکیل دادند. اسم این خانومه گاوم بود این خانومه مثل ماشین جوجه کشی بود و سالی یه شاهزاده تولید می کرد
گاوم از بس رفته بود تو کار کمیت، کیفیت رو از یاد برد و کالا فرزند ناقص تولید کرد اسم این شاهزاده، شاهزاده جهان کور بود. از شانس ایشون، شاهزاده گوزپشت از آب در آمد. خلاصه، سلطان و گاوم کلی به مدت دو قسمت فیلم هندی بازی کردند، و در قسمت سوم دکتر ها بکش بکش را تجویز کردند گاوم که بسی با این تجویز مخالف بود نتوانست جلوی سیمون را بگیرد و بالاخره جهان کور تحت تجویز قرار گرفت. اما در قسمت بعد معلوم شد که تجویز اثری نکرده است.
پس از چندین قسمت، بالاخره پرسی، در یکی از شخصیت های قبلیش به نام "زمرد"، حلول کرد. او پس از فراز و نشیب های زیادی به حرمسرای سیمون وارد شد و سلطان را حسابی توجیه کرد .خلاصه پس از چند قسمت پرسی، شناسه خود را عوض کرد و پرسی شد. سورس هم که به شناسه قبلی پرسی علاقه مند شد و شناسه خود را به زمرد تبدیل کرد. مدتی بعد گاوم، او را به عنوان کنیز خود انتخاب کرد. از این طریق سوروس با جهان کور آشنا شد. درد او را با چند وزد کم کرد و اینگونه شد که جهان کور به او عادت کرد و این دو به هم وابسته شدند. پس از مدتی سورس استعداد او را تشخیص داد و تصمیم گرفت او را به جادوگران بیاورد. شخصیت خود را به سورس تغییر داد و مدیر سایت شد و اورا با نام کورممد پاتر تایید کرد.
کور ممد مادر زادی، پسری بسی شجاع بود اما زندگی در کنار مدیرانی چون دالاهوف، سوروس، فلور و خودتون، از او فردی تیتیش مامانی، بزدل و دروغگو ساخت که همیشه سر هر چیزی به شدت بلوف می زد.


* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)
الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس د) شوخی دور همی

* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)
الف) حماقت پروفسور آمبریج ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟ د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح

* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

تصمیم گرفتم مستندی بسازم برای توضیح هر چه مناسب تر

تصویر هی مات و شفاف میشه تا با اعصاب بیننده بازی کنه. بالاخره تصویر مش ابراهیم ظاهر میشه که داره با یه گیتار شکسته داره ترانه می خونه:
-کی اشکاشو پاک می کنه، شبا گریه داره؟
-EKU !(مخفف Eskelet Khalkoobi Unit )
-دست رو موهاش کی میکشه، وقتی تو رو نداره؟
-EKU !
-رو چیزبوکت پست میزنه، وقتی که حال نداره؟
-EKU !

در این هنگام تصویر عوض میشه و به جای اون، تصویر یه دادگاه میاد. قاضی تو چشمای دو تا خانواده نگاه می کنه و میگه:
- ریگولوس بلک تموم مال و املاک خودشو به تیم مدیران واگزار کرده! در حالی که کارت دائمی خدمات پس از مرگش رو به دلوروس آمبریج واگزار کرده. مزیتی که این کارت نسبت به مدل موقتیش اینه که شما می تونید به صورت 24 ساعته از آرشیو خصوصی پرسی ویزلی بهره مند بشید

در این هنگام دلوروس داره به تیم مدیریت نیشخند میزنه، من از نا کجاآباد ظاهر میشم و میگم:
- من با این که هنوز نمردم، ارباب کشور جردن (اردن) رو به نامم کرده! حالا ببینید اگه بمیرم دیگه چه ها میکنه!!

و مستند با شعار "زیرو، وان، تو; EKU " به پایان میرسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لی جردن در 1392/4/20 13:04:24
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم الارباب الظالم الظلیم



* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

کور ممد پاتر، دختر است!
بله من به این موضوع یقین دارم. دختری که تحت تاثیر حرف های دیگران، در مورد شجاعت پسرا قرار گرفته و اقدام به تغییر شناسه، یعنی اقدام به تغییر جنسیت کرده. از اونجایی که چهره ی زشتو بی وقارش را هیچ کور ممدی( حالا میخواد پاتر باشه یا هرچیز دیگه) ندارد، مجبور شد ضمن تغییر جنسیت، خود را علاوه بر پیر، کور نیز نمیاد. حالا این دوشیزه ممد ما که فکر میکرد الان روح مرد در وجودش دمیده شده، خواست با لاف زدن های الکی و بلوف های خود، حقیقت دختر بودنش را مستتر تر سازد. در ضمن من ته کلاس نزدیک ایشون نشسته بودم و با چشمان خودم دیدم که شلوار ایشون در لحظه ی شنیدن اسم پروفسور آمبریج نازنین خیس شده بود. بعد از مرگ اتفاقی بدتر افتاد...خب راستش چون نمیخوام جلوی روی شما، به زبون بیارم که دقیقا چه اتفاقی افتاد، خواهشا خودتون حدس بزنید.



* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی


گزینه ی "ج".
این سوال رو به روش حذفی حل میکنیم.
گزینه ی "الف" غلط است چون ایشون نیازی به این جینگولک بازی ها ندان. ایشون همواره از در و دیوار وجودشون ابهت و ترسناکیت میباره. نیازی به این چیزا نیست.
گزینه ی "ب" و "ج" غلط است، چون ایشون که علم مطلق هستن و حکیم هستن(البته بعد از ارباب)، این کارها براشون کسر شانه!



* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج
ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟
د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح


گزینه ی "د" صحیح است.
از اونجایی که هرجا پروفسور آمبریج قدم میزارن، مرگی رخ میده، عزرائیل همواره هنگامی که ایشون رو در جمعی میبینه انتظار وقوع یک مرگ وحشتناک رو داره. از این رو تعجب کردن که اون آوادای همیشگی که بلیط یه طرفه ی مسافرهای این طرف به اون طرف بود، مسافرا رو از قطار مرگ پیاده کرد و ایشون رو توی ایسگاه کاشت تا زیر پاشون علف خشک بشه.



* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)



مرگخوارن! بنده تمام جد و آبایم مرگخوار بودن. با وجود اینکه بیان علت انتخاب این جنح در ایل ما کفر محسوب میشه، جانم به شما بگوید پروفسور عالی مقام و عزیز، که بعد از مرگ بدنمون همچنان به فعالیت ادامه خواهر داشت (به صورت یک اینفری) و تنها روحمان از بدن جدا خواهر شد. و این جسم است که مهم است و گرنه روح آدم حتی نمیشود وزنش کرد که بخواد به گرم برسه و با توجه به نرخ گوشت، با جسممون مقایسه کرد.





پروفسور به سالازار مهمون داشتیم، بچه های فامیل نذاشتن بخونم. دفترم رو تو سرویس جا گذاشتم و....
شما به بزرگواری خودتون نمره ی کامل بدین. خواهش میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I don't know which me that I love ... got no reflection!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: پنجشنبه 20 تیر 1392 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

برای بررسی کردن نترسیدن کورممد پاتر از مرگ، دو حالت وجود داره که بررسی میشه!
حالت اول:

کورممد پاتر مثل هزاران کور ممد دیگه، به خاطر اسمی که داشت همیشه مورد تمسخر قرار میگرفت. تازه یه عده دانش آموز خلاق هم بودن که به علت هیکل عجیب و غریب و قد نسبتا کوتاه و صورت کشیده ش به جای کورممد، بهش میگفتن مورِ کُمد!
اینجور برخوردا از بچگی روی روحیه ی کورممد اثری گذاشته بود که دیده شدن فیلم رینگ، اونم نصفه شب توسط یه بچه ی دو ساله روی روحیه نمیتونه بذاره.
خلاصه اینکه کور ممد دید که تنها راه اینه که بیاد و خودشو شجاع جا بزنه، چون دیده بود که چه جوری همه واسه هری پاتر که شجاع بازی در آورده بود و از مرگ نمی ترسید و اینا غش و ضعف میکردن! واسه همین گفت از مرگ نمیترسه.
دلیل پاتر بودن فامیلش هم صرفا زیاد بودن و عادی بودن این فامیل باید باشه.
حالت دوم:

ممکنه کورممد پسر ناشناخته ی جینی ویزلی و هری پاتر باشه. پسری که وقتی دو سالش بود، حین خرید کردن جینی و هری گم شد، جینی و هری هم بعد از یه مدت فراموشش کردن.
اما کورممد که اسم اصلیش سوروس بود ( و این روشن میکنه که چرا جینی و هری اسم بچه دومشونو یه طومار گذاشتن و آلبوس تنها نذاشتن) به یتیم خونه سپرده شد و چون خیلی کوچیک بود و نمیتونست درست حرف بزنه، به جای سوروس، میگفت کور مروک. همین شد که مسئولین یتیم خونه فک کردن اسمش کورممده و بزرگش کردن!

