تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
قلمپر تندنویس
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/27
آخرین ورود: پنجشنبه 23 آبان 1398 14:06
از: پنج صبح تا حالا علاف کردی مارا
پستها:
380

جزئیات کاربر

مانی جان به قول ویولت یه مقداری از مشکلاتی بگو که توشون دوست داشتی داد بزنی:
-مادر سیریوس!
-مادر سیریوس!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

شناسه قبلی:لاوندر براون
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
ارزشی انفجاری
شناسه قبلی:لاوندر براون
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/01
تولد نقش: 1384/08/01
آخرین ورود: شنبه 14 فروردین 1400 04:53
از: اون یارو خوشم میاد!
پستها:
1548

به طور کلی نظارت لیگ کوییدیچ سخت تره یا مدیریت هاگوارتز به نظرت؟ مشکلات هر کدوم؟ درد و دلی؟ غمی؟ غصه ای؟ اندوهی؟ چیزی؟! بریز بیرون هرچی مادرسیریوس میخوای نثار کاربرا و نظارت این دو تا انجمن کنی! 
تصمیم داری لیگ بعدی رو هم برگذار کنی؟
داری!
من تو اعماق چشات دارم میبینم که داری! 
اهم! ضمناً اینجا لازم میدونم تشکر کنم از این که بعد از مدت ها، یه لیگ خوشگل و تر و تمیز داشتیم.. هممم.. نسبتاً! چار امتیاز جیمزو پس بده!
مادرسیریوس! 
ولی کلاً، این حکایت داورای لیگ چی بود؟ چه ماجرایی داش؟ قرار بود تو باشی، بعد یهو اسم پرسی شنیده شد، بعد باز تو بود.. خلاصه چی بود ماجرای داور لیگ؟!
قصد نداری وزیر بشی؟ چی شد راستی بیخیال مدیریت ایفا شدی؟
جون ِ داداش چطوری مورف رو راضی کردی واس نظارت کینگزکراس؟!
این تن بمیره! 
حالا اینا دستت باشه علی الحساب، برمیگردم! :سنجد:

تصمیم داری لیگ بعدی رو هم برگذار کنی؟
داری!
من تو اعماق چشات دارم میبینم که داری! 
اهم! ضمناً اینجا لازم میدونم تشکر کنم از این که بعد از مدت ها، یه لیگ خوشگل و تر و تمیز داشتیم.. هممم.. نسبتاً! چار امتیاز جیمزو پس بده!
مادرسیریوس! 
ولی کلاً، این حکایت داورای لیگ چی بود؟ چه ماجرایی داش؟ قرار بود تو باشی، بعد یهو اسم پرسی شنیده شد، بعد باز تو بود.. خلاصه چی بود ماجرای داور لیگ؟!

قصد نداری وزیر بشی؟ چی شد راستی بیخیال مدیریت ایفا شدی؟
جون ِ داداش چطوری مورف رو راضی کردی واس نظارت کینگزکراس؟!
این تن بمیره! 
حالا اینا دستت باشه علی الحساب، برمیگردم! :سنجد:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

ببین کی اینجاست! اول از همه اولین برخوردمونو یادته دانگ؟ 
بعد از کوییرل اولین مدیری که دسترسی های منو محدود کرد تو بودی! نخند! هندونه! شات باکسو میگم!
یادش بخیر دلم برای کوییرل تنگ شده. اولین و آخرین مدیری که بلاکم کرد اون بزرگوار بود و اولین و آخرین مدیری که مدیرم هم کرد اون والا مقام بود. هییییی...میگن دست روزگار گلارو میچینه
البته کوییرل بیشتر از گل شبیه بادمجون بمه چون میره و میاد بعضی وقتا. اگه اینجارو میبینه من از همین تریبون بهش سلام میکنم و میگم من نبودم دستم بود خانم مدیر.
کوییرل تو ذهن من شبیه مک گونگاله. حتی مدیرم نباشه بازم برام مدیره.
در مورد ماجرای شات باکس، البته ما با هم بحثی نداشتیم مربوط به اشخاص دیگه ای میشد و چون تاکید کرده بودی که هر کس میخواد راحت ازت انتقاد کنه باید بگم ما قبلا تو گفتگو با مدیرا حسابی از خجالت هم در اومدیم. بعد از اون دیگه انتقادی نیست که نسبت بهت وارد بدونم.
جز اینکه دوست داشتم هنوز مدیر بودی چون حتما اوضاع بهتر از این میبود. کلا شخصیت مدیریتی داری و اینو در ترم اخیر هاگوارتز هم نشون دادی. میتونی شرایط رو مدیریت کنی و کلا انسان "شریف"ی هستی.
راستی اون کارنامه هایی که برای هر کدوم از اعضا درست کرده بودی واقعا عالی و بی نقص بود. یه بار دیگه بهت خسته نباشید و دست مریزاد میگم.
فقط اینکه حتما تو هم مثل من متوجه شدی که بعضی وقتا با بعضیا حتی بحث هم نباید بکنی چون معلوم الحالن و حتما درک کردی که آزمودن "آزموده را آزمودن خطاست" خطاست و باید مراقب باشی مار در آستین نپرورانی.
خب از بحث های سیاسی که بگذریم
سوال:
ماندانگاس فلچر یه شخصیت جالبه. از لحاظ ایفای نقشی راضیت میکنه؟
در آخر، این روحیه ت که بدون رو در واسی عمل میکنی رو دوس دارم. من اینجوری نیستم که بخوام زمانی خودم پیشنهاد بدم باهام مصاحبه بشه ولی این اعتماد به نفست که خودت پیشنهاد دادی و اونم موقعی که دیگه مسئولیت اجرایی نداری، خیلی خوبه.
فعلا دادا

