-وینکی جن خانگی پرنده بــــــود!
مرگخواران همینطور که سعی می کردند از مسیر سقوط جن خانگی روان پریش کنار بروند می گفتند:
-معجون هکتور روی این یکی تاثیر بدتری داشته.

-روان پریش بود، روانی تر شد.

وینکی در حین فرود ناشیانه ای که داشت، یکی از بال هایش را از دست داد و موتورهایش دچار اختلال شدند. این گونه شد که جن خانگی با مغز بر روی کف زمین فرو آمد. وینکی همان حافظه ی اندکش را هم از دست داد و دچار ضربه مغزی شد.
-مُرد بیچاره!

-جن خونگی خوبی بود بیچاره.

-الـــفاتحه!

-امیدوارم توی جهنم بهش خوش بگذره.

جن خانگی مُرده با شنیدن کلمه ی جهنم از جایش برخاست و چوبدستی لوموس زده ای را از غیب ظاهر کرد.
-ای فرزندان روشنایی... چرا جهنم؟ بیایید به بهشت برویم!
بیایید به ایستگاه کینگزکراس برویم. آن جا به شما نور می دهند!-به کدام سو میریم ما؟

-به سوی نور...

مرگخواران دوباره در گوش یکدیگر پچ پچ کردند.
-این مگه نمی خواست ریش پشمکو با مسلسل سوراخ کنه؟

-بیچاره بدجور مخش تاب برداشته.

وینکی خواست چوبدستی اش را بالا بیاورد و دوباره یک نکته ی روشنایی آور دیگر بگوید که مغزش دوباره تاب تابی شد و فرکانسش تغییر کرد.
جن خانگی چند لحظه در حالت crash شده ماند. در آخر، چوبدستیش غیب و جای آن یک میکروفون در دستش ظاهر شد. وینکی شروع کرد به آواز خواندن.
-سیاهه نارگیله... سیاهه نارگیله! سیاهه نارگیله! حالا دســــــــــــــــت!
ملت:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










کمی از سلولای مغز این کوتوله توسط صورتش به من منتقل شده ای دیلاق!







