جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

375 کاربر(ها) آنلاین هستند (191 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
369 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

ارتش وزارت سحر و جادو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1394 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
وینکی خودش را از پنجره درون اتاق انداخت. بعد از اینکه مطمئن شد کسی به عنوان یک بمب گذار تروریستیِ نفهمِ تسترال صفتِ بوقی او را نمی گیرد و سر و ته از پنجره آویزانش نمی کند، کاغذی را روی میز انداخت و نیشخند زنان، از همان پنجره ای که آمده بود شرش را کم کرد. فردای آن روز هم یک عدد معجون ساز و یک عدد کیک خور چاق و چله از درِ اتاق داخل گشتند و بعد از دیدن کاغذ بسیار پوکرفیس شدند و با دماغشان در دیوار کوبیدند!



نقل قول:
نام: وینکی! وینکیِ جن خانگی!
هدف از ورود به ارتش: هدف؟ وینکی جهت تست مسلسل هایش عضو شد!
سابقه سربازی(در صورت معافیت علت اون رو ذکر کنید): وینکی خواست سربازی رفت. ولی به علت اینکه مونث بود، ملت وینکی رو راه نداد.:| وینکی بسیار ناراحت شد.
سابقه حضور در هر گونه ارتش رو با زبون خوش ذکر کنید: وینکی در ارتش مرگخواران عضو بود. وینکی جن خانگی ارتشی بود!
توانایی ورزشی، فکری و...( هر چیزی که فکر میکند ممکنه به کار ارتش بیاد): وینکی بیست و چهار ساعته تونست کار کرد. وینکی تونست همزمان از8 مسلسل استفاده کرد. وینکی تونست 5 فنِ انیمه ای روی دشمن اجرا کرد. وینکی تونست در زیر خاک پنهان شد. وقتیکه دشمن از روی خاک رد شد، وینکی از زیرخاک در آمد و به سبک فیلم های جومونگی زد همه ی ملت دشمن رو سوراخ کرد. در ضمن... وینکی تونست تا 10 شمرد!

+وینکی از هرگونه دستور که توسط آن محفلیِ جاینت رسیده بود شانه خالی کرد. وینکی هیچ علاقه ای به تمیز کردن بشقاب های کیک یا شستن فرش های مزین شده به تکه های کیک های کپک زده یا پختن کیکِ دستِ خیار نداشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1394 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: فیلیوس فلیت ویک.

هدف از ورود به ارتش: میخوام عضو بشم و به جامعه جادوگری خدمت کنم!

سابقه سربازی(در صورت معافیت علت اون رو ذکر کنید):والا خواستم برم سربازی ولی گفتن قدت مشکل داره! از بس قدبلندم!

سابقه حضور در هر گونه ارتش رو با زبون خوش ذکر کنید: سابقه دار نیستم!

توانایی ورزشی، فکری و...( هر چیزی که فکر میکند ممکنه به کار ارتش بیاد): زورم زیاده و نیروی بدنی خوبی دارم، اگه بزارن میتونم با هاگرید مچ بندانم ولی نمیزارن نمیدونم چرا! فکرمم خوب کار میکنه(راونیم!)، همچنین مثل بقیه دیلاق نیستم! قدم کامل رو فرمه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت ویک در 1394/4/29 22:52:24
Only Raven
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1394 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید با جدیت خنده داری روبروی سرباز ایستاد. صدای رعد و برقی آمد و طوفان و این داستانا و ...

فردای آن روز

هاگرید با جدیت خنده داری روبروی سرباز ایستاد. اما این سرباز، سرباز دیروزی نبود.(ازین فازا نگیرین که مثلا زمونه عوضش کرده بودا سرباز دیروزی رو باد بردش مرد.)

-اسمت چیه ممد؟
-نه آقا این دیالوگ شما نبود. شما باید بگین اسمت چیه سرباز! بعد من بگم ممد.
-نفهمیدم چی گفتی. این چیه دستت ممد؟
-تفنگ!
-نگو تفنگ! بوگو ناموسمه. خواهرمه. مادرمه.

