جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا آوادایی رو به سمت رز بیهوش میفرسته که متاسفانه یا خوشبختانه به ساعت مچیش برخورد میکنه و بازتاب میشه و به سمت کمد گوشه ی اتاق میره.

- غــــیــــــــــژ!

در کمد باز میشه و جنازه ای از توش به بیرون میفته و متهم هویدا میشه!

______

یه ساحره ی میانسال الی آخرسال، تالاپی میفته زمین! رز از ضربه ی افتادن جنازه کنارش بهوش میاد و با دیدن یه جنازه کنارش، با جیغ صورتی ای دوباره از هوش میره!

ملت مرگخوار، جنازه را تماشا میکردند و هیچ کاری انجام نمیدادند تا اینکه بلا بر سرشون فریاد زد:

_یالا مفتخورا! یکیتون بره این جنازه رو این رو اون رو کنه ببینیم کی هست؟!

ملت مرگخوار:

_جنازه که ترس نداره کله زخمی ها!:vay:ایوان! برش گردون اون جنازه رو.

ایوان به جنازه نزدیک میشه و با نوک چوبدستش به جنازه میزنه. بعد از اینکه حرکتی نمیبینه، جنازه رو برمیگرونه تا همه صورتش رو درست حسابی ببینن.

همه: اووووووه پس این بود؟!

بلا که گیج شده بود ، گفت:

_چطور؟ میشناسیدش؟!

_نه! ولی خب همین بوده دیگه نه؟!

_ . دافنه ، آستوریا ، آماندا! جیباشو بگردید ببینید شناسنامه ای، کارت ملی ای چیزی همراش نیست؟

سه نفر به جیبهای جنازه ی مجهول الهویه حمله ور شدند . دافنه با ذوق فریاد زد:

_ببینید چی پیدا کردم؟! یه گواهینامه ی جاروسواری پایه 1! متعلق به ... ویهلمینا گرابلی پلنگ، فرزند الکساندر، متولد دورمنگهام، ساکن در 43127_67127، هاگوارتز، مدرسه ی علوم و فنون جادوگری.

دراکو از میان ملت مرگخوار جلو اومد و گفت: عه! این که پروفسور گلابی پلنگه! استاد درس و مسئول مراقب از موجودات جادویی هاگوارتز. اینجا چی کار میکنه؟

بلا موهای مرتبش را نا مرتب کرد.با خودش فکر میکرد: حضور گرابلی پلنگ در اصطبل تسترالهای خانه ی ریدل تنها یک معنی داشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/18 20:40:06
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین که تازه با فضاپیمای اختصاصی خودش از فضا به مقصد زمین فرود اومده. اطرافو مینگره و چهره ی مرگخوارا تازه از تاری به صافی براش تغییر میکنن. با شنیدن حرف بلا پتویی رو که برا جلوگیری از سرما رو خودش انداخته بودو کنار میزنه و وارد معرکه میشه:

- تو شی میگی بلا؟ یادم نمیاد بهت مقامی اعطا کرده باشم که به ژای من کسیو به کاری منشوب کنی! این چه گشتاخی ایه؟

بلا اول میخواد کروشیوی رو به سمت مورفین بفرسته، اما بعد از ترس اینکه وزیر جامعه ی جادوگری زیر شکنجه هاش کشته بشه و یه محفلی جاشو بگیره، بیخیال میشه.

- *&%$#@&%$!

مرگخوارا با تعجب به درگوشی صحبت کردن بلا با مورفین نگاه میکنن.

- &%$#@)%@*!

مورفین با خوش حالی آخرین پچ پچو تو گوش بلا میکنه و بعد شخصا خودش، خودشو از صحنه محو میکنه. بلا برمیگرده و رو به مرگخوارا میپرسه:

- کی خودشو لو داده بود؟

گیلدروی به آرومی از جمع مرگخوارا بیرون میاد و یک قدم جلوتر از بقیه وایمیسه و سرشو پایین میندازه. بلا سر رز فریاد میزنه:

- تو جاتو به یه مرگخوار تازه وارد دادی؟ یعنی واقعا نمیدونی که چقدر محافظت از تسترالا مهمه که اونو دادی به یه تازه وارد؟ اون هنوز آموزشای لازم برای نگهداری از تسترالارو ندیده پس چطور تونستی چنین کاری بکنی؟

