جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

81 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
80 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1394 01:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بیمار می شه و اسلیترینی ها از این فرصت استفاده کرده، لرد رو به تالار ریون می فرستن. لرد از حضور در تالار ریون ناراضی نیست.ولی این موضوع در مورد ریونی ها صدق نمی کنه. ریونی ها سعی می کنن از شر لرد خلاص بشن!
لرد در کلاس پیشگویی شرکت می کنه و برای خودش فال قهوه می گیره و به دنبال این فال نجینی رو مجبور می کنه که با یک کرم خاکی ازدواج کنه. مرلین برای خوندن خطبه عقد حاضر می شه.

___________________

-فیشا فوشی فحش فحش!
-نجینی؟ فرزندم؟ فحش دادی الان؟
-فیشیو فوشی!(آخه یه نگاه به هیکل من بنداز...اینم همسره برای من پیدا کردی؟ من شب اشتباهی بخزم اون طرف که این له می شه! بعد چون کرمه می تونه خودشو ترمیم کنه و من صاحب یک همسر جدید می شم. این اصلا خوب نیست! تازه قسمت دمشو چیکار کنیم؟ نصف همسرمه خب...بندازمش دور؟!)

لرد سیاه فرزندش را تحسین کرد که با دو "فیش و فوش" این همه حرف زده بود.

مرلین کبیر مجددا اهم اهمی کرد.
-ببخشید...این ازدواج باطل می باشد.

-اولا هنوز عقدی نشده که باطل بشه. دوما چرا ؟

مرلین به چهره در هم نجینی اشاره کرد.
-آقای داماد رضایت ندارن. بدون رضایت ایشون نمی تونم خطبه ای جاری کنم.

لرد سیاه با عصبانیت صورت نجینی را به طرف مرلین چرخاند. مرلین با دیدن رژ لب قرمز جگری نجینی متوجه شد که فردی که رضایت ندارد عروس است و عروس بی جا می کند نظر می دهد. برای همین عقد را جاری کرد و مشکل حل شد.

لرد سیاه نمی فهمید عقد نجینی چه تاثیری در سوژه خواهد داشت ولی دم نجینی را در دم همسرش گذاشت و آنها را روانه خانه بخت کرد که اگر بعد ها لازم شد دوباره برگردند!

-خب؟ این که هنوز اینجاست!

طلسمی نورانی با فرق سر لینی برخورد کرد.
-ما این نیستیم...و انتظار داشتی کجا باشیم؟

لینی صدایش را پایین آورد.
-گلرتو بفرستیم سراغش؟ به تکالیفش گیر بده...گلرت قادره هر عضوی رو از هاگوارتز و گروه زده کنه! گلرت می تونه...گلرت کلید حل این مشکله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 شهریور 1394 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همان طور که لرد به سمت گلرت درمانده خیز برمی داشت،راونی ها یکی پس از دیگری خود را جلو می انداختند و در راه دفاع از گلرت شهید گشته و زیر پای لرد به لواشک مبدل می شدند.بالاخره ولدمورت کبیر طلسم را کامل گردانید و گلرت هم چوبدستی را بالا برده و با دستپاچگی داد زد:"انبوهیوس موییوس!"
ناگهان انوار سبز رنگ چوبدستی لرد کبیر و اشعه جات موآلود طلسم گلرت به هم برخورد نموده و در هم قفل شدند.در این لحظه یک دستگاه تلویزیون ال ای دی در مقابل چشم حاضران ظاهر گردید و مشغول نمایش خاطرات گلرت بیچاره شد.نشان داد که چه طور جواب سوال ها و تکالیف را از کتاب گام به گام رونویسی می کند و چگونه در وقت امتحان یک زیر تمبانی مشنگی به پا کرده و رویش تقلب می نویسد.گلرت از فرط شرم چون گوجه ی له شده سرخ بگردید و چوبدستی اش را رها نمود تا طلسم لرد به او اصابت کند و بمیرد.
در همین لحظه یک نفر داد زد:"کات!کات!..."
این کارگردان بود که یک دفعه سر و کله اش از پشت صحنه پیدا شده بود.
-صدا و نورو قطع کنین...لرد کبیر!قرار بود خاطرات شما نمایش داده شه نه گلرت!
ولدمورت که دست بر قضا ،طلسم گلرت بر او اثر کرده و همه جای بدنش پر از موهای بلند و زبر شده بود،با ژستی لرد منشانه دستی بر کله ی پر پشت خود کشید و گفت:"ای مشنگ!چه طور جرات می کنی ارباب تاریکی را بازخواست کنی؟!آواداکداورا!"
کارگردان بر زمین افتاد و مرد و جریان فیلم نیمه کاره ماند.روح گلرت هم از جسمش خارج شد و در حالی که می زنی زمین هوا می رفت،نمی دونی تا کجا می رفت،گفت:"بچه ها کلاس پیشگویی!کلاس پیشگویی!"
- .-.-
بچه های راون سر کلاس پیشگویی نشسته و بسی مضطرب بودند.چون تکلیفی به همراه نداشتند.لرد به آن ها دستور داده بود کاغذ پوستی هایشان را به خمیر تبدیل کنند و برایش شامپوی ضد شپش بسازند.چرا که احساس می کرد حشره ای بین موهای نازنینش جولان می دهد.بعدا مشخص شد آن موجود بیچاره لینی بوده که بین تارهای زبر وخشن اسیر گردیده.
آن روز باید فال قهوه می گرفتند و آینده نزدیکشان را پیشگویی می کردند.لرد کبیر قهوه را سر کشید و به کف فنجان خیره گشت.یک خط صاف دید که از وسط آن نیم دایره ای بیرون زده بود.اشک شوق در چشمان مبارکش جمع گردید و با خود فکر نمود:"این یک کلاه لبه دار مشنگی می باشد.قرار است یک کلاه گشاد سر دامبل بگذاریم!"
ولدمورت کتاب تفسیر را باز نمود و هنگامی که به صفحه مورد نظر رسید ،پشم های زیبایش ریخت و دوباره تبدیل به همان لرد بی مو و مرگخوارکش قدیمی شد.همه منتظر بودند تا ارباب تاریکی تفسیر فالش را بخواند.
ولدمورت به تفکرات عمیقی فرو رفت.چه طور می توانست این تفسیر بی شرمانه را با صدای بلند بخواند؟او پنهانی به دامبل علاقه داشت،ولی فعلا نمی خواست با او ازدواج کند،چرا که قصد ادامه تحصیل داشت.ناگهان فکری به ذهن مبارکش خطور کرد.
-این بار فال دختر عزیزمان نجینی را گرفتیم!...او به زودی حامله می گردد و ما صاحب نوه خواهیم شد!"
-.-.-
در تالار راون به مناسبت باردار شدن نجینی جشن و پایکوبی برقرار گردید.راونکلاوی ها برای مدتی فکر بیرون کردن لرد از آن جا را کنار گذاشته بودند.ولدمورت نجینی بیچاره را مجبور کرده بود فورا با یک کرم خاکی که از حوالی کلاس پیشگویی رد می شد،وصلت کند.چرا که آبرویش در خطر بود و اگر این کار را نمی کرد راونی ها تصور می کردند لرد کبیر در فن پیشگویی چیره دست نمی باشد.مرلین کبیر را هم دعوت کرده بودند تا هر چه زودتر خطبه عقد را جاری نماید.
حاج مرلین اهم اهمی کرد و تالار در سکوت فرو رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مرداد 1394 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ریونی ها به سمت لینی چشم دوخته بودن و با خود فکر میکردن که شاید راه حل این مشکل که این همه مدت برای حلش تلاش کرده بودن نزد لینی باشد،باید اوضاع مثل اولش میشد و روونا دوباره به تالار آبی رنگشان باز میگشت.
لینی هوش ریونی اش را به کار انداخت و به بالهایش نگاهی کرد.لرد او را حشره میدانست و حتی مواقعی میخواست با حشره کش او را بکشد،پس شاید او از حشره ای که مزاحم استراحتش شود بدش بیاید.

