جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

52 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
50 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

انجمن تفرقه بین دو جبهه‌ی سیاه و سفید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
چشم های جغد مظلومانه به اماندا خیره شده بود.

_من که اینجا چیزی نمیبینم اما میتونیم برای اینکه مطمعن شیم شکمشو باز کنیم.

_هووهووو!

لینی که به گوشه ایی پرتاب شده بود دوباره به طرف اماندا میاد و به جغد اشاره میکنه:آآآآها!دیدی؟!خودشو لو داد

_اینقد مطمعن نباش همه جغدا هوهو میکنن

_بدش بهم ببینم.

او جغد رو از گلو میگیره و در حالی که سعی میکنه محتویات شکم جغد را به گردنش برسونه میگه:تو این لوله هیچی نیس اون یکی جغدو بده

سپس جغد را که درحال خفه شدن بود روی زمین انداخت.لودو جغد سفید رو برمیداره و با نگاهی عاقل اندر صحیح اون رو نگاه میکنه،سپس چیز سبز رنگی از توی جیبش درمیاره و به خورد جغد میده.

لینی به درون حلق اخرین جغد خیره میشه.

_اینم که چیزی توش نیس که بااااانز!

تنها چیزی که از بانز مانده بود،دو جغدی بود که چند دقیقه پیش در دستش نگه داشته بود.

_وایسا اگه چغلیشو به ارباب نکردم..

در ان لحظه چندش اورترین صحنه ممکن به حقیقت پیوست.از دهان جغدی که لودو در دست داشت به اندازه دو پارچ مخلوط هویج و اب بیرون زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 14 شهریور 1393 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بانز برای این که همون یه مورد جغدی که لو رفته بود محفلی ـه هم طی این نقشه ی فوق العاده ی مرگخوارا به فنا نره، گردنشو می‎‌گیره و بی توجه به هوهوهای دردآلودی که ازش خارج می‌شد، لوموسی می‌گه بلکه بفهمه کی داره کیو می‌خوره.

اما درست همزمان با روشن شدن نور چوبدستی بانز، اتاق هم روشن می‌شه و مشتی مرگخوار به داخل اتاق سرازیر می‌شن. دافنه با انگشتش ظرف خالی از موش رو نشون میده و با خوش حالی می‌گه:

- آخ جون خوردنشون! الان می‌تونیم بفهمیم کدوم هدویگه. کدوم هدوگیه؟

دافنه جمله سوالی ـه آخر حرفشو رو به بانز می‌پرسه که یک دستش دور گردن یکی از جغدا حلقه شده و تویه دست دیگه ش چوبدستی ـه روشن شده ای قرار داره. بانز مظلومانه نور چوبدستیو خاموش می‌کنه و جغدی که تو دستشه رو بالا می‌گیره.

- مطمئنم این یکی هدویگ نیست.

فلور برمی‌گرده و به سه جغد دیگه خیره می‌شه. یکیشون با انزجار به دهن جغد دیگه خیره شده. بانز جغد مذکورو می‌قاپه و می‌گه:

- مطمئنم این یکی هم نیست.

لودو سوئیچی رو از تو جیبش در میاره. دکمه ای رو فشار می‌ده و صدای قام قام لودری از توی حیاط به گوش می‌رسه. بعدش با حالت تهدید آمیزی سوئیچ رو جلوی بانز بالا و پایین پرتاب می‌کنه. بانز آب دهنشو قورت می‌ده.

- می‌خواستین برقو خاموش نکنین تا من ببینم کدومشون موشارو خورد.

و با موفقیت دو جغد دیگه رو نشونشون می‌ده و می‌گه: حداقل دو گزینه حذف شد!

بانز اینو می‌گه و قبل از این که مرگخواری بخواد حرکتی بر علیهش انجام بده، از اونجا خارج میشه. لینی با شادمانی جلو میاد و دوباره مشغول کندن پرای دو جغد باقی‌مونده می‌شه.

- شما شکست خوردین. حالا نوبت اجرای ایده قبلی ـه منه، عملیات پر کندنی و اعتراف جغدی که واقعا جغد نیست!

اما آماندا با تکون کوچیک دستش لینی رو به گوشه ای پرتاب می‌کنه و با دستاش دهن یکی از جغدارو باز می‌کنه.

- بگو آآآآ!

