ببخشید کیبورد من اون حرف که اول فامیلی هری هست نداره:D البته فعلا ------------------------
روز اولی بود که جیمز باتر وارد هاگوارتز شده بود تازه از قطار قرمز و زیبایی که دانش آموزان هاگوارتز رو میاورد به مدرسه بیاده شده بود، که ناگهان یه موجود عجیب چهار دست و با برید رو سرش. جیمی تا اومد برتش کند کنار دید زنی با لباس سیاه و کلاهی بلند با چوب دستیش اون موجود رو مهار کرد.
اون موجود تبدیل شد به یه بسر بچه که لباسی تنش نداشت و سریع براش لباس آوردن، جیمی رفت جلو و خودش رو معرفی کرد؛
-اسمت چیه؟
-به تو چه؟
-من جیمز باترم میتونی بهم بگویی جیمی
اون بسر جیمی رو چب چب نگاه کرد و گفت:( من اسمم ر-ریموسه ریموس لوبین.)
و بعد همه بچه ها باهم رفتن به سالن تجمع مدرسه، سالنی بزرگ و چراغونی از شمع هایی که رو هوا هستند و سقفی شیشه مانند که بیرون رو نمایان میکنه.
دیدن مردی مسن با موهای سفید و ریش بلند نشستد رو صندلی مخصوص، و وقتی که از جایش بلند شد سکوت خفقانی سالن رو فرا گرفت و فقط بچه های جدید صحبت میکردن.بلند شد و گفت:( به مدرسه هاگوارتز خوش آمدید من آلبوس... دامبلدور هستم مدیر این مدرسه جادوگری و امیدوارم همتون جادوگران زبر دستی بشوید. ) و بعد نشست.
ریموس زیر لبی جیمی رو صدا کرد؛
-جیمی جیمی؟
-چیه؟
-تو جادو بلدی؟
-نه ولی کارای عجیب بلدم
-راستی اون دختر مو گندمیه داره همش نگات میکنه بشت سرت نشسته.
-لی لی رو میگی؟
-آره خودشه.
-میگن با اسنب دوسته!
و بعد کلاه سخن گو را آوردن برای گروه بندی.
پست بدی نبود. چند نکته رو باید رعایت کنی.
* باید همه چیز رو بیشتر و دقیق تر توضیح بدی و داستان رو پیش ببری. الان حتی می تونستی گروهبندی رو هم تعریف کنی. چون اتفاق خاصی توی این پست تو نیفتاد.
* نحوه ی درست نوشتن دیالوگ اینه:
بلند شد و گفت:
- به مدرسه هاگوارتز خوش آمدید من آلبوس... دامبلدور هستم.
در کل قابل قبوله.
تأیید شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





