جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

روز سرد و تاریک دیگری در عمارت ریدل ها آغا شده بود. مرگخواران به دنبال کارهای روزمره خود از اینسو به آنسو در رفت و آمد بودند.
بلاتریکس نیز همانند هر روز در گوشه ای ایستاده بود و بر روند کارها نظارت می کرد و هر از چندگاهی نیز برای انجام بهتر کارها توصیه هایی ارائه می داد.
- اون کاناپه رو بذارین اون گوشه...نه احمقا اونجا نه...باید همه چیزو واستون توضیح داد؟ سیسی همینجوری اون جا علاف نباش. امروز ناهار با توئه. می خوام خوراک مورد علاقه اربابو براش درست کنی. حالا بجنب. پس این لینی چیکار میکنه؟ گفته بودم که زمینو دستمال بکشه... باز از زیر کار فرار کرد؟یادم باشه در اسرع وقت بالاشو بسوزونم...رز توام به جای فوتوسنتز بجنب به وضعیت تسترالا برس. لودو رو هم با خودت ببر انگار داره زیادی بهش اون گوشه خوش می گذره...
رز با دلخوری نگاهی به بلاتریکس انداخت. هرچه بود در اتاق تسترال ها ذره ای نور نمی تابید. اما با دیدن چوبدستی ای که میان انگشتان او می چرخید چیزی نگفت. فقط در حالیکه زیر لب غرغر نامفهومی می کرد دست لودو را که در اثر جابه جایی اشتباه کاناپه بر روی دیوار به اثری هنری مبدل شده بود گرفت و سر کارش رفت.
- ایوان هنوز اون پله هارو دستمال نکشیدی تو؟چیکار می کنی پس؟ مورفین کوش؟
دافنه در حالیکه بر روی زمین غل می خورد جلو آمد.
- بلا من بگم؟من بگم؟
در اثر این حرکت دود غلیظی در هوا پراکنده شد. بلا با دست دود را کنار زد و با بدخلقی گفت:
- نخیر! مگه نگفتم ظرفارو بشوری؟اینجا چیکار می کنی؟
دافنه غلت دیگری زد.
- من که انگشت ندارم. من فقط یه گیاه کره ای شکلم و تنها قابلیتام غل خوردنو و حرف زدنه. نهایتش بتونم نقش وردنه رو ایفا کنم. حالا شاید هم بذارم موقعی که خواستین کوییدیچ بازی کنین ازم به جای سرخگون استفاده کنین. به شرط اینکه بهم آسیب نرسونید و با ملایمت پاسم بدین. تازه اگه خودم نخوام بازی کنم...
بلاتریکس که دریافت اگر به دافنه اجازه صحبت بدهد تا صبح فردا ناچار به شنیدن سخنرانی اوست و اگر به فرض محال هم قادر به تحمل آن باشد یقینا در اثر استنشاق دودی که از دهان او خارج می شد مسموم خواهد شد. در نتیجه با سرعت میان صحبت های او پرید.
- باشه...باشه... تو اصلا از کار کردن کلا معافی.
سپس بدون اینکه به صورت متعجب دافنه نگاه کند فریاد زد:
- آیلین گردگیری طبقه بالا هنوز تموم نشده؟آیلـــیـــــن؟
پاسخی شنیده نشد. بلا با عصبانیت دهانش را گشود تا بار دیگر او را صدا بزند اما درست در همان لحظه الادورا درحالیکه از پله ها پایین می آمد گفت:
- بی فایده ست. صداش نکن. رفته زیر تختش قایم شده. در ضمن گردگیری هم نکرده. فقط کف راهرو رو پر از پرای زاغی کرده.
مرگخواران با شنیدن این حرف از کار دست کشیدند و پرسشگرانه به صورت الا خیره شدند. الا که دریافت چاره ای جز پاسخگویی ندارد آهی کشید.
- خب بعد از صبحونه که رفت بالارو گردگیری کنه زاغش براش یه نامه آورد که بعد از خوندنش اول پرای اونو کند بعد رفت تو اتاقش قایم شد.
بلا پرسید:
- مگه چه خبره؟ چرا ازش نپرسیدی؟یا نکنه اینم بهونه ست برای از زیر کار در رفتن؟
الادورا آه دیگری کشید.
- نه بهونه نیست. درست قبل از اینکه از تو کمد دربیاد و بره تو چمدون زیر تختش قایم بشه بهم گفت مادربزرگش داره میاد اینجا. بعد هم گفت اگر اومد بهش بگیم اینجا زندگی نمی کنه. هرچند نمی دونم چرا توصیه کرد خودمون هم بریم قایم شیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 فروردین 1393 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
( پست پایانی)

