سهمیه ی پیرمرد سیاه هافلپاف
نور همیشه ناخوانده ترین مهمان این ورزشگاه بود. چراغ هایی که دور تا دور ورزشگاه نصب شده بودند، با خساست کم نظیری نور را به اطراف می فرستادند. فضا همیشه بوی خاصی می داد. خیلی از آن با عنوان "بوی مرگ" یاد می کردند. هیچ کدام از بازی هایی که در این ورزشگاه برگزار شد برای تفریح و لذت نبود. تفریح و لذت آخرین چیزی بود که به ذهن یک جارو سوار می رسید؛ همان کسی مرگ از سایه به او نزدیک تر بود!
کف ورزشگاه خبری از چمن نبود، کف پوش سرد سیاه میزبان هر جارو سواری می شد که تعادلش را به هر دلیلی از روی جارو منحرف می شد. رگه های سرخ رنگ خون در بین سیاهی قابل دیدن بود. خون سر و پیکر مردانی که روی همین کف پوش سیاه جان داده اند.
دور تا دور ورزشگاه دروازه ی فلزی بزرگی قرار داشت. محل ورود دیوانه ساز ها! اگر کسی اتفاقی از زمین خوردن جان سالم به درد می برد، بوسه های تشکر دیوانه ساز ها را تجربه می کردند. بوسه هایی مرگبار! خاطرات وحشتناکی در این ورزشگاه مدفون شده است. خاطراتی که کمتر کسی علاقه به دانستنش دارد.
جایگاه تماشاچی ها... مگر کسی دوست داشت همچین مسابقه ای را تماشا کند؟ این سوالیست که ذهن جارو سوار را همیشه به خود مشغول می کند. چه کسی می خواهد جهنم زمینی را به چشم ببیند؟ بعد که روی جارو تاب می خورد، مجانینی را می بینند که با برخورد بلاجر به کسی دست می زنند. زمانی که مغز کسی روی کف پوش های سیاه متلاشی می شوند، فریاد شادی می زنند و حتی زمانی که یک نفر اسیر دیوانه ساز می شود، هورا می کشند. همچنین مجانینی هم وجود دارند! حتی اگر باورش سخت باشد.
فضای ورزشگاه تقریبا تاریک است و تشخیص اسنیچ سخت تر از هر جای دیگر. جستجوگر ها حتی در رویایشان هم گرفتن اسنیچ را تصور نمی کنند. بازی ها هم زمانی تمام می شود که همه ی بازیکنان جان دهند. کسانی که یا از ترس تعادلشان را از دست می دهند یا بر اثر برخورد بلاجر به زمین می خورند یا حتی کسانی که گرفتار بوسه ی دیوانه ساز ها می شوند.
این ورزشگاه برای بازی چه کسانی طراحی شده؟ این ورزشگاه توسط پاپا تونده طراحی و جارو سوارانی که در آن به پرواز در می آیند، توسط خود او انتخاب می شوند. نامی که مردم بر آن گذاشتند "قفس مرگ" است اما خود پاپا آن را "رستاخیز گناه کاران" می نامد. بعضی از زندانیان آزکابان در همین ورزشگاه جان دادند.
کسی نمی داند این ورزشگاه کجای دنیا مخفی شده است. ماموران وزارت خانه خیلی به دنبال رستاخیز گناه کاران هستند اما تنها بعضی از آنها که بد شانس تر بودن، آخرین ثانیه هایشان را در قفس مرگ گذراندند. آن جا انتهای دنیاست. جهنم زمین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

(10.62 KB)

) بسوقوطید؟ خب احتمالات به ما می گویند که شما ابتدا به این شکل
و اندک زمانی نگذشته به این شکل در خواهید آمد
و سپس مجموعه ای از حرکات ناشایست را به نمایش خواهید گذاشت.
و در نهایت به مرحله
رسیده و او نیز به هزاران قربانی معزل چیژ پیوست ...
. همه چیز از در و دیوار و صندلی های چرم تسترال همه سیاه سیاه بودند. دروازه های جناحین نیز به طور خاصی به حلقوم چندین باسیلیسک لطیف و زیبا راه داشتند. که موجب می شد دروازه بان حتی هنگامی که تیم مقابل حمله نمی کند. حسابی فعالیت کند و بدنش گرم بماند.


برگ هایشان به سبزی کلروفیل خالص بود و واکوئل های بسیاری بزرگی داشتند. خیلی دلم از آن واکوئل ها می خواست. واکوئل خودم بسی کوچک بود. :sad: 




