جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

47 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
45 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 17 آبان 1393 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بزرگ ، قدر قدرت ، قوی شوکت و غیره همراه دختر نازنینش از سالن ریونکلا بیرون آمد . از پله های بسیار قلعه پایین آمد و تک تک را شمرد .
- 1873 ... 1874 .... 1875 .....
بالاخره از قلعه بیرون رفت .نسیم هوای سرد پاییزی به صورت سفید و بی مویش برخورد میکرد . بی شک سالن گرم ریونکلا بهتر از این هوای سرد و زمخت بود اما .... اما چه کند که از تنهایی بدش می آمد . نه اینکه بترسد ... اصلا لرد ولدمورت کبیر و ترس ؟ ولی تنهایی برای هر شخصی بد دردی است . حالا مهم نیست که بیمار باشید یا نه !

نجینی مارپیچ وار در کنار لرد می خزید . او در قفس ذهنی اش ، جایی که کسی نمیتوانست به آن دسترسی پیدا کند ، حتی پدرش ، فکر می کرد که بابا لرد چقدر ترسو است ! اما با اینکه می دانست پدرش فکرش را نمیخواند ، باز هم سرش را با ترس و لرز بالا آورد تا مطمئن شود . در کمال تعجب ، لرد سیاه مستقیم در چشمانش می نگریست .
نجینی به سرعت سرش را پایین آورد . دوباره در همان قفس سنی مذکور فکر کرد :

- سیس سای هاخاس سارا ؟ سایسیس سایخه ؟

لرد هنوز هم تنها بود . و تنها تر هم شده بود زیرا نجینی نیز با او حرف نمیزد . " بقیه را چه شده بود ؟ چگونه جرئت تنها گذاشتن لردشان ، در تنگنا های ذهنشان پدیدار گشته بود ؟ "

لرد به محوطه کوییدیچ رسیده بود .

- من چگونه بدون اینکه متوجه شم به این میعادگاه رسیدم ؟ با خود قرار گذاشته بودیم دیگر اینجا نیاییم ....

همزمان با این فکرات عمیق ، چشم زیبای لرد به جمعی از مرگخواران گرام در حال صحبت های پچ پچ وار افتاد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت سرش را گرداند و نگاهى گذارا به سالن انداخت. سالن گرم و زيباى ريونکلاو در نبود دانش آموزان خوفناك به نظر مى آمد. ولدمورت در حالى که سعى مى کرد ابهت خودش را حفظ کند گفت:

- نجينى بابا دوست دارى بريم گردش؟
- فيس فيس.
- چرا؟ هوا خوبه، دوستامون هم اونجا هستن.
- فيس فيس فسيسو.

ولدمورت که عصبانیت نجينى را ديد، دستى به سر مارش کشيد و گفت:

- آروم دخترم عصبانی نشو اصلا نمى ريم.

و دوباره سکوت برقرار شد. ولدمورت سعى کرد به اطراف نگاه نکند تا مبادا با موجودى روبه رو شود و براى از بين رفتن ترسش شروع به زمزمه کرد:

- اربااااابم و اربااااابم، پيروز هر ميدانم، از هيچ چيزى نمى ترسم..

شترق
صداى بلندى که سالن را پر کرد مانع ادامه دادن ولدمورت شد. ولدمورت با وحشت از روى صندلى بلند شد و گفت:

- نجينى بابا هر چى من بگم همونه.. ميريم بيرون!

و در حالى که ولدمورت به بيرون مى رفت موش سفيدى که مسبب صدا بود از زير نيمکت بيرون آمد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1393 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
برقی تو چشمای مری(کاترمول) شروع به درخشیدن می‌کنه و می‌گه:

- و چه تستی بهتر از اولین تست یعنی تست ورود به تالار؟ عقاب دم در!