-نظرتون چیه هری رو ببندیم سر قلاب و از دودکش خانه ریدل بفرستیمش تو؟مطمئنم به محض دیدنش از خود بی خود می شن و سیل طلسم ها رو بطرفش می فرستن.

ریموس که ظاهرا ایده درخشان رون را پسندیده بود رو به هری کرد.
-به نظر من فکر بدی نیست...هری؟تو حاضری همچین فداکاری بزرگی رو برای محفل انجام بدی؟این چه سوالیه من می پرسم.مطمئنم که حاضری.تو پسری هستی که زنده ماند.برای چی زنده ماند خب؟برای این که در موقعیت مناسب بمیره!

رنگ هری پرید و دست و پایش شروع به لرزیدن کرد.ریموس دستی به شانه هری زد و ادامه داد:
-تو برای پروفسور دامبلدور فداکاری می کنی.تو که حاضر نیستی اون مایع بمونه؟هنوز سال های زیادی پیش رو داره.ولی تو چی؟با این آی کیویی که ما دیدیم ظرف دو ماه آینده مایع که پیشکش...بخار می شی!

رز ویزلی که قاشق حاوی چلو خفاش را به دهان گذاشته بود, بدون رعایت آداب اجتماعی با دهان پر شروع به صحبت کرد.
-به نظر من بی فایده اس.تا لحظه تحویل چیزی نمونده.تو این فاصله نمی رسین اونجا.

ریموس با عصبانیت به رز نگاه کرد.
-ما در هیچ شرایطی نباید امیدمون رو از دست بدیم.آپارات کردن هم زمان زیادی نمی بره.

رز در حالی که تربچه ای را گاز می زد جواب داد:
-بله ولی تا شعاع ده کیلومتری دور خانه ریدل محدوده آپارات ممنوعه.خودمونم هر وقت می ریم بیرون روز ها طول می کشه تا برگردیم.ذکاوت ارباب بی پایانه.


با شنیدن جمله آخر, تازه توجه ریموس به مخاطبش جلب شد.
-هی! رز...تو اینجا چیکار می کنی؟یه مرگخوار در محفل؟اونم سر میز شام؟و بشقاب پر؟ما خودمون هفته ای یه بار شام می خوریم!اونم اگه ماندانگاس در طول هفته به اندازه کافی دزدی کرده باشه.

رون چوب ماهی گیری بلندی را در دست گرفته بود و سعی می کرد قلابش را به یقه ردای هری گیر بدهد.
-تازه کجاشو دیدی؟این هر شب اینجا تلپه.مادرمم که اسیر مهر و عطوفت مادرانش شده.هی غذاهای ما رو می ریزه تو شکم این گیاه.

ریموس با عصبانیت چوب دستیش را بیرون کشید.
-یه مرگخوار در مقابل منه و داره غذای منو می خوره؟الان حسابتو...هوم؟...یه مرگخوار؟...همینجا؟...رز...عزیزم...نوشیدنی بیارم برات؟

رز لبخند شیطنت آمیزی زد.
-نه...ممنون.من خیال ندارم جادو کنم!
-مرگ ریموس.فقط یه کوچولوشو!یه آلوهومورا کافیه.بیا در این قوطی کنسرو رو باز کن.

رز:
.
.
.
لحظه موعود کم کم نزدیک می شد و رز دست به جادو نمی زد.
مالی ویزلی با ناامیدی آلبوس را از یخچال خارج کرد.با مخلوط کردن آرد و آب کدو حلوایی خمیر زرد رنگی درست کرد و سرگرم ساختن آلبوس شد.
دقایق سپری می شدند...

