جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

63 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
63 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 130 فرهنگستان ریدل، مورگانا لی فای:


نقل قول:
لینی نگاهی به مورفین و بقیه انداخت، اما پیش از آنکه فرصت کند حرفی بزند. صدایی گفت:
- من با لینی موافقم!

شروع خیلی خوبی بود. نوشتن دیالوگی که گوینده ش مشخص نیست می تونه خواننده رو کنجکاو کنه و دنبال شما بکشونه!


نقل قول:
تقریبا همه کسانی که در اتاق، توی سر خودشان، مورفین و لودو میزدند، به مورگانا که روی یک طناب باریک نشسته و معلوم نبود کدام نسیمی، از کدام گورستانی تابش میداد، نگاه کردند.

چیزی که جالب تر از شروع شما بود، صحنه بعدی بود که توصیف کردین. صحنه تاب خوردن مورگانا روی طناب باریک! مرموز...کمی ترسناک و جالب! یه حس عجیبی به خواننده منتقل می کنه. خواننده احساس می کنه مورگانا اونقدرا که به نظر می رسه بی خطر نیست! این شخصیت در قسمت های بعدی هم خودشو نشون می ده. دیالوگ های نسبتا خشن مورگانا...برق چشماش...


نقل قول:
روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم!

کروشیو البته! این طلسم بسیار مهمه!


جمله هاتون هنوز هم طولانی و گاهی سنگین هستن. در حد بسیار کمی می تونن خواننده رو خسته کنن. در بعضی قسمت ها نمی شه جمله ها رو کوتاه کرد. حتی اگه بشه هم جالب نیست. زیبایی نوشته رو کمتر می کنه. ولی جایی که این امکان وجود داره و لطمه ای به نوشته نمی زنه سعی کنین از جملات ساده تر و کوتاه تر استفاده کنین. به جای وصل کردن جمله ها به هم اونا رو به شکل جمله های کوتاه تر مجزا از هم تفکیک کنین!


مورگانای شما شخصیتشو پیدا کرده ظاهرا. اینجا قوی تر و مطمئن تر و با اعتماد به نفس بیشتری ظاهر شده. شاید کمی طول بکشه تا مورگانای کامل و واقعی رو پیدا کنین. ولی در همین حد هم خیلی خوبه.


طنز پستتون بهتر شده. دیگه اجباری برای خندوندن خواننده در کار نیست. اون حالت خام و خشک از بین رفته. پیشرفت خوبی داشتین. الان دیگه زمینه ورود طنز درست و ارتقای اون در نوشته های شما وجود داره.

از علامت ها در حد قابل قبولی خوب و درست استفاده می کنین. علامت ها در حدی لازمن که منظور و لحن شما رو به خواننده برسونن. مثلا اینجا:
نقل قول:
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم؟

کدوم جمله سوالیه؟
جمله اول!
برای همین جای علامت سوال(ترجیحا به همراه علامت تعجب) در انتهای جمله اوله. جمله دوم حالت سوالی نداره. به علامت سوال هم احتیاج نداره.
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم؟! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم!
اینجوری بهتر شد.
یا مثلا اینجا:
نقل قول:
فقط یه مشکلی پیش روی ما و همه هست؟

اینجا هم لحن جمله سوالی نیست.


نقل قول:
و همین جمله، عمق فاجعه را نشان داد. اگر ظاهر مورفین با کلاس و مجوز بگیر به نظر میرسید، زبانش اصلا اینطور نبود. ولی چه کسی آنقدر هنرمند بود که به مورفین درست حرف زدن را بیاموزد؟

یک سوژه فرعی بسیار جذاب و جالب به داستان اضافه کردین. سوژه ای که در راستای سوژه اصلیه و به اندازه کافی برای ترغیب خواننده ها به ادامه دادن، جالب هست. پیدا کردن سوژه های مناسب و جذاب کار آسونی نیست. شما این کار رو به خوبی انجام دادین.