دافنه بشکنی می‌زنه و در تکمیل حرف مری می‌گه:

- اربابو از تالار خارج می‌کنیم و موقع برگشت به تالار یجوری از ارباب جدا می‌شیم. اربابم تنهایی با عقاب دم در رو به رو می‌شه و نمی‌تونه جوابشو بده و ...

با بلند شدن صدای فریاد لرد که خواستار شامش بود، دافنه ساکت می‌شه ریونیا به خودشون میان و از وهم و خیال خارج می‌شن. سراسیمه هرچی درست کردنو برمی‌دارن و خدمت لرد می‌رسن.

بعد از صرف شام‌ـه کله سحر:

ریونیا با احتیاط جلو میان و فضای خالی‌ـه کنارشومینه که توسط لرد و نجینی و بار و بندیلشون تسخیر نشده رو اشغال می‌کنن. اما فقط اشغال می‌کنن! حرکت خاصی ازشون مشاهده نمی‌شه. لرد بی‌توجه به ریونیا با اشتیاق هیزمی رو برمی‌داره و با یه پرتاب مناسب، اونو دقیقا وسط شومینه می‌ندازه.

کلاوس قیافه‌شو در هم می‌کشه و آروم زمزمه می‌کنه:

- مثل اینکه خیلی از تالارمون خوشش اومده.

همزمان با سقلمبه‌ای که فلور به کلاوس می‌زنه، کله‌ی مبارک لرد هم چرخشی می‌کنه و رو کلاوس زوم می‌شه. کلاوس در یک چشم به هم زدن آب می‌شه و تو زمین فرو می‌ره. آرنولد که درست بغل کلاوس نشسته با دیدن این صحنه‌ی آب شدن از جاش بلند می‌شه و دوان دوان برای برگردوندن کلاوس‌ـه آب شده راهی‌ـه طبقه‌ی زیرین تالار راونکلاو می‌شه.

سایر ریونیا دوباره سکوت پیش می‌کنن و نگاه لرد هم دوباره سرجاش برمی‌گرده. چندین نگاه بین ریونیا با مضمون "بگین دیگه" رد و بدل می‌شه اما هرکس خودشو سرگرم کاری می‌کنه و سوت‌زنان خودشو از انجام این کار نجات می‌ده.

بالاخره دافنه حس ناظریش و احساس مسئولیت گل می‌کنه و به سمت لرد قل می‌خوره.

- ارباب! ما امروز می‌خوایم کنار دریاچه بریم و اونجا پیکنیک راه بندازیم و تا شب بمونیم. شما هم میاین؟

لرد سریعا نجینی رو به سمت خودش می‌کشه.

- خیر ما مایل نیستیم گرفتار نقشه‌های شوم شما برای بیرون انداختنمون از اینجا بشیم. ما از این تالار خارج نمی‌شیم.

ریونیا:

همون موقع فکری به سر فلور می‌رسه و می‌گه:

- باشه ارباب. حیف شد نمیاین. آخه امشب ماه کامله و تالار ما غروب شبی که ماه توش کامله توسط جنای‌خونگی کاملا بررسی و هرجا نیاز باشه تعمیر می‌شه. ما هم ترجیح می‌دیم با جنا و سر وصداهاشون رو به رو نشیم و بنابراین از تالار خارج می‌شیم. شما می‌تونین بمونین و از درستی‌ـه کار جنا اطمینان حاصل کنین. غذاتونم براتون از پیکنیک به اینجا سند می‌کنیم. فقط ممکنه تا به دستتون برسه یکم خنک شه که اونم مشکلی نیست. می‌تونین رو شومینه دوباره گرمش کنین.

لرد با بی اعتنایی تکونی به چوبدستیش می‌ده و طوری مبلی که روش نشسته رو می‌چرخونه که کاملا پشتش به سمت ریونیا قرار بگیره. با این وجود ریونیا می‌رن بند و بساطشونو جمع می‌کنن و با کلی سر و صدای و شادی و خنده و جنبش مضاعف تالارو ترک می‌کنن و ارباب و نجینی رو تنها می‌ذارن.