-تقریبا درستش کردم.فقط کمی بو می ده!اونم که مهم نیست.بقیه مونم زیاد بهداشتی نیستیم.فقط چشماش...هر کاری می کنم سر جاش نمی مونه.همش سرازیر میشه.اونقدر تلاش کردم که رنگش به نارنجی می زنه.


خانه ریدل:

-بی عرضه! بی استعداد! بی مصرف!
من برای چی دارم خرج زندگی تو حیف نونو می دم؟کدوم پیشگوییت تا حالا درست در اومده.پیرزن خرفت!

سیبل که در مقابل هجوم اشیای مختلف جاخالی می داد پرسید:
-ارباب کدومش درست در نیومده؟!ارباب یه ضرب المثلی در باره پول و آش هست که الان جرات نمی کنیم ابراز کنیم.مگه من چقدر از شما حقوق می گیرم که همونقدرم پیشگویی کنم!

-ساکت باش!مسئولیت حرفاتو به عهده بگیر و دست از جاخالی دادن بردار و شرافتمندانه بمیر.
-ارباب به موی مبارکتون قسم, من اصلا یادم نمیاد پیشگوییم چی بود!
-به مونتی می گیم زنده به گورت کنه تا کرمای فلوبر لای اون موهات بلولن.دو سه صفحه برگردی عقب می بینی چی بود!این کارم ما باید انجام بدیم؟بیا!
"اگر لرد سیاه و یارانش از جادو استفاده نکنند رهبرِ ریش‌سفیدِ دشمن، بهار را نخواهد دید!"
رز که نمی دونم از سر شب کجا غیبش زده جغد فرستاده که هنوز زنده اس!

سیبل سرش را خم کرد و گلدان موروثی ریدل ها در حلق لودو فرو رفت.همانطور که لودو در حال خفه شدن و دست و پا زدن بود و کسی کوچکترین توجهی به او نمی کرد سیبل تعظیمی کرد.
-ارباب خب اینو از اول می فرمودین...یه ساعته اینجا بی خودی منو مورد ضرب و شتم قرار دادین.من گفتم بهار را نخواهد دید.نگفتم می میره که.شما مطمئنین که بهار را خواهد دید؟...نه...مطمئنین؟

لرد به دنبال شیء با ارزش تری برای پرتاب به سمت سیبل می گشت...
در مسافتی بسیار دور تر ملت محفلی با چشمانی پر از اشک دور سفره نشسته بودند.رز ویزلی که روی هر نوع سنگی را کم کرده بود با لبخندی پت و پهن منتظر تحویل سال و گرفتن عیدی و آپارات سریع به مقصد خانه ریدل برای گرفتن عیدی دوم از لرد بود.
در بالای سفره مجسمه ای خمیری که هیچ شباهتی به آلبوس دامبلدور نداشت نشسته بود.مجسمه تکان میخورد و چپ و راست لبخند های پدرانه تحویل ملت می داد.ولی نکته غیر عادیش دو حفره خالی بود که روی صورتش, در محلی که باید چشمانش قرار می گرفت وجود داشت.
آلبوس خمیری امیدوار بود تا بهار بعد راه حلی برای این مشکل پیدا کند.هنوز بهار های زیادی برای دیدن وجود داشت!

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 7 فروردین 1393 16:02
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا همگی دور کراب حلقه زدن و کراب بلند شروع به خواندن پیام کرد:

- طبق اطلاعاتی که اینجانب یعنی من،ایلین پرنس فرزند شاه ! به دست اوردم پیشگویی گفته که مرگخوارا نباید از چوبدستیشون استفاد کنن. کراب "چوبدستیشون" رو با تاکید خاصی خوند.

پس به این معناست که اگه ما چوبدستی کس دیگه ای رو برداریم میتونیم جادو بکنیم! البته چوبدستی که بر میدارین نباید برای مرگخوار دیگه ای باشه! باید واسه یه جادوگر معمولی یا محفلی باشه!
بعد کراب صداش رو اروم کرد و ادامه داد:

البته این کار باعث میشه که دامبل یکم دیرتر کارش ساخته بشه اونم به شرطی که تعداد کسایی کهاز چوبدستی استفاده میکنن بیشتر از پنج نفر نشه اگه بیشتر بشه 99%داملدور حالش خوب میشه....