هاگرید یک سلام نظامی به سرباز داد و روبروی سرباز بعدی ایستاد.(به این سبک )

-اسمت چیه سرباز؟ ایول درست گفتم!
-رو لباسم نوشته دیگه.
-جواب سر بالا نده این چیه دستت؟
-ناموسه ممده! :-"
-ای بی ناموس.
هاگرید غلط زنان به سمت سرباز بعدی رفت و وقتی به حالت اولیه در آمد، شروع به صحبت کرد.

-دیگه اسم تو مهم نیست. چرا نشانت رو نزدی؟

هاگرید با گفتن این حرف، به سمت چپ لباس نظامی اش اشاره کرد. سرباز در حالی که از اضطراب به خود می لرزید، شروع به صحبت کرد.

-کدوم نشان قربان؟
-همی...

عمق فاجعه! هاگرید به اشتباه، پیکسل باب اسفنجی محبوبش را بر روی لباس نصب کرده بود. این شد که من و من کنان از کادر خارج شد ولی خوب برای اینکه پستش هرز حساب نشه یه نشان هم آپلود کرد.

لازم به ذکره نشان زیر رو هکتور با توجه به رایزنی هایی که با شرکت مانستر داشته طراحی کرده!
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1394/4/29 20:17:15
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1394/4/29 20:18:06
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1394/4/29 20:22:19
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1394 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اومدیم ارتش رو راه بندازیم!

بی مقدمه میرم سراغ اصل مطلب و قوانین ورود.

برای عضویت در این ارتش با توجه به اهمیت و اهداف ارتش لازم دیدیم تا اعضای اون از سطح رول نویسی بالاتری برخوردار باشند. برای این کار اعضا پس از پر کردن فرم زیر مورد بررسی قرار میگیرند. این بررسی (در صورت محفلی یا مرگخوار بودن عضو) توسط سران محفل و مرگخواران (یا نمایندگان مورد تایید آن ها که در واقع من و هاگرید هستیم!) صورت می پذیرد. (در صورتی هم که عضو هیچ کدوم نیستید باز هم میتونید درخواست بدید تا سطحتون برای ورود به ارتش بررسی بشه.)

فرم عضویت


نقل قول:
نام:
هدف از ورود به ارتش:
سابقه سربازی(در صورت معافیت علت اون رو ذکر کنید):
سابقه حضور در هر گونه ارتش رو با زبون خوش ذکر کنید:
توانایی ورزشی، فکری و...( هر چیزی که فکر میکند ممکنه به کار ارتش بیاد):



در زمینه عضو گیری سخت گیری صورت میگیره. دلیلش هم باید بگم... ارتش چرا نداره!
ولی همه این حرف ها دلیل بر این نیست که شما نتونید عضو ارتش بشید. ولی اینجا باید برای همه چیز آماده باشید؛ مانور های شبانه، زلزله ( )، معجون های مختلف، انواع کیک های مسموم و... اینجا هر چیزی ممکنه اتفاق بیوفته. ما ارتش وزارتیم.

در آخر نشانمون رو اینجا قرار میدم. تمامی اعضای ارتش این نشان رو دریافت میکنن که بسته به درجه نظامیشون ممکنه یک خط، دو خط یا سه خط داشته باشه! تمامی اعضا با درجه نظامی یک خطه آغاز به کار میکنن و تنها سران درجه نظامی دو خطه دریافت میکنند.

نشان is loading...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در 1394/4/29 19:37:33
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 تیر 1394 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام.

ارتش سحر و جادو به فرماندی هکتور دگورث گرنجر به عنوان نماینده وزارت و مرگخواران و روبیوس هاگرید به عنوان نماینده محفل ققنوس بازگشایی شد.

با آرزوی موفقیت.

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1392 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
همین روزها بود که میخواستم عذرت رو بخوام و تسویه حساب کنم، بفرستم بری !

به هر حال منم درک می کنم جادوگر بودن، اون هم یک نفر در جمع این همه ساحره ها واقعا سخته. مدام مجبوری خودتو بپوشونی جلوی کابینه من. واقعا اذیت میشدی. من درکت می کنم فلیت ویک جان. از وقتی بنده خدا لودو رو به اسارات بردن، تو تک جادوگر اینجا شدی و خلاصه خیلی بهت سخت گذشت، دست آخرم تحمل نکردی و استعفا دادی...