که خب هر کدوم از این حالتا، خودش ممکنه به دو صورت باشه. یا اینکه کور ممد از مرگ نمیترسیده، و خییسی شلوارش به خاطر این بوده که تازه شسته بودتش و کلاسش دیر شده و همونجوری خیس خیس پوشیده، یا اینکه و واقعا از مرگ میترسیده و خیسی شلوارش به خاطر عوامل دیگه ای بوده!

پروفسور آمبریج دیدن که حضور یکی که فامیلش پاتره و اسم کوچیکش هم اصلا جالب نیست و تازه " هری بازی" هم در میاره، تو کلاس صحیح نیست.
واسه همین هم خودشونو راحت کردن، هم نصف کلاسو، هم خود کورممدو!

* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی

یه گزینه ی هـ دوست داشتم بود با محتوای:
معرفی عنوان درس با آزار دادن رز مظلوم!
حتی به محتوای " گزینه های الف و ج" هم راضی ام.
اما چون معلم چارگزینه بیشتر نداده، گزینه ی ج رو انتخاب میکنم!

* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج
ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟
د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح


به نظر من عزرائیل از چیزی جز گزینه ی د نمیتونه تعجب کنه. چون هم حرکات پیش بینی نشده دیده، هم ملت مظلومِ کشته شده دیده و هم اساتید عجیب و غریب!
نگفته نمونه که حماقت پروفسور آمبریج عبارت درستی نیس و باید از شجاعت پروفسور آمبریج استفاده بشه! این مرز باریک بین این دوتا بازم شناخته نشد!


* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

شما اگه توی مرکز خالکوبی اسکلت برای پیروان اسمشونبر عضو بشید، واسه مرگتون اصلا این نگرانی رو ندارین که نکنه اعضای گروه به خاطر شما بخوان انتقام گیری کنن و جونشون به خطر بیفته!
واسه همینه که وقتی بخواید بمیرید بدون هیچ عذاب وجدانی می میرید!
مزایای دیگه هم هست.
مثلا شما میتونین از کارت 30 درصد تخفیف بعضی از فروشگاه های سیاه استفاده کنین.
برتری عضویت دائمی نسبت به عضویت موقت، اونجا مشخص میشه که برای خالکوبی موقت از مواد نامرغوب چینی استفاده میشه که راحت بعد از یه مدت محو بشه! و خب اصلا به سلامت محصول اطمینانی نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

کورممد پاتر، بسته ای از سایر بستگان هری پاتر بود. گوژپشتی که وابستگی دقیق او به هری پاتر، پسری که نمرد، پس از مرگش در دفترچه ی خاطرات وی کشف شد.
کورممد پاتر در دفترچه اش ذکر کرده که حتما از فامیل های هری پاتر است و حتی اگر هری کمی بیشتر در کتاب اول رولینگ به آیینه ی اسرار دقت می کرد میتوانست او را ببیند. او کورممد بود. هری که نبود! پس چرا ندید؟
کورممد پاتر پس از این گله ی کوچک، نوشته:
" اما اون حق داشت که منو توی آینه نبینه. چون من زیر شنل نامرئی بودم. "

کورممد پاتر از مرگ هراسی نداشت. زیرا مرگ را همچون دوستی قدیمی میشناخت که روزی می بایست در آغوشش می کشید. پس به دنبال موقعیتی مناسب برای وداع گفتن دار فانی، سرانجام کلاس دلوروس آمبریج را برگزید و با علم به آن که از در این کلاس زنده بیرون نمی آید وارد آن شد.
و پس از نشستن کنار ویزلی، در اولین فرصت، بعد از سالها، شنل نامرئی اش را درآورد و اعلام کرد که هراسی از مرگ ندارد و شد آن چه شد.

لازم به ذکر است مورخان و اندیشمندان دلیل گوژپشت بودن او را بلوغ و قد کشیدن او را زیر شنلی دانسته اند که قدی ثابت داشت و کورممد را از کودکی تا مرگ زیر خود پرورانده بود!
بد نیست بدانیم کورممد پاتر که از والدینش به خاطر انتخاب نامناسب نام گله مند بود، بعد ها به جا به جا کردن حروف این نام به طرزی کورممدانه، نامی شیک و با ابهت برای خود ساخت و از آن پس کمتر کسی می داند که نام حقیقی ایگنوتیوس پاورل کورممد پاتر بوده است.

چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی


همونطور که خود ِ پروفسور اشاره کردند، هدف از انجام این حرکت معرفی عنوان درس بود. لاکن این دلیل نمیشود که آمبریج را از نظر روحی - روانی فردی سالم بدانیم!!

عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)
الف) حماقت پروفسور آمبریج ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟ د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح


در واقع به نظر ِ من گزینه ی الف صحیح نیست. چرا که پروفسور آمبریج احمق نیست و بسیار بزرگ و با ابهت و با جبروته و گربه ها رو دوست داره و منم که گربه نگه میدارم و کلا آبمون با هم تو یه جوب میره!

گزینه ی جیم هم نمیتواند صحیح باشد، چرا که عزرائیل فقط مامور به عمله و کاری رو میکنه که ازش خواسته شده و حق تعجب یا دلسوزی در ماموریتش رو نداره!

با رد این دو گزینه، احتمال 50 درصد بیت گزینه ی ب و دال داریم. که نظر من به نظر گزینه ی دال نزدیکتره! چرا که هیچ قوانینی برای ایفای نقش و رول نویسی موجود نیست که چیزی خارج از اون انجام شه یا داخل اون و ما امروزه شاهد انواع رول(!) ها هستیم!

بدین ترتیب گزینه ی دال صحیحه!

یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

شهادت ِ هر یک از اعضای محفل ققنوس در راه عشق، مزایای بسیار زیادی برای بازماندگانشان دارد. (قبل از دولت ِ گانت ِ ملعون! الانو نمیدونم!)
از جمله این امتیازات می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1. نپرداختن ِ مالیات
2.داشتن ِ حق ِ تقدم در جاروسواری در همه حال
3. ورود به مدارس و دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی بدون ِ گذراندن امتحان سمج {با سهمیه ی محفل}
4. داشتن ِ حق ِ تقدم در استخدام در همه جا
5. دریافت مبلغی کمک هزینه ی خرج از محفل
و هزاران هزار جایزه ی نقدی و غیر نقدی دیگر!

برای خوشبختی فرزندان ِ خود،
در محفل بمیرید!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

به نام اسلیترین

امروز می خواهیم درباره ی مرگ دانش آموز کور ممد پاتر که ساعاتی پیش در کلاس پروفسور آمبریج رخ داد صحبتی بکنم.
کور ممد دانش اموز ترسو و البته شوخی بود که به دلیل شوخی های بی موردش خود را به آغوش مرگ پرتاب کرد!!

امروز هم در کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه دست به شوخی زد.بنابراین او به درک واصل شد.

اون همیشه خالی بند ماهری بوده و این بلوف هاش حد و مرزی نداشته.
اون سعی می کرد تا با بلوف زدن نظر دختر ها بقیه رو به خودش جلب کنه.من قبل از شروع کلاس کور ممد را در حال خریدن " چیز " از مورفین گانت دیدم. پس کور ممد قبل از شروع کلاس چیز رو زده بود و دلوروس آمبریج رو یک دختر 16 ساله ی زیبا می دید.
بنابراین خواست با بلوف زدن نظر دختر را جلب کند ولی با آواداکاداورا رو به رو شد و آبروی خاندان پاتر رو برد.

روحش شاد.

* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)
الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس د) شوخی دور همی

فکر کنم ...هیچ یک از موارد نباشه... .

به نظر من تنفر از ویزلی ها باعث انجام این کار شده توسط آمبریج شده بود!!!
چون آمبریج با این که پرسی ویزلی سر کلاس او اجازه گرفت و حرفی زد ، دلوروس آن دمنتور مونث را به سمت او روانه کرد.

نقل قول:

پرسی دستش را بلند کرد و گفت:

«خانوم اجازه ! میشه من اول از همه بوس بشم؟! »

آمبریج: «اووه ! شمایی که بی اجازه حرف زدید البته که میشه.»


ولی اگر بخواهم از گزینه های بالا انتخاب کنم:الف ، بهترین جواب است.


* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟ د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح

باز هم مثل سوال قبلی:جواب من این است که عزرائیل از این که به خاطر یک آوادای الکی و ساختگی بی خواب شده بود ، تعجب کرد!!!

ولی از بین گزینه ها: ب بهترین انتخاب است.


* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

محفل ققنوس:
اگر با عضویت در محفل بمیرید بعد ها بازماندگان خاندان شما ، با افتخار و غرور خاصی به عکس شما نگاه می کنند و با احترام از شما یاد می کنند.
همچنین بسته ی کشته شدگان محفل به شما تعلق می گیرد که در آن وسایل مختلفی وجود دارد!!!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)