لرد وقتی از رفتن ریونیا مطمئن می‌شه مبلو به جای قبلیش برمی‌گردونه و به نوازش نجینی مشغول می‌شه. دلش شدیدا می‌خواد که همراه بقیه بره و با جنای خونگی تنها نمونه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 شهریور 1393 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بیمار می شه و اسلیترینی ها از این فرصت استفاده کرده، لرد رو به تالار ریون می فرستن. لرد از حضور در تالار ریون ناراضی نیست.ولی این موضوع در مورد ریونی ها صدق نمی کنه. بنابراین تصمیم می گیرن که دامبلدور رو به تالار ریون بیارن که اینجوری لرد رو فراری بدن. ولی اینم بی فایده اس.

_____________________

-ما شام می خواییم!

ریونی ها یک نگاه به ساعت انداختند و یک نگاه دیگر به هم!
-ولی ارباب...ساعت هفت صبحه. ما هنوز صبحانه هم نخوردیم.

لرد سیاه که از دیدن مقادیر زیادی مرگخوار در تالار ریون، احساس امنیت و آرامش کرده بود شانه هایش را بالا انداخت.
-به ما چه! ما مایلیم کله سحر شام میل کنیم.حرفی هست؟

محفلی ها حرفی داشتند. ولی زدن حرف شجاعت می خواست که این یکی را فعلا نداشتند. برای همین سکوت اختیار کردند.
در حالی که ملت ریون سراسیمه سرگرم تهیه مقدمات شام لرد بودند، دافنه بی اختیار زیر لب جمله ای بر زبان آورد که می توانست کلید نجات آنها باشد.
- این تالارا قانون دارن. الکی که نیست. برای ورود به اینجا فرد باید دارای آی کیوی بالایی باشه.

-یعنی تو می گی ارباب خنگه؟!

-خب...نه...ولی اگه به خودشون ثابت بشه شرایط لازم رو برای حضور در تالار ما ندارن، ممکنه احساس سرخوردگی کنن و از اینجا برن! من فکر می کنم باید کم کم و به شکل نامحسوس به ارباب ثابت کنیم که زیاد باهوش نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
لرد ولدمورت هجب از گریه کردن دست کشید و فریاد زد:crucio!!
سپس با حالتی مرگبار به راونی ها نگاه کرد و گفت:what do we want for dumby؟؟
راونی ها با ترس:prima my beard!prima my beard!

_حالا این مخلفات مو رو از اینجا بیرون کنید و برایمان صبحانه سرو کنید.

_نچ ولدی من از اینجا جم نمیخورم..نمای بیرون پنجرش خیلی بهتر از سالن گریفه.

_ریشتو ببر کنار مردک میخوام پامو دراز کنم.

دامبلدور که حالا مشغول بازی با موهای پس سرش شده بود گفت:

_به خودت نگاه بنداز ولدک چقدر بزرگ شدی هنوزم یادنگرفتی با بزرگترت مودب باشی؟

ریونی ها در خوابگاه رو به آرامی بستند و دوباره در تالار جمع شدند.

دافنه با ناامیدی گفت:خب..اینم جواب نداد.. انگار هردو اینجا موندگارن..کسی plan B نداره؟؟

_من میگم هردوشونو نصفه شب با طناب ببندیم شوتشون کنیم تو تالار خودشون البته من فقط یه طناب دارم،دامبلو میشه با ریش خودش بست

_چرته،بعدی..؟؟

_گریفا و اسیلا بیان اینجا قیام کنن :)

_.. ..حرفی ندارم بعدی!

_بابا هیچکدوم با پای خودشون نمیرن که..باس بندازیمشون بیرون.

فریاد شوق راونی ها بلند شد.کلاوس با خستگی گفت:

_ممنون بابت یاداوری چیزی که خودمون میدونیم اینجا یه نقشه دیگه هس..ما باید مرلینو بیاریم یه جن گیری کنه بعد یه آیه دیگه بگه که باس برن

_اگه اونم خواست بمونه چی؟؟

_راست میگی!دافنه اونو خط بزن.