درکت می کنم. حضور تو در جمع این همه ساحره مانند لکه استفراغی بر روی لباس عروس بود که خوشبختانه توسط خودت این لکه زدوده شد و رفتی دنبال کارت. خیلی خیلی خوشحالم که از اینجا رفتی فلیت جان. به هر حال به نفع خودت بود. چون دیگه میخواستم انحلال ارتش رو اعلام کنم. ارتش وزارتخانه کاملا منحل میشه، کارآگاهان هم همینطور. از این پس در دولت ساحره سالاری فقط سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها با اقتدار به کارش ادامه میده.

ازت ممنونم که با محو کردن خودت دولت من رو مبدل به دولت 100٪ ساحره سالاری کردی. از تو ممنونم. اگر می ماندی پوزیشن های خدمات و فنی و امثال اینها برات در نظر داشتیم شاید. اما حالا رفتی، بهت توصیه می کنم در اولین فرصت به یکی از ملل دور پناهنده بشی، چون در این جامعه ساحری، از این پس جن های خانگی آزاد هستند و جادوگران بردگی جن های خانگی را خواهند کرد. لیکن حالا که استعفا میدی به نفع خودته از بردگی نجات پیدا کنی و بری کلا. دور شی فرسخ ها. خلاصه نبینمت این دور و بر.

در انتها خاطر نشان می کنم که سرباز mokhless بدون لیاقت میخواهد، نیمه مخ لس بودن هم از سرتان زیادی بود. سرباز مخ لس بگمن بود، با اینکه یک جادوگر بوده اما خالصانه و کاملا بی مغزانه در اسارات با دشمن جنگید. من از همینجا از همین تریبون درود میفرستم به بگمن و حکم جانبازی 99 درصدی شون رو صادر می کنم. ایشون از خدمت به جن های خانگی تا آخر عمر معاف خواهند شد و در بازنشستگی سیر می کنند. از معدود جادوگرانی هستن که این شانسو میارن. به زودی از اسارت در میان.


ــــــــــــــــــــ تعیین تکلیف ــــــــــــــــــــ

پروفسور فلیت ویک : اخراج
لودو بگمن : جانباز و بازنشسته (پس از آزادی از اسارت)
هلگا هافلپاف : مرخصی عروسی، ماه عسل، زایمان و غیره (پس از آزادی از اسارت)
پادما پاتیل : انتقال به سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
هوکی : اعلام آزادی و اتمام بردگی + انتقال به دار المجانین و سپس به آسایشگاه


=== انحلال ارتش وزارتخانه در دولت ساحره سالاری ===
== انتقال قدرت به سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها ==

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1393/2/21 22:36:11
No Country for Old Men


پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1392 20:19
نمایش جزئیات
آفلاین
استعفا نامه



بانو دلورس جین آمبریج

وزیر خائن و مقتدرِ جادوگری !

اینجانب، پرفسور فیلیوس فلیت ویک که در گذشته بنا به جوانی و اغفال شدن توسط شصخ شصخی شما، به ارتش وزارتخانه پیوستم، هم اکنون به طور رسمی استعفای خودم را اعلام می نمایم.

این استعفا به منزله ی قطع تمامی روابطِ سیاسی با وزارتخانه و شصخ شما می باشد. این استعفا هیچ پاسخی مبنی بر تایید نکردن را از طرف شما نباید در پی داشته باشد.

باشد که مرلین شما را به راه راست هدایت کند.

با سپاس از توجهتان ..
امضا
پرفسور فیلیوس فلیت ویک / سرباز نیمه mokhless سابق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: جمعه 6 دی 1392 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
«کــــــلاغ؟...»
«پــــــر »
«مورفــــیـــن؟...»
«در به در »
«آمـــبریـــج؟...»
«سرور !!! »
دیالوگ پارازیت دشمن: «بی پدر ! »

لبخد رضایت بخشی بر چهره مادرانه هلگا هافلپاف، رهبر ارتش وزارتخانه نقس بست. از روی هوکی، مسئول امور افه و عرض اندام ارتش، پایین آمد. به دیواری از پادگان تکیه داده که بر روی آن نقاشی سر جدا شده و خون آلود مورفین نمایان بود.