به نام مامان هلگا

در این مقاله قصد داریم به اتفاقی بپردازیم که ساعاتی پیش در کلاس پروفسور آمبریج رخ داد و منجر به کشته شدن کور ممد پاتر بپردازیم.
من قصد دارم همین ابتدا پرده از رازی بردارم!
کور ممد پاتر، برادر کوچکتر عله پاتر است!
آن ها که در کودکی بسیار خوب و خوش با یکدیگر زندگی می کردند بعد از کور شدن ممد از یکدیگر جدا افتادند. هر چند که عله بعضی اوقات پیشنهاد پست های نمادینی مثل مدیریت ایفای نقش که کار خاصی برای انجام دادن ندارد() را به کور ممد پیشنهاد کرد، اما او هیچوقت پستی را نپذیرفت.( که ای کاش پذیرفته بود! )
از دلایل بلوف زدن آن فقید بزرگوار می توان به نکات زیر اشاره کرد:

1. داشتن برادری قوی مثل عله پاتر که در صورت لزوم می توانست به وسیله ی سیم سرور، آمبریج رو به پشم آراگوگ تبدیل کند.
2. داشتن سن بالا و قدرت بینایی کم، در نتیجه تشخیص اشتباه خیار به جای چوبدستی.
3. جلب توجه دختران 20 ساله ی حاضر در کلاس!
4. کور بودن ممد و ندیدن تاریخ آخرین ورود عله به سایت.

حال باید دید که چرا پروفسور آمبریج که بسیار بسیار رئوف و دوست داشتنی و خوشگل و خوش تیپ هستند، و میخواهند به اینجانب نمره ی کامل دهند(:pretty:) این بنده خدا را کشتند:

1. تنفر ذاتی پروفسور زیبا و نازمون() از خاندان پاتر.
2. داشتن بغض و کینه از عله به دلایل نا معلوم.
3. در اومدن کلاس از حالت خشک.
4. ترساندن ارنی مک میلان بدبخت.

* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)
الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس د) شوخی دور همی

هیچکدوم! به نظر من این جواب ها اشتباه است. پروفسور آمبریج سعی داشت رز ویزلی را حالی به حولی کند تا که تا آخر کلاس از شر جیغ و ویغ هایش در امان بماند.

* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)
الف) حماقت پروفسور آمبریج ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟ د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح

گزینه ی ب!

* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)

بی شک مرکز تزریق اخلاص سربازان فدایی وزارتخانه (واقع در وزارت سحر و جادو) بهترین انتخاب خواهد بود.
این مرکز با تزریق چیز های خفن خفن، چنان حالی بهتون میده که اصلاً نمیفهمید مردید، چه برسه به این که بخواید بترسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس دفاع در برابر جادوي سياه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1392 17:27
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه
جلسه اول

کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه برق از تمیز و سیفید میفیدی برق می زد و شما قطعا باید با عینک آفتابی وارد می شدید تا کور نشین. حالا که اومدین داخل و کور شدین دیگه مهم نیست. ایشاالله که کر نشین.
همه دیوارهای کلاس پر از بشقاب و کاسه کوزه هایی با طرح گربه و بر فراز کلاس پوستر بزرگ، تمام صفحه ،فول اچ دی 3D آیمکس از صورت آمبریج به زور تف به سقف کلاس چسبیده بود. دانش آموزانی که پشت میز نشسته بودند، در حال پچ پچ با هم بودند و انتظار ورود استادشان را می کشیدند...

درب کلاس به صدای قیژ آرامی باز شد، جسمی وزغی شکل به سرعت داخل شد و درب پشت سرش بسته شد. این جسم وزغ مانند که پروفسور آمبریج نام داشت با همان لباس صورتی رنگ چندشناک با ناز و ادای فراوان پشت میزش رفت و با صدای معصومه کوچولو به مهد کودک می رود، لب به شر و ور گشود:

«عصر بخیر ! به کلاس من خوش اومدید دانش آموزای عزیز. امیدوارم ترم خوب و آرومی رو با هم داشته باشیم. قوانین کلاس من فرقی با قوانین بقیه کلاس ها نداره فقط اگه سر و صدا و شلوغ بازی باشه میدم کلاپاترا شمارو بوس کنه...»

زمزمه ای میان دانش آموزان در خصوص بانویی به نام کلاپاترا که هویتش ناشناس بود، شکل گرفت. پرسی که در انتهای کلاس نشسته بود و با قیافه ای دپ کاریکاتور آمبریج رو توی وان حموم همراه با پشمک و باقلوا را می کشید، ناگهان با این حرف آمبریج با شادمانی قلم پرش را روی میز کوبید و دستش را بلند کرد و گفت:

«خانوم اجازه ! میشه من اول از همه بوس بشم؟! »
آمبریج: «اووه ! شمایی که بی اجازه حرف زدید البته که میشه.»

