نقل قول:
لینی نگاهی به مورفین و بقیه انداخت، اما پیش از آنکه فرصت کند حرفی بزند. صدایی گفت:
- من با لینی موافقم!
شروع خیلی خوبی بود. نوشتن دیالوگی که گوینده ش مشخص نیست می تونه خواننده رو کنجکاو کنه و دنبال شما بکشونه!
نقل قول:
تقریبا همه کسانی که در اتاق، توی سر خودشان، مورفین و لودو میزدند، به مورگانا که روی یک طناب باریک نشسته و معلوم نبود کدام نسیمی، از کدام گورستانی تابش میداد، نگاه کردند.
چیزی که جالب تر از شروع شما بود، صحنه بعدی بود که توصیف کردین. صحنه تاب خوردن مورگانا روی طناب باریک! مرموز...کمی ترسناک و جالب! یه حس عجیبی به خواننده منتقل می کنه. خواننده احساس می کنه مورگانا اونقدرا که به نظر می رسه بی خطر نیست! این شخصیت در قسمت های بعدی هم خودشو نشون می ده. دیالوگ های نسبتا خشن مورگانا...برق چشماش...
نقل قول:
روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم!
کروشیو البته! این طلسم بسیار مهمه!
جمله هاتون هنوز هم طولانی و گاهی سنگین هستن. در حد بسیار کمی می تونن خواننده رو خسته کنن. در بعضی قسمت ها نمی شه جمله ها رو کوتاه کرد. حتی اگه بشه هم جالب نیست. زیبایی نوشته رو کمتر می کنه. ولی جایی که این امکان وجود داره و لطمه ای به نوشته نمی زنه سعی کنین از جملات ساده تر و کوتاه تر استفاده کنین. به جای وصل کردن جمله ها به هم اونا رو به شکل جمله های کوتاه تر مجزا از هم تفکیک کنین!
مورگانای شما شخصیتشو پیدا کرده ظاهرا. اینجا قوی تر و مطمئن تر و با اعتماد به نفس بیشتری ظاهر شده. شاید کمی طول بکشه تا مورگانای کامل و واقعی رو پیدا کنین. ولی در همین حد هم خیلی خوبه.
طنز پستتون بهتر شده. دیگه اجباری برای خندوندن خواننده در کار نیست. اون حالت خام و خشک از بین رفته. پیشرفت خوبی داشتین. الان دیگه زمینه ورود طنز درست و ارتقای اون در نوشته های شما وجود داره.
از علامت ها در حد قابل قبولی خوب و درست استفاده می کنین. علامت ها در حدی لازمن که منظور و لحن شما رو به خواننده برسونن. مثلا اینجا:
نقل قول:
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم؟
کدوم جمله سوالیه؟
جمله اول!
برای همین جای علامت سوال(ترجیحا به همراه علامت تعجب) در انتهای جمله اوله. جمله دوم حالت سوالی نداره. به علامت سوال هم احتیاج نداره.
- اهم...راستش داشتم فکر میکردم که چرا اصن بیایم خطر روزی سه وعده کروسیو رو برای خودمون با معتاد کردن ارباب فراهم کنیم؟! اونم حالا که جنس اینقدر گرونه و برای گیر اوردن اصل جنس باید تا اون ور مرزهای اسکاتلند بریم!
اینجوری بهتر شد.
یا مثلا اینجا:
نقل قول:
فقط یه مشکلی پیش روی ما و همه هست؟
اینجا هم لحن جمله سوالی نیست.
نقل قول:
و همین جمله، عمق فاجعه را نشان داد. اگر ظاهر مورفین با کلاس و مجوز بگیر به نظر میرسید، زبانش اصلا اینطور نبود. ولی چه کسی آنقدر هنرمند بود که به مورفین درست حرف زدن را بیاموزد؟
یک سوژه فرعی بسیار جذاب و جالب به داستان اضافه کردین. سوژه ای که در راستای سوژه اصلیه و به اندازه کافی برای ترغیب خواننده ها به ادامه دادن، جالب هست. پیدا کردن سوژه های مناسب و جذاب کار آسونی نیست. شما این کار رو به خوبی انجام دادین.