دافنه:من اصلن چیزی ننوشتم

پسر سال اولی که بالشتش را محکم در دستش فشرده بود ناله کنان گفت:من نمیخام دوباره روی کاناپه بخوابم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1393 08:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- چقدر نرمه! اين ريوني ها همه ي چيزاي خوبو واس خودشون بر مي دارن.

ولدمورت يك بار ديگر شى نرم را محكم در اغوشش فشرد و چشمانش را نيمه باز كرد.

جماعت ريوني كه پشت در ايستاده بودند با صداي فرياد ولدمورت، چک و لقد بود که تحویل هم دادند و خنديدند.

- تو در اتاق خواب ما چه مى کنى اي ريش قشنگ؟

ولدمورت ريش سفيدو بلند دامبلدور را به گوشه اى پرت کرد. دست او را كه دور کمر ولدمورت پيچانده بود از خود دور کرد و وقتی عکس العملى از دامبلدور نديد گفت:

- صب شده ها!

دامبلدور چشم هايش را باز كرد و شعر صبحگاهى اش را خواند:

-قوقولى قوقول صب شده/ جيغ و جيغ و جيغ دامبل از خواب پا شده.

اما وقتي ولدمورت را مقابل خود ديد بلاخره بعد از سه دور زيارت كامل ريشش متوجه اوضاع خراب ديني و مذهبي شد.

- تو در تخت خواب من چى کار مى کنى ولدك؟ تو پرورشگاه که جاتو خيس مي كردي. نگفتي يه وقت ميزني تخت پر ققنوسم رو خراب مى کنى؟

ولدمورت که دست هايش را مشت كرده بود و به تخت ميكوبيد گفت:

-اينجا تخت تو نيست. اينجا قلمرو جديد من يعني تالار ريون هستش. تازه مگه قرار نبود اون موضوع راز بمونه؟

دامبلدور که شروع به بافتن ريشش كرده بود گفت:

- خجالت نداره که! تازه جاى اصلی شو نگفتم که گاهی روزها هم خراب کاري مى کردى.

ولدمورت اول سرخ شد ولى چون ارباب اهل خجالت كشيدن نيست سريع از عصبانيت به سياه و كبود شدن تغيير رنگ داد.

- دروغه.

دامبلدور که حالا چندتا گل ظاهر کرده بود و لاى بافت هاى ريشش مي گذاشت گفت:

- خعلى هم راستتتتتتته. جماعت ريوني بياين تو!

بلافاصله در باز شد و ريوني ها پخش زمين شدند.

دامبلدور: what do we want for voldak?
جماعت ريوني: prima my baby. Prima my baby
ولدمورت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/6/21 21:02:06
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1393 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پسران ریونی به صف از خوابگاه پسرا که دیگه به اتاق لرد تبدیل شده خارج میشن و یکی یکی رو مبلای کنارشومینه و سایر نقاط تالار ولو می‌شن. کلاوس زودتر از بقیه به حرف میاد و نارضایتی خودشو از وضع موجود ابراز می‌کنه.

- این چه وضعشه؟ مگه اینجا مقر مرگخواراس که حالا رئیسشون اومده تالار ما را قرق کرده؟ اه! بندازینش بیرون ببینم.

در عرض یک ثانیه چوبدستی تعداد زیادی از ریونیا که بی‌شک مرگخوارم هستن به سمت کلاوس نشونه می‌ره و دور تا دور گردنشو محاصره می‌کنه.

- هوی! حالا درسته که ارباب نباید اینجا باشن ولی دلیل نمی‌شه بشون توهین کنیا!

دافنه اینو می‌گه و بلافاصله همراه سایر مرگخوارا چوبدستیشو غلاف می‌کنه. به پسرا نگاه می‌کنه که هر کدوم کوسنی رو دستشون گرفتن و سعی دارن جای خوابی واسه خودشون درست کنن. بعنوان ناظر تالار باید راحتی و آسایش همه رو فراهم می‌کرد.

