- نشنیدین ارباب چی فرمودن؟ به جا این سر تکون دادنا خب پاشین برین کشفش کنین دیگه!

با فریاد لرد، مرگخوارا به خودشون میان و برای اینکه با کروشیوهای متعددی که لرد به سمتشون میفرسته برخوردی نداشته باشن، در عرض سه سوت مکان رو خالی از هرگونه مرگخواری میکنن و لرد و نجینی با هزاران صندلی نامرتب و اینور اونور پرتاب شده ی مرگخوارا تنها میمونن.
لرد با متانت از جاش بلند میشه و تکون ملایمی به چوبدستیش میده و کلهم صندلیا مرتب سرجاشون قرار میگیرن. بعدش برای اطمینان از اینکه جعبه از چنگشون خلاص نمیشه، از نجینی میخواد که اونو ببلعه و اندرونی ازش مواظبت کنه.
اونور تر - نزد مرگخوارا:
مرگخوارا میز گرد دیگه ای تشکیل دادن و در حال هم فکری برای حل این مشکل هستن.
- شنیدین که اون دو نفر چی داشتن به هم میگفتن؟ نسل ها از اون جعبه محافظت شده تا بدست نیروی شر نیفته و الان نمیخوان که اون جعبه بدست لرد بیفته. پس مسلما چیز مهمی توشه.
لودو پوزخندی میزنه و میگه: واسم جالبه که بدونم چرا این جعبه باید دست اون دوتا مردک دیوونه باشه! یعنی این نیروهای پاکی و سفیدی خودشونم به دامبلدور اعتماد نداشتن که مسئولیت نگهداریشو به عهده اون نذاشتن؟

اما بعد لبخند روی لباش خشک میشه.
- اصن نکنه سرکاریم و اون جعبه و همه حرفاشون الکیه؟ حضور نداشتن دامبلدور تو این ماجرا عجیبه.

با این حرف لودو، همهمه ای بین مرگخوارا بوجود میاد و همه واقعا در عجب فرو میرن. واقعا چرا دامبلدور نه؟ اصلا امکان داشت که اون از وجود چنین جعبه ای خبر نداشته باشه؟ یا اینکه همه ش نقشه بود؟
- چطوره که مطمئن بشیم؟ یکیو مخفیانه بفرستیم مقر محفل ببینه چیزی از این قضیه میدونن یا نه!
لینی مخالفت میکنه و میگه: اما اگه خبر نداشته باشن و با این کارمون اونارو آگاه کنیم چی؟
و با دیدن نگاهای عجیب مرگخوارا ادامه میده: چیه خب؟ باید محتاطانه عمل کنیم.
تازه اگه واقعا برامون نقشه کشیده باشن که اوضاع بدترم میشه.دوباره سکوت سنگینی بین مرگخوارا بوجود میاد و همه شون سخت غرق تفکر میشن. راه حل چیه؟
- بهتره که فعلا چندتامون بریم به اون دو تا خل و چل برسیم. شاید با شکنجه به حرف بیان. مخوف ترین مرگخوارا، دنبالم بیاین.
بلا اینو میگه و با برقی شیطانی تو چشماش میزگردو همراه چند تا از مرگخوارا به مقصد دژ مرگ ترک میکنه، اما در آخرین لحظه اضافه میکنه:
- بقیه هم یه فکری به حال دامبلدور و جعبه بکنین!
در با صدای تقی بسته میشه و جمعیت مرگخوارا به یک سوم کاهش پیدا میکنه.
- خب طوری در مورد این موضوع با دامبلدور حرف میزنیم که مشکوک نشه. هوووم؟
مرگخوارا نگاهای مشکوکی به معنای "یعنی میشه؟" بین هم رد و بدل میکنن ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



آاَاَاَهـــ 
وای پسر باورم نمیشه! امروز بهترین روز زندگی منه drool:
پسر اینجارو دیدی؟! اسمشونبر شخصا منو شکنجه کرد 
من و این همه خوشبختی محاله 

من همیشه دوست داشتم وسائل شکنجه دژ مرگ رو از نزدیک ببینم 


چیز چی شده؟ یه چیزی چیزی شده؟ چه چیزی شده؟! 











حالا بهتر نیست راضیشون کنیم آماده ی آپارات به پاتیل درزدار شن؟
آخ...کبوتر من... اگه میدونست آخرین باقیمونده ی پس اندازمون تو اون لنگه جوراب قهوه ای پاره ایه که دزدیده شده حتم دارم بر می گشت و با همون ملاقه سرمو از تن جدا می کرد 