رز در اثر عربده های بلا بیهوش میشه و رو زمین میفته. بلا موهاشو که آشفته شده مرتب میکنه و میپرسه:

- چیز مشکوکی ندیدی؟ هیچ چیز خاصی ندادی تسترالا بخورن؟ صدای عجیبی از تسترالا نشنیدی؟ اصلا هیچ چیز مشکوکی نشنیدی یا ندیدی؟

گیلدروی سرشو میخارونه و میگه: خب راستش من یه سایه شبیه گربه دیدم و چون خیلی ملوس بود رفتم سمتش تا باهاش بازی کنم و افتخار اینکه عکسی با لاکهارت اعظم داشته باشه وارد کارنامه ش بشه. اما اونو پیدا نکردم و بعد از یک ربع تلاش برای یافتنش برگشتم. بعدم که تسترالا هی نشخوار میکردن و پاشونو رو زمین میکوبوندن. دم دمای صبح ساکت شدن و منم جامو دادم به نفر بعدی و رفتم که بخوابم.

موهای بلا از فرط حیرت سیخ میشن و میپرسه: یعنی با وجود این همه نشونه تو ذره ای شک نکردی که تسترالا چیزیشون شده؟

گیلدروی بادی به غبغب میندازه و جواب میده: من همیشه سر و کارم با حیوونای وحشی و خطرناک بوده. دیگه از رفتار تسترالا که با خبر نیستم، گفتم حتما طبیعیه. طبیعی نبوده واقعا؟

بلا آوادایی رو به سمت رز بیهوش میفرسته که متاسفانه یا خوشبختانه به ساعت مچیش برخورد میکنه و بازتاب میشه و به سمت کمد گوشه ی اتاق میره.

- غــــیــــــــــژ!

در کمد باز میشه و جنازه ای از توش به بیرون میفته و متهم هویدا میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه ی ارباب، خلاصه:
مرگخوارا می فهمن که تسترالا مردن. ارباب یک هفته بهشون وقت میده که علت مرگ اونا رو بفهمن و چندتا تسترال جدید هم جایگزین کنن. مرگخوارا تصمیم گرفتن اول علت مرگ تسترالا رو بفهمن. بلاتریکس دفتر حضور غیاب اصطبل تسترالا رو چک میکنه و میفهمه روی اسم نگهبان شب مردن تسترالا رو با آبنبات پوشوندن. بعد جیب همه رو میگرده و تو جیب رز آبنبات پیدا میکنه. رز تا میاد اعتراف کنه اون شب جاشو با کی عوض کرده یه نفر حافظه شو پاک می کنه.
ادامه ی سوژه:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بلاتریکس که دیگر نمی توانست تحمل کند، تصمیم گرفت از معجون راست گویی برای فهمیدن این که چه کسی طلسم فراموشیوس را اجرا کرده استفاده نماید.
-ایوان، برو چنتا شیشه معجون راست گویی بیار. سریع!
ایوان رفت و بعد از سه دقیقه و اندی برگشت و معجون را به بلا داد. بلاتریکس فریاد زد: وایسید تو یه صف!

بلا بعد از خوراندن معجون به چند نفر فهمید این کار بسیار وقت گیر است. در این هنگام ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد. سپس رو به جمعیت مرگخوارها گفت: اگه اونی که طلسمو اجرا کرد خودشو معرفی کنه، به مورفین میگم پست ریاست مجمع تشخیص مصلحت جامعه رو بهش بده!

در این حین ولوله ای در میان جمعیت در هم لولیده ی مرگخوار لولیدن گرفت. بلاتریکس که داشت به هوش سرشار خود می بالید دید که یک نفر از میان جمعیت برخاست و گفت: یعنی اگه من الآن خودمو لو بدم این پستو می دید بهم؟
بلا گفت: چرا که نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیلدروی لاکهارت در 1392/5/18 11:02:19
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با حرکت اسلوموشن می خواست بگوید جایش را به کی داده که ناگهان صدایی از بین مرگخواران گفت : بفراموش! و یک طلسم آمد و خورد پس کله ی رز!

رز: :hyp:

بلاتریکس از عصبانیت منفجر شد: کی بود؟! کار کدوم پدرسوخته ای بود؟!