و با چشمان تیزبینش سعی می‌کنه ببینه انتهای حلق جغد مذکور، موشی مشاهده می‌شه یا نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 شهریور 1393 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار مذکور غمگین و ناراحت توی اتاق تاریک میمونه.
کمی صبر میکنه تا چشاش به تاریکی عادت کنن.ولی نمیکنن.مرگخوارم بی خیال میشه و میره یه گوشه میشینه و به بخت بدش لعنت میفرسته.با خودش فکر میکنه:آه!من چقدر بدبختم.منو تک و تنها اینجا رها کردن.با یه پرنده ی وحشی و سه تا محفلی انزجارآمیز.حتی یه اسمم برام انتخاب نکردن.اینا اصلا برای من ارزش قائل نیستن.
و زار زار میزنه زیر گریه.هی صدای گریه ش بلند تر میشه.چند دقیقه بعد یکی از جغدا بهش نزدیک میشه و هوهوی آرومی میکنه و با گوشه بالش اشکای مرگخوار رو پاک میکنه.

یهو چهره ی مرگخواره از غمگین به شیطانی تغییر حالت میده!

بال جغده رومیگیره:آهان!گرفتمت. تو یکی که هدویگ نیستی.جغدا اصولا دلشون برای کسی نمیسوزه.حالا همینجا کنار من میمونی تا تکلیف بقیه رو روشن کنم.

همینطور که داره با جغده حرف میزنه صدای شالاپ شولوپی به گوشش میرسه.برای یه لحظه نور ماه روی صورتش میفته و ما مشاهده میکنیم که مرگخوار مورد نظر بانزه! چون بین مرگخوارا بی هویت تر و بی نام ونشون تر از بانز وجود نداره.
بانز با شنیدن صداها دستپاچه میشه:هی!نخورین. یعنی بخورین.ولی اول بذارین من بفهمم کدومتون دارین میخورین.کوفتت بشه.همه موشا رو بلعید.بابا نخور!باید هویتتو ثبت کنم.این ایده کدوم آی کیویی بود که منو بذاره تو تاریکی؟خب من نمی بینم کدوم یکی از این جونورا داره موش میلمبونه که!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
سیوروس جغد ها رو توی اتاق گذاشت و بعد از اوردن دو جغد دیگر مو های چربش را برای دید بهتر کنار زد.جغد ها بال هایشان را باز و بسته میکردند اما از جایشان تکان نمیخوردند.

لینی با خوشحالی گفت:وقت شکنجس!

فلور گفت:وایسا بابا شاید الان گشنشون نیست..

لینی:

_مگه جغدا شب کار نیستن؟خب ممکنه دلشون بخواد شبا غذا بخورن

لودو گفت:ما که نمیتونیم تا شب اینجا منتظر بمونیم..اهای تو که اون پشتی..بیا جلو ببینم..

مرگخوار ریز جثه ایی از بین جمعیت بیرون امد.لودو ادامه داد:تو امشبو تو این اتاق میمونی بیرونم نمیایی.حواستو جمع کن ببین کدوم جغد اول موش میخوره.

مرگخوار نگاهی به اتاق تاریک و بدبو انداخت و گفت:چراغم روشنه دیگه..؟

_نچ!

_اگه تحمل تاریکی رو نداری چجوری زیر سایه ارباب زندگی میکنی؟

مرگخوار خودش جمع و جور کرد و گفت:خیلیم دارم ولی از کجا بفهمم کدوم به کدومه؟

در همان لحضه چشم های نازرنجی و براق دو تا از جغد ها به سمت انان برگشت.سیوروس نگاهی به ان ها انداخت و گفت:از درنگ خوشم نمیاد وگرنه میزاشتم دراکو کار دامبلو تموم کنه.

سپس یقه ردای مرگخوارو گرفت و او را به درون تاریکی شوت کرد و درش را قفل کرد.در حالی که دیگران از اتاق دور میشدند تا فردا صبح اول وقت برگردند لودو به ساعتش نگاه کرد و گفت:فقط سیزده ساعتو بیستودو دقیقه تا طلوع بعدی مونده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 9 شهریور 1393 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی صدای "هوووف" ـی که از نهاد سایر مرگخوارا خارج میشه رو نمیفهمه. یعنی وانمود میکنه که نشنیده و متناسب با ایده خودش پر یکی دیگه از جغدارم میکنه. آماندا با ناامیدی به پرهایی که یکی یکی از جغدا جدا میشن نگاه میکنه.

- من ترجیح میدم راهای مخوف تری رو واسه شکنجه اینا که به حرف بیان، به کار بگیریم!