خیلی آنورتر، محفل:


تد رفته بود بالای میز و روضه میخوند و بقیه هم پشت سرش گریه میکردند

-آاااااااای پدر ریش سفیدم کجاییی؟

بقیه: آااایی واییییی وویییی اَااااررررررررر (شما خودتون صدای گریه تجسم کنید من بلد نیستم!)

-هایییییی پاشو بیا از فریز بیرون دوباره ببینمت ببینمت ببینمِـــــــــــــــــــــــــــــت!

بقیه: صدای گریه

-وایییی دم عیدی حسرت دیدن دامبل رو به دلم نزااااااااااااااااااااااااااز واییییی!

بقیه: گریه

-دیگه کی اشکامون رو پاک میکنه شبا که قصه داریم؟

بقیه:جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ اهو اوهو!

-همه ساکت اینطوری نمیشه غم باد گرفتیم! باصدای ارتور خمه یکهو ساکت شدن

-باید یه کاری کرد طبق خرافات گفته شده اگه تا سال تحویل دامبل درست نشها99% احتمالش هست که نه بمیره و نه دیگه به شکل اولش برگرده!
بنده خودم یه سال سر سال تحویل مرلینگاه بودم تا اخر سال دیگه هم تو مرلینگاه گیر کردم!

تنها راه حلی که داریم اینه که مرگخوار ها رو مجبور به جادو کردن بکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 فروردین 1393 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در محفل ققنوس

اوضاع در محفل ققنوس لحظه به لحظه بیشتر رو به وخامت می گذاشت. بدن دامبلدور کم کم از حالت جامد خالص به سمت مایع خالص در حال تغییر شکل بود. مالی ملاقه به دست از این سو به آن سوی مقر می دوید تا بلکه راهکاری برای جلوگیری از آب شدن دامبلدور پیدا کند اما تا آن لحظه جز انداختن همان چند وسیله محقر درون حال روی زمین، له کردن آرتور، خرد کردن یویوی جیمز زیر پا و کوبیدن ملاقه اش بر سر جیمز ( که با دیدن سرنوشت شوم یویویش جیغ و گریه را با هم سر داده بود) نتوانسته بود هیچ کار سودمندی از پیش ببرد.
آرتور که می کوشید از جا برخیزد گفت:
- مالی عزیزم. نگران نباش انقدر... درست میشه.
تد که پشت کاناپه واژگون پناه گرفته و با چشمانی نگران حرکات مالی را دنبال می کرد گفت:
- راست میگه ننه جون. کم کم اوضاع تو داره از آلبوس خطرناک تر میشه.
مالی که در حال حاضر با ملاقه مشغول جمع کردن توده ی سفید رنگی از روی زمین بود که میشد حدس زد روزگاری ریش های انبوه دامبل را تشکیل می دادند با گریه و زاری گفت:
- آخه چطوری همه چی درست میشه؟ خودت یه نگاهی به این وضعیت بنداز. الهی آرتور برات بمیره آلبوس که عین شمع برای حفظ کیان محفل آب شدی!
آرتور:
اسنیپ که تا آن لحظه خونسردانه گوشه ای دست به سینه ایستاده و تنها نظاره می کرد موقرانه گفت:
- اینجوری فایده نداره مالی. به نظر من فعلا بذارش تو یخچال تا بیشتر از این به شیربرنجایی که به خوردمون میدی شباهت پیدا نکرده. باید سر فرصت فکر کنیم ببینیم چیکار می تونیم براش بکنیم.

