شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
دست چپ بودی. دست راست بلیز بود. و همیشه تاکید می کردیم که از کجا می دونین ارباب چپ دست نیست؟! تازه بعد از شما عنوان دست چپ بودن رو هم به کسی ندادیم. در نتیجه شما یه زمانی دست چپ ارباب نبودی. هنوزم هستی.
نقل قول:
این درسته که ما دیگه مرگخوار نباشیم ؟
به نظر منم درست نیست. همش تقصیر مدیراس...مطمئنیم که با قصد و منظور و سوء نیت کاری کردن که شما مرگخوار نباشی. ما در برابر این توطئه قد علم می کنیم.
آواتارت داره محو می شه کم کم. فکر کنیم در این مدت که نبودی، مردی! ولی خودت هنوز نمی دونی. مثل پروفسور بینز که بعد از مرگش هم سر کلاس می رفت.
اگه هر کی از در میومد تو، راحت می تونست بیاد به حضور ما که تا الان ده هورکراکس ترکونده بودیم! همه قصد جان ما را دارند.
نقل قول:
من الان یه دستم قطع شده! یه چش هم ندارم! نقره ایش رو میدید یا برم شکایت کنم؟!
آقای محترم! حکومت متلاشی شده! وزیر جدید مشخص نیست. مدیرا درگیرن. به کی می خوای شکایت کنی؟ ما خودمون مرجع تسلیم شکایاتیم. شما شکایتت رو ببر تحویل منشی مخصوص مابده. رسیدگی می شه.
ولی به نظر من شما از زاویه اشتباهی به قضیه نگاه می کنی. شما الان یک دست و یک چشم داری. خوشحال باش! خیلیا اونم ندارن.
الان بین دو راه خوشحال بودن یا شکایت به دخترمون یکی رو انتخاب کنین.
مجوز رو صادر می کنیم. اسم ها هم به نظر من مناسبن.حکومت کمی مناسب تره.
به شما گفته بودن هزینه دریافت مجوز چقدره؟...نگفته بودن؟...خب می گن! بریزین به حساب ما. رسیدش رو تحویل حسابدار مخصوصمون که همون منشی مخصوصمونه بدین.
رودولف اون قمه رو بذار کنار!... دِ میگم بذار کنار! مرلین ریشت رو از تو چشم در بیار! آههه.... بالاخره خود لرد اومد!
لرد عزیز کمک! اومدم اینجا میگم دفتر کجاست؟ میگن برو اتاق انتظار، اومدم اتاق انتظار ( که به طرز مشکوکی روی درش نوشته باشگاه تفریحات سیاه! ) اینا ریختن سرم، قصد جونم رو کردن! من الان یه دستم قطع شده! یه چش هم ندارم! نقره ایش رو میدید یا برم شکایت کنم؟!
غرض از اومدنم به این مکان خطرناک! این بود که می خواستم مجوز احداث تاپیک جدیدی رو که در موردش باهاتون صحبت کرده بودم بگیرم.
به طور خلاصه موضوع تاپیک ، داستان هایی هست که بعد از پیروزی ولدمورت و شکست هری پاتر اتفاق می افتن. اینکه چی میشد اگه ولدمورت برنده میشد.
به توصیه تون، در مورد اسم فکر کردم و به نظرم "حکومت تاریکی " یا "سلطنت تاریکی " براش خوب باشه. البته شاید اسم بهتری به ذهن شما برسه، که اگه بگید خوشحال میشم.( بگید!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتی توی خونه ات موش رخنه میکنه، خونه رو دور نمی ریزی! موش رو بیرون میکنی!
بله...دقیقا...ما از گربه ها خوشمون میاد. این یک گربه می باشد! این هم یک گربه می باشد. این نیز گربه می باشد با این اخلاقش! گربه های خیلی زیبایی رو هم انتخاب نکردیم. عادی هستن( از نظر قیافه!). ما حتی این رو هم می تونیم به عنوان یک گربه قبول کنیم!
ولی!
چیزی که شما به ما معرفی کردین موجودی بین این و این بود. مسلما گربه نبود!
ببینین...من واقعا نمی خوام آبروشو ببرم...در جمع خردش کنم... کار درستی نیست. ولی واقعا فکر می کنم اگه از این به بعد به عنوان یک نوع گراز ماقبل تاریخ به زندگیش ادامه بده بیشتر به نفعشه. حداقل می تونه بگه نسل ما این شکلی بود کلا! کسی هم ایرادی نمی گیره.