این پستتون خیلی بهتر از پست قبلی بود. حالت کم تجربه(نه بی تجربه) پست قبل رو نداشت. پیشرفتتون جای امیدواری داره!

____________________________

بررسی پست شماره 29 افسانه ولدمورت، نجینی:


اشکال اصلی پست قبلی شما این بود که سوژه رو تقریبا عوض کرده بودین.
الان در این پست شما چیکار کردین؟
یک پست کامل فقط درباره تصمیم لرد برای آپارات کردن و دیالوگ های رد و بدل شده بین لرد و مرگخوارا نوشتین. بدون این که سوژه رو جلو ببرین.
این دقیقا چیزیه که ازتون خواسته بودم. و البته انتظار نداشتم به این سرعت بتونین انجامش بدین. شما توجهی به سوژه نداشتین. سوژه براتون صرفا یک قاب بوده. یه مکان و یه تعداد شخصیت. شما فقط درباره حرف هایی که بین اون شخصیت ها رد و بدل شده نوشتین. کاری به کار لباس نداشتین. براتون مهم نبود که هر چه سریع تر جلو برین و به آخر سوژه برسین. به جاش از اون موقعیت نهایت استفاده رو کردین. خیلی خوب بود.


نقل قول:
لرد بعد از کمی فکر کردن،با لحن رضایت مندی گفت:«بد نیست سیورس! حداقل از ایده های صدمن یه غاز این جماعت خیلی بهتره!همین الان به کوچه دیاگون آپارات می کنیم.مرگخواران من!آماده باشید،تا سه میشمارم!۱...۲...

گرفتن ایده نفر قبلی و ادامه دادنش کار بسیار خوبی بود که انجام دادین. همیشه به پست های قبلی توجه کنین. حتی اگه به نظرتون زیاد جالب نباشن. چون مطمئنا برای نویسنده اش جالب بوده!


نقل قول:
نجینی خیلی سریع ردای لرد را کشید و گفت:«پدر؟لازمه قبیله ای بریم اون جا؟»
لرد ردایش را از دستان نجینی بیرون کشید:«مگه من گفتم «همه ی مرگ خواران من»؟منظورم فقط با تو، سیورس، مورگانا و مرلین بود!»

رفتار لرد و نجینی کمی حساسه. شما به خوبی این مرز رو رعایت کردین.لرد علاقه خاصی به نجینی داره و سعی می کنه زیاد این علاقه رو بروز نده. حداقل نه جلوی مرگخوارش!


نقل قول:
مورگانا شروع کرد که بگوید:«خب ما از کجا می دونستیم که شما با ما ۴ تا بودین؟»
که با نگاه خون آلود لرد، حرفش را کاملا قورت داد.

دیالوگ مورگانا خیلی خوب بود...تنها اشکالی که اینجا وجود داره صفت " خون آلود" هست که اصولا برای نگاه بکار نمی ره.

پست های شما کوتاهن. به همین دلیل نبودن فاصله خواننده رو زیاد اذیت نمی کنه. با وجود این سعی کنین گهگاهی بین خطوطتون یه فاصله ای بذارین که هم پستتون منظم تر به نظر برسه و هم چشم خواننده استراحت کنه. جایی که مکثی از نظر داستانی وجود داره یا دارین مطلب جدیدی رو شروع می کنین یا دیالوگ یکی از شخصیت ها تموم شده و قصد دارین درباره یه شخصیت دیگه بنویسین بهتره فاصله بذارین.


نقل قول:
لرد به همه کروشیو ای زد و همان طور که همه روی زمین ولو شده بودند و از درد به خود می پیچیدند، گفت:«مغازه ها خیلی بیجا می کنن که در برابر من باز نمیشوند! مرلین!همین الان به بالایی ها بگو آیه ای نازل کنند تا مغازه ها در شب هم باز بمانند.»

