جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

79 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
74 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 7 تیر 1394 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن صدای بعدی،از میان عده ای ساحره که دور هم نشسته بودند و سبزی پاک میکردند و در باره انتخابات و CBCو غذای هندی و شوهر سوم الیزابت خانوم خیاط صحبت میکردند،ساحره کهنسالیجوانی از جال برخواست.
نگاهی به چپ و راست انداخت.

میگم بعدی!

ساحره گردنش را به چپ و راست تکان داد!

بعدی بیاد!

ساحره با متانت کلاهش را بر سر گذاشت!

نفر بعدی کر شده؟

ساحره فهمید که بازجو عصبانی شده،پس به همپایان سبزی پاک کردن(فلورانسو،وندلین،سلستینا)خدا حافظی کرد و به درون اتاق رفت!


درون اتاق


آرسینوس مانند یازجو های خشن توی فیلم ها،با قدم های سنگین و سیگار روشن،دور میز میز بازجویی قدم میزد!

-:اسم،پیشه،وضعیت تاهل،سن؟

-

- یه بار دیکه حرفمو تکرار میکنم،اسم،پیشه وضعیت تاهل،سن؟

-

آرسنوس مانند آن چه که در فیلم های ماگلی دیده بود،با دست محکم به چراغ ضربه زد،انتظار داشت که چراغ به این سو و آن سو تاب بخورد و فضایی مخوف ایجاد شود!
اما به محض برخورد دستش با چراغ،لامپ ترکید و اتاق در تاریکی مطلق فرو رفت!

آرسینوس بدون این که حس کند ضایع شده،با ورد لوموس روشنایی ابجاد کرد و دو مرتبه سیگاری روشن کرد.

-با این اقدامات راه به جایی نمیبری،اگه با ما همکاری کنی برات از قاضی تخفیف میگیرم.

ایرما این بار شروع به صحبت کرد.
- من تنها در حضور وکیلم صحبت میکنم آقا!و شما هم متوجه موقعیت خودتون باشید.

-وکیل؟

- بله وکیل،گویا دچار کند ذهنی هم هستید؟بذار ببینم.
و با بیرون کشیدن کتاب "روانشناسی کودکان تیزهوشان کند ذهن و مبتلا به اوتیسم"مشغول مطالعه شد!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 7 تیر 1394 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
درون سالن غلغله ای بود. صدای انواع جانوران شبح مانندی که از پاترونوس افراد مختلف شکل گرفته بودند با صدای ساحره هایی که مدام درباره ی فرد داخل اتاق غیبت می کردند مخلوط شده بود. و تقریبا صدایی مانند برفک تلویزیون های قدیمی که درون یک پیکان مدل 48 بودند ایجاد کرده بود.

فلورانسو خوشحال و خندان، خرامان خرامان از اتاق بیرون امد. خیلی خوشحال بود که از دست آرسینوس قسر در رفته بود. و از همه مهم تر این که حالا در اولین نبردش مقابل دیگر کاندیدای وزارت پیروز شده بود.

اما درون اتاق قضیه کاملا فرق داشت. نه از فضای پر جنب جوش خبری بود و نه از فردی خوشحال که خرامان مسیرش را طی کند. فقط آرسینوس بود که در تنهایی ایستاده بود و کف دستانش را روی میز باز جویی قرار داده بود. کلافه از این همه بازجویی بی ثمر. و مهمتر از همه لرد که به زودی باز میگشت تا پیشرفت کار را بررسی کند. امیدوار بود نفر بعدی بهتر از قبلی ها باشد.

چراغ هایی را که برای راندن خستگی از چشم هایش روشن کرده بود را خاموش کرد و همان تک لامپ بالای میز را روشن کرد.

- بعدی!

در با صدای ناخوشایندی باز شد.

- میبینم که جیگَر ما اینجاست!

آرسینوس از لحن بشاش فرد جا خورد. برگشت تا او را ببیند که ناگهان پوکر فیسی که همه جای سوژه دنبال او بود دوباره ظاهر گشت.

-اوه! کنت عزیز! خوشحالم که تو نفر بعدی من بودی! بدبخت شدم!