راستش در حالت عادی اصلا موافق اضافه کردن تاپیک ها نیستم. مگه اینکه موضوعی داشته باشه که نشه در تاپیک های دیگه اجراش کرد. موضوع مورد نظر شما خیلی خوب بود. جدید بود. جالب بود. ولی در کنار اینا کمی سنگین هم بود. همین باعث شد کمی بیشتر دربارش فکر کنم. سنگین بودن موضوع اصلی ممکنه جلوی فعالیت تاپیک رو بگیره.ابعاد دیگه و دنیای ناشناخته ای که باید ترسیم کنیم موضوع رو سنگین می کنه. به نظر من این موضوع برای تاپیک سرزمین سیاهی مناسبه. می تونیم یکی دو بار به شکل های مختلف همین سوژه رو بدیم و همونجا زیر نظرش داشته باشیم و ببینیم چطور پیش می ره. اگه واقعا جای کار داشت تبدیل به تاپیک مستقلی بشه. چون وقتی تاپیک زده می شه و چند تا پست هم می خوره دیگه نمی شه کاریش کرد. نه می شه حذفش کرد و نه بی خیالش شد. مثل تاپیک افسانه لرد ولدمورت که بعد از مدتها خاک خوردن به سختی نجاتش دادیم.
این موضوع جدید و جالبه...فراموشش نمی کنم. دربارش بیشتر فکر می کنم. شاید بطور خصوصی با خودتون حرف بزنم.
ام.....سرورم میشه یه تاپیک بزنم با این عنوان: مرگخواران در ابعاد مختلف !!!!
البته منظور تاپیک اصلا کازی به طول و عرض مرگخواران نداره دیــــ : منظور کلی تاپیک این هستش که طی اتفاقاتی( مثلا خوردن ب ی درخت... ی معجون اشتباه...یه طلسم چپکی.... جر دادن هوا با تیغ و از این قبیل اتفاقات)، مرگخواران وارد بعد های دیگه دنیا میشن و هر سری با ی سری موجود متفاوت یا حادثه مختلف روبرو میشن که راه های خلاصی از هر هچلی البته متفاوته و دردسرهای خودشو داره
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
?How long will you have me in your memory Always
Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ... Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки! Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
بانو آمبریج! (که ظاهرا در حال حاضر هیچ سمت و مقامی ندارید که با آن شما را مورد خطاب قرار دهیم!)
فکر می کنم زمان آن فرا رسیده که قبول کنید که گذشت آن دوران!
شما باید به درگاه مرلین شکرگزار باشید و نذرها و قربانی های فراوانی بدهید که نامه شما بدست ما نرسید؛ وگرنه کار نیمه تمام سانتورها را ما به پایان می رساندیم.
مصادره پیشکش...توصیه ما به شما این است که برای حفظ جان و لذت بردن از روزهای اندکی که از عمرتان باقی مانده تا چند فرسخی منزل اربابی ما آفتابی نشوید.
نگران آسمان خراش ها نباشید...همه شان به یک "با خاک پای ارباب یکسانیوس" بندن...طلسم ابداعی خودمان است. ضمنا قبلا ثابت شده که جوان هایی که شما آنها را فاسد می نامید مدارج ترقی را به سرعت طی نموده وزرا و وکلای مملکت و مایه فخر و مباهات جوامع جادویی شده اند. مش قربون مورد اعتماد شما هم همین سه ثانیه پیش با حک شدن علامت شوم روی دستش به ارتش سیاه پیوست.با چشمانی باز به اطرافتان بنگرید و بپذیرید که پشتتان خالیست!
به هر حال...صرفا جهت اطلاع شما اعلام می کنیم که تا شعاع ده فرسخی اطراف خانه ریدل طلسم گذاری شده.اطراف خانه ریدل حصار هایی به این شکل کار گذاشته شده.فریب ظاهر آرامش را نخورید.به محض احساس کردن ضربان قلب موجودی بدون علامت شوم، به شکلی وحشیانه چهار نعل بطرف موجود زنده دویده و در حال که میله های بالا و پایینش دائما باز و بسته می شوند، موجود زنده را ظرف سه صدم ثانیه بلعیده و به قطعات دو میلی متری تبدیل می کنند.و لازم به ذکر است که این قطعات دور ریخته نمی شوند.بعد از چرخ شدن و فرآوری بصورت گوشت چرخ کرده و سوسیس و کالباس به محفل ققنوس فروخته شده به منبع در آمدی لذتبخش برای ارباب تبدیل می شوند. در فضای بالای این حصار ها صد ها دیوانه ساز در حال پرواز و بسیار مشتاقند که خاطرات گردش علمی شما با سانتور ها را به شما یادآوری کنند. زیر زمین ده ها تونل حفر شده و احتمالا خودتان قادر به حدس زدن این که چه جانورانی ممکن است در آنها پنهان شده باشند هستید...فراموش نکنید که در مقایسه با این جانوران باسیلیسک بازیچه ای بود که در اختیار بچه مدرسه ای ها گذاشته شده بود. حال فرض محال را بر این می گذاریم که شما از این موانع عبور کردید و وارد خانه ریدل شدید.و حتی همه یاران ما را هم پشت سر گذاشتید...شما با ما رو برو خواهید شد! این یکی شوخی بردار نیست! با این مانع چه خواهید کرد؟!