با اشاره انگشت آمبریج دمنتوری مونث یه صدم ثانیه از زیر دامن آمبریج بیرون جهید، پرسی را بوسید و ناپدید شد. همه به سمت پرسی در انتهای کلاس برگشتند که با قیافه ای دیدنی به آمبریج زل زد بود.

هیچ اثری از لب و دهان و دندان روی صورت پرسی نبود و تنها حفره ای بزرگ و بیضی شکل پدید آمده بود که با گذشت هر ثانیه به محلی جهت همزیستی مسالمت آمیز سایر حشرات و گونه های شریف حیوانی گیاهی مبدل می شد.

آمبریج از پشت میزش بلند شد و مقابل تخته سیاه کلاس شروع به قدم زدن کرد و گقت:
«همانطور که دیدین عاقب بی نظمی در کلاس من اینه. بگذریم. بریم سراغ درس جلسه اول.»

ار گوشه سمت راست کلاس مورفین گانت، وزیر جامعه جادوگری که در حال تیغ زدن ریشه چند گیاه ناشناخته روی میز مقابلش بود، با صدای پر دردی گفت:

«هی اومبریژ ! دیگه اژ این کارا نکنی ها. وگرنه می فرشتمت آژکابان آب حوض بخوری ها ! »

آمبریج: «هیس جناب وزیر ! هیس ! در کلاس من عالی ترین مقام جامعه هم اجازه دخالت نداره. این مصوبه مجلسه به پیشنهاد خودتون. یادتونه که. به هر حال رای خرج داره. حالا پاشو بیا تخته رو پاک کن. بدون چوبدستی. با دست. »

مورفین در حالیکه زیر لب به آمبریج بد و بیراه می گفت، از پشت میزش پیاده شد، اول کلاه وزارت را روی سرش گذاشت و سپس روی آن کلاه گروهبندی را گذاشت و به سبک کابوی وسترنی به سمت آمبریج رفت. در این حین بچه ها جزوه هاشون رو می آوردن جلوی مسیر گانت که ازشون امضا بگیرن ولی ایشان به درج قطراتی چند از آب دهن و تف در حاشیه جزوه اکتفا می کردند.بلاخره پس از فتح دشواری ها راه چهار متری میزش با جلوی تخته، گانت به آمبریج رسید.

آمبریج دست در کشوی میزش کرد و یک تکه ریش سفید و بلند در آورد و آن را به دست وزیر جادوگران داد و گفت:

«خون لجنی های گرامی، گریفیندوری های گرامی، محفلی های عزیز توجه داشته باشید این قسمتی از ریش پروفسور دامبلدور هستش که بنده از این ترم به عنوان تخته پاک کن ازش استفاده می کنم. البته شما استفاده می کنید و بدون جادو و با دست. به کوری چشم اقشاری که نام بردم و به سلامتی روح مدیر بزرگوار پروفسور اسلیترین ! پاک کن آقای گانت. پاک کن. »

مورفین: «خب I.Q ، من و تو که هم گروهیم. چرا اژ گریفیندوری ها نمیاری پاک کنن خب؟ ای بابا !»
و با بد و بیراه مشغول پاک کردن نوشته ها و نقاشی ها شلوغ و پلوغ روی تخته شد.

آمبریج: «خواستم بگم برابری برقراره در کلاس من. از طرفی هم از نظر دیپلماتیک برام ابهت میاره در آینده. »

در حین اینکه مورفین تخته را پاک میکرد، آمبریج چوبش را بلند کرد و به سمت اولین دانش آموز مقابل تخته که رز ویزلی کوتاه قامت بود، گرفت و به سوتی از ثانیه جیغ کشان فرمود: «آواداکاداورا ! »

رز: «»
دانش آموزان: «»
عزرائیل: «»
آمبریج: «شوخی کدم. قلابی بود. . درس امروز دقیقاً همینه. ترس از مرگ !»

و بدون توجه به رز ویزلی که مشغول کلنجار با خودش بود تا قلبش را دقیقاً پیدا کند و آنرا فشار دهد، به سمت تخته بازگشت مورفین را کنار هل داد و با اشاره چوبدستی اش روی تخته سیاه واژه "مرگ" را به شکل نقره ای رنگ و تمام صفحه نوشت و دوباره به سمت دانش آموزان برگشت و گفت:

«خب سوال می پرسم. لطفاً با صداقت جواب بدید. چند نفر توی این کلاس هستن که از مردن می ترسن؟! »

تقریباً همه کلاس دستان را با لرز و وحشت بالا بردند. به غیر از یکی دو دست در آن انتهای کلاس که احتمالا یا خواب بودن اون یکی دو دانش آموز یا اینکه مُرده بودن !