- منم خوشحالم که تو بازجویه من هستی!

کنت الاف صندلی مخصوص متهم را عقب کشید و فاصله نسبتا زیادی از میز روی آن نشست. به جلو خم شد و چراغ بالای میز را تکان داد و سپس در گام بعدی پاهایش رو روی میز گذاشت تا دلیل فاصله دادنش از میز مشخص شود. هر چه باشد پاهای درازی دارد!

- کنت! بزار این بازجویی رسمی انجام بشه... پاهات!
- باشه آرس! بزار این بازجویی زودتر تموم شه.

همزمان که الاف پاهایش را برداشت آرسینوس نیز روی صندلی خود نشست و پرونده ی قطور همیشگی اش را باز کرد.

- میدونی الاف؟ تو پرونده ی عجیبی داری. بر خلاف خیلیا که فامیلی ندارن تو اسم نداری. کنت لقبت هست و فامیلیت الافه.

- میدونی آرس! من هیچوقت غصه ی این موضوع نخوردم. چون مث بعضی ها دوست نداشتم بهم بگن"الاف الاف". لقب کنت کاملا جای خالی اسممو پر میکنه. تا حالا به این موضوع که من اسم ندارم دقت کرده بودی؟

- نه به واقع. خب تو یتیمی؟

- و یتیما رو دوست دارم.

- تو یک بار عضو مرگخواران بودی و بعد یه مدت استعفا دادی. چرا؟ میخواستی جاسوسی کنی؟

تقریبا چشمان الاف کاملا گرد شد.

- جاسوسی؟ من؟ من همیشه به لرد سیاه وفادار بودم آرس. در ضمن این چه ربطی به هورکراکس ارباب داره؟

اعصاب آرسینوس کم کم داشت خورد می شد."آرس" خیلی او را آزار میداد. و میدانست که الاف جواب ها رو میپیچاند. سعی کرد آخرین تلاشش را هم بکند.

- تا حالا کاری که مخالف نظر ارباب باشه انجام دادی؟

کنت الاف به فکر فرو رفت... خیلی کوتاه!

- آره!

آرسینوس تقریبا پرواز کرد. از جایش جهید و چشم در چشم الاف با هیجان خاصی گفت:

- چی؟

الاف هم همانگونه چشم در چشم گفت:

- یکبار که ارباب گفته بود نجینی رو برم پارک، بردمش شهربازی. به نظرم بیشتر بهش خوشت.
و لبخند ملیحی به همراه "آرس" به آخر جمله اش اضافه کرد.
و آرسینوس که میدانست الاف همینگونه-ادامه دار- او را دست می اندازد، چشم در چشم فریاد زد:

-بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کنت الاف در 1394/4/7 1:33:30
ویرایش شده توسط کنت الاف در 1394/4/7 23:38:38
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1394 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس با خودش فکر میکنه که این یکی هر چی باشه از لادیسلاو بهتره. برای همین میپره و یقه ی فلورانسو رو میگیره:آهان!گرفتمت.مجرم خودتی.بگو ببینم برای چی همیشه به یه شاهد احتیاج داری؟ کاری کردی که لازم باشه مخفیش کنی؟
فلورانسو یقه شو نجات میده و روی صندلی بازجویی میشینه و میگه:داشتن شاهد همیشه خوبه.بهتر از نداشتنشه. نظر شما این نیست؟
آرسینوس مشتشو روی میز میکوبه:اینجا منم که سوال میکنم. بگو ببینم؟نام نام خانوادگی؟
فلورانسو:فلورانسو فلورانسو!
آرسینوس:یعنی نام خانوادگیتم همینه یا داری سعی میکنی عدالت رو به اشتباه بندازی؟
فلورانسو کمی فکر میکنه و جواب میده:من فلورانسوی خالی هستم.ولی نخواستم مثل بانز شما بی هویت و سرگردون باشم. برای همین تصمیم گرفتم نام خانوادگیم رو هم با احترام به اسمم انتخاب کنم. برای این موضوع هم به اندازه ی کافی شاهد دارم. بگم بیان؟
آرسینوس یه چیزایی رو کاغذ گزارشش مینویسه و میگه:نخیر! تو محفلی هستی دیگه؟یک اسلیترینی محفلی. توضیح بده ببینم یه اسلیترینی چرا باید عضو محفل بشه؟ تو تالار اسلیترین جاسوسی میکنی یا تو محفل؟
فلورانسو:هیچکدوم.خودت هم که گریفیندوری هستی. چرا یه گریفیندوری باید مرگخوار بشه؟ جاسوسی میکنی؟ضمنا کی گفته یه اسیل زاده باید سیاه باشه؟