لینی سراغ جغد بعدی میره و وقتی صدای "هو هو"ی دردآلودش به هوا بلند میشه جواب میده:

- از کی تا حالا متخصص شکنجه ی جغدا شدی؟ آدم نیستنا! جغدن! جغد!

ناگهان چراغی بالای سر یکی از مرگخوارا ظاهر میشه و با خوش حالی میگه:

- خب چطوره ازشون تست جغدی بگیریم؟

لینی که اصلا از زیر سوال رفتن ایده خودش خوشش نمیومد مخالفت میکنه و میگه:

- اونوخ میشه بپرسم شما چه مدت جغد بودی که حالا میتونی تشخیص بدی "چه کسی واقعا جغد بود؟"؟

مرگخوار مذکور با حرکت دستش از مرگخوارا دعوت به عمل میاره که سرشو بهش نزدیک کنن تا نقشه رو بهشون بگه. بعد از اتمام پچ پچای مرگخوارا و باقی موندن نگاهای متعجب و البته نگران جغدا، لینی برای حفظ نظریه ش جلو میاد تا ممانعت کنه اما قبل از این کارش مرگخوارا در پی عملی کردن نقشه از اونجا خارج میشن.

دقایقی بعد:

فلور با تردید به موشای کثیفی که تو چهار ظرف مختلف فرود می اومدن زل میزنه و میگه:

- مطمئنین وقتی آدم تغییر شکل میده عادت های غذاییشم متناسب با حیوونی که بهش تبدیل شده تغییر نمی کنه؟ یهو همه با اشتیاق اینارو نخورن و نقشه مون زیر سوال بره.

لینی با اشتیاق جلو میاد و دستشو رو شونه های فلور میذاره.

- آره آره منم میخواستم همینو بگم. همون روش شکنجه ی من بهتر بود. نه؟

اما سیوروس بی توجه به تلاشای لینی دوتا از ظرفارو برمیداره و دوتاشم میندازه تو بغل لودو و تو راه رسیدن به اتاق میگه:

- مطمئنم هدویگ با کله و بعنوان اولین نفر جلو میاد تا اینارو بخوره. حتی شاید مال بقیه رم بخوره!!

لینی همچنان با امیدواری پا به پای اونا جلو میاد و فریاد میزنه:

- اگه جواب نداد راه منو ادامه میدیما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 8 شهریور 1393 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه از مرگخواران می خواد که هدویگ رو براش شکار و قربانی کنن.
محفلیا از نقشه مطلع می شن و به روش کتاب پنجم شش نفر از اونا معجون می خورن و به شکل هدویگ در میان. در حین فرار مرگخوارا بهشون حمله می کنن و موفق می شن چهار تا از جغدا رو بگیرن و برای لرد ببرن.
لرد که دیگه نمی تونه صبر کنه دستور می ده هویت جغدا سریع تر مشخص بشه.
نکته: شش نفری که جغد شدن هری، رون، هرمیون، فرد، جرج و ماندانگاس بودن که ماندانگاس همون اول کشته شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-لودو! تو تعیین کن!
-ای بابا...چرا من؟ ارباب فرمودن روشن کنین. جمع بستن. یعنی با همکاری هم باید روشن کنیم. با وجود این من از خودگذشتگی به خرج می دم و سهم خودمو از این ماجرا به عهده می گیرم و می گم که این یکی هریه!

الادورا جغد مورد اشاره لودو را بررسی کرد. جغد نگاهی همچون ابله ها داشت.
-رو چه حسابی همچین حرفی می زنی؟ به نظرت قدرت بیناییش مزخرفه؟ یا عقده حقارت داره؟ یا دور و بر خواهر مادر ملت می پلکه؟

لودو با همان اطمینان جواب داد.
-نه! سفیده! هری هم همچین پسر سفید مفیدی بود...یادمه!

الادورا با گوشی اش به بقیه جغد ها اشاره کرد. لودو متوجه منظور الادورا نشد. چون داشت به گوشی نگاه می کرد! الادورا با ابروهایش به پر های جغد ها اشاره کرد و لودو زیر سایه لرد سیاه، بالاخره متوجه منظور الادورا شد...بقیه جغد ها هم سفید بودند!