جیم آهی می‌کشه و می‌گه: منتظر چی نشستین؟ بیاین نقشه بکشیم ببینیم چطور می‌تونیم از شر... دستش خلاص شیم.

ریونیای محفلی و غیر مرگخوار بی معطلی میزی رو از کتابخونه به وسط تالار انتقال می‌دن و کاغذ بزرگی رو از غیب ظاهر می‌کنن و قلم پر و مرکبی رو کنارش قرار می‌دن. ریونیای مرگخوار هم بعد از کمی مکث به اونا ملحق می‌شن.

- راه حل اول! می‌گیم بودجه نداریم غذا تهیه کنیم و باید گشنگی بکشه. لردم که به این چیزا عادت نداره. پشیمون می‌شه و می‌ره.

- نه نه نه! این‌طوری خودمونم باید گشنگی بکشیم. عمرا! ما باید غذا بخوریم تا گلوکز وارد بدنمون شه و تبدیل به سوخت شه و بعنوان فسفر ازش استفاده کنیم تا بتونیم تو درسامون موفق شیم!

ریونیا سریعا به این نتیجه می‌رسن که این ایده واقعا به درد نخوره و بنابراین فلور قلم پرو توی مرکب فرو می‌کنه و خط پررنگی رو ایده اول می‌کشه.

کلاوس که همچنان شاکی بود و دسته به سینه نشسته بود، دوباره به حرف میاد و می‌گه:

- شما خوشتون میاد دامبلدور بیاد اینجا ولو شه؟ هان؟

ریونیای مرگخوار سریعا واکنش نشون می‌دن و می‌گن:

- عق! نه! معلومه که نه! همه جا ریشی می‌شه.

برقی تو چشمای ویولت شروع به درخشیدن می‌کنه و با خوش‌حالی می‌گه:

- پس راه حل همینه، دامبلدورو هم میاریم اینجا و لرد شاکی می‌شه و هردو با هم درگیر می‌شن و دوتایی با هم از اینجا فرار می‌کنن و می‌رن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 26 مرداد 1393 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب مطمئنا اسلایترینی ها نگرانتون شدن. میخواین شخصا تا تالار اسلی همراهیتون کنم؟ اصلا بشون خبر بدیم اینجایین؟ میخواین خود مدیر مدرسه رو بیاریم ترتیب انتقال مجددتون به اسلی رو بدن؟ میخواین برگردین درسته؟ دلمون براتون تنگ میشه. خیلی خوش گذشت.

لرد با متانت سری تکان داد.
- نه دافنه ما تازه اینجارو پیدا کردیم.الان که می بینیم تعجب می کنیم چرا زودتر اینجارو ندیدیم!همه ش تقصیر این ریش و سبیله که بدترین و پست ترین مکان هارو برای اعضای محترمی اسلیترینی چون ما در نظر میگیره..تو زیرزمین؟زیر دریاچه؟از قصد جون اربابو کرده بوده. اگر سقف ویران میشد چی؟هرچند بعضی وقتا هم چکه می کرد و آب دریاچه وارد تالار میشد.

- جسارتا ارباب اونجا سالهاست که خوابگاه اسلیترینه. در واقع از زمانی که سالازار اسلیترین جد بزرگوارتون اون تالار رو بنیانگذاری کردن.