«خب پس تقریبا همگی می ترسین. کسی هست که نترسه؟! »

یک دست چروکیده و پیر در کنار پرسی بی دهن در انتهای کلاس بلند شد. آمبریج با شادمانی مصنوعی به سمت انتهای کلاس گام برداشت. وقتی به پسرک گوژپشت رسید، با تعجب پرسید:

«اسم تو چیه پسرم؟ :pretty: »
پسرک: «کورممد پاتر هستم پروفسور ! و به هیچ عنوان از مرگ نمیترسم.»
آمبریج: «می بینم که باز سوروس شخصیت های ساختگی تایید کرده ! ایوان، کجایی؟ شاهد باش من شخصیت کلیدی رو حذف نکردم از ایفای نقش و آسیب نزدم به بدنه اش. آواداکاداورا ! »

اشعه ای سبز رنگ وسط سینه پسرک گوژپشت نشست و او را روی میز چپه کرد. آمبریج با بی تفاوتی گفت:
«پرسی جان ! میشه بی زحمت چک کنی ببینی شلوارش خیسه یا نه ؟! »

پرسی با وحشت شلوار جنازه کورممد پاتر را لمس کرد و سریعاً از پشت میزش بلند شد و عقب عقب رفت. اول خواست حرف بزند، یادش آمد دهان و دندان ندارد کلا و با سخن گفتن، آبروی 9 ساله اش در ایفای نقش از بین خواهد رفت. بنابراین منصرف شد و تنها سرش را به نشانه تایید خیس بودن شلوار پسرک بالا پایین کرد.

آمبریج: «دیدین همگی؟ خودش رو خیس کرد در لحظه مرگ ! نشون میده خالی بسته بود بوقی. »

همچنان که به سمت تخته کلاس باز میگشت ادامه داد:

«بچه ها ! درس جلسه امروز مرگه. اینکه دفاع کردید شما در برابر جادوی سیاه و فرضاً بوقیدید و با یک آوادا به درک واصل شدید. تموم شد رفت. بحث این جلسه در اصل دفاع نیست. گرچه خودش نوعی دفاعه و حفاظت از آبرو و با عزت مردن شما محسوب میشه. این جلسه میخوام بهتون یاد بدم که چطور در لحظه مرگ شرافت خودتون رو کنترل کنید و از شدت وحشت، باران رحمت نازل نکنید به پیژامه و جامه خودتان ! امروزه بزرگ ترین دغدغه بشر آبروشه. اینکه طرف بتونه با شجاعت و شلواری خشک بمیره امروزه یک امتیاز مثبت در جنگ های تمام عیار جادوگری به حساب میاد...»

آمبریج به جلوی کلاس رسید اما وقتی برگشت جمعیت دانش آموزان وحشت زده کلاسش را مقابل درب خروجی دید که تلاش می کردند دربی که از چونصد جا قفل شده بود را باز کنند اما هیچ گاه موفق نمی شدند...

آمبریج: «بچه ها نترسید. بشینید سر جاتون لطفاً. یه جنازه بی جانه اون ته کلاس. کاری نداره بهتون. خواهش کردم. پرستیژ محیط آموزشی رو حفظ کنید. من معلم شما هستم. معلمی کار انبیاست. لطفا بتمرگید ! »

بچه ها یکی یکی با بدن های ویبره و با احتیاط کامل به سر میزهایشان برگشتند. ارنی مک میلان که حاضر نبود از درب کلاس کنده شود با مخلوطی از خشم و ترس به آمبریج گفت:

«پروفسور ! شما یک قاتل تمام عیار هستید. فقط بذارید ما بریم. حداقل زنگ تفریح بدید. شما واقعاً شبا چطور می خوابید ! »

آمبریج: «با پتو و بالشت میخوابم. البته الان تابستونه- گرمه لخت میخوابم. »

از آنسوی کلاس، دالاهوف وارد بحث شد:

«شوهر هم دارید خانم پروفسور؟! :pretty: »

آمبریج: «اوووفففف ! خیلی زیاد ! چند کیلو میخوای؟! بعد کلاس بیا دفترم ! خب بسه بسه ! بشینید سر جاتون. عرض میکردم، در این جلسه من بهتون یاد میدم که چطور در لحظه مرگ، درست وقتی عزرائیل میخواد روحتون رو بلند کنه، روی فیزیولوژی ترس کنترل داشته باشین. خب لطفاً همگی قلم هاشون رو وردارن و دستور العملی که پای تخته می نویسم رو یادداشت کنید.»