لینی یکی از جغد ها را که بسیار پررو به نظر می رسید برداشت.یکی از پرهایش را کند و صدای " هو" ی جغد به هوا بلند شد. طبیعتا لینی اهمیتی نداد. پر سفید را روی بالش گذاشت و در آینه نگاهی به خودش انداخت.
-بد هم نمی شه...نظرتون چیه تک تک پراشونو بکنیم تا خودشون اعتراف کنن کدومشون هدویگه؟ اینجوری حداقل به یه دردی می خورن...به درد زیبایی هر چه بیشتر بال های من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 6 شهریور 1393 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
قیژژژژژژژژژ
قیقیژقیژژژژژژژژژژ
ویژژژژژژژژژژژژژژژژ

جغد ها در آسمان اوج گرفتند و قیژ قیژ کنان به پیش رفتند. در حالی که پنج جغد با جدیت بال بال میزدند یکی از آنها با بال چپش بال راستش را گرفته بود و با پاهایش و احتمالا حرکات چرخشی منقار، پرواز میکرد.ریموس لوپین رو به نیمفادورا کرد و با حرکت سر پرسید چه اتفاقی برای جغد همراهش افتاده.نیمفادورا پس از بررسی جواب داد که اتفاقی نیفتاده و این کلا عادت هری است که وانمود کند درد دارد و کلی سختی میکشد و باید بیشتر به او توجه شود.برای همین جغد ها و جغدبان ها بدون توجه به حرکات چرخشی جغد-هری به راهشان ادامه دادند.

طولی نکشید که تاریخ تکرار شد!

چهارده مرگخوار از ناکجاآباد ظاهر شدند.جغد هری با دیدن مرگخوار ها نمایش شکسته بال بودنش را فراموش کرد و داخل ردای نیمفادورا شیرجه زد.
جغد-هری:هوهوهوهوووووووووو(ترجمه:بیچاره شدم.الان سرو کله اسمشو نبر پیدا میشه و سعی میکنه منو طلسم کنه و چوب دستیش منفجر میشه ولی تو اون فاصله من از ترس جغد مرگ میشم گوش جرج هم کنده میشه و...)

جغد دوم که همراه ریموس پرواز میکرد بشدت نچسب و نفرت انگیز به نظر میرسید و به نظر آماندا که در حال تعقیب او بود نمیتوانست کسی جر هرمیون گرینجر باشد.گرچه کل محفلی ها در نظر آماندا نفرت انگیز مینمودند ولی این یکی کمی بیشتر مینمود.

اتفاق های بعدی به سرعت افتادند.مرگخوارها با اشاره سیوروس اسنیپ حمله کردند و درگیری شروع شد.
بعد از مدتی تعقیب و گریز و کشت و کشتار مرگخواران که سه کشته داده بودند با یک گونی پر از جغد به خانه ریدل برگشتند.
سیوروس به عنوان مسئول عملیات گونی پر از جغد را جلوی لرد سیاه خالی کرد.چهار جغد هوهوکنان از گونی بیرون افتادند.

لرد:خب؟کدومشون هدویگه؟ما فقط میتونیم یک قربانی کنیم.اونقدر هم وقت نداریم که صبر کنیم خودشون تبدیل بشن.سریع هویت اینا رو برای ما روشن کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مرداد 1393 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ که به وضوح حرفی که لودو به آیلین زده بودو شنیده، بالاخره از فرط عصبانیت منفجر میشه و در یک حرکت فوق سریع، میز و کلیه ی مایحتواش رو کن فیکون میکنه و خشمگینانه به چهره های هاج و واج مرگخوارا زل میزنه.

مرگخوارایی که جعل هویت کرده بودن یا کودک درونشون فوران کرده بود ناله کنان به متعلقات میز که رو زمین پخش شده و بینشون غذاهایی خوشمزه و رنگین دفن شده حمله ور میشن بلکه غذاهایی که طعم اصابت با گرد و خاک زمین رو نچشیدن و در قسمت رویین قرار گرفتن رو جدا کنن و نوش جان کنن.

- واقعا این همه خشونت لازم بود؟ تو با این اعصاب مریضت چطور میتونی محفلیارو قانع کنی که یکی از اونا هستی؟

- دهه بابا چند بار باید به این موضوع شوم و نامبارک اشاره کنیم آخه؟ با ننه هری راز و نیاز میکرد دیگه.

اسنیپ که از مرز جنون هم رد کرده و صورتش به رنگ هایی شامل بنفش و قرمز و کبود تغییر رنگ داده، تکونی به چوبدستیش میده و در یک چشم به هم زدن همه ی موجودات زنده ی حاضر در اتاق اعم از مرگخوار و حشره و حیوون و ... همچون سنگ سرجاشون میخکوب میشن و فقط چشماشون توانایی چرخیدن تو حدقه و دید زدن اطرافو از دست نمیده.