بعد از کوییرل اولین مدیری که دسترسی های منو محدود کرد تو بودی! نخند! هندونه! شات باکسو میگم!

یادش بخیر دلم برای کوییرل تنگ شده. اولین و آخرین مدیری که بلاکم کرد اون بزرگوار بود و اولین و آخرین مدیری که مدیرم هم کرد اون والا مقام بود. هییییی...میگن دست روزگار گلارو میچینه

البته کوییرل بیشتر از گل شبیه بادمجون بمه چون میره و میاد بعضی وقتا. اگه اینجارو میبینه من از همین تریبون بهش سلام میکنم و میگم من نبودم دستم بود خانم مدیر.

کوییرل تو ذهن من شبیه مک گونگاله. حتی مدیرم نباشه بازم برام مدیره.
در مورد ماجرای شات باکس، البته ما با هم بحثی نداشتیم مربوط به اشخاص دیگه ای میشد و چون تاکید کرده بودی که هر کس میخواد راحت ازت انتقاد کنه باید بگم ما قبلا تو گفتگو با مدیرا حسابی از خجالت هم در اومدیم. بعد از اون دیگه انتقادی نیست که نسبت بهت وارد بدونم.
جز اینکه دوست داشتم هنوز مدیر بودی چون حتما اوضاع بهتر از این میبود. کلا شخصیت مدیریتی داری و اینو در ترم اخیر هاگوارتز هم نشون دادی. میتونی شرایط رو مدیریت کنی و کلا انسان "شریف"ی هستی.

راستی اون کارنامه هایی که برای هر کدوم از اعضا درست کرده بودی واقعا عالی و بی نقص بود. یه بار دیگه بهت خسته نباشید و دست مریزاد میگم.
فقط اینکه حتما تو هم مثل من متوجه شدی که بعضی وقتا با بعضیا حتی بحث هم نباید بکنی چون معلوم الحالن و حتما درک کردی که آزمودن "آزموده را آزمودن خطاست" خطاست و باید مراقب باشی مار در آستین نپرورانی.
خب از بحث های سیاسی که بگذریم

سوال:
ماندانگاس فلچر یه شخصیت جالبه. از لحاظ ایفای نقشی راضیت میکنه؟
در آخر، این روحیه ت که بدون رو در واسی عمل میکنی رو دوس دارم. من اینجوری نیستم که بخوام زمانی خودم پیشنهاد بدم باهام مصاحبه بشه ولی این اعتماد به نفست که خودت پیشنهاد دادی و اونم موقعی که دیگه مسئولیت اجرایی نداری، خیلی خوبه.
فعلا دادا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/02/06
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: چهارشنبه 5 آذر 1404 14:46
از: مرگ برگشتم! :|
پستها:
416

سلام بر همه! 
اول از همه تشکر از تدی واسه این که پیشنهادم رو قبول کرد و من رو نشوند روی قلم پر!
دوم این که، الان من بعد از حدود 1 سال که مسئولیت های مختلفی توی سایت داشتم، دیگه هیچ مسئولیتی ندارم و خودم به شخصه دوست دارم جوابگوی همه ی انتقادات و اعتراض ها به صورت رسمی و فیس تو فیس باشم. یعنی یه جورایی فکر می کنم بد نباشه علاوه بر سوال و جوابای عادی قلم پر، بدون رودربایستی بیاید و منو به چالش بکشید و منم حرف هایی که توی دلم هست رو بزنم. هر چند سوال و جوابای معمول این مصاحبات رو هم خیلی دوست داریم! آقا اصلاً ما فردی هستیم که مصاحبه خیلی دوست داریم!
ممنون از همه، پیشاپیش.

اول از همه تشکر از تدی واسه این که پیشنهادم رو قبول کرد و من رو نشوند روی قلم پر!

دوم این که، الان من بعد از حدود 1 سال که مسئولیت های مختلفی توی سایت داشتم، دیگه هیچ مسئولیتی ندارم و خودم به شخصه دوست دارم جوابگوی همه ی انتقادات و اعتراض ها به صورت رسمی و فیس تو فیس باشم. یعنی یه جورایی فکر می کنم بد نباشه علاوه بر سوال و جوابای عادی قلم پر، بدون رودربایستی بیاید و منو به چالش بکشید و منم حرف هایی که توی دلم هست رو بزنم. هر چند سوال و جوابای معمول این مصاحبات رو هم خیلی دوست داریم! آقا اصلاً ما فردی هستیم که مصاحبه خیلی دوست داریم!