در خانه ریدل

خانه تکانی کماکان در خانه ریدل بدون جادو در حال انجام بود و تا آن لحظه اتفاق هیجان انگیزی رخ نداده بود جز بحثی که بین نارسیسا و بلاتریکس بر سر تعداد سین های موجود در گرفته بود.
- باید هفتا باشه. مگه نمی دونی که هفت قویترین عدد جادوییه؟
بلاتریکس جیغی کشید.
- ای گستاخ! چطور جرئت می کنی؟ تنها چیزی که می تونه هفتا باشه هورکراکس های اربابه. اینا فقط می تونن شش تا باشن.
وینسنت درحالیکه پیشبندی به کمر بسته و دستکش ظرفشویی در دست داشت تک سرفه ای کرد تا توجه دو خواهر را به خود جلب کند.
- اهم... می بخشید وسط جر و بحث دوست داشتنیتون مزاحم میشم ولی فکر نمی کنین این بحثا الان اهمیتی نداره؟
بلاتریکس با اوقات تلخی گفت:
- بر تسترال معرکه لعنت! باز وقتی من دارم با خواهرم جر و بحث می کنم تو سر و کله ت پیدا شد؟ مگه نگفتم مرلینگاهو بشور؟
کراب با متانت گفت:
- بازم اهم... آره فکر میکنم گفتی ولی دیدم بد نیست اینو بگم. همین الان زاغ آیلین از اونور خبرای جالبی آورد که مطمئنم همه امون رو خوشحال میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 4 فروردین 1393 03:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-سیخ داغ...سم کشنده...ساطور...سر نیزه...سر قطع کن...
-اون اسمش گیوتینه بلا.
-تو نمیفهمی.معادل جادوییش میشه سر قطع کن.خب...چند تا شد؟! اصلا چند تا باید میشد؟!


محفل:

-ای وای...ای داد...ای هوار! گوشاش کو؟دماغشم که از چند دقیقه پیش کوچیک تر شده.لپاش آب رفته.چه بلایی داره سرمون میاد؟نکنه پروفسور ملیحمون آخرش شبیه اون اسمشو نبر بشه؟یکی چشماشو جمع کنه...داره روی صورتش جاری میشه.اه...این دیگه کجاشه؟!!

ملت محفلی سراسیمه شروع به جمع کردن اعضای بدن دامبلدور، که در حال ذوب شدن بود کردند.
مالی چشمان دامبلدور را با ملاقه اش جمع کرد و مجددا در کاسه اش ریخت و مردمکش را در وسط مایع آبی رنگ قرار داد.رون که به سختی جلوی حالت تهوعش را گرفته بود از فرصت استفاده کرد و به بینی دامبل حمله ور شد.
-همیشه دنبال همچین فرصتی بودم.الان خوشگلش می کنم.یکی یه کمی آرد بده به من...این زیادی مایعه.هی مامان...با اون ملاقه که قصد نداری دوباره آشپزی کنی؟!

مسلما مالی ویزلی قصد آشپزی مجدد با همان ملاقه را داشت.ولی این فعلا موضوع مهمی نبود.موضوع مهم این بود که دامبلدور به تدریج درحال ذوب شدن بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 3 فروردین 1393 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
طی ساعات آینده همینطور هی دامبل بدو ملت محفلی بدو...

دامبل:صبر کنید فرزندانم.من که کاری با شما ندارم.فقط میخوام استشمامتون کنم.آخ!:hyp:
آخ دامبل شبیه آه و ناله های همیشگیش نبود.ولی به هر حال بجز جیمز کسی بر نمیگرده که پشت سرشو نگاه کنه.جیمز با دیدن دامبلدور جیغ بلندی میکشه:صبر کنید.بقیش کو؟
محفلیا که چیزی از جمله بی سرو ته جیمز نفهمیدن برمیگردن و دامبلدورو میبینن که با حالت غیر عادی روی زمین نشسته و پیچ و تاب میخوره.

آرتور:این چشه؟یکی راه دستشویی رو نشونش بده.
مالی:نه مشکلش دستشویی نیست.انگار داره عذاب میکشه.
هری:منم سه ساعته دارم از بی توجهی شماها عذاب میکشم.چرا کسی به من توجه نمیکنه؟
جینی که همیشه داوطلب توجه کردن به هر نوع جنس مذکریه میپره جلو تا به هری توجه کنه.ولی با فریاد مادرش در اواسط جهشش روی هوا متوقف میشه.
مالی:پناه بر استخوان ترقوه ی مرلین.سه تا از انگشتاش چی شدن؟
رون که کمی نزدیک تره به دامبلدور با افسوس میگه:انگار دارن ذوب میشن.فکر کنم اسید معده ریموس روش اثر گذاشته.