این پستتون خیلی بهتر از پست قبلی بود. حالت کم تجربه(نه بی تجربه) پست قبل رو نداشت. پیشرفتتون جای امیدواری داره!
____________________________
بررسی پست شماره 29 افسانه ولدمورت، نجینی:
اشکال اصلی پست قبلی شما این بود که سوژه رو تقریبا عوض کرده بودین.
الان در این پست شما چیکار کردین؟
یک پست کامل فقط درباره تصمیم لرد برای آپارات کردن و دیالوگ های رد و بدل شده بین لرد و مرگخوارا نوشتین. بدون این که سوژه رو جلو ببرین.
این دقیقا چیزیه که ازتون خواسته بودم. و البته انتظار نداشتم به این سرعت بتونین انجامش بدین. شما توجهی به سوژه نداشتین. سوژه براتون صرفا یک قاب بوده. یه مکان و یه تعداد شخصیت. شما فقط درباره حرف هایی که بین اون شخصیت ها رد و بدل شده نوشتین. کاری به کار لباس نداشتین. براتون مهم نبود که هر چه سریع تر جلو برین و به آخر سوژه برسین. به جاش از اون موقعیت نهایت استفاده رو کردین. خیلی خوب بود.
نقل قول:
لرد بعد از کمی فکر کردن،با لحن رضایت مندی گفت:«بد نیست سیورس! حداقل از ایده های صدمن یه غاز این جماعت خیلی بهتره!همین الان به کوچه دیاگون آپارات می کنیم.مرگخواران من!آماده باشید،تا سه میشمارم!۱...۲...
گرفتن ایده نفر قبلی و ادامه دادنش کار بسیار خوبی بود که انجام دادین. همیشه به پست های قبلی توجه کنین. حتی اگه به نظرتون زیاد جالب نباشن. چون مطمئنا برای نویسنده اش جالب بوده!
نقل قول:
نجینی خیلی سریع ردای لرد را کشید و گفت:«پدر؟لازمه قبیله ای بریم اون جا؟»
لرد ردایش را از دستان نجینی بیرون کشید:«مگه من گفتم «همه ی مرگ خواران من»؟منظورم فقط با تو، سیورس، مورگانا و مرلین بود!»
رفتار لرد و نجینی کمی حساسه. شما به خوبی این مرز رو رعایت کردین.لرد علاقه خاصی به نجینی داره و سعی می کنه زیاد این علاقه رو بروز نده. حداقل نه جلوی مرگخوارش!
نقل قول:
مورگانا شروع کرد که بگوید:«خب ما از کجا می دونستیم که شما با ما ۴ تا بودین؟»
که با نگاه خون آلود لرد، حرفش را کاملا قورت داد.
دیالوگ مورگانا خیلی خوب بود...تنها اشکالی که اینجا وجود داره صفت " خون آلود" هست که اصولا برای نگاه بکار نمی ره.
پست های شما کوتاهن. به همین دلیل نبودن فاصله خواننده رو زیاد اذیت نمی کنه. با وجود این سعی کنین گهگاهی بین خطوطتون یه فاصله ای بذارین که هم پستتون منظم تر به نظر برسه و هم چشم خواننده استراحت کنه. جایی که مکثی از نظر داستانی وجود داره یا دارین مطلب جدیدی رو شروع می کنین یا دیالوگ یکی از شخصیت ها تموم شده و قصد دارین درباره یه شخصیت دیگه بنویسین بهتره فاصله بذارین.
نقل قول:
لرد به همه کروشیو ای زد و همان طور که همه روی زمین ولو شده بودند و از درد به خود می پیچیدند، گفت:«مغازه ها خیلی بیجا می کنن که در برابر من باز نمیشوند! مرلین!همین الان به بالایی ها بگو آیه ای نازل کنند تا مغازه ها در شب هم باز بمانند.»
شخصیت خودخواه و پرتوقع و بی منطقی که از لرد نشون دادین خیلی خوب و قابل قبول بود.اینطور که معلومه شما به خوبی می دونین که چه نکته هایی رو از شخصیت بگیرین و ازش برای نوشتن طنز استفاده کنین.
پیشرفت خوبی داشتین.
موفق باشید.
________________________
دو نقد بعدی در اولین فرصت انجام خواهند گرفت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