ممنون از همه، پیشاپیش.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

نقل قول:
من تنها چیزی که از یوآن یادمه این بود که گروهبندیشو تو کتاب ۵ میخونیم
تو گردش سوم هم که جوابتو دادم.. اون فوکس آبرکرومبیه 
نقل قول:
مخالفم. البته هافل خوش شانستر بوده چون به قول تو آسهای بیشتری برده.. چون تازهوارداش خیلی سریع به تالار جون دادن و الان حسابی دارن خودشونو نشون میدن. گروههای دیگه هم اعضای تازهوارد گرفتن ولی اعضایی بودن که انگیزهی هافلیا رو نداشتن.. برای همین بحران پارسال هافل تبدیل به بحران امسال ریون شده به نظرم.
در مورد گریف.. به نظرم وضعمون خیلیم خوبه! من که راضیم!
نقل قول:
یکی رو میشناسم که سالها پیش، وقتی یک سال از عضویتش گذشته بود، شبیه همین جوابو داد! البته اون بهش پیشنهاد نظارت گریف شده بود و رد کرده بود!
نقل قول:
اردنگی کدومه روباهه؟ راستش ما فکر نمیکردیم محدودیت ۴ تا بازیکن باز برقرار باشه برای همین همزمان با تو و یکی دو نفر دیگه صحبت کرده بودیم اما وقتی دیدیم سیاست لیگ بازم اینطوریه، و چون ویکتوریا یه مرتبه تو هاگ ارشد شده بود و نمیتونست تو تیم گریف باشه، مجبور به انتخاب شدیم.. آسون نبود.. ما همه دوست داشتیم تو کیو.سی.ارزشی با ما باشی!
نقل قول:
درسته ما به قصد برد کوئیدیچ بازی میکنیم ولی برای من همیشه هدف اولیه اون حس دور هم نوشتنشه! تجربه میشه برات ولی نذار برات تجربه تلخ بشه... باور کن اتفاقای بدتری هم تو این سایت افتاده و میفته!
نقل قول:
جالب بود برام این حرفت.. همیشه دورهای بوده که سایت نسبت به یه دورهی دیگه سوت و کور باشه. در مورد رزرو... من دورهای رو یادم میاد که باید ثانیهای رزرو میکردی و گرنه تاپیک پریده بود.
نقل قول:
عمو پورنگ؟
نقل قول:
آفرین! به تو میگن طرفدار واقعی!
بازم ممنونم یوآن .. یه چیزی رو یادت باشه. خیلی وقتا از حرفای ما چیزی جز منظورمون برداشت میشه ولی مهم اینه که خودمون یادمون نره چی میخواستیم بگیم. جادوگرانم نمونهی کوچیکی از جامعه است.. رول بزن، کل کل کن، لذت ببر ازش.. نذار به این سادگی بحثایی که پیش میاد، دلسردت کنه!
****
و اما مهمون بعدی..
با اینکه اولین بار نیست که روی صندلی داغ مصاحبه میشینه ولی طی یک سال گذشته انقدر تو سایت فعال بوده و انقدر مسئولیتهای مختلف دستش بوده و همه رو به خوبی انجام داده که مطمئنا حرفای زیادی برای گفتن داره و بی تردید شما هم ازش سوالای زیادی دارین.. فقط بگم قلمپر هیچ مسئولیتی در برابر گم شدن وسایل قیمتی ( و حتی بی قیمت!
) شما نداره و همهی شایعات در مورد دریافت رشوه از ماندانگاس فلچر رو قویا تکذیب میکنه!
یوآن یه پسر گریفیندوریه که در حد یه شلغم تو داستان حضور داره و یادمه فقط یه بار اومد و به هری پاتر یه چیزی گفت.. یه چیزی داد.. نمیدونم.. یه کاری کرد دیگه!
توی محفل ققنوس که نقش صدم درصدی هم نداشت اما به نظر میرسه توی گردش سوم یکی از ارکان مهم داستان و همچنین همدم اوقات تنهایی جیمز و تدی باشه :همر:
من تنها چیزی که از یوآن یادمه این بود که گروهبندیشو تو کتاب ۵ میخونیم
تو گردش سوم هم که جوابتو دادم.. اون فوکس آبرکرومبیه 
نقل قول:
نمیخوام عملکرد کلاه رو زیر سوال ببرم، اعتراضی نیس ولی یه سوال کوچیکی مد نظرمه.. راستش نمیدونم چرا اکثر تازه واردا رو هافلیا تشکیل میدن؟
مخالفم. البته هافل خوش شانستر بوده چون به قول تو آسهای بیشتری برده.. چون تازهوارداش خیلی سریع به تالار جون دادن و الان حسابی دارن خودشونو نشون میدن. گروههای دیگه هم اعضای تازهوارد گرفتن ولی اعضایی بودن که انگیزهی هافلیا رو نداشتن.. برای همین بحران پارسال هافل تبدیل به بحران امسال ریون شده به نظرم.
در مورد گریف.. به نظرم وضعمون خیلیم خوبه! من که راضیم!