آرسینوس پوزخندی میزنه:اصیل زاده رو اونجوری نمینویسن.
فلورانسو:این اسیل فرق میکنه. اسیل اسم وسط سالازاره. سالازار اسیل اسلیترین. ما هم همگی فرزندان سالازار محسوب میشیم.

آرسینوس که کمی ضایع شده ترجیح میده بحثو عوض کنه:خب.بریم سراغ سوالای مربوط به هورکراکس.کجا به دنیا اومدی؟ کی عضو محفل شدی؟اونجا چه مسئولیتی داری؟ آخرین نقشه ی سری محفل چیه؟
فلورانسو از شنیدن این همه سوال مربوط به هورکراکس تعجب میکنه:من دارم کم کم بهتون مشکوک میشما. شاهدی دارین که ثابت کنه از پرسیدن این سوالا هدف و نیت شومی ندارین؟البته هنوز مشکوک نشدم. ولی دارم میشم.

آرسینوس احساس خطر میکنه. ترجیح میده قبل از این که فلورانسو مشکوک بشه اونو از اتاق بیرون کنه و نفر بعدی رو احضار کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1394 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس میخواست سرش را با میزش به دو نیم تقسیم کند. آرسینوس میخواست ماسکش را بردارد و موی کَنان مویه کُنان بر روی و سر پویان شود چون آب اندر جوی او. آرسینوس میخواست بلاک شود. آرسینوس به نیستی رسید. به نیروانا دست یافت. با براهماپوترا یکی شد و...
ولی نه.
آرسینوس به یاد آورد که ارباب به او اعتماد کرده و کل ایفا را سپرده دستش تا بازجویی کند. آرسینوس به خاطر آورد که ارباب هر چند پست یک بار بر میگردد و اطلاعات به دست آمده را ارزیابی می کند. آرسینوس روحیه گرفت و یک برتی بات خورد تا دو واحد به stamina یش اضافه شود، خودش را جمع و جور کرد و روی لادیسلاو متمرکز شد که هنوز داشت توضیح می داد:
-...پدربزرگ مرحومم، لادیسلاو پاتریشوا دامنوزوکیچ باستیکا پرالفرین کاباناس وارزلیمون شاقولف ادسون آرانتس دوناسیمنتو پله دآسیس مورایرا پورتو آلگر زاموژسلی، مسوول فرهنگستان زبان و ادبیات انگلیسی عصر برنز بود. برای کلمات مهاجم از فرهنگ های غربی معادل می ساختن. مثلا به جای موبایل فول تاچ بگیم همراه رایانه مالش شونده صفحه تخت. متاسفانه عمرش وفا نکرد برای خیلی از کلمات دیگه معادلی پیدا کنه. مثلا ما متاسفانه هنوز از کلمه کروات استفاده می کنیم در حالی که براش میشه معادل بهتری شبیه دراز آویز زینتی داشت...

بنابراین لادیسلاو می گفت و می گفت و می گفت و می گفت، و با هر میگفت ، آرسینوس برتی بات ها را یکی بعد از دیگری می خورد و می جوید و تکه تکه می کرد و کروشیو می زد و دومینو وار روی زمین می چید و منفجر می کرد...