همه ی مرگخواران داخل صف، خبردار ایستادند و نفس از قفس کسی درنیامد.

بلاتریکس دوباره داد زد: میگم کار کدوم کله زخمی ریش درازی بود؟ (کله زخمی و ریش دراز از رکیک ترین فوش هایی است که یک مرگخوار به مرگخوار دیگر می دهد. فرهنگ جامع مرگخواری جلد 42 - ص 671 ) به کله ی مبارک ارباب قسم اگه بفهمم کار کی بوده، پوست از کلّش می کنم! کارتون به جایی رسیده جلوی من حافظه پاک می کنین؟ بندازمتون اتاق تسترالا؟

یک مرگخوار ممد با ترس و لرز دستش را بالا برد: خانم اجازه! نمی تونین. همه ی تسترالا مردن.
ملت مرگخوار: هرهرهر کرکرکر!
بلاتریکس: سااااااااااکت!
مرگخواران:
بلاتریکس: برا من خوشمزگی می کنی پدرسوخته؟! بیا بیرون!
مرگخوار ممد: خانوم غلط کردیم:worry:...
- غلط کردی که غلط کردی. بیا بیرون!
- خانوم... خانوم دیگه تکرار نمیشه...
- میای بیرون یا با کروشیو بکشمت بیرون؟

مرگخوار ممد در حالیکه آب دهانش را قورت می داد، به آرامی از ردیفش بیرون آمد و جلوی بلاتریکس ایستاد.
بلاتریکس زل زد توی چشم های ممد: تو به رز طلسم زدی؟
- نه والا! خانوم، ما تازه واردیم. درسمون هنوز به کروشیو هم نرسیده.
- ندیدی کی طلسم زد؟

مرگخوار ممد آب دهانش را قورت داد::worry:
بلاتریکس چوب دستی اش را تا آرنج کرد توی دماغ ممد: میگی کی بود یا مغزتو کروشیو کنم؟

مرگخوار ممد با حرکت اسلوموشن می خواست بگوید کی به رز طلسم فراموشی زده که ناگهان صدایی از بین مرگخواران گفت : بفراموش! و یک طلسم آمد و خورد پس کله ی ممد!

مرگخوار ممد: :hyp:
بلاتریکس: :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 19:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد:

لرد با خیال آسوده و راحت، رو تخت پادشاهیش لم داده و نجینی برای تفریح، دورتا دور پایه های تخت ول میگرده و واسه خودش تفریح میکنه. بعد از مدتی کیف کردن، خسته میشه و به آغوش لرد پناه میبره. اما چیزی توجه نجینی رو به خودش جلب میکنه.

- چی شده پرنسس ارباب؟

فش فش های عجیب نجینی لردو متعجب میکنه. نجینی یه لحظه ساکت میشه و با چشمای ترسناکش دلرباش به لرد خیره میشه و دوباره شروع به فش فش کردن میکنه.

- چی؟ سرم؟ موهاش؟ منظورت چیه؟

لرد از جاش بلند میشه و از غیب آینه ای رو پدید میاره و جلو صورتش میگیره. دستشو رو سرش تکون میده و چند تار مورو لمس میکنه.

همون موقع هوگو با سینی چایی وارد اتاق میشه و لرد که دستپاچه شده سریع آینه رو ناپدید میکنه و میگه:

- بت یاد ندادن اول در بزنی؟ اون مو فرفری این یه کارم از دستش بر نیومد که یادت بده؟ اون مو قرمز چی؟ یعنی هیچ کدوم؟ تاسف آوره!

اما هوگو سرجاش قفل شده و با تعجب به لرد زل زده.

- یا سالازار، من دقیقا 8 تار مو روی سرتون میبینم. چطور ممکنه؟

لرد و نجینی:

همزمان - نزد مرگخوارا:

بلاتریکس که مدت هاست چشماشو گشاد کرده و به چشمای رز خیره شده، بالاخره نگاهشو برمیداره و با عصبانیت میگه:

- چطور جرات میکنی قسم دروغ بخوری و از ارباب سوء استفاده کنی؟ رز اینقد به من دروغ نگو. چشمات دارن باهام حرف میزنن! حقیقتو بگو تا نرفتم به ارباب بگم خودت شخصا اونارو مسموم کردی و کشتی!