تکون بعدی ـه چوبدستی ـه اسنیپ، میز گردی که کاغذی روش پهن شده رو بوجود میاره و وسط مرگخوارای مجسمه شده قرار میگیره. اسنیپ با خوشنودی نگاهی به شاهکارش و مرگخوارایی که همه حواسشون به اون جمع شده میکنه و بعد از صاف کردن یقه ش و تکوندن غبار رو رداش، سخنرانی ای که مدت ها در انتظارش بود رو شروع می کنه ...

پایان یک ساعت قبل ـه آغاز شده تو پست آماندا.

- ما چرا شیش تاییم؟

- ابله مگه ندیدی یکیمون با جغده تو جیبش در بدو خروج با تفنگ ورنون شپلخ شد؟

- مگه با اسنیپ قرار نذاشتیم هفت تا باشیم؟ خب الان به مشکل برمیخوریم که!

تانکس به نشانه نا امیدی سری تکون میده و شدیدا حسرت میخوره که دامبلدور این همه مغز فندقی از کجا گیر آورده ریخته تو محفل!

بعد از خروج سلامت آمیز(!) شیش جغد دیگر با سرنشیناشون و با حرکت دست ریموس، گروهای دو نفره از هم جدا میشن و هرکدوم از یه راه مختلف و با یه مقصد مشخص، اوج میگیرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 5 مرداد 1393 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا چپ چپ نگاهی به اسنیپ انداخت و گفت:
- اصلا تو از کجا میدونی؟ ... تو چه جوری هی از ماموریت های سری محفل خبر داری میشی ؟

همه ی مرگخوارها برگشتن و با چهره ی بلا رو نگاه کردن.

یکی از آن ها برگشت و گفت:
- خز بازی درنیار دیگه بابا! ... این با ننه ی اون کله زخمی سَر و سِر داره. حتما باید میگفتم؟ ... حتما باید جلوی بچه ها این بحث رو مطرح کنم؟ حتما باید با دهن روزه غیبت کنم؟ ... اه! شِت! ...ر وزم باطل شد. بده من اون بلّه رو!
با دست به لقمه ای که رز در دست داشت اشاره کرد.

- اصلا بینم! ... شما چند تا! ... مگه اذان نگفته؟

دافنه، رز و دیگر بچه های زیر سن قانونی که با جعل شناسنامه اومده بودن مرگخوار شده بودند، با دهنی پر برگشتن و به او انداختن. با همان دهن پر آشا گفت:
- ما روزه کله گنجشکی میگیریم.

اسنیپ برگشت یه نگاهی متعجب به او انداخت و گفت:
- خاله؟

همین یک کلمه کافی بود تا اشا بفهمد منظور اسنیپ چی بود. اینکه " تا حالا به شناسنامت نگاه کردی؟" و " خجات نمبکشی با این سنت روزه میخوری؟"

- چیه خب مگه؟ ... کودک درونم فعال شده بود؟باید روشو مینداختم زمین؟ این طوری باید با یه بچه رفتار کرد؟

- خب چرا سحر پا میشی؟

- این تسترال همه چیزو میبلعین سر سحری! ... برای افطارم که هاگرید وار به سفره حمله میکنین. چیزی میمونه ما بخوریم؟ ... صبح پا میشی یخچال خالی! ... شب تا میای یه لقمه بخوری میبینی از افطار فقط کاسه های حلیم و آشا مونده!

- کسی با کاسه ی تو کاری نداره.

اسنیپ که حالا کارد از استخونش گذشته بود و گردنشو قطع کرده بود، دست کرد تو موهاش تا بکنه اونا رو ولی دستش تو روغن ها گیر کرد و دست به سر شده بود. صدایش را بالا برد و فریاد زد:
- مگه من با شما نیستــــــــــــــم؟ ... هدویگ! ... ماموریت! ... میشنوین چی میگم یا من الکی دارم گل لقد میکنم؟ ... یا الکی دارم با دیوار حرف میزنم؟
لودو گفت:

-بی ناموسا؟

- بی ناموسا!

- قسم بخور!

- به جون ننم! ... به جون ننه ی اون کله زخمی! ... میخوام نباشه اگه دروغ بگم!

لودو کمی تو فکر فرو رفت و بعد رو به ایلین گفت:
- یه فکری به حال پسرت بکن! ... خیال اون مشنگ زاده بدجوری خرابش کرده! ... داره با دیوار حرف میزنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آشا در 1393/5/5 23:40:47
....I believe I can fly

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 5 مرداد 1393 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتی قبل، مقر مرگخواران


- پارچ آبو رد کن بیاد!