خانه ریدل:

بلاتریکس جاروی گرونقیمت لوسیوس رو برداشته و در حال تمیز گردن تار عنکبوتای روی سقفه.دستمال گلداری به سرش بسته و رداشو دور کمرش گره زده که مزاحم کارش نشه.
درست در همین شرایط وحشتناکه که کراب میپرسه:روی این میز دقیقا چی باید بچینم؟هشت تا میم جادویی؟شیش تا شین جادویی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 1 فروردین 1393 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
- آلبوس وقتی داشتی خورده میشدی حس نکردی جاییت زخمی بشه یه وقت؟
- یادم نمیاد فرزندم!
- هی ما گفتیم باس این داروهای حافظه شو بدین ریموس روش بندازه بالا کسی گوش نداد. لابد یه چی میدونسیم دیه!
- ویولت به جای این حرفا یه ایده ای بده!چیکار کنیم؟
- چه جوری کنترلش کنیم؟

یه دفعه دامبلدور دستاشو برد بالا و با لبخندِ دندون بیرون اندازی شروع به صحبت کرد.

- با نیروی عشق فرزندانم! با نیروی عشق! من الان با نیروی عشق میتونم گرگینه ی درونمو کنترل کنم. بانیروی عشق میتونم شما رو دوست داشته باشم. با نیروی عشق میتونم شما رو بغل کنم. با نیروی عشق میتونم شما رو بو بکشم... هووووممم... خیلی خوشبواید ها!

ملت همه هم زمان شروع به دویدن و جیغ کشیدن کردن و در نتیجه جیمز متوجه شد که ملت جیغ کش مستعد زیادی توی محفل یافت میشن!

خانه ی ریدل

اتاق لرد... لودو و مورفین کلی مخ ترکوندن و برای اینکه از دستور سرپیچی نکرده باشن، هم زمان با لرد پریدن داخل اتاق.

- کروش...ما باید الان چه جوری شما رو مجازات کنیم؟
- مخلشیم ارباب!
- مخلشی؟ تو بیخود کردی مخلشی بگمن! هنوژ آدم نشدی؟ هنوژ تو باند اون آمبریژی نکنه؟ من فک میکردم تموم شده این بحشا!
- نه منظوری نداشتم... ولی اژ اینکه تو خیلی بدی کردی هم بگژریم؟
- لابد نگژریم پش! من بردمت فضا طلب کارم هشتی؟!
- ساکت! بیرون! همین الان بیرون! کرو... همون بیرون فقط! نه چی چیو بیرون. ما میخواسیم مجازاتتون کنیم. دهه. کلافه مون کردین!

و توی سالن اصلی مرگخوارای دیگه هنوز مشغول تمیز کردن بودن.

- آیلین کاشـ...
- بلا این تویی که داری آه و ناله و کاش کاش میکنی؟
- نخیر! میخواسم بگم کاشی ها رو تمیز کنی. زود باش!
-

خونه تکونیِ بدون جادو هنوز ادامه داشت... و چیزی تا رسیدن سال نو نمونده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 اسفند 1392 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
آنچه میگذرد: مطابق پیشگویی سیبل اگر لرد و مرگخوارها بتونن تا پایان سال از جادو استفاده نکنن دامبلدور میمره. طبیعتا لرد هم دستور میده که جادو نکنن!
چند روز بیشتر به عید نمونده و دامبلدور هم به شدت مریضه. از قضای روزگار ماه کامله و ریموس دامبلدور رو یک لقمه چپ کرده! دامبلدور الان توی معده ریموسه و محفلیا دارن سعی میکنن درش بیارن اما دامبلدور بهش خوش گذشته و جا خوش کرده!!! هری هم این وسط زخمش درد گرفته!
در خانه ریدل مرگخوار ها بدون جادو در حال خونه تکونی کردن هستن، لودو که از کار زیاد و دستور دادن بقیه خسته شده میزاره از خونه میره و همون موقع آیلین خبر میده که لرد لودو رو احضار کرده. مورفین در پارک به لودوی عصبانی چیز تعارف میکنه و لودوی نعشه وقتی برمیگرده قصد داره از چوبدستیش استفاده کنه که لرد سر میرسه و جو رو آروم میکنه و لودو و مورفین رو به اتاقش فرامیخونه.