شخصیت خودخواه و پرتوقع و بی منطقی که از لرد نشون دادین خیلی خوب و قابل قبول بود.اینطور که معلومه شما به خوبی می دونین که چه نکته هایی رو از شخصیت بگیرین و ازش برای نوشتن طنز استفاده کنین.

پیشرفت خوبی داشتین.

موفق باشید.

________________________

دو نقد بعدی در اولین فرصت انجام خواهند گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1393 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا! بسی ببخشید که این همه سرتان را درد می آوریم ما! می شود زحمت این را هم بکشید؟

با تچکر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
اگه میشه زحمت اینم بکشید:

پست 27 افسانه ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
میشه زحمت پست ۲۹ افسانه لرد ولدمورت رو‌ هم بکشین؟ مرسی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
اجازه ارباب؟
میشه لطفا
اینو نقد بفرمایید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور


شما هر چقدر دلتون خواست بیایین اینجا...ما خوشحال می شویم...

بررسی پست شماره 21 افسانه لرد ولدمورت، هکتور دگورث گرنجر:


نقل قول:
مرلین در اتاقش قصد کانکت شدن به عالم ملکوتی رو داشت تا بلکه بتواند راه حلی برای مشکلش بیابد.

یک شروع ساده و معمولی رو با یک کلمه ساده ولی خلاقانه مثل "کانکت شدن " برای خواننده جذاب کردین. این کارتون به خواننده اطمینان می ده که با یه نویسنده بی تجربه یا خام طرف نیست.


هیچ تلاشی برای برقرای تعادل بین دیالوگ ها و توصیفاتتون ندارین. این تلاش یکی از دلایلیه که پست تعدادی از اعضا خشک و بی روح به نظر می رسه. خوشبختانه شما دچار این مشکل نشدین. هر جا فکر می کنین لازمه چند دیالوگ رو پشت سر هم می نویسین و هر جا لازم می دونین شخصیت هاتون رو وادار به انجام حرکتی می کنین. کنترل داستانتون رو به خوبی به دست گرفتین. جمله ها کلیشه ای و تکراری نیستن.در گیر قالب های از پیش تعیین شده نشدین. خیلی خوب بود.


نقل قول:
- به کجا کانکت شدی بابا؟ پشت سرتو ببین. منم هکتور.

مرلین که تا آن لحظه فکر میکرد تنهاست، با شنیدن صدای هکتور ریش هایش چنان گرهی خورد، که در خطر باز نشدن همیشگی قرار گرفت:
-تو دیگه از کجا پیدات شد؟ اصلا تو اتاق من چی کار میکنی؟

هکتور سینه اش را جلو داد و گفت:
-به دستور ارباب دارم شخصیت پردازی میکنم همه منو بشناسن.

خب...ظاهرا این کارو به شکلی فوق العاده دارین انجام می دین. شخصیتی رو که کاملا ناشناس بود خیلی خوب معرفی کردین. الان دیگه من به عنوان خواننده در پست های شما دنبال هکتور می گردم.چون به نظرم شخصیت بسیار جالب و جذابی داره.

استفاده تون از مسائل داخل سایت خیلی به موقع و بجا بود. طنزی که بکار می برین خلاقانه و دوست داشتنیه. طنز چیزی نیست که بشه به کسی آموزش داد. شاید فقط بشه کمی راهنمایی کرد. کمی استعداد می خواد و کلی تجربه. طرف باید با خوندن پست های خوب کم کم خودش طنزش رو پیدا کنه و بهتر و بهترش کنه. شما قدم های اول رو خیلی سریع و به خوبی برداشتین. مشخصه که عنصر استعداد در شما کمی زیاد بوده!


ایده تعییر رنگ لباس و کروشیو زدنش ایده فوق العاده ای بود. شما یک سوژه فرعی به داستان اضافه کردین که به پیشرفت سوژه اصلی هم کمک زیادی کرده. نکته مهمترش اینه که تکراری نیست.این روزا کمتر پیش میاد که با ایده ای که تکراری نباشه روبرو بشیم.