نقل قول:
خیلی به فکر نظارت نیستم و اونقدرام وسوسم نمیکنه اما اگه این جماعتی که نام بردی دست به دست هم بدن.. نظارت تالار گریف رو به عهده میگیرم
یکی رو میشناسم که سالها پیش، وقتی یک سال از عضویتش گذشته بود، شبیه همین جوابو داد! البته اون بهش پیشنهاد نظارت گریف شده بود و رد کرده بود!

نقل قول:
جیمز بهم پخ داد و پیشنهاد داد که توی لیگ کوییدیچ به تیم کیو.سی.ارزشی بپیوندم، منم قبول کردم اما یکی دو روز بعدش بود که ویولت بهم پخ داد که به دلیل سیاستهایی که توی تیم برقراره، ویکتوریا ویزلی جایگزین من شده و منو هم قرارداد ثبت نکرده با اردنگی طرد نمودن!
اردنگی کدومه روباهه؟ راستش ما فکر نمیکردیم محدودیت ۴ تا بازیکن باز برقرار باشه برای همین همزمان با تو و یکی دو نفر دیگه صحبت کرده بودیم اما وقتی دیدیم سیاست لیگ بازم اینطوریه، و چون ویکتوریا یه مرتبه تو هاگ ارشد شده بود و نمیتونست تو تیم گریف باشه، مجبور به انتخاب شدیم.. آسون نبود.. ما همه دوست داشتیم تو کیو.سی.ارزشی با ما باشی!

نقل قول:
و همینم مزید بر علت شد تا این دوتا مسابقات کوییدیچ رو بدترین و وحشناکترین تجربه ی یکساله ی خودم توی رولنویسی بدونم...
درسته ما به قصد برد کوئیدیچ بازی میکنیم ولی برای من همیشه هدف اولیه اون حس دور هم نوشتنشه! تجربه میشه برات ولی نذار برات تجربه تلخ بشه... باور کن اتفاقای بدتری هم تو این سایت افتاده و میفته!
نقل قول:
سایت به نسبت خیلی سوت و کور شده الان ولی اوایل عضویتم اینجوری نبود! الان "رزرو" دیگه هیچ کاربردی نداره چون عملا ایفای نقش جنب و جوشی به خودش نمیبینه..
جالب بود برام این حرفت.. همیشه دورهای بوده که سایت نسبت به یه دورهی دیگه سوت و کور باشه. در مورد رزرو... من دورهای رو یادم میاد که باید ثانیهای رزرو میکردی و گرنه تاپیک پریده بود.
نقل قول:
وقتی دو سه هفته پیش شازده کوچولو رو خوندم یا به عبارتی بهتر کتاب صوتیش رو گوش دادم نظرم به کلی عوض شد.. قبلش فک میکردم بدست عموپورنگ نوشته شده ولی بعد واز اینکه خوندم به اشتباه خودم پی بردم و فهمیدم که این کتاب، داستانیه که تا دلت بخواد حقیقت تلخ و گله از آدم بزرگا داره..
عمو پورنگ؟
نقل قول:
منچستر یونایتد، هرچند که این یکی دو سال فقط بوق زده اما من از اون طرفدارای ارزشی نیستم و همچنان هوادارشم
آفرین! به تو میگن طرفدار واقعی!
بازم ممنونم یوآن .. یه چیزی رو یادت باشه. خیلی وقتا از حرفای ما چیزی جز منظورمون برداشت میشه ولی مهم اینه که خودمون یادمون نره چی میخواستیم بگیم. جادوگرانم نمونهی کوچیکی از جامعه است.. رول بزن، کل کل کن، لذت ببر ازش.. نذار به این سادگی بحثایی که پیش میاد، دلسردت کنه!

****
و اما مهمون بعدی..
با اینکه اولین بار نیست که روی صندلی داغ مصاحبه میشینه ولی طی یک سال گذشته انقدر تو سایت فعال بوده و انقدر مسئولیتهای مختلف دستش بوده و همه رو به خوبی انجام داده که مطمئنا حرفای زیادی برای گفتن داره و بی تردید شما هم ازش سوالای زیادی دارین.. فقط بگم قلمپر هیچ مسئولیتی در برابر گم شدن وسایل قیمتی ( و حتی بی قیمت!
) شما نداره و همهی شایعات در مورد دریافت رشوه از ماندانگاس فلچر رو قویا تکذیب میکنه! افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/7/14 18:29:48