یک ساعت و سی دقیقه بعد، وقتی هر گونه امیدی برای ساکت شدن لادیسلاو به یاس مبدل شده بود(تازه رسیده بود به جایی که پدر مرحومش لادیسلاو پاتریشوا دامنوزوکیچ باستیکا پرالفرین کاباناس وارزلیمون شاقولف ژاوی هرناندس کروس نیمار داسیلوا سانتوس راموژسلی جونیور با مادرش آشنا شده بودند!) و آرسینوس هم دیگر برتی باتی برایش نمانده بود، رودولف خردمندانه تصمیم گرفت زاموژسلی را با سی لنسیو ساکت کند و نفر بعدی را بفرستد تو. بهرحال اگر زاموژسلی هر کاری کرده بود یا نکرده بود، تعریف کردنش برای لرد نصف عضلات زبانشان را نابود می کرد. پس بر فروهر پاکش درود اصلن!

آرسینوس در حالی که در تلاش برای حفظ قوه عقلیه اش، عرق از سر و رویش جاری بود و چیزی نمانده بود زیر نقابش غرق شود، نگاه تشکر آمیزی به رودولف کرد و با اشاره دست نفر بعدی را به اتاق بازجویی فراخواند. فلورانسو خودش را به درون اتاق پرتاب کرد و با صدای تیزی فریاد کشید:
-ملت شاهد باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


دیدمش از این جا رفت، اون بالا بالاها رفت!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1394 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-اسم، پیشه، محل تولد، شماره شناسنامه، محل صدور شناسنامه، ت.ت ـی پدر، ت.ت ـی مادر، ت.ت ـی خودت، قصد از دخول به سالن، زندگینامه؟
-ت.ت چیه؟
-تاریخ تولد.
-خب... من لادیسلاو پاتریشوا زاموژسلی هستم.

آرسنیوس دچار گره مغزی-دهانی شد!
-خب... آقای لالدیسلاو مطمئنین اسمی ساده تر از این ندارین؟
-لادیسلاو هستم. یعنی در حقیقت باید آقای زاموژسلی صدام کنین. سه بار پشت سر هم تکرار کنید: زاموژسلی.

لب و لوچه ی آرسنیوس آویزان شد و آویزان ماند.
-بله بله... زاموژسلی، زاموژسشسلی، ژامبولسکی، زاموژشسبی، نان و سبزی... ژامبون اسکی!
-یاد میگیرین. راحت باشین.

آرسنیوس فکر کرد باید یکجور محدودیت اسم نوشتن در مورد ورود به ایفا وجود داشته باشد. هر چند مطمئن نبود این ایفا که همه از آن دم میزنند چیست و میان زندگیشان چه میکند. یا سوژه و حتی بدتر... توحید ظفرپور!

-خب... زندگینامتون رو میشنوم. امیدوارم مثل اسمتون طولانی نباشه.

لادیسلاو یک عدد کتاب که به نظر از دوران انقلاب فرانسه مانده بود را از جیبش بیرون کشید و آن را روی میز بازجویی گذاشت.
-368 صفحه با دو صفحه ی جلدش که میشه 370 صفحه... زیاد طولانی نیست.

پوکرفیسی که در صورت آرسنیوس منفجر شد به قدری بود که ماسکش از صورتش افتاد.
-فقط میشه خلاصه کنیمش؟
-باشه... لادیسلاو در یازده سالگی به مدرسه ی hogwarts: new edition ahde boogh رفت و در آنجا عضو گروه...
-منظورم اینه که فقط هرچی درباره ی محفل و مرگخوارا هست رو بگین.
-محفل؟ آره فکرکنم به خاطر بیارم. یادمه یه مرد خوب و جوون بود که اطلاعیه داده بود برای استخدام انواع آشپز با کمترین حقوق. شمام میشناسینش؟ یه کبابی سر کوچمون داشت به اسم جیگرکی حاجی ققنوسی... اسمش دامبلدور بود.

آرسنیوس پوکرفیس شد. آرسنیوس میخواست سرش را با میزش به دونیمه تقسیم کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1394/4/3 21:32:15
ویرایش شده توسط وینکی در 1394/4/3 21:54:48

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1394 05:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس مثل مرغی که تخم هایش را گم کرده باشد به لرد خیره شد...آهسته زمزمه کرد:
_یعنی از اول شروع کنیم به بازجویی؟!