مهر امضای صورتی خود را جمع کرده...به خانه برگرد آمبریج!
همچنان از دوران کودتا هنوز موفق نشدم تا علائم حیاتی را در شما شناسایی کنم. متاسفانه بعد از کودتا یک ترور نافرجام توسط نیروهای خود فروخته روی من انجام گرفت و پیکر نحیف و آسمانی ما مدت ها با عناوین مختلف به ملت شریف کرایه داده می شد، از مانکن گرفته تا تابلو دیواری و مسجمه و اسباب بازی و غیره. برخی گزارشات حاکی از این بودند که قطعات گوناگون ما را از سیستم های فاضلاب شما ماگل ها جمع آوری نموده اند و سر هم کردند تا این فردی که الان نامه نگاری می کند، دوباره شکل بگیرد.
به هر جهت، آمده ام تا خبر از حکم مصادره منزل تاریخی و اربابی شما بدهم. متاسفانه علیرغم اخطارهای گوناگون قبلی، به نظر می رسد خدمه و سرایدار عمارت شما احتمالاً به دلیل دشمنی و یا انگیزه های گوناگون دیگر، نامه های ما را به شما منتقل نکرده اند. از آنجایی که در منزل شما زمانی جادو و جادوگری انجام شده است، بر اساس تفاهم نامه محرمانه دولت جادوگران و دولت ماگل ها، ما جادوگران اجازه مصادره منزل را داریم. می گویند این روزها شما از منزل خارج نمی شوید و خبر ندارید که لیتل هنگلتون دیگر دهکده نیست و پیرامون منزل شما را مشتی آسمان خراش فرا گرفته است که یک به یک ابرها را پاره پوره می کنند، ابرها گریه خیلی می کنند، اخیرا اسیدی می گریند. ایرانی ها جنبه ندارد فکر می کنند الکل می بارد- دهن باز در خیابان راه می روند. نمی گویند خدایی نکرده کلاغ ها تصور مرلینگاه سیار کنند. (مرلینگاه همان محل درد و دل شما ماگل هاست). ده ها برابر تعداد گاو و گوسفندهای مزارع قدیمی اطراف، جنیفر ها و آنجلینا ها و تکتم ها و اقدس ها و بی بی ها سبز شده اند. افراد من مدت ها عمارت تاریخی تان را زیر نظر گرفته اند و متوجه تردد مشکوک عده ای از جوانان فاسد به داخل عمارت شده اند. از آنجا که ما احتمال را بر نفت شدن شما می گذاریم، خواستیم فقط به شکل اداری اطلاع داده باشیم که منزل شما مصادره خواهد شد. دولت ماگلی شما، فرار از مالیات چونصد میلیون پوندی را دلیل اصلی عنوان کرده اند و ما از این فرصت به نفع خودمان استفاده خواهیم کرد و در حرکتی خیرخواهانه منزل تاریخی شما را تبدیل به یتیم خانه خواهیم کرد.
از آنجایی که شمار کودکانی با سن بیشتر از والدین و یا هم سن والدین در دنیای جادوگری به علت جهش های گوناگون و دستکاری در کار زوپس همیشه خالق، افزایش یافته است، ما وجود یک یتیم خانه جادوگری را واجب شرعی می دانیم. همانطور که رد زنده قطرات اشک این حقیر را در حاشیه نامه مشاهده می کنید، در هر راهی که گام نهادم، مصلحت و خیر جامعه ما و جامعه شما را شرط اصلی قرار داده ام. در نتیجه خواهشمندم اگر احیاناً هنوز علائم حیاتی در منزل تان دیده می شود، بار و بندیل را جمع نموده و برای ابد کوچ نمایید. در ضمن خواهشمندیم وسایل منزل را با خود نبرید، شما بدهکار دولت هستید، با سمساری مش قربون هماهنگی های لازم انجام گرفته است. فقط تابلوهای روی در و دیوار رو بردارید. برای بچه یتیم ها بد آموزی داره عکس های خانودگی تون.
در مکان قبرستان خانوادگی مجاور منزل تان، استخر برای کودکان یتیم احداث خواهد شد. لذا جهت جلوگیری از ورود قطعات پراکنده اموات تان به داخل استخر، جنازه ها را حین عزیمت با خود ببرید. این پیام آخرین پیام از دنیای ما جادوگرها به خانواده ریدل است. لطفاً این نامه را نهایی تلقی کرده و ظرف مدت 24 ساعت اقدام به تخلیه عمارت نمایید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1393/4/18 0:48:44