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

ممنون از همه که نظرات و حرفای نگفته شون رو زدن، خواهشا ادامه این صحبتا رو ..اگه حرفی هست.. ببرین تو همون وزنگاموت.
متاسفم یوان عزیز ه مصاحبه ات فراموش شد، از دوستان میخوام طی دو روز آینده اگه صحبتی در مورد مصاحبه ..نه ویزن و محفل و ریدل... دارن بنویسن چون دوشنبه مهمون بعدی معرفی میشه.
ای پستو با موبایل وسط سفر فرستادم، هر غلط تایپی داره، چشمپوشی کنین! :دی
متاسفم یوان عزیز ه مصاحبه ات فراموش شد، از دوستان میخوام طی دو روز آینده اگه صحبتی در مورد مصاحبه ..نه ویزن و محفل و ریدل... دارن بنویسن چون دوشنبه مهمون بعدی معرفی میشه.
ای پستو با موبایل وسط سفر فرستادم، هر غلط تایپی داره، چشمپوشی کنین! :دی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/01
تولد نقش: 1384/08/01
آخرین ورود: شنبه 14 فروردین 1400 04:53
از: اون یارو خوشم میاد!
پستها:
1548

سام! 
من اجازه میخوام خارج از ایفای نقشم، یه صحبتی داشته باشم اینجا و قطعاً اولین و آخرین پستم خواهد بود و اگر در جواب دوستانی که پستی دنبالهی این پست میزنن، جواب ندادم، حمل بر بی احترامی یا بی اعتنایی نشه.
چند تا مسئله هست که واقعاً دلم میخواد اینجا بیان کنم. نذارید به حساب منت گذاشتن. نذارید به حساب خود گولاخ پنداری یا هرچی. فقط بذارید به حساب حرفایی که.. نمیدونم.. درد و دل؟ حرف؟.. نمیدونم!
مسئلهی اول اینه که.. جادوکار کیه؟
جادوکار بودن، برای من، و تدی [ چون در جریان هستم] هیچوقت محدود به نقد کردن نبود. محدود به سوژه دادن توی آینه و کارگاه نبود. محدود به پیام شخصیامون حتی نبود!
جادوکار بودن ما، یه چیز کاملاً تموم مدت بود. نه! من یا تدی، گروه مرگخوارا رو جمع نکردیم یا هرچی. اصلاً به ما چه؟! گروه مرگخوارا خیلی قبل از ما منسجم و سازمان یافته بود. حالا این که دامبلدور اشاره میکنه از اعضای سابق محفل ققنوس ساخته شده، بحث جداییه که من اصلاً توش دخالت نمیکنم. فارغ از حق یا ناحق بودن صحبت دامبلدورمون.
اما این که بگیم صحبت من با مرگخوارا، محدود میشد به یه نقد، دو تا نقد، یا هرچی، من مخالفم! انصاف نیست! واقعاً نیست!
عزیزان من. چند بار تا حالا باهاتون توی مسنجر صحبت کردم؟ چند بار تا حالا در مورد شخصیت پردازیا با هم صحبت کردیم؟ چند بار تا حالا نقدتون رو توی مسنجر بهتون گفتم؟ نقاط ضعف و قوتتون رو توی مسنجر بهتون گفتم؟ کِی.. کِی تا به حال! جادوکار بودن من و تدی، محدود شد به نقدامون توی ویزنگاموت؟ انصافاً! مردونه!
ما جادوکارای تمام وقت بودیم. نه! منّت نمیذارم! من عاشق ویزن بودم همیشه. عاشق شخصیت پردازی. نقد کردن. یا هرچی! ولی این واقعیت زیر سؤال نمیره که هیچوقت فعالیتم محدود به یه انجمن نبوده!
دوم..
این بحث.. عمیقاً.. عمیقاً.. منو ناراحت میکنه.
"منطقهی بی طرف ویزنگاموت!"
توی کودتا و جریان زمستون و تابستون بود که من با شناسهی مروپی گانت، به شوخی، مدام اینو توی پستام تکرار میکردم. مدام!
ویزنگاموت، فارغ از بحث محفلی و مرگخواره. این بحث.. زشته! واقعاً ناراحت کننده س. به لودو هم گفتم، اینجا هم میگم! بیارید. ناظر مرگخوار بیارید. اصلا ما هیچ نقشی توی هیچ چیزی نداشتیم. ولی اینطوری ویزنگاموت رو خراب نکنین. کاری نکنین که تازه واردا بترسن که برن درخواست نقد بدن. مرگخوارا کمک نخوان چون شاید لرد ناراحت بشه. ویزنگاموت متعلق به اعضاست!
و این چیزیه که هرگز نباید فراموش بشه!
ممنونم.
ضمن تقدیم احترامات فائقه به تک تک افرادی که اسمشون اومده یا به نوعی مرتبطن با این پست.