از دور دست بوی وزغ به سنسورهای دماغ همه رسید. صدها هزار سرباز حاضر در گوشه و کنار پادگان شروع به تیکه پاره کردن یکدیگر نمودند تا بر روی زمین فرشی قرمز از جنس خونشان پهن نمایند...

بعد از فیس و افاده فراوان، وزغی پشت تریبون قرار گرفت و در برابر ارتشیان خون آلود و تیکه پاره لب به سخن گشود:

«ای ارتش مقتدر وزارتخانه ! ای یاران وفادار دولت موقت و مقتدر ! و ای mokhlessین جامعه جادوگری ! نزد شما آمده ام ! نزد شما هزاران هزار سرباز وفادار به حکومتم...»

پروفسور فلیت ویک، لودو و پادما که در مقابل تریبون آمبریج خبردار ایستاده بودند، به یکدیگر خیره شدند و سپس به اطرافشان نگاه گذرا کردند. غیر از خودشان فقط دو سه کلاغ در انتهای حیاط پادگان مشغول نوک زدن بهم و مصرف یکدیگر بودند...

«آمده ام تا مدال های افتخار شما را تقدیم کنم. باشد تا به خود و حضور در ارتش وزارتخانه افتخار کنید...بگمن...لودو... بیا جلو..»

موجودی کوتاه قد تر از فلیت ویک و سه چشم که گویا موقتاً لودو نامیده می شد، از بین جمعیت انبوه 3 نفره سربازان ارتش به شکل خبردار جلو آمد...

هلگا: «اهم... می بخشید بانو.. لودو در ماموریت دور به سر میبره...پیداش نیست خیلی...ایشون فامیل دور هستن...به نیابت از لودو اومدن مدالشون رو دریافت کنن... »

آمبریج: «اوه... که اینطور... بیا جلو پسر جان ! »

پسرک عجیب و غریب جلو آمد، کلاه نظامی اش را از سرش برداشت و چهره اش کامل نمایان شد. دهانش وسط مغزش خودنمایی میکرد...

«خیلی سفاسگذالم... »

آمبریج خم شد تا مدال را بر سینه موجود بچسباند اما موفق نشد...

«هلگا ! به نظرت سینه این موجود کجاست؟ من مدال رو الان باید به کجا وصل کنم...»

هلگا با تعجب به موجود نزدیک شد و پس از دستمالی و تحقیق و تفحص فراوان فامیل دور، متوجه شد که کل پیکر او یک کله می باشد و دایره ای بیش نیست !

فامیل دور: «قلبان ! من دل جنگ جهانی اول خدمت کلدم. در اونجا چون بدن خشک تلی داشتم از دست و پایم به عنوان هیزم جهت گرمایش استفاده شد... در جنگ جهانی دوم با بادکنک بی تلبیت به منظور انهدام اخلاقی دشمن، زیر تانک پلیدم، شکمم با کله ام یکی شد ! الان هم در خدمت شما هستم ! »

بانو آمبریج با چشمانی اشک آلود مدال افتخار را بر جایی نرم و لرزان که احتمالا روزگاری سینه فامیل دور بود چسبانید و سپس با احترام گفت:

«ای جوان ! تو یعنی لودو ! یعنی جفت تون ! از این پس به عنوان سرباز کاملا mokhless وزارتخانه شناخته میشین. سربازان مخ لس عموماً از نظر قدرت برابر با مامورین اعدام شناخته میشن. به استثنای ساحره ها، مجاز به اعدام بدون حکم سایر جادوگران هستید. تا 3 سال حق اشتراک رایگان استفاده از اتاق فکر هلگا رو دارین !....نفر بعدی...پادما پاتیل... »

دهدار هاگزمید با همان لباس های لختی پختی و چهره ای پر از غرور یکی دو قدمی رو به جلو برداشت و گفت:

«من زان خودم چنان که هستم، هستم ! »

آمبریج: «من که با زبون مردمان بززیست هاگزمید آشنایی ندارم پادما جان ! نمیدونم چی میگی آبجی جان ! در هر صورت...بیا بگیر مدالت رو...بگیر...از این پس تو سرباز نیمه مخ لس وزارتخانه هستی...حق شکنجه داری...حق درس عبرت دادن داری...حق دارن تنبان ملت جادوگر را بر سرشان بکشی... اگر جوراب جادوگرها بو میداد، حق داری پایشان را قطع کنی تا به مدد این حرکات بشردوستانه، رایحه خوش یک ساحره بیشتر در جامعه منتشر بشود ! حالا برو سر جات...نفر بعدی...پروفسور فلیت ویک... بیا جلو همقطار قدیمی...»