لرد مثل کسی که برای قربانی کردن همان مرغ آمده باشد اخم کرد:
_خودت چی فکر میکنی جیگر؟!
_خودم فکر میکنم که شاید بهتر باشه از اول شروع کنیم به بازجویی.

لرد مثل کسی که مرغی را قربانی کرده و چاقویش را می شوید لبخند رضایتمندانه ای زد:
_تو خیلی باهوشی آرسینوس.

آرسینوس اخم کرد... و مثل کله ی همان مرغ قربانی شده بدون هیچ احساسی پایین را نگاه کرد:
_از کی شروع کنم...

بلافاصله تصویر یک گربه و یک صفت در ذهنش شکل گرفت. موهای سیاه رنگی که مثل یک خورشید دور صورت کوچک و مثلثی شکلی پراکنده بود.

و البته تصویر از آن فراتر نرفت و به قسمت نمکدان نرسید،زیرا رودولف که انگار ذهن آرسینوس را خوانده بود مثل یکی از تخم مرغ های دزدیده شده اخم کرد و دندان هایش را به هم فشرد:
_فکرشم نکن آرسینوس...باز میاد اینجا باید حرف دهنشو نفهمه یه چیزی میگم حرف دهن منم نمیفهمه باز داستان میشه.من که از اول نظرم این بود که اینو سر از تنش جدا کنیم . مرتیکه ی تسترال پدر. مرتیکه ی مادر تسترال. نفرت انگیز.مرتیکه ی دزد. نمکدون دزد.

همینکه کلمه ی دزد در هوا طنین انداخت ، کله ی کسی که شبیه شخصیت های کارتونی بود،چشم های بزرگ و دهان کوچک داشت و موهایش مثل یک خورشید سیاه رنگ دور صورتش پراکنده بودند،از لای در داخل آمد... و صدای جیغی که به بانشی گفته بود زکی،درون اتاق طنین انداخت.

_کی منو صدا زد؟

رودولف برای یک لحظه نگاهی به لرد انداخت...

_کی منو صدا زد؟

و سپس نگاهش به سمت ریگولوس چرخید.
_

نگاهش باعث شد ریگولوس قبل از اینکه آب شدن و توی زمین رفتن خود را به تماشا بنشیند سریعا جیم بزند.رودولف زیر لب زمزمه کرد:
_مرتیکه ی حرف دهن ملت رو نفهم.

رودولف که به در و دیوار نگاه های وحشتناک می انداخت و با عزمی راسخ اتاق را ذوب میکرد ، به سمت بیرون رفت و به پس کله ی اولین کسی که دم دستش بود چنگ زد.

_کی منو صدا زد؟

رودولف با افکت پوکرفیس سراغ نفر دومی که دم دستش بود رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1394 02:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد برای رونمایی از جانپیج جدیدش مراسمی گرفته که در اون همه ی جادوگر دعوت هستن. در هنگام رونمایی از جانپیچ(که یک دستمال بود)چراغ ها خاموش میشه و وقتی که نور برمیگرده،جانپیچ دزدیده شده!
آرسینوس جیگر هم به عنوان بازجو وظیفه پیدا میکنه که از تک تک حاضرین در اون مراسم بازجویی بکنه.
(از سوژه ها به اندازه کافی استفاده نشده بود. برای همین کمی تغییرش می دم.)

________________

در حالی که ملت با انواع و اقسام شکلک ها به هم خیره شده بودند در باز شد و لرد سیاه وارد اتاق باز جویی شد. آرسینوس فورا دست و پایش را جمع کرد.
-بفرمایین ارباب. خواهش می کنم. روی همین صندلی بشینین!

لرد سیاه نگاهی به صندلی انداخت...و البته آن را نپسندید.
-برای چی باید بشینیم؟

-خب...برای باز جویی دیگه. مگه رودولف شما رو نفرستاد داخل؟

رودولف سرش را از لای در داخل اتاق برد.
-رودولف خیلی بی جا کرد که همچین جسارتی کرد! ما کی باشیم که ارباب رو برای بازجویی بفرستیم. ارباب به نظر من سر از بدنش جدا کنین. گستاخ حرف دهنشو نفهم!

لرد سیاه با بی میلی روی صندلی نشست...ولی نه برای بازجویی.
-خب...بگین ببینم چه اطلاعاتی بدست آوردین؟

آرسینوس با عجله گزارش های نامرتبش را برداشت و سرگرم بررسی شد.
-ارباب دو عدد مظنون داریم و سه تا محکوم و چهار تا مجنون...این آخریا رو فرستادیم سنت مانگو. شفابخشا ازشون قطع امید کردن. ولی هنوز امیدواریم که به نتیجه برسیم و پیداش کنیم.

-چی رو پیدا کنین دقیقا؟
-ارباب...هورکراکستون رو خب...البته جسارت نباشه. ولی به نظر من دستمالی که توی جیبتون گذاشتین به رنگ رداتون نمیاد. بهتره پاپیون رو امتحان...ارباب؟ ...هورکراکستون!...پیداش کردیم!...ما موفق شدیم! دزد خود شما بودین. جسارته ارباب. ولی شما بازداشتین! باید تشریف بیارین و از خودتون شکایت کنین.

لرد سیاه دستمال را داخل جیبش فرو کرد.
-رودولف؟...بیا اینجا ببینیم.

رودولف وارد اتاق شد.
-بفرمایین ارباب؟ سر از تنش جدا کنم؟ همینجا؟ خونشو هم پاک کنیم آثار جرم نمونه؟
-جریان رو به آرسینوس گفتی؟
-بله خب ارباب...نقشه شما حرف نداشت.سعی کردم هیجان ماجرا رو حفظ کنم. اول قسمت سومش رو گفتم. یعنی بازجویی. بعد قسمت دومش رو گفتم. یعنی گم شدن هورکراکس...و ارباب...الان که فکر می کنم می بینم فراموش کردم قسمت اول رو بگم! یعنی این قسمتشو که همه اینا نقشه خودتون بوده. ارباب؟ سر از تن خودم جدا کنم؟ می تونما!

آرسینوس گیج شده بود. لرد سیاه آرسینوس گیج دوست نداشت. برای همین شروع به توضیح دادن کرد.
-هورکراکس رو خودمون برداشتیم. هورکراکس بهانه اس. باید از همه باز جویی کنین. می تونین دوباره احضارشون کنین. از سفیدا اطلاعات بگیرین و ته و توی کار سیاها رو در بیارین. شاید سیاها هم کار مخفیانه ای کرده باشن که ما ازش بی خبر باشیم. پس فکر می کنین برای چی همه رو به مراسم دعوت کردیم؟ درباره همه چی ازشون بپرسین. کار و زندگی و گذشته. کارهایی که انجام دادن و حتی انجام ندادن. ما اطلاعات می خواییم! اطلاعات خوب! هر چند وقت یک بار میاییم و اطلاعات رو ازتون می گیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1394/4/3 2:10:51
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1394 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بله، و رودولف با قمه ای که چکه چکه از آن خون می چکید وارد شد و پشت سر اتو ایستاد. آرسینوس نگاهی به قمه و نگاهی به خونی که ازش می چکید کرد و بعد چشم چرخاند تا با آیکون «یوهاهاهاها» با رودولف چشم در چشم شود که چشمش به چشم های رودولف افتاد که به شکل به اوتو خیره شده بودند. بنابراین چشمش به طرف اوتو برگشت که با چشم های گشاد شده به چشم های آرسینوس زل زده بود و از ترس می لرزید. سر تا پای اوتو را بر انداز کرد و به سختی چشمش را از دو شاخه ای که از جیب بغل اوتو بیرون زده بود و خدا می دانست سرش به کجا میرسید برداشت.
پیش از اینکه الهه چشم و ملحقات یونان با اراده ایزدی وارد شده و نگارنده را به بوق دهد، آرسینوس برای بار آخر چشم هایش را به رودولف دوخت.
-رودی؟
-
-رودولف؟
-
-رودولفوس لسترنج!:
-

آرسینوس نفس عمیقی کشید و تیر آخری که در ترکش داشت پرتاب کرد:
-بلاتریییییییییییکس!