نقل قول:
و پیش از آنکه هکتور بتواند هشدار های ایمنی از قبیل لامپ اضافه خاموش، مصرف بی رویه ممنوع و... را به او بدهد با سرعت پیامبری خودش کل معجون را روی لباس ریخت و به سمت اتاق لرد به پرواز در آمد.

اشاره به هشدار های ایمنی اشاره بجایی بود. ادامه دهنده ها می تونن برای ایجاد سوژه های جدید از این نکته استفاده کنن.


شخصیت ها تون مثل قبل پخته و جا افتاده هستن.موذیگری خاصی که تو لحن هکتور بود...طمع مرلین که حتی صبر نکرد که هکتور حرفشو تموم کنه و لرد حق به جانب همیشه شاکی!


من زیاد اهل گرفتن ایراد نگارشی نیستم. مگه اینکه خیلی واضح باشه.بعضی از جمله هاتون از نظر ساختار و فعل ها کمی مشکل دارن. اگه بعد از نوشتن یه بار پستتونو بخونین احتمالا خودتون هم متوجهشون می شین.مثلا:
نقل قول:
لرد که توجهش جلب شده بود لباس را از مرلین میگیرد و مشغول بررسی میشوند که...



پستتون خوب بود.هیچ ایراد واضح و قابل اشاره ای نداشت.

در همه سوژه ها منتظر هکتور خواهیم بود و همچنین منتظر ایده های خلاقانه و طنز خوب شما.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بررسی پست شماره 25 افسانه لرد ولدمورت، نجینی:


نقل قول:
در باز شد و نجینی خودش را با شدت، به داخل پرت کرد.

خب...این شکل ورود اشکالی نداره. ولی فراموش نکنین که شما شخصیت خاصی رو انتخاب کردین. یه شخصیت جالب که با بقیه فرق می کنه. ازش استفاده کنین. نجینی یه ماره. مثلا در این صحنه می تونست یه ورود غیر عادی داشته باشه.از هر جایی که خواننده نتونه پیش بینی کنه. از لوله بخاری...از آستین لرد...از داخل نی نوشابه! سوژه های خاصی رو که فقط نجینی می تونه ازشون استفاده کنه از دست ندین.


رفتار لوس و از خود راضی نجینی به نظر من جالب بود.احتمالا اگه نجینی توی کتاب شخصیتی برای خودش داشت و می تونست حرف بزنه یه همچین شخصیتی پیدا می کرد. فقط دقت کنین که اخلاق و رفتار نجینی همه جا ثابت باشه تا به خوبی بین اعضا جا بیفته. اگه لوسه، همه جا لوس باشه.


نقل قول:
کت و شلوار مشنگی راه راه گورخری که دستش بود را با افتخار بالا آورد:«اینم لباس که

برای رفتن به سازمان ملل بپوشین!»

اینجا سوژه عوض شده. یکی از چیزایی که باید بهش توجه کنین اینه که تا چه حد می تونین سوژه رو تغییر بدین. در پست قبلی قرار شد هکتور و مورگانا با هم لباس رو تهیه کنن...این موضوع نباید عوض می شد.یا اگه لازم بود عوض بشه باید یه دلیل منطقی براش میاوردین. از اونجایی که همون سوژه به اندازه کافی جالب بود، بهتر بود به همون شکل ادامش می دادین. نجینی وارد ماجرا می شد ولی دخالتی در مورد لباس نمی کرد.


نقل قول:
لرد اخمی کرد:«تو انتظار داری من این لباسو بپوشم؟تو منو با مشنگا هم سطح می دونی؟»

عکس العمل لرد خوب بود. لرد شما در عین حال که سعی می کنه جذبه خودشو حفظ کنه یه جور ضعف در مقابل نجینی داره. که ناشی از علاقه ش به این مار می شه.