پروفسور فلیت ویک با قیافه ای نیمه شاکی و خسته چند قدمی به جلو برداشت و جلوی آمبریج ایستاد...

«پروفسور ! حرفی ندارم. شما هم این مدال رو بگیرین...از این پس مثل پادما شما هم سرباز نیمه مخ لس وزارتخانه خواهید بود... از شما بیشتر راضی می بودیم اگر سعی داشتید هم رنگ سایر سربازان شوید و در وزارتخانه و بیرون راندن شورشیان خائن فعال عمل کنید... به هر جهت ! نفر آخر...هوکی ! بیا جلو...»

«هـــــیع ! »
«هوکی؟ کجایی؟ بیا جلو دیگه..وقت من رو نگیر... هوکی؟»
«هــــویع ! »
«هلگا این صدای هیع و هویع از کجا میاد؟ کی داره زور میزنه؟ مگه اینجا اتاق فکره؟ چه وضعیه ! کجاست این جن بی سواد؟ »
«بانو ! هم اکنون روش واستادین ! »

بانو آمبریج با تعجب به موجود زیر پایش نگاه کرد و سریعا از روی آن پایین آمد:

«اوه ! تموم این مدت روی این هوکی واستاده بودم؟ متوجه نبودم. تصور کردم روی لینی وایستاده بودم ! مرلین مارا ببخشید. هوکی جان. بیا دختر جان ! این مدال افتخار رو بگیر. نشان ویژه ای روش حک شده ! »

هوکی به سختی خودش را از زیر پیکر آمبریج بیرون کشید و با تعجب و افسوس به مدالی خیره شد که سمبل جنس مونث روی آن نقش بسته بود...

هوکی: «»

«پیش میاد ! همه ما گاهی نمیدونیم دقیقا چی هستیم. پیش میاد هوکی جان. ناراحت نباش. تو از این پس حق اشتراک یکسال استفاده از مرلینگاه دفتر من رو دریافت خواهی کرد... و به عنوان سرباز بی آزار اجازه دارید آزادانه خدمت کنی اما آزار نرسانی و اذیت نکنی مردم شریف جامعه جادوگری رو. دیگه هم عاشق نشو ! هرگز !!! »

پیش از آنکه هوکی سرش را بالا بگیرد و به آمبریج نگاه کند، وزغ رفته بود و هوکی مجدداً به عنوان زیر پایی مورد استفاده قرار گرفت...

هلگا: «بسیار خب ! پراکنده بشین همتون ! دو روزی استراحت کنید تا برگردم اینجا ماموریت های جدیدتون رو ابلاغ کنم..روز سوم اینجا هستین !... »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
No Country for Old Men


پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1392 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
همگی خبردار !
وزغی در برابر لشگری خبردار از انگشت تا مو و سایر ضمائم، پشت تریبونی بلند قرار میگیرد و می فرماید:

خیلی خیلی سپاس از سربازان mokhless جامعه جادوگری !
به زودی در همین مکان بنده اقدامات مفید (وکارهای کثیف تک تک تون ) تون در سطح جامعه رو ارزشیابی خواهم کرد و متناسب با اونها ماموریت هایی سری و والاتری به هر کدام از شماها ابلاغ خواهم کرد. ارتش ظرفیتش فول شده. اصلا دیگه جا نداریم. از مملکت های جادویی بیگانه هم کلی درخواست اومد برای عضویت در ارتش اما ما ترجیح دادیم که به همین مقدار سرباز فدایی اکتفا کنیم و بقیه درخواست کنندگان در موقعیت های دیگری به جامعه خدمت کنند.

به عنوان مثال ما موقعیت های شغلی فراوانی در وزارتخانه داریم که هنوز بدون کارفرما و کارگر و کارمند هستن. بنده در همین سه روز اول حضورم با وجود برقراری وضعیت خطر و کودتا 10 هزار شغل ایجاد کردم. از جمله مهم ترین این شغل ها میتونم به ویتامین، دیوار، کود، بلندگو، پول، بالشت و هزاران هزار شغل دیگه اشاره کنم.