رودولف از جا پرید و در واکنش به حمله ناجوانمردانه آرسینوس، فریاد کشید:
-کو؟! کجاست؟! همسر عزیزم! من به ساحره هایی که موهای وزوزی سیم ظرفشویی طوری دارن و از کلامشون شرارت می باره علاقه خاص دارم! باور کن من به ساحره های عینکی که موهای آبی و شالگردن ریونکلاو دارن علاقه خاص ندارم! چی شده؟! چی شده؟

آرسینوس با چـشـ...اهم...با صورتی بهت زده که از پشت نقاب نو و برق انداخته اش پیدا نبود، به رودولف نگاه کرد که بالا و پایین می پرید و موی کَنان مویه کنان به دنبال همسر عزیزش از اتاق بیرون می دوید. به دنبال ساحره مو آبی شالگردن پوش اطراف اتاق را بر انداز کرد که از بخت بد...نتیجه جستجویش این بود:
تصویر تغییر اندازه داده شده


آرسینوس:
اوتو:
من:
دوشاخه:
بلاتریکس:
رولینگ:
بازم من:
روونا ریونکلاو:
لودو بگمن:
ننه بگمن:
مجددا من:
اصلا من تک، شما همه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


دیدمش از این جا رفت، اون بالا بالاها رفت!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1394 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل راهرو، یه یارویی در حال فرار

- وایسا مغز تسترولیــــــــــــــــ
- خواهش میکنم، من فقط می خواستم یه چی به آر...

شپترقو!!

یارویه بیچاره، مستقیم دیوار روبه روشو به آغوش کشید و همچنان که داشتن اونو دیوار با هم کارای منکراتی می کردن، رودولف رسید.

- ای بیچاره، دلم برات سوخت. می بینی مرلین، چقد این دنیا فانیه! ولی دفعه بعد ببینمت با همین قمه می کنم تو حلقت!! این دفعه غصر در رفتی...

اتاق بازجویی


آرسینوس که همچنان به حرف های هری می فکرید، مخش کم کم ارور دادو با صدای جیغ و داد های نامعلوم از بیرون، با کله به سمت در رفت. در را با لگد اینهو این فیلم اکشن خارجکیا باز کرد و به بیرون سرک کشید.

- رودی، رودی... کجایــــــــــــــ؟ مگه نگفتم سر وصدا نکن می خوام از این صاب مرده کار بکشم؟؟

- هیچی، مهم نبود! فقط یه مزاحم بود.

- منظورت از مزاحم چیه؟

- اخه یکی اومده بود می گفت با تو کار داره، منم گفتم داره به عقلش فشار میاره تا ببینه کی جون پیچ اربابو کش رفته. اونم هی اصرار کردو منم قممو در آوردمو افتادم دنبالش!! آخرم با دیوار داشتن...

و سکوت کرد. آرسینوس که به جا شاخ، دم در آورده بود با تعجب پرسید:

- نگفت می خواد درباره چی بحرفه؟؟

- گفت راجبه... آهان راجب مهمونی بود!!... ای وای مثه که...

آرسینوس که داشت مو هاشو می کند و لنگ دمپایی شو در آورده بود تا به رودولف هدیه کنه، فریاد زد:

- آخه بوقعلی، برو بیارشـــــــــــــــــــ، همین الانــــــــــــــــ

رودولف پس از لحظه ای درنگ که به نظر می رسید در حال لود کردن گفته های آرسینوس است، قمه اش را در آورد و دنبال آرسینوس افتاد!!!

- آرسی، مثه بچه اصیل زاده وایسا تا سریع دو شقت کنم وگرنه اگه بگیرمت کم تر از تلیت شدن نمی کنمت!!!!

پس از چندی تعقیب و گریز

آرسینوس نفس نفس زنان خودش را روی صندلی انداخت ولی به دلیل نبود صندلی، ناچارا دوباره در افق محو شد! کمی بعد در حالی که داشت به زیر زمین و تایم بد بیراه می گفت، بلند شد و مشغول متر کردن اتاق شد.

- خوب، شروع می کنیم. نام، پیشینه، دلیل حضور تو اون جهنم و کارت با من؟

- اوتو بیدم، برادر لودو، به خاطر بعضیا...

