درب به آهستگی روی پاشنه چرخید و پیکری سیاهپوش به آرامی به داخل گام نهاد. لحظه ای ایستاد تا به دور و برش بنگرد. از آخرین مرتبه ای که به آنجا قدم گذاشته بود مدت زمان زیادی نمی گذشت با این حال در طول این مدت آشکارا تفاوت زیادی با آنچه در ذهن داشت یافته بود. پنجره های بلند اتاق شکسته و خرده های آن به همراه خرت و پرت ها و کاغذهای پراکنده ای که احتمالا بقایای شعارهای کودتایی بودند بر کف زمین خودنمایی می کرد. ایلین آهی کشید و نگاهش را به میز و صندلی های واژگون شده ای دوخت که زمانی خود و اعضای سازمان جلساتشان را پشت آن برگزار می کردند. سپس نگاه چشمان سیاهش به آرامی سر خورد و بر روی دیوارهای اتاق کنفرانس ثابت ماند. دیگر از نقشه ها و طرح هایی که زمانی بر روی دیوارها به چشم می خورد خبری نبود و جای جای دیوارها را تصاویری از اعلامیه های مربوط به موفقیت مربوط به کودتا و متحدین دولت پیشین پوشانده بود که مهر تردید ناپذیر "
تحت تعقیب" بر بالای تصویر هرکدام به چشم می خورد. در اتاق دیگر نشاط و جنب و جوش همیشه احساس نمی شد و فضا حالتی سرد و غمبار یافته بود. ایلین بی اراده لرزشی کرد. لرزشی که خوب می دانست ناشی از سردی هوایی نیست که موذیانه به درون رخنه کرده بود.
در همان لحظه درب با سر و صدا گشوده شد و ساحره های بلند بالا و زیبا داخل شد. حالت شاد و سرزنده ی او در تضاد کامل با سکوت و سردی حاکم بر فضا بود. درحالیکه موهای زیبایش با هر حرکت به طرز دل انگیزی به اطراف تاب می خوردند به طرف ایلین حرکت کرد و در همان حال گفت:
- ایلین! چه ملاقات هیجان انگیزی!
ایلین بازگشت تا نگاه عمزده اش را به صورت فلور بدوزد و چیزی نگفت. فلور مقابل ایلین ایستاد و موهایش را با یک حرکتی دلبرانه به یکسو راند. با لحنی اندک سرزنش بار گفت:
- چیه؟مگه چی شده؟حالا یه کودتای ساده که بیشتر نیست!تازه باید خوشحال باشی که یه ساحره برای گرفتن حق و حقوق ما امورو به دست گرفته...بیا بریم... ملتی منتظرتن!
و بی توجه به لحن تعجب آمیز ایلین که داشت می پرسید
ملت؟کدوم ملت؟! دست او را چنان کشید که زاغ همراه آیلین با سر و صدای اعتراض آمیزی از روی شانه اش برخاست تا به دنبال دو ساحره بقیه مسیر را پرواز کند.
تا دقایقی دیگر هردو به یک طبقه بالاتر از اتاق کنفرانس رسیده بودند. ایلین در حالیکه همچنان به دنبال فلور کشیده میشد نگاهی به دور و برش انداخت.
- عجیبه در تمام مدتی که اینجا بودم یادم نمیاد این طبقه رو تا حالا دیده باشم!
فلور با خوشحالی بار دیگر دست ایلین را کشید و بی توجه به سکندری خطرناکی که ایلین خورد با سرزندگی گفت:
- نبایدم دیده باشی!این طبقه رو دلورس دو روز بعد از کودتا درست کرد تا بتونه از اینجا دید بهتری رو ملت داشته باشه!
سپس بی توجه به نگاه متعجب آیلین در مقابل دربی ایستاد و به آهستگی در زد. بی آنکه منتظر پاسخ بماند درب را باز می کرد و ایلین را با ملایمت به داخل هل داد. آیلین مردد به داخل اتاق گام گذاشت. اتاق بزرگی بود که سرتاسر دیوارهای سنگی آن را تصاویری مربوط به خشونت علیه زنان و شعارهای گوناگونی در باب حقوق زنان و درخواست انقراض نسل مردان و دادن امور به دست زنان پوشانده بود. در میان آنها چند آگهی تبلیغاتی و شعار مربوط به کودتا به چشم میخورد. در مقابل سکوی باشکوهی که حداقل یک متر از سطح زمین فاصله داشت دو ردیف صندلی چیده شده بود. بر روی ردیف صندلی های دست چپ آپولین با ناز و کرشمه نشسته بود و روی اولین صندلی های ردیف دست راست پادما و لینی را توانست تشخیص دهد . هرچند از سر پادما که بر روی شانه ی لینی رها شده بود به سادگی بر می آمد که چندان با میل و رغبت پا به این جلسه نگذاشته است. در انتهای همان ردیف ایلین قادر بود تا موجود کوچک و مچاله شده ای را با لباسی شبیه به رومیان باستان ببیند که بر تن نحیف و چروکیده اش زار می زد. موجود کچک سرش را به سمت زانوهای استخوانیش خم کرده و ظاهرا چنان در فکر فرو رفته بود که حتی سرش را بالا نیاورد تا تازه واردین را ببیند. فلور با دیدن نگاه پرسشگری که ایلین به موجود ریز نقش کوچک اندام می کرد زمزمه وار گفت:
- چیزی نیست...هوکیه!