خلاصه امر اینکه بنده ترجیح میدم ارتش وزارتخانه با همین ترکیب فعلیش به کارش ادامه بده و بزنه شورشیان و هواداران مورف معتاد و چیزدوست و چیزپرست رو تبدیل به قطعات گوشتی، سپس خاک، سپس بخشی به نفت و بخشی به دستمال مرلینگاه و سایر مصنوجات تبدیل کنه:

لودو بگمن (امور کالبدشکافی و نمونه برداری)
پروفسور فلیت ویک (امور وردسازی و شکنجه های سطحی)
پادما پاتیل (امور تربیتی موجودات وحشی اهلی نما)
هوکی (امور افه و عرض اندام نظامی)

ـــــــــــــــــــــــــــــ
اما تکلیف بانو فلور دلاکور !

از آنجا که مادر گرامی شان در عضویت ارتش هستند و بانو فلور خودشون از زوپس نشینان (گرچه فراری) هستن، ما برای ایشان پستی سبک تر در نظر گرفتیم. ایشان به عنوان ساحره شماره 1 (در سمت مقدس و والای امور جمع آوری ساحرگان ترشیده، تخمیر یافته، نیمه منجمد و بیوه) باید در "سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها" خدمت کنن.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
تکلیف چارلی ویزلی !

سی صفحه مشق در داخل دفتر 50 برگ (با جلد هری پاتر، فقط و فقط هری ! پندراگون و شرک و ارباب حلقه ها و دارا و سارا هم قبول نمیکنم. اونلی هری ! ) از جمله ی :
"من ارزشی بازی در نمیارم"
می نویسی چارلی جان. 20 صفحه باقی مانده را اختصاص میدی به 20 نقاشی از ویژگی های جسمانی ما (یعنی بانو دلوروس آمبریج) و خلاصه در این نقاشی های قدرت نمایی های وزغی و وابسته باید بیداد کنه. این تکلیف رو انجام دادی شاید تونستم جایگاهی برات در نقش گلوله ای نیزه ای چاقویی چنگالی یا در بهترین حالت چوبدستی ای چیزی پیدا کنم.
اگه از منه، شما باید در وایزنگاموت ارشاد شین، بعد قدم در این کودتا بذارین. کودتا کودکستان نیست که فرزندم. در کودتا همگی زور می زنند و کودهای فراوان را تا می کنند.

ـــــــــــــــ
- شب، تنهاست ! برف، زیباست ! دست آخر، سیم سرور هم سوز مِـــــده !

- درود ! درود ! درود !
- بدرود ! بدرود ! بدرود !
- in روت ! in روت ! in روت !

وزغی با پیکر یکدست صورتی رنگ از صحنه پادگان خارج می شود...
در کناری از پادگان پسرکی روی دیوار شعار سیاسی می نویسد...
پسرک به ندامتگاه می رود...
پسرک، دخترک می شود...
منتشر می شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/10/4 18:53:26
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/10/4 20:31:33
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/10/4 20:42:00
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/10/5 0:29:12
No Country for Old Men


پاسخ به: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 4 دی 1392 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ای امبی جان
من هر کار که باشد برای رهایی از دست ظلم مورفینک بوژبوژی انجام می دهم.راستی اینو مروپی گانت برام فرستاد بسی خندیدم:

ای اژدها سوار ِ یگانه!
ای معترض بر علیه بی‌عدالتی!
ای ویزلی ِ اصیل!

آیا وقت اون نشده که به ستاد ِ مقاومت بپیوندی و به عنوان یک عامل ِ حملات ِ چریکی، در مقابل کودتاچی‌ها بایستی؟ وقت آن نشده که بر علیه دیکتاتوری ِ لودو بگمن و در لوای ِ دموکراسی ِ مورفین گانت مبارزه کنی؟!

اگر وقتش شده، ای سرباز ِ حق بر علیه باطل، به ما بپیوند و بر وزارت ِ سحر و جادو، لانه‌ی کودتاچیان هجوم ببر!

باشد که رستگار شویــــــــــــــــــم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مراقب خودت باش.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.