خلاصه:
مرگ خواران برای در آوردن زندگی لرد از یک نواختی، تصمیم می گیرند که خانه ی ریدل را به پارک تبدیل کنند. در بینی که مرگ خواران مشغول مشورت با هم بودند معجون "پارک شوندگی" هکتور می ریزد و خانه ی ریدل به هزار تو ای با میمون و نارگیل سیاه(!) تبدیل می شود و مرگ خواران که می خواستند لرد را از هزار تو خارج کنند، پایشان به معجون "ضد پارک شوندگی" خورد...
--------------------
مرگ خواران ابتدا به شکل ابرو ها بالا پریده، چشم ها گرد، دهان باز به تحلیل وضعیت پر داختند و بعد از پردازش موقعیت از فرمت قبلی به فرمت، یک دست روی پیشانی و دست دیگر روی دو چشم و از بین شکاف دو میلی متری بین انگشتان دید زدن،در آمدند و با نگرانی به معجونی که روی زمین ریخته شده بود، نگاه کردند و منتظر عکس و العمل معجون ماندند.
قطره قطره معجون روی زمین می ریخت و همه انتظار اتفجار را داشتند ولی آخرین قطره ی معجون هم روی زمین ریخت و هیچ اتفاقی نیافتاد. ده دقیقه گذشت ولی باز هم هیچ اتفاقی نیافتاد.
هکتور تنها کسی بود که کنار معجون ایستاده بود، مرگ خواران خود را عقب کشیده بودند و تا حد امکان از معجون ریخته شده روی زمین فاصله گرفته بودند. هکتور با ویبره ای از سر خوشحالی جیغ کشید:
- دیدین؟ دیدین که معجون های من مشکلی نداره؟...
- ویـــــــژ ویــــژ ویـــــــــــژ!
نگاه مرگ خواران از معجون ریخته شده روی زمین کنده شد و به آسمان دوخته شد و به فردی قد کوتاه که سوار بر جارو در هوا خیره شد. جارو سوار دور سر مرگ خواران می چرخید و چشم های مرگ خواران هم به دنبالش می چرخید که نارگیلی از طرف میمون ها به سوی لرد رفت ولی خیلی خیلی ناگهانی 180 درجه تغییر جهت داد و به جارو سوار خورد.
- بنگ!
جارو ناگهانی در وسط مرگ خواران فرود آمد و مرگ خواران هم که عاشق چشم و ابروی او نبودند زحمت گرفتش را به خود ندادند و به جایش از سر راهش کنار رفتند.
جارو سوار بی چاره با سر به زمین خورد و دور سرش مدار ستاره ای تشکیل شد.
لرد که وقایع آن روز هنوز برایش هضم نشده بود، به صورت مخفیانه از داستان بیرون رفته بود تا با نویسنده و کارگردان صحبتی داشته باشد و حالا که به حضورش نیاز بود، دوباره به درون داستان پرت شد.
نگاه مرگ خواران از مدار ستاره ای گرفته شد و به لردی داده شد که در تلاش بود تا خاک روی ردایش را پاک کند. لرد که متوجه نگاه های سنگین شد، بیخیال ردایش شد و با متانت همیشگی اش گفت:
- جارو سوار را به حضور می پذیریم، رودولف بیارش!
هکتور موقعیت را مناسب دید و گفت:
- ارباب! ارباب! می خواهید من یه معجون بیارندگی بهتون بدم؟
- نه! هیچ معجونی نمی خوام هکتور!
- ولی این آخری...
-
رودولف بازوی بزرگ چارو سوار را گرفت و او را دو قدم جلوتر، پیش لرد برد. لرد با دقت به مرد خپل که حالا کلاهش از سرش افتاده بود و کله کچلش را به استثنای دو تار مو پیدا بود، نگاه کرد و زمانی که نگاه کردنش تمام شد، پرسید:
- تو کیستی؟
مرد دو تار مویش را نوازش کرد و گفت:
- ویژی هستم از سازمان گینس اومدم معجون خاص هاکتور دگورث گرنجر را در کتاب گینس ثبت کنم.
لرد دهانش را باز کرد تا جواب دهد ولی نویسنده زودتر از او دهانش را باز کرده بود:
- بوقی تسترال! چرا دیالوگ ها رو اشتباه می گی؟ گینس چیه؟ تو مستر ویژی مدیر پروژه ی تخریب پارک هستی!
