در کلاس که باز شد و درقی خورد به دیوار کنارش، همه ی سر ها به طرفش چرخید؛ اول کسی تو درگاهی دیده نمیشد و به نظر میومد در خود به خود باز شده. ولی بعد از چند ثانیه جن خونگی کوتاه قدی با قدم های لرزان وارد کلاس شد، که در نوع خودش میتونست عجیب ترین ورود غیرمنتظره قرن لقب بگیره؛ چون بارز ترین ویژگی خاص اتاقی که توش حضور داشن، سر قطع شده اجنه ای بود که با قاب های مختلف به دیوار ها وصل بودن. ویولت بودلر که ردیف آخر نشسته بود سرش رو آورد بیخ گوش نفر جلوییش و زمزمه کرد:
-جیمز، یارو استاده نه تنها جنه، از اون سادیست هاست!
لحظه ای بعد، با ورود یه نفر دیگه لبخند روی لب هر دو خشک شد. لرزیدن جن خونگی حالا توجیه معقول تری داشت؛ بهتون قول میدم اگه شما هم جن خونگی بودید، دوست نداشتید الادورا بلک اربابتون باشه!
الا با قدم های بلند به طرف تخته رفت و جلوش ایستاد. نگاه های مضطرب سال اولی ها، و تک و توک ارشد هاشون، بهش دوخته شده بود. تک تک چهره ها رو از نظر گذروند و با صدای بلند پرسید:
-کسی هست که معرفی نیاز داشته باشه؟
سکوت کلاس جواب واضحی بود. هیچ سال اولی نمیخواست بدونه کدوم استادی در و دیوار کلاسش رو با سر جن های خونگی تزیین میکنه. الا چوبدستش رو کف دست آزادش کوبید و نطق تدریسش رو شروع کرد:
-خوبه. درسمون رو از پایه شروع می کنیم. از پیدایش اولیه جادوگر ها!
دالاهوف وسط حرف الا پرید:
-از وقتی هر چیزی بوجود میاد یا به تعبیر دینی خلق میشه، نمونه های نامتقارن هم حتما در بین آن ها وجود خواهد داشت. از تولید چوبدستی جادوگری و جاروی پرواز بگیر تا انسان ها. هزاران سال پیش زمانی که هنوز انسان به این شکل مدنیت پیدا نکرده بود و شهرنشین نشده بود و اغلبا شکارچی بود و در حیات وحش میزیست، انسان هایی متوجه شدند که قابلیت هایی دارند که بقیه ندارند. متوجه شدند نامتقارن هستند! اصطلاحا چپول هستند....
اینجا بود که آنتونین متوجه شد کل کلاس به انضمام الادورا، در سکوت بهش خیره شدن و تصمیم گرفت نطق خردمندانه ش رو برای کلاس خودش نگه داره.الادورا نگاه سختش رو از آنتونین برداشت و دور کلاس گردوند.
-داشتم میگفتم که از پیدایش جادوگر ها شروع می کنیم. همونطور که آنتونین لطف کرد و توضیح داد [آنتونین با شرمندگی لبخندی زد و به سقف نگاه کرد.

] جادو از قدیم بین مشنگ ها شناخته شده هست. حتی بعضی از اونها توانایی جادو کردن در خودشون دیدن و خودشون رو جادوگر نامیدن...بله باری؟
باری که به هزار زحمت به خودش جرات داده بود دستش رو بالا بیاره پرسید:
-پس جادوگر های اصیل زاده چه فرقی با اونا دارن؟
-جادوی واقعی حقیقتا در رگ های اصیل زاده ها جریان داره و رگه های ضعیفی از اون توی وجود دورگه هایی مثل این پیدا میشه.
الا به ویولت اشاره کرد که با حواس پرتی مشغول وررفتن با مری بود، و ادامه داد:
-چیزی که مشنگ زاده ها، اصطلاحی که ما این مشنگ ها رو به این اسم میشناسیم، توی وجودشون دارن، جادوی حقیقی نیست...و، بله پاتر؟
جیمز دستش رو پایین انداخت و درحالی که چشم هاش شرورانه برق می زدن گفت:
-فشفشه ها چی؟
الادورا محترمانه سوال جیمز رو نادیده گرفت

و به بقیه تدریسش پرداخت:
-در جوامع مشنگی باستانی از جادو استقبال های مختلفی شده...به عنوان مثال، در انگلستان افراد به جرم جادوگری آتش زده می شدن. در چین اونها رو به عنوان افراد صاحب کرامت میشناختن و تلاش میکردن ازشون تقلید کنن. در آفریقا ممکن بود رییس قبیله بشید و در هند ممکن بود به عنوان خدا پرستیده بشید حتی!
چهره های دانش آموزان حالا هیجان زده به نظر می رسید. زمزمه هایی بین بچه ها درگرفت که نشون میداد این موضوع جذبشون کرده. الا با رضایت چوبدستش رو بلند کرد و ادامه داد:
-این جلسه تکلیف عملی خواهید داشت.
تکالیف رو با حرکت سریع چوبدستش روی تخته نوشت. وقتی مطمئن شد همه تونسته ن نوشته های پای تخته رو بخونن، قبل از اینکه کسی بتونه به محتوای تکالیف اعتراضی بکنه، با حرکت بعدی چوبدستش همه از روی صندلیشون غیب شدن و تنها کسی که از جمع سابقا حاضر توی کلاس باقی موند، نازلیچر نگون بخت بود.
نقل قول:
تکالیف:
رول: به مدت بیست و چهار ساعت به زمان گذشته و جامعه مشنگی اون زمان فرستاده میشید. از اونجا که هنوز به این جادو مسلط نیستم، نمیتونم مشخص کنم هرکس کجا میفته! چیزی که مسلمه بعد از اتمام این بیست و چهار ساعت، اگه هنوز زنده باشید، توی خوابگاهتون ظاهر خواهید شد. برای جلسه بعد، سفرنامه تون رو به صورت رول همراهتون بیارید. بسته به شانستون ممکنه گیر آدم خوار های زولو بیفتید یا سربازان شاه عباس صفوی، و طبعا با چالش های مختفلی رو در رو خواهید بود که همه ش پای خودتونه
. رولتون اجازه داره عریض و طویل باشه خعلی. 20+5 نمره، 5 نمره امتیازیست من باب خلاقیتی که به خرج میدید!
رولکچه: مشنگی رو به تصویر بکشید که پی میبره جادو وجود داره. یا تو وجود خودش یا با دیدن جادوی شما یا... . 10 نمره.
پاراگراف بندی و رعایت اصول نگارش مهم می باشع؛ پرداختن به سوژه و یکهو سر و تهش رو هم نیاوردن مهم می باشع. جدی یا طنز بودن نوشته مهم نمی باشع.