- می خواستی به من یه چیزی بگی.

- آهان، مسیله این است... چی می خواستم بگم؟!!

- من چه بدونم آخه! فقط می دونم درباره مهمونی بود.

اوتو لحظه ای راست راست به آرسینوس نگاه کرد، بعد بلند شد و فریاد کشید:

- مسیله این است... آهان یادم اومد.

و همچنان که داشت روی صندلی فکستنی اش می نشست، با خونسردی ادامه داد:

- می خواستم بگم... نمی خوای بدونی... کی جون... اون دماغ پشت نقابتو بکش اونور رفت تو چشم!!!

آرسینوس که با هر کلمه اوتو به او نزدیک و نزدیک تر می شد، سرانجام فیس تو فیس هم شدن. در همین حال اوتوی بیچاره با خوشبختی زیادی جمله سازیشو تموم کرد.

- پیچو دزدیده؟؟

آرسینوس گوش اوتو رو پیچوند و پرسید:

- می خوای بگی یا با قمه رودی ادامه بدیم؟؟!!!!

- با من کار داشتی آرسی؟

رودولف، با همان قمه ای که چیکه چیکه ازش خون می چکید وارد شد و درست پشت سر اوتو وایساد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده



.:.بالاتر از مرگ را هم تجربه خواهم کرد.:.
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1394 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- واقعا ما داریم به کدوم سو میریم؟
- ارسینوس بگم نفر بعدی بیاد؟
- بگو بیاد رودولف.

زندانبان آزکابان، با این حرف، خودش را روی یکی از صندلی ها انداخت اما صندلی که به شدت پوسیده بود تحمل یه پرتاب چند کیلویی را نداشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد و آرسینوس جیگر روی زمین افتاد. آرسینوس که روی زمین افتاد بود چشمانش را باز کرد و صورت پسری با زخمی روی پیشانی اش را دید.

- حالت خوبه آرسی؟ راضی نبودم از ورودم هول بشی بیفتی رو زمین.
- پاتر؟ کدوم هول شدن؟ صندلیم شکست، حالا چی میخوای اینجا؟
- رودولف گفت بیام واسه بازجویی.
- مثل چند صد نفر قبلی یه چیزی میگی منم داد میزنم برو بیرون، تکراری شده دیگه.

هری پاتر شونه ای بالا انداخت و به سوی در خروجی حرکت کرد و زیر لب چیزی گفت. آرسینوس که توجهش جلب شده بود، جلوی پسر برگزیده را گرفت و ابرویش را بالا انداخت و گفت:
- چیزی گفتی پاتر؟
- ابرو میندازی بالا بالا... میدونم سرتون شلوغه حالا. ... نه فقط من نمیدونم چرا کسایی رو که نه ما میشناسیم نه شما رو دعوت میکنین مهمونی.
- کدوم مهمون رو نمیشناختی؟
- مثلا همون جن خونگی که ازم آدرس پرسیدو یه چه چیزی تو دستاش قایم کرده بود. بالاخره باید گره از مشکلات مردم باز کنیم.

آرسینوس برای اولین بار جا خورد، جن خونگی که هیچکس نمیشناخت؟ چه کسی بود؟ قصد داشت آروم بر روی صندلی بنشیند و فکر کند اما از آنجا که صندلی خورد شده بود آرسینوس بار دیگر روی زمین افتاد.

- بوق به صندلیای ازکابان! باید عوضش کنم! باید عوضش کنم! باید عوضش کنم!

زندانبان آزکابان از زمین برخاست نگاهی مشکوکی به هری پاتر انداخت.

- مطمئنی دابی یا وینکی نبودن؟ چیزه مشکوکی نگفت؟
- نه تا حالا ندیده بودمش، چرا اتفاقا گفت باید این محموله رو برسونم دسته اربابم که اونم بده به اربابش، بعد بخاطر این حرفم 4 بار سرشو کوبید به زمین.

آرسینوس به فکر فرو رفت، آیا جن خونگی ربطی به دزده مرگخوار داشت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون پریوت!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.



تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.