- کروشیو علف غلتان!چطور جرئت می کنی رو حرف اربابت حرف بزنی؟

دافنه از شدت درد غلتی خورد و به هوا رفت و با شدت به در و دیوار تالار برخورد کرد. در حینی که در هر برخورد شتاب بیشتری می یافت و فروررفتگی ها و خرابی های متعددی در نمای تالار ایجاد می کرد لرد خمیازه کشان از جا برخاست.
- اتاق خوابمون کجاست؟

ریونی ها:

لرد با بی حوصلگی چوبدستیش را تکانی داد.
- چیه؟چرا اینجوری به لرد زل زدین؟مگه نشنیدین که چی فرمودیم؟

ویولت که از اعضای جان برکف محفل محسوب میشد در یک لحظه احساس شجاعتش فوران کرد و باعث شد با سینه سپر کرده جلو برود.
- هوی دائاش...شما بی اجزه وارد شدی کسی شومارو دعوت نکرده بود...حالام زت زیاد.

لرد با خونسردی گفت:
- نجینی شام!

ویولت با سرعت چوبدستی کشید و به طرف نجینی نشانه گرفت:
-اکسپلیارموس دائاش!

طبیعتا چون اکسپلیارموس ورد خلع سلاح بود و رولینگی نیز در اطراف برای کمک وجود نداشت هیچ اتفاقی نیافتاد.
ویولت با مشاهده این وضعیت و نزدیک شدن مار عظیم که به شدت خطرناک و گرسنه به نظر می رسید(البته همنشینی ویولت با انواع حیوانات در این تشخیص سریع چندان بی تاثیر نبود! )شجاعت و محفل و...را به دست فراموشی سپرد و چهار پا قرض گرفت و چون هیپوگیریف مسابقه از کادر خارج شد.لرد با بی حوصلگی گفت:
- ارباب عادت ندارن یه حرفو دوبار تکرار کنن ولی چون تازه افتخار آشنایی با مارو پیدا کردین و زیاد با روحیات ما آشنا نیستین استثنائا تکرار می کنیم با خسته ایم و می خوایم بخوابیم.اتاق ما کجاست؟

ریونی ها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 26 مرداد 1393 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- یعنی شوژه تموم شد رفت؟ ما به آرامش رشیدیم و تمام؟

آیلین نگاهشو از مورفین ـه سوار بر لوستر که همچون خرس تنبلی شده که از شاخه درختی آویزونه برمیداره و به سمت اسلایترینی هایی که مشتاقانه در انتظار اعلام رسمی آزادی بودن برمیگرده.

- خب حداقل فعلا که آزادیمون قطعیه!

ملت اسلی هی برای اولین بار وقار و متانت خودشونو کنار میذارن و با خوش حالی شروع به بالا و پایین پریدن و کف دست هورا میکنن. سیسرون وسط تالار وایمیسه، دستاشو باز میکنه و نفس عمیقی میکشه.

- عبور هوارو حس می کنین؟ طعم آزادیه!

و چه بسیار نیکو که ارباب نیستن که چنین صحنه های شوم و نامبارکی رو ببینن. حالا دو روز دیگه که سر همه شون به سنگ خورد و در به در دنبال ارباب گشتن مجددا میبینیمشون. :|

ولی اگه پشیمون نشن چی؟

تالار ریون:

لرد همراه نجینی کنار شومینه نشسته بود و از سرمای حاصل از هیزم ها و زغال های درون شومینه لذت میبرد. بله سرما، اونم از شومینه! چیه خب؟ جادوییه! تابستون سرما میده زمستون گرما.

دافنه با دیدن سرفه های لرد با امیدواری جلو میاد و میگه:

- ارباب فکر نمی کنین هوای جادویی ـه تالار ما با دستگاه تنفسی ـه شما سازگار نیست؟ از وقتی اومدین دقیقا 5 بار سرفه کردین! آب و هوای تالارمون براتون مشکل ساز نشه یهو.

لرد دستی به سر نجینی میکشه و جواب میده:

- خیر. ما مسموم شدیم. داریم مراحل ریکاوری رو سپری می کنیم. اتفاقا هوای اینجا خیلی پاکه. آسمونشم آبیه.