_________________________



- هری تو یک کاری بکن ... ناسلامتی تو پسر برگزیده ای، پروف از تو حرف شنوی داره

- من الان زخمم تیر میکشه نمیتونم کاری بکنم

هری ناز میکرد! 5 پست بود که ادعا میکرد زخمش درد گرفته و خوب اتفاق خاصی هم نیفتاده بود، در واقع او ایده ای برای کمک کردن نداشت! مودی زارپ گذاشت پس کله هری و گفت:

- یا ذهن اسمشو نبر رو بخون حالا که زخمت درد داره یا یه کاری بکن بچه

هری به صلاح دید که یک کاری بکند! بالاخره هر مشکلی یک راه حل جادویی داشت و یک شاه کلیدی هم بود که همه مشکلات را حل میکرد!

- باشه باشه ... الان پروفسور رو نجات میدم، برید کنار ... اکسپلیارموس

- آلبوس

اکسپلیارموس است دیگر! از خلع سلاح تا پودر کردن بزرگترین جادوگر سیاه قرن و دفع کردن یک پیرمرد رو به موت از شکم گرگینه را میتوان به آن نسبت داد! کی به کی است؟

- آلبوس چه لاغر و تکیده شدی

- چقد شکسته شدین پروفسور

- چقدر چرب شدی دامبلدور!

- چقدر رنگ شکلاتی به ریشتون میاد

- چقدر ناخوناتون بلند و سیاه شده

- کافیه فرزندانم! نیازی نیست تک تک تغییرات شگرف من رو ذکر کنید تصویر تغییر اندازه داده شده

- چقدر دندوناتون تیز شده

- ریموس؟

- باور کنید من گاز نگرفتم مستقیما قورتش دادم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 اسفند 1392 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت در حالیکه از شدت پلیدی نقشه ای که در ذهنش شکل گرفته بود، وارانه میخندید، از اتاق خودش خارج شد و به سمت سرسرای ورودی خانه ریدل ها حرکت کرد و دهانش را باز کرد که مورفین را صدا کند که بعد از دیدن صحنه ای که در ورودی سرسرا شکل گرفته بود، همانگونه انگشت به دهان و با دهان باز خیره ماند!

لینی و دافنه و آیلین و فلور به همراه وینسنت به شدت در تلاش بودند تا چوبدستی لودو را از او بگیرند، در این میان لودو قهقهه های مستانه سر میداد و بلاتریکس در حالی که سعی میکرد رز را که پشت ردایش پنهان شده بود را از خودش دور کند، در حال صدور دستور های استراتژیکی به حمله کنندگان به لودو بود!
- هیشکدومتون نمیتونه چوبشتی رو ازم ژدا کنه! یه وردی براش خوندم که هیشوقت از دستم نمیفته، زور بیخود نزن وینسنت، برو اونور! بقیه میتونن ژور بیخود بزنن!

بعد از تلاش های فراوان لودو، با یک ضربه ی پای استاد، وینسنت از بقیه ی تلاش کنندگان جدا شد و لودو پس از مطمئن شدن از رفتن وینسنت، لبخند پهنی تحویل بقیه ی تلاش کنندگان داد. :-"
- من و این همه خوشبختی محاله، محاله

لرد که از دیدن این همه وقاحت در برابرش به شدت خشمگین شده بود، تصمیم گرفت که آنها را متوقف کند ولی از آنجایی که تمام کارهایش در این مدت را بقیه انجام داده بودند، نمیدانست چه باید بکند، برای همین نزدیکترین مرگخوار که مرلین بود را صدا کرد:
- مرلین، سرشون داد بزن که تموم کنن!

- باشه لرد سیاه! بـــــــــــــــــــــــس کنید!

- گفتیم فریاد بزن مرلین!

- فریاد زدم ارباب؛ الان یه بار دیگه میگم! بـــــــــــــــــــــــس کنید!