ایلین با تعجب و صدایی نه چندان آهسته گفت:
- چی؟ هوکی؟ اون اینجا چیکار میکنه؟ مجلس زنونه است!
فلور با نگرانی نگاهی به جن خانگی انداخت و وقتی مطمئن شد که او چیزی نشنیده است با لحن سرزنش آمیزی گفت:
- هیس!مگه نمی دونی بانو آمبریج اعلام کرده هوکی مونثه؟
ایلین: :hyp:
اتاق کنفرانس:
حقوق زنان:
فلور از این فرصت بهره جست و این بار ایلین را به سمت سکو هل داد.
- برو دیگه...ملت منتظر سخنرانی تو سه ساعته اینجا نشستن!
ایلین نگاهی به جماعت مشتاق و منتظر درون سالن انداخت.
- سخنرانی برای این ملت؟!

چقدرم زیادن...می ترسم صدام بهشون نرسه از اون بالا!
فلور کنار لینی و پادما نشست و با خونسردی گفت:
- نگران نباش...چندتا میکروفن جادویی برات گذاشتیم تا صدا به همه جای سالن برسه!
ایلین:
دقایقی بعد ایلین پشت میز کنفرانس قرار گرفته بود. حضور او با تشویق پر شور جمعیت کثیر(!) در سالن و قارقار زاغ وفادارش و خروپف پادما رو به رو شده بود. درحالیکه رو به روی جمعیت مشتاق درون سالن ایستاده بود انقباض ناخوشایندی را در دل حس کرد. با این همه زیر نگاه خیره و مشتاق جمعیت کثیری که شامل فلور و مادرش، لینی، پادمای غرق در خواب هفت پادشاه،هوکی سردرگریبان که میان بحران جنسی کماکان دست و پا میزد و زاغ پر سر و صدایش خونسردی خود را حفظ کرد.
- درود بر ملت ساحره! ای مدافعان حقوق زن همیشه در صحنه! متاسفانه همیشه در دنیا شاهد ظلم و ستم در حق ساحره ها بودیم و چقدر تاسف انگیزه اعتراف به این موضوع که قرن ها ساحره های عزیز حقوقی برابر بلکه کمتر از جن های خونگی داشتند و همیشه توسط جادوگرها مورد استثمار قرار گرفتند. اما گذشت اون زمان!گشت دوران تبعیض جنسیتی و نادیده گرفتن حقوق ساحره ها! ما امروز در اینجا جمع شدیم تا در اعتراض به این ظلم و نابرابری که قرن ها در حق ساحره های شده صدامون رو به گوش جادوگران برسونیم و مشتی محکم باشیم بر دهان استکبار مردسالاری!ملت حاضر در صحنه و پشت صحنه:
پادما:
هوکی:
- اکنون که به من این فرصت داده شده تا از پشت این تریبون با شما صحبت کنم باید خدمت شما عالیجنابان عرض کنم امروز و با این فرصتی که دولت موقت و مقتدر ساحره سالار برای ساحره ها فراهم شده باید با اتحادمون مقتدرانه تر از هر زمان دیگری وارد عمل بشیم و قدرت و شکوه ساحره هارو به دنیا نشون بدیم و ثابت کنیم که مردها بدون وجود ما زنها حتی کرم فلوبر هم نیستن!ملت حاضر در صحنه و پشت صحنه:
پادما:
هوکی:
- ما نیاز داریم تا در وهله اول به جمع کردن نیروهای جان بر کف اقدام کنیم تا بتونیم در قدم های بعدی با گسترش فرهنگ ساحره سالاری و مبارزه با ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ساحرگان عزیز در سرتاسر دنیا مشتی باشیم بر دهان هر کور دلی که نمی تونه اقتدار و عظمت ساحره هارو ببینه!از همین جا اعلام می کنم که در سازمان حمایت از ساحره ها به روی هر ساحره ای با هر قومیت و ملیتی، از هر دسته و گرایشی با هر تفکر و جهت سیاسی...آیلین با شنیدن سرفه هشدار آمیز فلور آهی کشید و ادامه داد:
- ظاهرا از جلوی صحنه اشاره می کنن متاسفانه ساحره های عزیز وابسته به حزب چیز تا زمانیکه از جبهه چیز رو برنگردوندن در سازمان جایی ندارن! البته این عزیزان بدونن این سخن من نیستآ!
اهم...بله...سازمان ما فارغ از هرجهت گیری سیاسی، البته و در کمال تاسف جز دسته ای که اشاره شد پذیرای ساحره های عزیزه با هدف مبارزه با تضییع حقوقشون و گسترش نابرابری حقوق ساحره و جادوگر به صورت حق همیشه با ساحره هاست!البته به هیچ وجه هدایت جادوگرانی که حقوق ساحره هارو نادیده می گیرن به سمت کوره های جادوگرپزی که از دستاوردهای دولت موقت بانو دلورسه نباید فراموش کرد!
با تشکر!آیلین در میان تشویق پرشور حضار و سروصدای ناهنجار قاقار کلاغ،خروپف پادما و آه کشیدن های هوکی به آرامی از پله های سن پایین آمد.