مرگ خواران برای در آوردن زندگی لرد از یک نواختی، تصمیم می گیرند که خانه ی ریدل را به پارک تبدیل کنند. در بینی که مرگ خواران مشغول مشورت با هم بودند معجون "پارک شوندگی" هکتور می ریزد و خانه ی ریدل به هزار تو ای با میمون و نارگیل سیاه(!) تبدیل می شود و مرگ خواران که می خواستند لرد را از هزار تو خارج کنند، پایشان به معجون "ضد پارک شوندگی" خورد...
--------------------
مرگ خواران ابتدا به شکل ابرو ها بالا پریده، چشم ها گرد، دهان باز به تحلیل وضعیت پر داختند و بعد از پردازش موقعیت از فرمت قبلی به فرمت، یک دست روی پیشانی و دست دیگر روی دو چشم و از بین شکاف دو میلی متری بین انگشتان دید زدن،در آمدند و با نگرانی به معجونی که روی زمین ریخته شده بود، نگاه کردند و منتظر عکس و العمل معجون ماندند.
قطره قطره معجون روی زمین می ریخت و همه انتظار اتفجار را داشتند ولی آخرین قطره ی معجون هم روی زمین ریخت و هیچ اتفاقی نیافتاد. ده دقیقه گذشت ولی باز هم هیچ اتفاقی نیافتاد.
هکتور تنها کسی بود که کنار معجون ایستاده بود، مرگ خواران خود را عقب کشیده بودند و تا حد امکان از معجون ریخته شده روی زمین فاصله گرفته بودند. هکتور با ویبره ای از سر خوشحالی جیغ کشید:
- دیدین؟ دیدین که معجون های من مشکلی نداره؟...
- ویـــــــژ ویــــژ ویـــــــــــژ!
نگاه مرگ خواران از معجون ریخته شده روی زمین کنده شد و به آسمان دوخته شد و به فردی قد کوتاه که سوار بر جارو در هوا خیره شد. جارو سوار دور سر مرگ خواران می چرخید و چشم های مرگ خواران هم به دنبالش می چرخید که نارگیلی از طرف میمون ها به سوی لرد رفت ولی خیلی خیلی ناگهانی 180 درجه تغییر جهت داد و به جارو سوار خورد.
- بنگ!
جارو ناگهانی در وسط مرگ خواران فرود آمد و مرگ خواران هم که عاشق چشم و ابروی او نبودند زحمت گرفتش را به خود ندادند و به جایش از سر راهش کنار رفتند.
جارو سوار بی چاره با سر به زمین خورد و دور سرش مدار ستاره ای تشکیل شد.
لرد که وقایع آن روز هنوز برایش هضم نشده بود، به صورت مخفیانه از داستان بیرون رفته بود تا با نویسنده و کارگردان صحبتی داشته باشد و حالا که به حضورش نیاز بود، دوباره به درون داستان پرت شد.
نگاه مرگ خواران از مدار ستاره ای گرفته شد و به لردی داده شد که در تلاش بود تا خاک روی ردایش را پاک کند. لرد که متوجه نگاه های سنگین شد، بیخیال ردایش شد و با متانت همیشگی اش گفت:
- جارو سوار را به حضور می پذیریم، رودولف بیارش!
هکتور موقعیت را مناسب دید و گفت:
- ارباب! ارباب! می خواهید من یه معجون بیارندگی بهتون بدم؟
- نه! هیچ معجونی نمی خوام هکتور!
- ولی این آخری...
-
رودولف بازوی بزرگ چارو سوار را گرفت و او را دو قدم جلوتر، پیش لرد برد. لرد با دقت به مرد خپل که حالا کلاهش از سرش افتاده بود و کله کچلش را به استثنای دو تار مو پیدا بود، نگاه کرد و زمانی که نگاه کردنش تمام شد، پرسید:
- تو کیستی؟
مرد دو تار مویش را نوازش کرد و گفت:
- ویژی هستم از سازمان گینس اومدم معجون خاص هاکتور دگورث گرنجر را در کتاب گینس ثبت کنم.
لرد دهانش را باز کرد تا جواب دهد ولی نویسنده زودتر از او دهانش را باز کرده بود:
- بوقی تسترال! چرا دیالوگ ها رو اشتباه می گی؟ گینس چیه؟ تو مستر ویژی مدیر پروژه ی تخریب پارک هستی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


من چیزی نگفتم ارباب!
من تاحالا فکر میکردم با (ت)دو نقطست که!




...ولی چرا نمی تونیم؟