دافنه با ناامیدی به گلدونی که توسط ضربه ی دم نجینی پخش زمین میشه و میشکنه نگاه می کنه. محیط زیست تالار به خطر افتاده بود. اگه این مورد شیوع پیدا می کرد و به گوسپندانش آسیبی می رسید چی؟

- ارباب مطمئنا اسلایترینی ها نگرانتون شدن. میخواین شخصا تا تالار اسلی همراهیتون کنم؟ اصلا بشون خبر بدیم اینجایین؟ میخواین خود مدیر مدرسه رو بیاریم ترتیب انتقال مجددتون به اسلی رو بدن؟ میخواین برگردین درسته؟ دلمون براتون تنگ میشه. خیلی خوش گذشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1393 01:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه در اثر خوردن سوپ مسموم شده. اسلیترینی ها که از حضور دائمی لرد خسته شدن اونو به همراه نجینی به حفره شرارت می برن و همونجا ولشون می کنن و به تالار بر می گردن.
__________________________

-هی...زندگی...سرنوشت...همه رفتن! یه روزی اربابی بودیم برای خودمون. الان می بینی؟ کسی دور و برمون نیست. مریضم که هستیم. د خب تو هم یه چیزی بگو...همش چنبره زدی منو نگاه می کنی.

نجینی با بی حوصلگی سرش را برگرداند. برای اون بین تالار با شکوه اسلیترین و بزستان آبرفورث تفاوتی وجود نداشت. او گهواره اش را می خواست! و جوراب بلندی را که شب های زمستان به تن می کرد.
لرد سیاه روی تخته سنگی در حفره شرارت نشسته بود...ولی کمی بعد دیگر ننشسته بود. چون بالاخره متوجه شد که کسی دنبالش نخواهد آمد...با ناامیدی نگاهی به پشت سرش انداخت و وقتی از بسته بودن در حفره مطمئن شد بطرف جلو حرکت کرد. سرنوشت او را به سمت یکی از راهرو های داخل حفره هدایت کرد. در انتهای حفره دستگیره در خروجی را گرفت و با احتیاط باز کرد. کسی نمی دانست پشت در چه خبر است!

-آبی...آبی... بازم آبی...خب...به نظر تو کجاییم نجینی؟!
-هیسسس!
-هوم..راس می گی...بهتره ساکت باشیم. ممکنه خوابیده باشن.
-هیسیس!
-آهان...منظورت این بود که نمی دونی. خب! تحقیقاتمونو عمیق تر می کنیم. اسامی روی خوابگاه ها رو ببین...پر عقاب، دم عقاب، شاخ عقاب(؟!)، اینور عقاب، اونور عقاب!..اوه...اینجا...
-ت...ت...تالار ریونه ارباب!
-هی...صدات چقدر نازک شده...تو از کی تا حالا به ما می گی ارباب؟!

لرد سیاه بطرف نجینی برگشت. ولی به جای نجینی با ساحره ای زیبا مواجه شد.
-اوه..فلور...از تو هم خسته شدن؟ تو رو هم انداختن دور؟!

-نه ارباب...اینجا تالار ماست. ولی نمی دونم شما چطوری وارد شدین! البته خوش اومدین ها!

چند دقیقه بعد لرد سیاه با حالتی افسرده روی کاناپه آبی رنگی لم داده بود و پاهایش را روی میز گذاشته بود و خودش را با پر عقاب باد می زد. و مطمئنا صدای پج پچ ریونی ها را نمی شنید.

-شما که می گفتین دوسش دارین! بهش احترام می ذارین؟!
-داریم خب...ولی نه دیگه تا این حد! اگه اینجا بمونه بیچاره مون می کنه. باید یه فکری براش بکنیم. تازه نجینی هم هست!


تالار اسلیترین:

--همین که گفتم! برای انتخاب جانشین لرد باید دوئل انجام بگیره!
-صبر کنین ببینم...مگه ما از حضور دائمی لرد خسته نشده بودیم؟ مگه آزادی نمی خواستیم؟ پس جانشین برای چی؟! آزادیم خب الان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1393/5/18 1:10:58

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.