من اجازه میخوام خارج از ایفای نقشم، یه صحبتی داشته باشم اینجا و قطعاً اولین و آخرین پستم خواهد بود و اگر در جواب دوستانی که پستی دنبالهی این پست میزنن، جواب ندادم، حمل بر بی احترامی یا بی اعتنایی نشه.
چند تا مسئله هست که واقعاً دلم میخواد اینجا بیان کنم. نذارید به حساب منت گذاشتن. نذارید به حساب خود گولاخ پنداری یا هرچی. فقط بذارید به حساب حرفایی که.. نمیدونم.. درد و دل؟ حرف؟.. نمیدونم!
مسئلهی اول اینه که.. جادوکار کیه؟
جادوکار بودن، برای من، و تدی [ چون در جریان هستم] هیچوقت محدود به نقد کردن نبود. محدود به سوژه دادن توی آینه و کارگاه نبود. محدود به پیام شخصیامون حتی نبود!
جادوکار بودن ما، یه چیز کاملاً تموم مدت بود. نه! من یا تدی، گروه مرگخوارا رو جمع نکردیم یا هرچی. اصلاً به ما چه؟! گروه مرگخوارا خیلی قبل از ما منسجم و سازمان یافته بود. حالا این که دامبلدور اشاره میکنه از اعضای سابق محفل ققنوس ساخته شده، بحث جداییه که من اصلاً توش دخالت نمیکنم. فارغ از حق یا ناحق بودن صحبت دامبلدورمون.
اما این که بگیم صحبت من با مرگخوارا، محدود میشد به یه نقد، دو تا نقد، یا هرچی، من مخالفم! انصاف نیست! واقعاً نیست!
عزیزان من. چند بار تا حالا باهاتون توی مسنجر صحبت کردم؟ چند بار تا حالا در مورد شخصیت پردازیا با هم صحبت کردیم؟ چند بار تا حالا نقدتون رو توی مسنجر بهتون گفتم؟ نقاط ضعف و قوتتون رو توی مسنجر بهتون گفتم؟ کِی.. کِی تا به حال! جادوکار بودن من و تدی، محدود شد به نقدامون توی ویزنگاموت؟ انصافاً! مردونه!
ما جادوکارای تمام وقت بودیم. نه! منّت نمیذارم! من عاشق ویزن بودم همیشه. عاشق شخصیت پردازی. نقد کردن. یا هرچی! ولی این واقعیت زیر سؤال نمیره که هیچوقت فعالیتم محدود به یه انجمن نبوده!
دوم..
این بحث.. عمیقاً.. عمیقاً.. منو ناراحت میکنه.
"منطقهی بی طرف ویزنگاموت!"
توی کودتا و جریان زمستون و تابستون بود که من با شناسهی مروپی گانت، به شوخی، مدام اینو توی پستام تکرار میکردم. مدام!
ویزنگاموت، فارغ از بحث محفلی و مرگخواره. این بحث.. زشته! واقعاً ناراحت کننده س. به لودو هم گفتم، اینجا هم میگم! بیارید. ناظر مرگخوار بیارید. اصلا ما هیچ نقشی توی هیچ چیزی نداشتیم. ولی اینطوری ویزنگاموت رو خراب نکنین. کاری نکنین که تازه واردا بترسن که برن درخواست نقد بدن. مرگخوارا کمک نخوان چون شاید لرد ناراحت بشه. ویزنگاموت متعلق به اعضاست!
و این چیزیه که هرگز نباید فراموش بشه!
ممنونم.
ضمن تقدیم احترامات فائقه به تک تک افرادی که اسمشون اومده یا به نوعی مرتبطن با این پست.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

نقل قول:
آ آ!
حرف تو دهن من نذار دادا.
اون پست رو پاک کردم که دقیقا این سوتفاهمی که الان برای تو پیش اومده پیش نیاد. تمام هدف من از اون پست این سوال از پاپاتونده بود که "به نظرت سفید بودن جادوکارها روی نقد هاشون تاثیری داره و مرگخوارها رو از ایفای نقش سیاهشون دور میکنه یا نه؟"
که اگر جواب پاپاتونده مثبت بود در جواب این سوال، باید بهش رسیدگی می کردیم حتما چون هیچکدوم از جادوکارها همچین چیزی رو نمیخواستن.
هر بار پست یه مرگخوار رو نقد کردم کیف کردم با نکات سیاهش. تشویقش کردم که پای ایفای نقشش مونده.
به هر حال من و پاپاتونده صحبت هامون رو کردیم توی خصوصی و اون گفت به نظرش نقد ها مسیری ندادن به تغییرایفای نقش سیاه مرگخوارها. مدارکش تو خصوصیام موجوده، خواسی برو ببین.
به هیچ عنوان تو اون پست هیچ جمله ای که کوچکترین شباهتی به دیدگاه یوآن داشته باشه وجود نداشت.
به هر حال پیشنهادم اینه که یوآن رو سرزنش نکنه کسی. احتمال میدم منظورش چیزی نیست که ما برداشت کردیم.
والسلام.
بعد از مصاحبه قبلی هم جیمز سیریوس پاتر عزیز همین اظهارات یوآن رو با لحنی ملایم تر و بیانی آگاهانه تر مطرح کرده بودن.
آ آ!
حرف تو دهن من نذار دادا.
اون پست رو پاک کردم که دقیقا این سوتفاهمی که الان برای تو پیش اومده پیش نیاد. تمام هدف من از اون پست این سوال از پاپاتونده بود که "به نظرت سفید بودن جادوکارها روی نقد هاشون تاثیری داره و مرگخوارها رو از ایفای نقش سیاهشون دور میکنه یا نه؟"
که اگر جواب پاپاتونده مثبت بود در جواب این سوال، باید بهش رسیدگی می کردیم حتما چون هیچکدوم از جادوکارها همچین چیزی رو نمیخواستن.
هر بار پست یه مرگخوار رو نقد کردم کیف کردم با نکات سیاهش. تشویقش کردم که پای ایفای نقشش مونده.
به هر حال من و پاپاتونده صحبت هامون رو کردیم توی خصوصی و اون گفت به نظرش نقد ها مسیری ندادن به تغییرایفای نقش سیاه مرگخوارها. مدارکش تو خصوصیام موجوده، خواسی برو ببین.
به هیچ عنوان تو اون پست هیچ جمله ای که کوچکترین شباهتی به دیدگاه یوآن داشته باشه وجود نداشت.
به هر حال پیشنهادم اینه که یوآن رو سرزنش نکنه کسی. احتمال میدم منظورش چیزی نیست که ما برداشت کردیم.
والسلام.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