رز رو زمین زانو میزنه و التماس میکنه: غلط کردم بلا! راستش من نگهبان بودم، اما جامو با یکی عوض کردم. این آب نباته خیلی خوشمزه بود و نمیتونستم وقتی نگهبانی میدم از خوردنش لذت ببرم، واسه همین جامو دادم به یکی دیگه.

بلا اول میخواد سر این بی مسئولیتی رز که جاشو به کس دیگه ای داده سرزنشش کنه، اما دوباره یادش میاد که وقت زیادی ندارن پس میپرسه:

- جاتو به کی دادی رز؟

و دوباره لرزه ای بر اندام تمام مرگخوارا میفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با عصبانیت چند کروشیوی هوایی زد و در حالی که با چوبدستی بر روی دست دیگرش میزد و در جلوی صف مرگخوارها راه میرفت ، گفت:

_یالا زود باشید ! هرکس که مسئول بوده دیشب، خودش بیاد و اعتراف کنه ! وگرنه کروشیوی خفنی در انتظارش خواهد بود!

همه ی مرگخوارها نیم متری رفتن عقب: :worry:

_که اینطور؟! باشه ! پس من دفتر حضور و غیاب اصطبل تسترالها رو چک میکنم!
و از غیب، دفتر رو ظاهر کرد. ورق زد و ورق زد تا به تاریخ دیشب رسید. در کمال تعجب ، متوجه شد اسم مسئول شب ، با ماده ی رنگی مخدوش شده!

_عجب! که دفتر رسمی حراست خانه ی ریدل رو مخدوش میکنید؟!

مرگخوارها هرکدام از ترس در بغل مرگخوار کناری خودشون پریدند! ایوان به کنار بلا اومد و دفتر رو گرفت و نگاهی بهش انداخت. اسم مسئول شب پیش ، با ماده ی صورتی رنگی از بین رفته بود!

ایوان : این چه ماده ی جادویی ای هست؟!

بلا چوبدستش را به دفتر زد و جدا کرد. ماده به چوبدست چسبید:

_این آبنباته! این آبنبااااااته ! یالا جیباتون رو خالی کنید!

ملت مرگخوار در یک صف قرار گرفتند و جیباشون رو خالی میکردند و بلا با دقت به محتویات نگاه میکرد.

فلور جیب هایش را خالی کرد :

*یه کلیپس موی سر ، یه ظرف شیشه ای با یه پروانه توش ، کرم حلزون 50% ، یه ظرف لنز.

بلا با تعجب گفت: فلور؟! تو لنز میزنی؟

فلور خنده ای کرد و گفت: نه بابا اینا واسه گابریل هست. چه حرفا میزنی بلا !

نفر بعدی ، گلیدروی لاکهارت بود:

_میدونی بلا! من اگه اسمم رو جایی بنویسم، پایینش امضا هم میکنم ! من به اسمم افتخار میکنم! امکان نداره اسمم رو از جایی پاک کنم !

بلا:

و گلیدی جیبهایش را خالی کرد:

* یک ظرف ژل موی سر، کتاب زندگی نامه اش، یه دو جین تخم بلدرچین و یک تکه کاغذ با یک شماره ی تلفن روش

بلاتریکس نگاه مرگخوارانه ای سمت گیلدی فرستاد و گفت : بعدی!

نفر بعدی رز ویزلی بود. رز نگاهی به بلا انداخت و خندید. با اینکارش 6تا دندون نداشته اش نمایان شد.جیبش رو خالی کرد:

*یه نسخه کتاب "دندانپزشکی؛ نیاز امروز " ، یه دونه پف پفی ، مقداری تیله و یه بسته آبنبات صورتی!

بلا فریاد زد: آهااا! پیدات کردم ! کروشیو!

رز که ظاهرا از محتویات جیبش بیخبر بود ، گریه کنان التماس میکرد:

_نه بلا ! من نبودم! یکی اینا رو تو جیبم گذاشته ... من نبودم... به کچلی لرد قسم میخورم من نبودم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 16:51:41
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 16:53:42
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان فک پایینش که از شدت تعجب کنده شده بود رو دوباره سر جاش نصب میکنه و میگه: مورفین؟ از وقتی وزیر شدی جملات اندیشمندانه ای ازت میشنوم! تاثیر وزارته یا جنس هات رو عوض کردی؟
مورفین سرفه ای میکنه و میگه: برو بشه ژان، برو واشه هم قد و قواره خودت لوقوز!! بخون. همین الان اشاره کنم شش تا ون جاروی گشت انتژامی میاد ژمعت میکنه!