آمبریج مقابل تخته رفت اما مورفین گانت از اون موقع تا حالا جلوی تخته بود، پس با عصبانیت مورفین را داخل سطل زباله کنار میزش فرو کرد و چوبدستی اش را مقابل تخته تکان داد و دستور العمل روی تخته نقش بست:

1. در لحظه ای که اشعه افسون مرگ به شما اصابت می کند، اول با معادلات فیزیک حساب کنید که آیا امکان جا خالی یا چوبدستی کشیدن متقابل جهت منحرف کردن افسون وجود دارد یا خیر. (شرطش اینه که نمره فیزیک جادویی تون همیشه بیست بوده باشه )

2. اگر امکان گریز بود که عمر شما به دنیا باقیست و به ادامه دوئل و دفاع یا ترس و فرار احمقانه خود بپردازید. در صورتی که امکانش نیست و کارتان تمام است، لطفا خودتان با خودتان کنار بیایید فرزندان من. شما کوچک هستید پس با مرگ، شما به بهشت خواهید رفت. چه اصراری هست در دنیا بمانید و بزرگ شوید و آلوده به جنایت ها و گناهان بی خبر بشوید. بمیرید خلاص شوید.

3. با مرگ فقط از دنیایی به دنیای دیگر منتقل می شوید. جای نگرانی نیست. تازه اون ور بهتون بیشتر میرسن دیوونه ها. تنها در لحظه اصابت افسون به شما به این فکر کنید که شلوارتان خشک بماند. اگر بتوانید این قصیه را حفظ کنید، قاتل شما وقتی ببینید چه مردانه و محکم به قتل رسیدید، از جنازه تان هم وحشت خواهد کرد و در می رود.

4. حتماً در اولین فرصت جناح خودتان را تعیین کنید. اگر بی جناح بمیرید، مایه ننگ خواهید بود و نه تنها هیچ سودی به خانواده و بازماندگان خود نخواهید رساند بلکه زحمت دفن جنازه حال بهم زن شما و پول قبر میلیونی گالیونی تان به دوش خانواده تان خواهد افتاد. پس هر چه زودتر در یکی از مراکز زیر ثبت نام موقتی یا دائم کنید تا با مرگ شما سود زیادی به خانواده و بازماندگان شما برسد و حتی در محله شما یک کوچه به نام تان ثبت شود یا مسجمه پیکر مطهرتان را در مرکز میدانی بسازند:

مرکز تزریق اخلاص سربازان فدایی وزارتخانه (واقع در وزارت سحر و جادو)
مرکز توجیه عملی پیروان ققنوس (واقع در میدان گریمولد)
مرکز خالکوبی اسکلت برای پیروان اسمشونبر (واقع در دهکده لیتل هلنگتون)


آمبریج چوبدستی اش را در کفشش فرو کرد و در حالیکه کیف و بساطش را جمع میکرد، با اشاره دستش کاغذهای پوستی به تعداد دانش آموزان را روی میز مقابلشان توزیع کرد که حاوی تکالیف شان برای جلسه بعد بود:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* مقاله ای مختصر درباره مرگ "کور ممد پاتر" در کلاس توسط من (یعنی پروفسور آمبریج) بنویسید و در آن علل کشتن وی توسط من را تحلیل نمایید. بلوف زدن ایشان در خصوص مرگ فراموش نشود. توجه داشته باشید که علت بلوف زدن ایشون در قبال نترسیدن از مرگ اهمیت بیشتری در مقاله شما دارد. (15 امتیاز)


* چرا پروفسور آمبریج افسون "آواداکداورا"ی قلابی را روی "رز ویزلی" اجرا کرد؟ (2 امتیاز)

الف) القای ترس به رز و بقیه دانش آموزان
ب) بیماری روحی- روانی خود پروفسور
ج) معرفی عنوان درس
د) شوخی دور همی



* عزرائیل از چه چیزی تعجب کرده است ؟ (3 امتیاز)

الف) حماقت پروفسور آمبریج
ب) حرکت پیش بینی نشده، خارج از قوانین ایفای نقش و رول
ج) چرا دخترکی معصوم باید بمیره؟
د) قلابی بودن افسون و سر کار ماندن جهت تحویل روح



* یکی از سه جناح ذکر شده در کلاس (وزارت – محفل ققنوس – مرگخواران) را انتخاب کرده و درباره "مزایای مرگ با کارت عضویت موقتی یا دائمی آن جناح برای بازماندگان خود"، مقاله ای مختصر بنوسید. (10 امتیاز)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیش از آنکه دانش آموزان سرشان را بالا بگیرند و به حجم تکالیف زیادشان اعتراض کنند، آمبریج رفته بود و این راحیه خوش جنازه کورممد پاتر در انتهای کلاس بود که همه را یاد گلاب می انداخت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/4/19 22:00:22
No Country for Old Men