تام:
این که چیزی رو نفهمی کلا حرف عجیبیه با توجه به هوش و ذکاوتی که ازت انتظار می ره!
نقل قول:
من توی حرفام طی این جمله فکر کنم کامل براتون روشن کردم که راجع به چه زمانی دارم حرف می زنم. یوآن به تدی راجع حال حاضر نظری ابراز کرده بود و شما طی حرکتی قهرمانانه خواستی ربطش بدی به گذشته و تلویحا بگی شاید الان نقدای من رو بورس نیست ولی قبلا بوداا!!
منم خدمت شما رفیق قدیم عرض کردم که گذشته رو به نفع خودتون مصادره نکنید یه طرزی که کسی ندونه فکر کنه شما اینجا رو خلق کردی و بعد دیگران پا به عرصه ی زندگی گذاشتن.
تمام حرف من به شما این بود که گذشته برای شما نبود، نیست و نخواهد بود و مطلقا هیچ ربطی به حال حاضر نداشت کما این که فعالیت نقد شما و نقد من و نقد بر فرض سرپرست هافل تو تالار خصوصیش و ویزنگاموت کامل مشخصه و طبق اون امتیاز حال هم متعلق به ویزنگاموت بود و نه شما!
برای این گفتم مطلعم چون یک حافظه کامل و دقیق و جامعی در اختیار دارم که حرفهای نادرست قهرمانانه تغییرش نمیده. اون دو دسته نمادین رو هم برای همین خدمتتون نام بردم. شباهت گروه اول اینه که شما در از آب و گل در اومدن این اشخاص نقشی نداشتی و کسان دیگری بودند که زحمت کشیدن. شباهت گروه دوم هم دقیقا بر عکس گروه اول این بود که شما در پرورششون نقش ایفا کردید و مطلقا تصور نکن که منظورم اینه که خوانندگان خودشون دو گروه رو مقایسه کنن و نمره بدن!!
و این برای من روشن نشد که از کدامین آب و لا به لای کدامین گل می خواستم چه ماهی ای رو بگیرم و انگیزه م چیه و چرا همچین حرفی زدی چون تصور خودم این بود که جلوی ماهی گرفتن شما رو گرفتم.
بند آخر نوشته تون هم با کمال معذرت کاملا بی ربط بود. من و شما و سه جادوکار خبر داریم از وقایع یک سال با هم بودنمون و بچه ها خودشون حتی بهتر از شما خبر دارن که کلمه به کلمه ی حرفهای من به کدام رفتارها و کدام ماجراها ربط داره و این بی ارزش کردن کار جادوکارها از بی ربط ترین جمله های ممکن بود!
لودو:
اتفاقا باعث خوشحالی شد پست شما چون دنبال همین بودم.
نقل قول:
حرف من در مورد گروه اول همین بود. امتیازی از هنر نویسندگی تو و امثالت به شخصی که این جمله "مرگخوارا رو من پرورش دادم" رو استفاده کرد نمی رسه.
برای صدمین بار خدمتتون عرض کنم که من جلوی این مصادره به مطلوب کردن ماسبق رو خواستم با حرفم بگیرم که خوشبختانه حرفت تاییدش کرد و مهم نیست بعدش چی بگی و من پای این حرف وایستادم و تام فکر نکنه امسال پارساله و من سکوت می کنم.
در مورد تفکرات پارانوییدی راجع به ویولت و جیمز حرفهایی که گفتی فقط بهت می گم که این ساخته ی ذهن شماست و داری بیش از حد بدبین میشی و سر این موضوع صد بار بحث کردیم.
و رفیق فراموشکار عزیز.. مرز بین مرگخوارانه و رفیقانه و مدیرانه حرف زدنت باید مشخص باشه. وقتی به عنوان یه مرگخوار حرف می زنی نمی تونی حرفای مدیریتی بزنی چون بی طرفی خودت رو زیر سوال می بری. و وقتی رفیقانه صحبت می کنی هم مدیرانه صحبت نکن چون بی طرفیت بازم دست خوش تردید میشه و من به شخصه شنوای حرفای این چنین نیستم!
این که چیزی رو نفهمی کلا حرف عجیبیه با توجه به هوش و ذکاوتی که ازت انتظار می ره!
نقل قول:
نتیجتا این که گذشته یه کلیتی داره که در قدح اندیشه من هم موجوده و مصادره به مطلوب نشود لطفا!