ایوان به میز عسلی کنار دیوار تکیه داد و گفت: میبینم که یه چیزایی یادت رفته وزیر عزیز. میخوای جلسه بررسی لایحه بودجه دولتت رو بندازم جلو؟
مورفین: ژون داداش من اشلا حرفی ژدم بهت عژیژم؟شرا شاکی میشی تو؟ واشه کمبود کلشیمت خوب نیشت!

بلا که خوب در جریان بود اصلا فرصت زیادی برای انجام کارهاشون ندارن، با کروشیویی صدای ایوان و مورفین رو خفه میکنه تا بتونه زودتر بحث رو جمع بندی کنه: همون طوری که دیدین مورفین پس از سال ها یه حرف حساب زد...(ایوان:منم که همین رو گفتم)خف بمیر ایوان!...خب کجا بودم؟ اهان! ما باید بفهمیم علت مرگ تسترال های ارباب چی بوده. اگه بریم با بدبختی تسترال های جدید بدزدیم و بعدش اونا هم به همین سرنوشت دچار بشن چی؟

همه مرگخوارها با هم در تایید سر تکون دادن.
...اگه این کار رو بکنیم و بعد از مردن تسترال های جدید، دیگه نتونیم تسترالی پیدا کنیم چی؟
همه مرگخوارها دوباره سر تکون دادن.
...اگه این اتفاق بیفته و لرد ما رو تیکه تیکه کنه چی؟
همه میخواستن سر تکون بدن ولی در عوض خودشون رو از جلوی گلدونی که بلاتریکس با قدرت به طرفشون پرتاب کرده بودن کنار کشیدن!

بلا:خیلی خب دیگه مسخره بازی بسه. تحقیق از همین الان شروع میشه. ولی اولین قدم هم اینه، شب گذشته کی مسئول حفاظت از تسترال ها بود؟!
مرگخوارها به هم نگاه میکنن و با ترس آب دهنشون رو قورت میدن! :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1392 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا رو به ایوان میپرسه: تو مگه از پنجره پرت نشدی پایین و به هزاران تیکه استخون شکسته تبدیل نشدی؟

رز جیغ و ویغ کنان جواب میده: نه با انگشتاش خودشو نگه داشت و مام نجاتش دادیم.

بلا کروشیوی رو روانه ی رز میکنه و سرش فریاد میزنه: ما وقت نداریم که با حرفای تو تلفش کنیم.

رز با چشمانی گرد شده و از حدقه بیرون زده آروم میگه: خو جواب سوالتو دادم.

و عقب عقب میره و خودشو از صحنه محو میکنه.

فلور از بین جمعیت شلنگ تخته کنان بیرون میاد و در حالیکه کتابی رو بالا گرفته رو به جمعیت مرگخوارا برمیگرده و نام "هری پاتر و محفل ققنوس" کتاب شروع به خودنمایی میکنه.

- این کتاب سند و مدرکی بر این حرفه که هاگرید و البته هاگوارتز تسترال داره! تسترالارو از اونجا میدزدیم!

صدای مرحبا و آفرین مرگخوارا به هوا بلند میشه و بلا با عصبانیت میگه: مخ! خو اینکه کافی نی، باید نقشه برا دزدی بکشیم!

رز که به آرومی به صحنه برگشته بود سریع اضافه میکنه: علت مرگ تسترالارم باید کشف کنیم!

و مرگخوارا دوباره متوجه دوگانه شدن سوژه میشن. از یه گوشه ی اتاق کلاهی شروع به تکون خوردن میکنه و میگه:

- اگه اول تشترالارو بدژدین و بیارین و بژارینش تو طویله، ممکنه اونام به همون دلیلی که قبلیا مردن بمیرن. پش اول علت مرگو پیدا کنین، بعد خود تشترالارو. اینطوری شوژه هم دوتا نمیشه و ارباب خوش حال و خرشند میشن. حله؟

فک همه ی مرگخوارا به زمین میفته و نگاهشون هم به سمت کلاه میره. مورفین کلاه وژارتشو کنار میزنه و هیکل نحیفش نمایان میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!