نقل قول:
مرلین برای باز کردن لرد سیاه از سرشون، با لحن ملکوتی ادامه داد:«همین الان آیه ای بر من نازل شد، همه ی جادوگران از این پس،باید کت و شلوار دومادی بپوشن به جای ردا!»
هکتور گفت:«اصلا من همین الان میرم کت و شلوار دامادی می گیرم می پوشم!»
مورگانا:«منم باهات میام!»

رفتار هکتور و مرلین و مورگانا با مزه بود.دستپاچگی خاصشون و همینطور رقابت پنهانشون برای کسب رضایت لرد.


پستتون کوتاه و ساده بود. اینا نکته های مثبتی هستن.سعی نکنین تغییر خارق العاده ای در سوژه ها ایجاد کنین.شما می تونین وارد داستان بشین...بنویسین و پستتون رو تموم کنین، بدون اینکه تغییر خاصی در سوژه اصلی بدین یا حتی جلو ببرینش. مثلا اینجا زیاد مهم نیست که لرد چی می پوشه و چطوری می ره. قضیه ای که جالبه اینه که چه کسانی در این سوژه حضور دارن. موقعیتشون چیه. نجینی این وسط چیکاره اس.معمولا پرداختن به این جزئیات جالب تر از نوشتن درباره سوژه اصلیه.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد اگه امکانش هست اینو نقد کنید.مرسی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 29 شهریور 1393 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
میدونم خیلی میام اینجا.
ولی ارباب اگه ایرادی نداشته باشه درخواست نقد اینو دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 28 شهریور 1393 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 23 افسانه لرد ولدمورت، مورگانا لی فای:



قبل از نقد اینو بگم که لازم نیست اول هر پست خلاصه بذارین. خلاصه رو هر پنج شش پست یکبار می ذاریم که اعضا مجبور نشن برای فهمیدن سوژه ده بیست پست قبلی رو بخونن.و البته بهتره پست هایی رو که تازه زده شدن خلاصه نکنیم. چون این کار باعث می شه کسی اون پستا رو نخونه و همه به خلاصه اکتفا کنن.


نقد هامو بر اساس نویسنده ش انجام می دم. با پست های قبلیش مقایسه می کنم. شما اگه نمی گفتین که این تجربه اولتونه فکر می کردم قبلا بار ها نوشتین و الان فقط شناسه عوض کردین.نوشته شما اصلا شبیه تجربه اول نبود. و مشمول عبارت "گند زدن" هم که اصلا نبود!

"چشم غره" جدا نوشته می شه. همون اول پست با یه اشتباه تایپی خواننده رو فراری ندین.


نقل قول:
لرد چشمغره ای تحویل مرلین داد که با کمی ارفاق نسبت به باسیلیسک، میتوانست پس از نگاه مرگبار گنده لات مارها، رتبه دوم نگاه های مرگبار را احراز کند.
مرلین که نمیدانست به جز ریش گره اندر گره خودش، به چه چیزی میتواند متوسل شود، سعی میکرد با رشوه دادن به چیزهایی ماورایی که حتی خودش هم ماهیت آنها را نمیدانست، حال لرد را کمی بهتر کند.

جمله بندی نسبتا سنگینی دارین. جمله های طولانی و گاها پر از طعنه و کنایه. با این وجود این جمله ها رو درست می نویسین. کار آسونی نیست. مخصوصا برای کسی که تجربه زیادی نداشته باشه.
جمله های طولانی گاهی می تونن گیج کننده باشن.جمله های شما نیستن .ولی مواظب باشین که همیشه به همین وضوح بنویسین. خیلی از نویسنده های سایت بعد از مدتی احساس می کنن می تونن کمی جلوتر برن. کمی سنگین تر بنویسن.کمی پیچیده تر. ولی بهتره فراموش نکنین که مخاطبین اینجا چه کسانی هستن.