لرد بعد از اینکه از همه ی تلاش مرلین و صدای بسیار قدرتمندش (!) با خبر شد، خود دست به کار شد و رو به بقیه ی مرگخوار ها گفت:
- اگه همین الان تموم نکنند، شماها رو به عنوان طعمه به نجینی میدهیم، در عرض سه ثانیه باید از همدیگه جدا شده باشند. یک!

مرگخواران شاهد و ناظر که همگی در حال خوردن چیز فیل و گفتن فوش هایی در جهت داغ کردن قضیه بودند، به تکاپو افتادند در عرض دو ثانیه ی باقی مانده همه ی خاطیان ماجرا کت بست در مقابل لرد بودند!
- خوبه، دفعه ی بعدی از دو شروع میکنم و هر وقت رکوردتون رو رسوندین به 0.0001 ثانیه، جایزه دارید! مورفین و لودو، همین الان و قبل از رسیدن من باید در اتاقم باشید ولی اگه زودتر از من برسید مجازات خواهید شد!

-

محفل ققنوس:

- زود باشین هر چی میتونین به خوردش بدین که زودتر بره مرلینگاه؛ یکی هم شکمشو ماساژ بده که روده هاش حرکت کنن!

- زودتر غذا بیارین، هر چیزی بجز سوپ پیاز که تونستین از آشغال های همسایه ها گیر بیارین رو بردارین و بیارین!

- برین از رستوران سر کوچه بازم غذا بگیرین!

تمام محفلی ها در تکاپو بودند تا بلکه بتوانند ریموس را زودتر اشباع کنند و به درجه ی مرلینگاه رفتن برسد که با فریاد ریموس، همگی دست از کار کشیدند.
- زودباشین راه رو باز کنین، داره میاد!

- عمرا بیاد فرزندم! من جام راحته اینجا، تا ده سال آینده هم تکون نمیخورم! گرم و نرم و پر از غذا و ماساژ مجانی! یه پیرمرد دیگه چی از دنیا میخواد؟! مگه اینکه لطف کنی و گلرت رو هم یه لقمه ی چپ بکنی!

محفلی ها:
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1392 00:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مالی تظاهر کرد به آماده شدن. اما او آماده نبود. می ترسید. اگر چند باکتری ِ ضدچربی در راه می دید؛ چه خاک ِ جادویی ای باید روی سرش می ریخت؟ اگر در نبودش اتفاقی برای هری پاتر می افتاد چه؟ تازه، مگر رون یادش می ماند که برق اضافی را خاموش کند و نشود فراموش؟ چه کار باید می کرد؟

مالی متوجه شد که در تمام ِ مدتی که داشت فکر می کرد؛ همه ویزلی ها از پشت به او فشار می آوردند بلکه به جلو حرکت کند! اما... او اصلا چاق نبود؟!

- می گم اصن چرا آلبوس رو در بیاریم؟

مادر ِ فداکار به گله ِ روبرو نگاه کرد که هاج و واج مانده بودند. رون پرسید: اما بدون آلبوس محفل می میره! مادر ِ عزیزم، ما باید دامبلدور رو نجات بدیم.

مالی لبخند زد. او شیطانی نبود ولی فکری که الان به سرش زده بود...

- زمان می تونه مشکل ما رو حل کنه! مواد ِ زائد، دفع می شن!

________________

رز دوباره داد زد: یکی جلوی این رو بگیره!
رز دور و بر را سریع نگاه کرد و دوباره با حالت ِ ویبره گفت: جادو می خواد انجام بشه!
رز این بار وقتی دید کسی توجه نمی کند؛ چشم غره ای رفت و دوباره خیلی شیک و مجلسی نشست سر ِ جایش!

یک دفعه، بلاتریکس بلک ِ همیشه حاضر در صحنه داد زد: یکی جلوی ِ این رو بگیره!
صدای ِ بلاتریکس همانا و جمع شدن ِ حواس ِ مرگخواران به طرف ِ لودو همانا!

همان لحظه، لرد در رویا شناور شد. او به افکار ِ پسری که همیشه زنده می ماند رفته بود. پسری که می توانست طلسم اجرا کند. پسری که متخصص "اکسپلیارموس" بود و مورفین... او نباید الان چوبدستی می داشت... کاش پسر ِ برگزیده آنجا بود. امکان داشت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/12/26 14:24:03
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.