لودو از اون سرِ سفره داد کشید. اسنیپ با اوقات تلخی گفت: خیر سرم دارم موقعیتو شرح می دم!

اسنیپ اول برای خودش آب ریخت، پارچ رو داد به الادورا و حرفش رو ادامه داد: می خوان هدویگو ببرن یه جای امن-

الادورا وسط حرفش پرید: چی کارش کنم؟

- بده بغلی.

الادورا قبل از اینکه بده بغلی، برای خودش آب ریخت و یادآوری کرد: پس بعد از اینکه بردنش اون جای امن می ریم سراغشون. کله زخمی رو که نمی خوایم، جغدشه! هی بغلی، بگیــــر.

مرگخوارا چفت هم دور سفره نشسته بودن و سحری تناول می کردن. یه جغد گرفتن که اینقدر سخنرانی نمی خواست! فقط یه جغد بود. اونم نه هر جغدی، جغد کله زخمی که به سادگی آب خوردن- وای که چقدر این خوراک خفاش تشنه می کنه!

از اونجایی که آنی مونی حیفش میومد شکار مرگخوارا هدر بره اونا رو مجبور کرد آبگوشت ابتکاریش رو برای سحری بخورن. پارچ آب بالاخره به لودو رسید. لودو در حالی که برای قورت دادن لقمه ی تو گلوش دست و پا می زد گفت: ای ئه آ نئائه.

مسلما راه های راحت تری برای گرفتن هدویگ وجود داشت اما... کسی اسنیپ رو درک نمی کرد. این همه خطر رو به جون خریده بود، محفلیا رو مجبور به ریسک کردن کرده بود، بعد اینا اینطوری می کردن؟ بالاخره کارد به استخونش رسید.

- ملت توجه کنین! اینا سد دفاعیشون محکمه! امشب تنها شانسمونه!

همه با فریاد اسنیپ از تقلا کردن و درگیر شدن با غذاشون دست کشیدن و بهش نگاه کردن. اسنیپ که احساس کرد مرگخوارا طعمه رو گرفتن خواست ادامه بده. همون لحظه لودو که برای پر کردن پارچ آب غیبش زده بود از آشپزخونه درومد و داد کشید: یه دیقه مونده تا اذان!

اولش فقط سکوت بود؛ و بعد لودو احساس کرد یه لشکر آدمخوار به سمتش حمله ور شدن. مرگخوارا برای رسیدن به پارچ آبی که تو دستای لودو بود جلو میومدن، با هم درگیر میشدن و سر و دست میشکوندن. لودو همونطور که پارچ رو تو بغلش گرفته بود و از شیرجه ها و تکل هاشون جاخالی می داد داد زد: فکر کردین تو این یه دیقه آب بخورین چی گیرتون میاد؟ ذخیره میشه تو بدنتون؟ باو اون قابلیت شتره نه شما!

در همون لحظاتی که مرگخوارا آروم گرفتن و حرف لودو اونا رو به فکر فرو برد، لودو پارچو یه نفس سرکشید. اسنیپ که هنوز سر سفره نشسته بود بعد از اینکه تصمیم جدی گرفت فن سخن وری رو از لودو یاد بگیره یه نگاه به دور و برش کرد و دید آماندا هنوز کنارش نشسته. در حالی که یکم ذوق کرده بود پرسید: آماندا، تو نرفتی؟ می خوای جزییات ماموریتو بشنوی؟

آماندا اصلا توجه نکرد. از اونجایی که جز کارد و چنگال و البته دندون، ابزاری برای غذا خوردن نمیشناخت در حالی که سخت عرق کرده بود با کارد و چنگال تو دستش سعی می کرد یه لقمه غذا رو به دهنش برسونه، که موفق هم نمی شد.

- بلادی هل!
- آماندا، گوشِت با منه؟

آماندا همونطور که آب دهنش رو قورت می داد چنگالش رو ول کرد و نگاهی به اسنیپ انداخت. از اون نگاه های شکارچی به شکار.

بعد از اینکه خوردن سحری به پایان رسید، با اظهاراتی مثل "خیلی سنگین شدیم بذا کفه مرگمونو بذاریم اسنیپ و پسرم بذار جای دندونای آماندا رو گردنتو استتار کنم و اسنیپ خفه شو دیگه " کارد از استخون اسنیپ هم گذشت.

- میرید دنبال هدویگ یا اربابو خبر کنم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1393/5/5 14:12:19

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.