خیلی راحت می نویسین. راحت نوشتن یعنی استرس نباشه تو نوشته شما.دستپاچه نباشین. بدونین لرد کیه و چطوری حرف می زنه و رفتار می کنه.مرگخوارا چه رفتاری دارن.این لرد و مرگخوارایی که می گم لرد و مرگخوارای کتاب نیستن. منظورم جو ایفای نقشه.شما به خوبی با این جو آشنا شدین و خودتونو وفق دادین.البته بعضی جاها هنوز یه ایرادای کوچیکی وجود داره.مثلا:
نقل قول:
. لرد گفت:
- حیف که نمیشه بزنم پس گردن ملکوتی ات ! بیشین بینیم باااا. واسه من حرکت میزنه!

جمله اول خوبه...ولی دومی و سومی کمی با شخصیتی که از لرد می شناسیم فاصله داره.


نقل قول:
یک نفر آدم دودی و سیاه و چقر با موهای بلند،در اتاق لرد ظاهر شد. در حالیکه زیر لب غر میزد.

- ای بر اون روحت لعنت مرلین! می مردی اینو یه کم خطرتر نازل میکردی؟

ظاهر شدن آدمه رو متوجه شدیم...ولی جمله از کی بود؟!
اصولا باید از لرد باشه.ولی این مورد رو باید مشخص می کردین.کافی بود قبل از اون دیالوگ لرد یه حرکتی انجام می داد که مشخص می شد دیالوگ از طرف لرده.


نقل قول:
یک نفر آن پشت ها میپرسد این بخت برگشته الان در اتاق شخصی لرد چه غلطی میکند؟ عرض میکنم الان خدمتتون آقای کرگدن... نه ببخشید کارگردان...

- کروشیو!!!

این صدای لرد بود که از بحث نویسنده و کارگردان به تنگ آمده...

- آخــــــــــــ .....ارباب نزن ارواح جدت... میگم میگم.... اماااان

این نویسنده و کارگردان رو تا جایی که ممکنه وارد پست هاتون نکنین. تمرکز خواننده رو به هم می زنن. یکپارچگی داستان رو از بین می برن. کم پیش میاد که حضورشون مفید باشه.


یکی از اشکالای پست شما طنزشه. کمی خامه. کمی خشکه.این اشکالیه که به تدریج بر طرف می شه.شما وقتی چند تا پست خوب بخونین خیلی زود یاد می گیرین که نکته های طنز آمیز رو از کجا در بیارین و چطوری ازشون استفاده کنین. فقط خودتونو مجبور نکنین خواننده رو بخندونین.طنز اجباری خوب از آب در نمیاد.راحت باشین.شخصیت ها رو بشناسین.طنز هم کم کم میاد!


ظهور مسخره و ناگهانی مورگانا هیچ ایراد و اشکالی نداشت.اصولا بهتره اگه قراره یهویی بپریم وسط داستان این کار رو به شکل مضحک و مسخره ای انجام بدیم.
مورگانا اومد...یه سری "چرت و پرت"(!) گفت! نه لرد فهمید چی می گه...نه خواننده و نه احتمالا خودش! شاید همین موضوع با مزه اش کرده بود. همین چرت و پرت گفتن و طرز حرف زدن عجیب و غریب می تونه جزئی از شخصیت مورگانا بشه.مواظب باشین که حرفای مورگانا همیشه نامفهوم نباشه.مثلا وقتی که قصد داره حرف مهمی بزنه یا لازمه که خواننده منظورشو به خوبی متوجه بشه.
خیلی خوب بود که ورود مورگانا تغییری در سوژه نداد.نفر بعدی می تونه از مورگانا برای حل مشکل استفاده کنه.کارتون خوب بود.


به عنوان اولین تجربه واقعا خوب بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 28 شهریور 1393 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا
قدر قدرتا
قوی شوکتا!
میشه این اولین تجربه منو نقد کنید لطفا ؟ میشه عایا؟
پست شماره 23 افسانه لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/6/28 17:48:44
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.