من توی حرفام طی این جمله فکر کنم کامل براتون روشن کردم که راجع به چه زمانی دارم حرف می زنم. یوآن به تدی راجع حال حاضر نظری ابراز کرده بود و شما طی حرکتی قهرمانانه خواستی ربطش بدی به گذشته و تلویحا بگی شاید الان نقدای من رو بورس نیست ولی قبلا بوداا!!
منم خدمت شما رفیق قدیم عرض کردم که گذشته رو به نفع خودتون مصادره نکنید یه طرزی که کسی ندونه فکر کنه شما اینجا رو خلق کردی و بعد دیگران پا به عرصه ی زندگی گذاشتن.
تمام حرف من به شما این بود که گذشته برای شما نبود، نیست و نخواهد بود و مطلقا هیچ ربطی به حال حاضر نداشت کما این که فعالیت نقد شما و نقد من و نقد بر فرض سرپرست هافل تو تالار خصوصیش و ویزنگاموت کامل مشخصه و طبق اون امتیاز حال هم متعلق به ویزنگاموت بود و نه شما!
برای این گفتم مطلعم چون یک حافظه کامل و دقیق و جامعی در اختیار دارم که حرفهای نادرست قهرمانانه تغییرش نمیده. اون دو دسته نمادین رو هم برای همین خدمتتون نام بردم. شباهت گروه اول اینه که شما در از آب و گل در اومدن این اشخاص نقشی نداشتی و کسان دیگری بودند که زحمت کشیدن. شباهت گروه دوم هم دقیقا بر عکس گروه اول این بود که شما در پرورششون نقش ایفا کردید و مطلقا تصور نکن که منظورم اینه که خوانندگان خودشون دو گروه رو مقایسه کنن و نمره بدن!!
و این برای من روشن نشد که از کدامین آب و لا به لای کدامین گل می خواستم چه ماهی ای رو بگیرم و انگیزه م چیه و چرا همچین حرفی زدی چون تصور خودم این بود که جلوی ماهی گرفتن شما رو گرفتم.
بند آخر نوشته تون هم با کمال معذرت کاملا بی ربط بود. من و شما و سه جادوکار خبر داریم از وقایع یک سال با هم بودنمون و بچه ها خودشون حتی بهتر از شما خبر دارن که کلمه به کلمه ی حرفهای من به کدام رفتارها و کدام ماجراها ربط داره و این بی ارزش کردن کار جادوکارها از بی ربط ترین جمله های ممکن بود!
لودو:
اتفاقا باعث خوشحالی شد پست شما چون دنبال همین بودم.
نقل قول:
یه شفاسازی انجام بدم در مورد خودم ... من اولین نقد تاریخ زندگانیم رو پرسی ویزلی توی گریف نوشت اونم بدون این که درخواست بدم تکالیف هاگوارتزمو نقد کرده بود منم که بچه مچه ... اصن نخوندم نقدشو! و اولین نقدی هم که خودم درخواست دادم از رفیق عزیزت آسپ بود! توجه داری؟ و بعد از این دو مورد به ارباب روی آوردم ... اگه هم به فرض یک محفلی بنده رو تربیت کرده باشه اون آسپه!
حرف من در مورد گروه اول همین بود. امتیازی از هنر نویسندگی تو و امثالت به شخصی که این جمله "مرگخوارا رو من پرورش دادم" رو استفاده کرد نمی رسه.
برای صدمین بار خدمتتون عرض کنم که من جلوی این مصادره به مطلوب کردن ماسبق رو خواستم با حرفم بگیرم که خوشبختانه حرفت تاییدش کرد و مهم نیست بعدش چی بگی و من پای این حرف وایستادم و تام فکر نکنه امسال پارساله و من سکوت می کنم.
در مورد تفکرات پارانوییدی راجع به ویولت و جیمز حرفهایی که گفتی فقط بهت می گم که این ساخته ی ذهن شماست و داری بیش از حد بدبین میشی و سر این موضوع صد بار بحث کردیم.
و رفیق فراموشکار عزیز.. مرز بین مرگخوارانه و رفیقانه و مدیرانه حرف زدنت باید مشخص باشه. وقتی به عنوان یه مرگخوار حرف می زنی نمی تونی حرفای مدیریتی بزنی چون بی طرفی خودت رو زیر سوال می بری. و وقتی رفیقانه صحبت می کنی هم مدیرانه صحبت نکن چون بی طرفیت بازم دست خوش تردید میشه و من به شخصه شنوای حرفای این چنین نیستم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج