جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

111 کاربر(ها) آنلاین هستند (38 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
107 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1392 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
رون که کم کم داشت نگران هری میشد از مادرش پرسید:هری هنوز روی زمینه.نباید کاری براش بکنیم؟البته چند ثانیه پیش دیدم که پلک زد.
مالی که دهان ریموس را باز کرده بود و به اعماقش مینگریست جواب داد:نگران نباش روزی سی و پنج بار همین نمایشو راه میندازه.فعلا مشکل مهمتری داریم و اونم آلبوسه.به نظرت باید چیکار کنیم؟

رون خوشحال شد که بعد از سالیان دراز مادرش بی خیال هری شده و در مورد مشکلی نظر او را میپرسد.چهره متفکری به خود گرفت و جواب داد:به نظر من دیگه ریشاشو نکشیم بیرون.اینجوری ممکنه ریش تموم بشه و آلبوسی هم گیرمون نیاد.علاوه بر این من مطمئن نیستم پروفسور بدون ریش قادر به ادامه حیات باشه.حتی اگه قادر باشه هم مایل نمیشه.من یه فکر بهتر دارم.من دهن ریموسو باز میکنم و شما جفت پا برین تو حلقش و آلبوسو نجات بدین.

مالی یه نگاهی به دهان ریموس و نگاه دیگری به هیکل نه چندان ظریف خودش انداخت. و البته نگاه سوم را به جمجمه پسرش که کمی بزرگ تر از حد معمول به نظر میرسید انداخت.
رون:از ایده بی نظیرم شوکه شدین؟
مالی:بعد از ایده آرتور که اگه در دوران بارداریم از جادو استفاده نکنم ممکنه بچه مون مشنگ بشه بدترین ایده ای بود که تا حالا شنیدم.ولی راه دیگه ای به ذهنم نمی رسه.تو دهنشو تا جایی که میشه باز کن.امیدوارم مسواک زده باشه.
رون و سایر دست اندرکاران دهان ریموس را گرفته و از بالا و پایین شروع به کشیدن کردند و مالی آماده شد تا با اعضای داخلی یک گرگینه بیشتر آشنا شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1392 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل:

-هری...بیا کمک کن.هری؟کجایی؟

رون نگاه خشمگینانه ای به جینی که از شلوغی استفاده کرده و در حال زدن مخ پسر همسایه بود انداخت و جواب داد:
-نیم ساعتی به ریموس التماس کرد که بیا منو قورت بده.ولی وضعیت معدش خوب نبود...سعی کرد، ولی نتونست.بیست دقیقه بعدی رو به توصیف اتاق عنکبوت دارش تو خونه خالش گذروند.الانم ده دقیقس پخش زمین شده.عینکشم کج کرده.دستشم گذاشته رو زخمش.

مالی بدون توجه به هری که کم کم داشت دچار مشکلات روحی و روانی جدی تری می شد، به کمک رون تارهای ریش دامبل را از حلقوم ریموس بیرون کشید به این امید که آلبوس هنوز به یکی از آنها متصل باشد.


خانه ریدل:


مورفین خمیده و خسته در حالی که پاهایش را روی زمین می کشید وارد خانه شد.....این کاملا عادی بود.چیزی که غیر عادی به نظر می رسید، صحنه ورود لودو بود که درست پشت سر مورفین قرار داشت.

لودو برخلاف همیشه سرش را پایین انداخته بود و تلو تلو خوران سعی می کرد راهش را پیدا کند.
لبخند موذیانه ای روی لب های مورفین نقش بسته بود.
لودو چوب دستیش را از غلافی که به کمرش بسته بود بیرون کشید.
-آی نفش کششششش.کشی نمیتونه منو وادار کنه فرش بشورم.من دشت راشت اربابم....ژلوی منو نگیرین....میخوام ژادو کنم!


رز که تجربه کافی در این زمینه داشت سریع از جایش بلند شد.
-این چشه؟چرا اینجوری نگاه میکنه؟یکی جلوی اینو بگیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 25 اسفند 1392 06:19
نمایش جزئیات
آفلاین
در دل شب سیاه لندن ماهِ کامل میدرخشید و چند ستاره نیز چشمک میزد تا شاید ذره ای امید القا کند، امیدی که با شنیدن زوزه ی غمگین گرگ خسته ای ناامید میشد ... زیر نور ماه و بر فراز گریمولد فاوکس مانند شهاب میتاخت، گداخته ای بود از عشق و امید و روشنایی که میشد ساعت ها نگاه کرد به پرهای سرخش که در نسیم دل انگیز شب به اهتزاز در آمده بودند، به ابهت شاهانه ای که در بال های گسترده و چشم های مغرورش بود، به پروازش که به نرمی قاصدک بود ... میشد نگاه کرد و دلگرم شد و دوباره امید گرفت ... اما در صورتی که آن آواز غمناک را سر نمیداد؛ نغمه ای که در سنگی ترین دل ها نیز اثر میکرد و اشک را بر هر گونه ای جاری میساخت؛ آوایی که از محزون ترین و عزادار ترین موجود دنیا میتوانست خارج شود!

فورت!

- گرفتمش تصویر تغییر اندازه داده شده گرفــتــمــــــش گــرفــــــتـــــمــــــش

- جای اعلام کردن بیارش پایین ... بابام مرد از بس از سر معده درد زوزه کشید

- معده درد چیه پسرم از عذاب وجدانه من پروف رو خوردم

- چجوری تونسّی با اون همه ریش ببلعیش آخه لامصب ... لعنتی من اصن وسواس ندارم، با فنگ تو یه بشقاب غذا میخوریم اما این لعنتی ... هــوع

هاگرید نتوانست خودش را کنترل کند و به شکوفه افتاد. به هر حال وقتی جثه اش شانزده برابر یک انسان معمولی بود حجم خوراک و در نتیجه پسماند خوراکش نیز به همین نسبت بیشتر بود و در نتیجه کف اتاق را به ارتفاع نیم متر کثافت برداشت ... همه تصور میکردند او توسط مالی به قتل خواهد رسید اما اوضاع نافرم تر از این حرف ها بود و مالی بلافاصله سکته کرده و افتاد کف اتاق و زیر مایع سبز رنگ مدفون شد! شکر به درگاه مرلین که جیمز بالاخره با تور و فاوکس داخلش سر رسید و نیازی به کثافت کاری بیشتر برای پر شدن زمان نیستیم

تد پرید و فاوکس را از تور درآورد و یکی از پر هایش را کند و فاوکس خشمگین نیز در حالی که جیغ میکشید به تلافی روی دست او پیشاب کرد. [پیشاب ققنوس بر خلاف اشکش خاصیت تخریبی دارد ]

تد پر ققنوس را در حلق پدرش فرو کرد ...

- بالا بیار بابا ... تخ کن ... استفراغ کن پروفسورو

هرچه تد پر را در حلق ریموس میچرخاند، انگار نه انگار! فقط هرازگاهی زوزه ی خفیف ناله مانندی سر میداد که خوب قبل از آن هم میداد!

هاگرید که پس از تگری زدن سبک شده بود صبرش لبریز شد و عنان از کف برید، تدی را کنار زد و افتاد به جان ریموس و مشت زدن به شکمش!

- فرزندانم ... آخ ... من اگه ... اوخ ... نخوام ... آوچ ... نجاتم بدین ... آی ... کیو باید ... آه ... ببینم؟

- گوش نده هاگرید بزن ... بزا اقلا اگه هم بالانیوردش تیکه تیکه بشه قابل هضم باشه برای ریموس

ریموس شروع به خون بالا آوردن کرد و ... در میان لکه های خون چند تار سفید رنگ دیده میشد!

- ریشش زد بیرون بیاین بگیریم بکشیم بیاد بیرون!

در این میان پسر برگزیده که میدید همه ی توجه ها جلب دامبلدور و ریموس شده و کسی به او و زخمش اهمیت نمیدهد حسادتش گل کرد و قصد جلب توجه نمود، سرش را گرفت و در حالی که فریاد میزد "آی زخمم" شلپی غش کرد کف زمین ... و البته باز هم کسی توجهی به او نکرد

_____________________


لودو نشسته بود روی نیمکت پارک محله ی لیتل هنگلتون و با بغض به دوردست ها مینگریست.

- چی شده؟ چرا اینجا نشستی پسر؟ چرا انقده غم داری؟

- هیشکی منو درک نمیکنه همیشه همه بار ها روی دوش منه اما وختی میگم دست راست اربابم کسی جدی نمیگیره خیر سرم وزیر مملکت بودم، خسته شدم از ای همه دستور و توهین و تحقیر

- خوب حالا چرا اینجا نشستی؟

- نشستم ... من از خونه فرار کردم دیگه بر نمیگردم ... از این شهر میرم اصن ... میرم اصفهان تو مسافرخونه میخوابم

- نیازی به این کارا نیست بگمن ... بیا یه کام بگیر همه غماتو فراموش کن برگرد خونه

و اینگونه بود که لودو دوست و دشمنش را تشخیص نداد و توانایی نه گفتن هم که نداشت و با طناب پوسیده مورفین به چاه اعتیاد افتاد! به فرزندانمان نه گفتن را بیاموزیم و خودمان مرهم و سنگ صبور آن ها باشیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/25 6:25:39
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/26 5:10:23
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب با لودو چیکار دارن؟ ارباب چرا با ما کار ندارن؟ چرا با اون خائن نما کار دارن؟ آیلین شما به چه جرئتی جلوی من میگید که ارباب منو احضار نکردن و به لودو گفتن بیاد؟ کروشیو!

صحنه اسلوموشن شد. طلسم بلا در تمام مسیر آروم حرکت میکرد و جلو میرفت.... حرکت میکرد و جلو می رفت؟ نخیر آقا نمی رفت! اصلا کی گفته که بلا جادو کرد؟ رز گفت؟ رز غلط کرد! چوبدستی بلا رو گرفته بودن که نتونه جادو کنه. بله! رز بی اطلاع بود!

- لودو رو بفرستید پیش ارباب. خدافس آقا. ما رفتیم!

آیلین بعد از این جمله، عملا وقارشو زیر پا گذاشت و برای فرار از طلسم های متفاوت بلا به طور ضربدری شروع به دویدن کرد و آخرین صحنه ای که دیده شد، این بود که آیلین دیگه ندوئید. اصن فهمید بلا نمیتونه جادو کنه خب. بله. چیز دیگه ای نوشته شده بود؟ نخیر آقا! رز گفت؟ رز هافلپافی بازی در آورد خب!

ملت:

محفل ققنوس

همه ی ملت محفلی داشتن جیغ میزدن که یک دفعه هری دستاشو باز کرد و کنترل اوضاع رو به دست گرفت. موهاشو زد بالا و جای زخمشو نشون داد و بعد از شنیده شدن ِ "این علامت مخصوص پسر برگزیده س. ابراز محبت کنید!" و اعلام مراتب احترام و محبت ملت، آرتور ملتو به طرف اتاقی که ریموس و دامبلدور توش بودن هدایت کرد.

ملت مقادیری پیاده روی کردن تا رسیدن به اتاق مذکور. بعد درو باز کردن و دیدن ریموس وسط اتاق نشسته و اشک میریزه و هر چند وقت یک بار هم یه انقباضاتی روی بدنش مشاهده میشه.

- من چیکار کردم؟! من چیکار کردم؟!
- واقعا نمیدونی؟ پروفو خوردی!
- پروفسور صدای ما رو می شنوین؟
- ریموس نکنه سمعکشو قورت نداده باشی؟
- جمع کنین. دیگه تموم شد. جمع کنین.
- امروز تو هاگوارتزم همینو گفتن. ولی من هرچی فک کردم نفهمیدم جواب 235+176 رو!
- من چیکار کردم؟!

- فرزندانم نجاتم بدید. دارم هضم میشم!

با جمله ی آخر، ملت به همدیگه خیره شدن تا یه راهی پیدا کنن برای نجات دادن دامبلدور. و هیچ کدوم هم به این موضوع فکر نکردن که با توجه به حال این روزای اخیر پروفسور، آیا واقعا می ارزه؟!


________________

پ.ن:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1392/12/24 23:23:15

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در محفل ققنوس

سکوت سنگینی بر فضای آشپزخانه حاکم بود. همه در با نگاهی مردد به یکدیگر خیره شده بودند. گویی امیدوار بودند که کسی در آن میان بگوید که این صدا ناشی از خیالات آنها بوده است.
اما زمانیکه مالی به حرف آمد بر این تفکر امیدوار کننده خط بطلانی کشید:
- به... به نظرتون صدای چی بود؟
جیمز جیغ کشان روی میز وسط آشپزخانه پرید.
- من بگم؟من بگم؟ عمویی اون یکی عمویی رو یه لقمه چپ کرد.
هری با عصبانیت یکی پس کله جیمز نواخت.
- برو بینم بچه...برو دنبال بازیت.کی به تو گفت وسط حرف بزرگترا بپری؟
جیمز با مغز روی زمین سنگی آشپزخانه سقوط کرد. آرتور با امیدواری گفت:
- به نظر من که صدای هورت کشیدن سیریوس بود.کلا همیشه عادتشه سوپو اینجوری بخوره. نگران نباش عزیزم.
در همان لحظه صدای نخراشیده ای از پشت جمعیت گلویش را صاف کرد. ملت به آنسو بازگشتند. سیریوس در حالیکه به دیوار چهارچوب در تکیه زده و به ناخن هایش می نگریست گفت:
- تو الان دست من کاسه سوپ می بینی آرتور؟
آرتور:
آلیس با نگرانی پرسید:
- پس اگه صدای سیریوس هم نبوده صدای کی بوده؟
جینی شانه ای بالا انداخت.
- نمی دونم آب خوردن کریچر؟
هرمیون نگاه خشمگینی به خواهر شوهرش انداخت.
- از بین این همه آدم زورت به اون موجود نحیف و بی نوا رسیده توام؟
رون که از به میان کشیده شدن بحث تهوع و متعاقب آن به فنا رفتن سوژه و اعصاب و روانش شدیدا بیمناک بود پیش از آنکه بحث به جاهای باریکتری کشیده شود وسط پرید.
- اصلا بیاین جمع بندی کنیم. ما همه اینجا جمعیم. کسی چیزی می خوره؟
ملت: :no:
- کریچر هم که چیزی نمی خوره. خوبه پس این منتفیه. تو پست ویولت گفتین ماه کامله... چی ماه کامله؟ یعنی تدی یکیمونو خورده؟
ملت:
جیمز بار دیگر جیغ کشان روی میز پرید.
- نه دایی! من از معجونای اسنیپ کش رفتم ریختم تو لیوان آب کدو حلواییش.تدی الان توله گرگ خوبیه!
تدی:
اسنیپ:
ملت:
رون کله اش را مدل غول های غارنشین خاراند.
- پس این صدای چی بود؟ آهان... بالاخره یکی رو آوردین چاهو تخلیه کنه.
ملت:
رون:
درست در همان لحظه مادام پامفری مویه کنان و بر سر زنان در آستانه درب آشپزخانه محفل ظاهر شد.
- بدبخت شدیم! بیچاره شدیم!آخه ای جماعت تسترال!برای چی گرگینه ای رو که وقت تبدیلشه ول میکنید به امون مرلین؟آلبوسو هم می سپرین دستش؟ نمیگین یه لقمه چپش میکنه؟همونجور که الان کرده؟
ملت محفل:

در خانه ریدل ها

لودو با قهر و غضب ردایش را از روی کاناپه برداشت. در را گشود و بی توجه به گریه و زاری رز و نگاه خیره همکارانش از در خانه خارج شد.
وقتی در با شدت پشت سر لودو بسته شد بلاتریکس پشت چشمی نازک کرد.
- یادم باشه راپرت این کارشو به لرد بدم. چه جور جرت میکنه از دستور لرد سرپیچی کنه بوقی؟توام بس کن دیگه وگرنه همین قیچیو میکنم تو حلقتا.
سپس رو به سایر همکارانش که همچنان به در بسته خیره شده بودند و هر از گاهی در مورد این واقعه زیر لب با هم پچ پچ می کردند گفت:
- زود برین سر کاراتون. چیزی تا عید نمونده. ما بدون حضور لودو هم می تونیم این کارو بکنیم. زود باشین.
اما پیش از آنکه مرگخواران پراکنده شوند آیلین به زور کروشیو خود را وارد سوژه کرد.
- لودو رو ندیدین؟ ارباب باهاش کار واجبی دارن. منو فرستادن ببرمش پیش ایشون.
مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل

بلا با عصبانیت چشم غره ای به لودو رفت.
- پاچه های شلوار تورو بالا بدم لودو؟ همینمون مونده. ما مادر 10 بلا لردیا هستیم و مهم تر از اون بلاتریکسیم. بزنیم به شر و بدبختی نایلت کنیم؟

- هه. باز این بلا واستاده جلوی آیینه نفاق .رفته تو توهم. بلا بلا بلا اینو از آیینه بپرس، چه کسی از همه زیباتر است؟

بلا درحالی که داشت برگ های رز را به مناسبت عید کوتاه میکرد، با قیچی ضربه ی کوچکی به گلبرگ هایش د.
- وقتی همه ی برگاتو کندیم و دیگه نتونستی فتوسنتز کنی، میفهمی کی از همه زیبا تر است رز.

لودو در حالی که پاچه های شلوارش را بالا داده بود و سعی میکرد فرش هارا بشورد، با خودش آهی کشید. حالا چطور میتوانستند بدون جادو به زندگیشان ادامه دهند؟ تک تکشان باید کار هایی را انجام میدادند که تا به حال به فکرشان هم نرسیده بود. تنها کسی که از این قایده مستثنی بود؛ لرد سیاه بود که به راحتی در اتاقش نشسته بود و مرگخواران موظف بودند کار هایش را انجام دهند. لودو به فکر فرو رفت.
- چقدر دیگه باید اینجا مثل یک مرگخوار معمولی باشم؟ تا کی باید به خاطر شپش ها و بوی بدی که میدم به نارسیسا جواب پس بدم؟ اصلا به کسی چه که من از حموم خوشم نمیاد؟ خب من میتونم به جای لودو بودن، لرد لودو باشم مث..ای وای..من چرا دارم به این چیزای خائنانه فکر میکنم؟ ارباب بفهمه بیچاره میشم..ای فکرای پلید...دور شین از من

- لودو، ارباب چایی سبز میخوان.
- لودر ، شیشه هارو دستمال نکشیدی هنوز. دوروز دیگه عیده. فقط هیکل گنده کردی .

- من لودر نیس...

-لودو، زود باش اون دیوار رو دستمال بکش. میخوایم آگهی ترحیم ریش دراز رو بچسبونیم بهش.

انگیزه های خیانت هر لحظه در ذهن لودو پررنگ تر میشد.
- بســــــــــــه دیــــــــــــــــــگـــــــــــــه

سالن برای دقایقی به سکوت فرو رفت. اشک در چشمان گیاهی رز کوچک جمع شد. لودو کلافه و بی حوصله مینمود. بلا که عادت نداشت صدای فریاد و اعتراض کسی جز خودش را در خانه ریدل بشنود، دهانش را باز کرد تا به لودو اعتراض کند ولی لودو فرصت نداد.
- برای چی من باید همه ی این کارا رو انجام بدم؟ چرا هیچکس دیگه هیچ کاری نمیکنه؟ چرا همه ی کاراتونو میندازین گردن من؟ اصلا من دست راست و چپ اربابم..من امروز ماموریت دادم..فردا میرم پست نقد م...اممم..نه هیچی بقیش به شما مربوط نیس. من چرا باید همه ی این کارا رو انجام بدم؟ از این به بعد دیگه هیچ کاری براتون نمیکنم.

مرگخواران با تعجب به لودو نگاه میکردند. رز به سرعت خودش را از زیر دستان بلا بیرون کشید.
- عمو لودو؟ یعنی دیگه برام چیپس سرکه نمکی هم نمیخری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین

مالی تازه داشت به خودش مسلط می‌شد که چشمش خورد به تدی که با نیش باز پشت سر جیمز واساده بود و آب دهنش، کف آشپزخونه رو به چیز کشیده و دوباره، هـــوارش می‌ره آسمون:
- صد و پنجاه بار گفتم این توله‌گرگ بی‌ریختتو نیار تو آشپزخونه‌ی من!!
- توله‌گرگ من بی‌ریخت نیست!
- مثل بابات زبون آدمیزاد حالی‌ت نمی‌شه!
- با شوور من درست صحبت کن مامــــان!
- نجسی گرفت همه آشپزخونه رو!
- تدی پسر خوبیه!
- اونوخ می‌ری تو قلم پر می‌گی چرا بی‌بی بی‌نمازه؟!
- ریموس پسرشو به من سپـــرده مالــــی!
- وقتی ماه کاملــــه... :ran... ماه کامله؟

بعد از ساعاتی بسیار طولانی، از اون معدود دقایقی بود که بالاخره سکوت در کل خونه حکم‌فرما شد که اون هم ساعاتی بیش به طول نکشید:
- عربــــــــــــــــــــــــــــــدههههه !!

و هرمی و مالی و رونی و جینی و همه اونایی که نصف عمرشون کنار تخت هری تو درمونگاه گذشته بود، به سادگی تونستن این صدا رو تشخیص بدن.

- قورت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل:


-الان به کی گفتی پیرزن خل و چل؟

لودو که ظاهرا تازه متوجه حضور سیبل تریلانی در جمع شده بود کمی دست و پایش را جمع کرد.
-اوه...اومدی؟...خب ببین خل و چل همیشه معنی بدی نداره...باید به عمق معانی...

-من با اون قسمتش مشکلی نداشتم!

-آهان...پیرزن؟منظورم با تجربه بود...ولی گذشته از این, واقعا کدوم پیشگویی تو تا حالا درست از آب در اومده؟
-همشون!
-مثلا؟
-مثلا...اینکه گفتم گرینجر بی استعداده و به جایی نمی رسه!همه فکر می کردن نابغه اس.ولی چی شد؟...شد مادر بچه های یه موقرمز بی مصرف!یا پیشگوییایی که برای آمبریج کردم.مگه نگفتم اتفاق شومی براش میفته؟چهار نعل رفتن با سانتورا اتفاق خوش یمنیه؟یا اینکه به ملت گفتم میمیرین...مگه نمردن؟یا حداقل مگه خیال ندارن در آینده بمیرن؟اگه جامعه جادویی منو جدی میگرفت الان به اینجا نرسیده بودیم!

لودو بصورت ناگهانی بشدت قانع شد.
-هوووم...راس میگه خب...پس...ممکنه واقعی باشه.یعنی الان جادو بی جادو؟خب می میریم که.حتی اکسپلیارموس؟این که جادو حساب نمیشه.حتی جوجه ققنوسا هم میتونن ازش استفاده کنن.چطوری غذا بخورم؟چطوری برم مرلینگاه؟در اتاقمو چطوری باز کنم؟من حتی حمومم نمی رفتم.هر روز از طلسم "موقتا تمیز جلوه بده" استفاده میکردم.بیچاره شدم که!بلا...بیا پاچه های شلوار منو بالا بزن میخوام فرش بشورم!


محفل:

-جیمز...تدی...گفتم بس کنین.چند دفعه بگم ما بازی ای به اسم گرگ و پلیس نداریم.خونه رو گذاشتین رو سرتون.بیایین یه کمکی به من بکنین این وسایل خونه رو تمیز کنم.

جیمز کلاه پلیسی اش را روی سرش صاف کرد.
-دقیقا کدوم وسایلو مالی؟

مالی دور و برش را نگاه کرد.
-هوم...یه میزه و دو تا صندلی که نوبتی روشون میشینیم غذا میخوریم.وسیله دیگه ای هم که نیست.راس میگی...به بازیتون ادامه بدین.ولی هنوزم بازی ای به اسم گرگ و پلیس نداریما...گفته باشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوه..ریموس! مچکرم پسرم. مرسی که منو از زیر دست و پا بیرون کشیدی و طعم آرامش را بهم چشانوندی!

ریموس لوپین دقایقی به صورت کبود پیرمرد چشم دوخت. آلبوس دامبلدور در حالیکه سعی داشت چشم های چپ آفتاب پرست گونه اش را راست کند، با ریشش کف های اطراف دهانش را پاک می کرد.
چقدر معصوم به نظر می رسید. چقدر شکسته شده بود. آه..آلبوس دامبلدور، پیر شده بود.

دامبلدور با صدای "تلق" ، یکی از چشم هایش را در حدقه جا انداخت و بالاخره توانست ریموس را ببیند که کنار پنجره ی اتاق، نزدیک به تخت او ایستاده بود و می پاییدش.
چهره ی ریموس خسته بود.
زخم های کهنه ای یادگار روزهای دور بر صورتش خودنمایی می کردند. دامبلدور با نگاهی دقیق تر احساس کرد دک و پوز لوپین کمی جلوتر از حالت عادی است. از ریموس بعید بود اما انگار مدتها از آخرین باری که صورتش را اصلاح کرده بود می گذشت. موهای جوگندمی مرد زیر انوار نقره ای مهتاب تابیده شده از پنجره می درخشید.
صبر کن ببینم..انوار نقره ای مهتاب تابیده شده از پنجره؟!
چشم دیگر دامبلدور هم با صدای "تلق" جا افتاد و آخرین چیزی که دید، گرگینه ی بزرگ و تیره رنگ بر بالای تختش بود.

همان لحظه - اتاق نشیمن گریمولد :

جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
- بوووعووووی عیدی...بوعوووووی توعووووووت..
- توت نه، توپ!
- نه. توعوت درسته. بوووعوووی توعوووت، بوعوووی کااااغذرنگی..
- تو بیسوادی تدی!
- گرگ میشم میخورمتا!
- بشو اگه راس میگی!
تدی: !
جیمز خنده ای زد و از روی میز آشپزخانه پرید و شروع به دویدن کرد و تدی گرگینه هم به دنبالش.
- جیمز، تدی! آشپزخونه جای گرگم به هوا بازی کردن نیست!
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
مالی ویزلی این را فریاد زد و با جارو دو برادر را از آشپزخانه اش بیرون راند.
- استرجس، شنیدم رفتی ریونکلاو. چه خبره اونورا؟
هلگا هافلپاف مشتاقانه منتظر شنیدن پاسخش از استرجس بود اما قبل از آن که پادمور دهانش را باز کند جیمز سیریوس ِ تدی سوار! پیتیکو پیتیکو کنان عرض اتاق را طی کرد و رو به استرجس فریاد زد:
- بلاخره ول کردی پست جستجوگر تیم گریفو! من جستجوگر میشم دیههههه
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
- جیمز! تدی! تمومش کنین! سیریوس یه کاری بکن!
سیریوس بلک روزنامه اش را به کنار انداخت و خطاب به جینی ویزلی گفت:
- ای به چشم!
و سگ شد افتاد به جون جیمز و تدی.

و در این شلوغی هیچکس
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ! های آلبوس دامبلدور را نشنید مگر مادام پامفری که با کنجکاوی راهروی منتهی به اتاق بستری دامبلدور را طی می کرد.

فلش بک - بعد از شام:
هری پاتر بر سر پسرش فریاد کشید:
- ایـــــــــــــن همه گزینه روی میز بود جیمز! ننه م! بابام! مادربزرگ پاترت! بابابزرگ پاترت! مادرشوهر ننه ت! پدرشوهر ننه ت! اونوقت تو رفتی سنگ زندگی مجدد رو تو همین ده دیقه معلوم نیس از کجا پیدا کردی و برای پامفری چرخوندی؟!!
جیمز: ها :grin:
هری رو به مالی تشر زد: چی بود اون شامی که دادی به خوردمون مالی؟!
مالی: ساندویچ مغز تسترال. چطور؟
هری:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/12/24 15:43:37
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی محفل!

مادام پامفری چوبدستیش را از حلق دامبلدور بیرون کشید و جلوی نور گرفت.

سیریوس در حالیکه سعی داشت ملافه ی سفید را علی رغم مقاومت های مذبوحانه دامبلدور روی صورت پیرمرد بکشد، پرسید: چی شد مادام؟! به بچه ها بگم دنبال کارای کفن و دفن باشن؟!

صدای خفه ی دامبلدور از زیر ملافه شنیده شد: فرزند روشنایی! من هنوز زنده ام و تا وقتی یه نفر به من وفادار بمونه زنده می مونم!

هری تا این جمله را شنید پرید و سیریوس را کنار زد و دامبلدور را از زیر ملافه ها نجات داد و با چشم های مشکی پرکلاغی اش! به چشم های نقره فام! پیرمرد چشم دوخت و گفت: من... من هنوز بهتون وفادارم پروفسور! خواهش می کنم نمیرید! هنوز هورکراکس های زیادی مونده که باید با همدیگه نابود کنیم. شما باید زنده بمونید!... طاقت بیارید پرفسور! خواهش می کنم.

هاگرید را هم جو گرفت و با کل هیکل خودش را انداخت روی تخت دامبلدور و هی مشت زد توی سر و کله ی پیرمرد و هی عربده کشید و گریه کرد: نــــــــــــــه! شوما نباس بمیری پروف جون! بعد اینکه آقام مُرد من شوما رو جای آقام می بینم و بهتون وفادارم! نمی تونم شما رو تو این وضع ببینم.

پامفری که معاینه اش تمام شده بود گفت: نمی تونم به طور قطع بگم چه اتفاقی داره می افته. چون سلول ها به علت کهولت سن هیچ گونه علائم حیاتی از خودشون نشون نمیدن و من همین الانشم در عجبم که آلبوس چطور تا حالا زنده مونده؟!

دامبل که بر اثر مشت های هاگرید چشم هایش چپ شده و کف از دهانش بیرون می زد آهسته و با صدایی روحانی و آرامش بخش نالید: با نیروی عشق فرزندانم! عشق حتی از مرگ هم قوی تره!

هاگرید که احساس کرد جملات مادام پامفری نوعی توهین به شخصیت دامبلدور است فریادی از خشم کشید و گفت: هیچ کس حق نداره در حضور من به آلبوس دامبلدور توهین کنه! و بعد هم مادام پامفری را از لنگش گرفت و سر و ته کرد و دو سه بار دور سرش چرخاند و با فریادی سهمگین از نزدیک ترین پنجره پرتش کرد بیرون که رفت افتاد توی حیاط خانه ی عمه مارج و ریپر پرید تکه پاره اش کرد و مادام پامفری مُرد و دیگر هیچ کس حق ندارد تا پایان سوژه مادام پامفری را زنده کند چون او مرده است و زنده کردن مرده ها برخلاف اصول داستان رولینگ است مگر اینکه از سنگ همان مرده زنده کن! استفاده شود و آدم باید مغز تسترال خورده باشد که برود با هزار بدبختی سنگ غسالخانه! را پیدا کند و بعد بیاید مادام پامفری خدازده را زنده کند! آدم قحطی که نیست!

خلاصه که هاگرید همچنان عصبانی و غمگین بود و گریبان می درید و محفلی ها را مشت و لگد می زد و آن وسط هری که دید حال دامبل خراب است و هی کف بالا می آورد کیف پامفری خدابیامرز را باز کرد و هر چه شربت و دوا بود به زور به حلق پیرمرد ریخت و هر چه دامبل گریه می کرد و انکار که: نـــــــــــه! خواهش می کنم! دیگه نمی خورم! دوس ندارم! بدم میاد! هری اصرار داشت که: خواهش می کنم پروفسور! این دیگه آخریشه! خودتون گفتین به زورم که شده بریزم تو دهنتون!
- من به گور بابام خندیدم فرزند!... قلپ... اون مال توی غار بود!... قلپ!... مال کتاب 6 بود!... قلپ!... کمک!... نععععععع...

دامبل دیگر رعشه گرفته بود و کف خون قاطی کرده بود. اینجا بود که هرمیون خودش را قاطی کرد و هری را هل داد اونور که باعث شد هری نیز در معرض ضربات مشت های هاگرید که دور زورخانه ای برداشته بود قرار بگیرد و او نیز از پنجره به بیرون پرتاب شود و ریپر دنبالش کند. ولی چون پسر برگزیده بود نمرد و یک اکسپلیارموس به ریپر زد که باعث شد آوادای ریپر به خودش برگردد! و سگ بیچاره بمیرد و هری زیر نورافکن ها فیگور قهرمانی بگیرد.

هرمیون هم یکی دو تا ریپارو زد به دامبل و وقتی دید فایده ای ندارد گریه کرد و جیغ کشید و گفت که کتاب های هاگوارتز همه شان غلط غلوط است و اشکال تایپی دارد و 7 سال درس خوانده ولی حتی یاد نگرفته یک دامبلدور را از مرگ نجات دهد! و ای کاش حافظه ی ننه بابایش را پاک نکرده بود و برمی گشت و دکتر دندان پزشک می شد!

خلاصه در آن هاگیر واگیر بالاخره عقل لوپین یکمی کار کرد و دامبل را از زیر دست و پا بیرون کشید و برد در یک اتاق دیگر بستری کرد تا جو آرام شود و بعد ببینند چه گلی باید به سر گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1392/12/24 14:11:06

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.