لحظاتی بعد

لینی دور کاناپه ای که لرد بر روی آن دراز کشیده بود پرواز میکرد و تا میتوانست صدا تولید میکرد تا لرد نتواند استراحت کند مدام بال های خود را کنار گوش لرد به هم میزد.
لرد یکی از پلک هایش را باز کرد و لینی را از نظر گذراند.
-حشره!تالارتون خیلی گرمه،ما نیاز به پنکه داریم.خوبه که به فکر ما هستی بالهایت را به هم بزن و ما را خنک کن.سریع تر!

ملت ریونی:
لینی وارنر:

در طرفی دیگر از تالار گلرت دیده میشد که سعی داشت هر موجودی را که میبیند به کلاس های هاگوارتز بفرستد.
-آهای مگه نگفتم برو کلاس ...ببینم تو همونی نبودی که تب داشتی؟چرا خوابیدی وسط تالار؟پاشو ببینم جلوی دری!به جای این کارا برو کلاس ما باید قهرمان هاگوارتز بشیم.
-گلرت تلاش نکن،داشت میرفت کلاس که تشنج کرد و مرد!
-مرد؟خب روحش کجاست؟اگر روحشو دیدی بهش بگو بره کلاس حتی روحم نباید اینجا بدون کلاس بمونه.

گلرت متوجه لرد روی کاناپه شد و سریع خود را به او رساند.
-لینی با بال بال زدن که ریونکلاو امتیاز نمیگیره یکم فعال باش برو و در کلاس ها شرکت کن.

لینی با دیدن گلرت ناگهان کنترل خود را از دست داد و سقوط هولناکی را در تاریخ پرواز رقم زد.
گلرت سرش را به سمت کاناپه بر گرداند.
-هی تو چرا هنوز خوابیدی مگه نمیبینی همه دارن برای قهرمانی تلاش میکنند.

لرد کمی خودش را حرکت داد و به اطراف نگاه کرد تا ببیند منظور گلرت به چه کسی است ولی کسی را در اطرافش ندید.

-کچله بی دماغ با تو بودم داری کجا رو نگاه میکنی؟
-با ما بودی؟
-نکنه گوشم نداری؟مگه کس دیگه ای هم تو این تالار کچل و بی دماغه؟
-
ملت ریونی:

لرد با کمال خونسردی چوب دستی اش را از ردایش بیرون آورد وبه سمت گلرت گرفت.

صحنه آهسته

-آواااااااداااااااا...
-قهررررررررررماااااااااننننننننی

ملت ریونی به سمت لرد هجوم بردن تا مانع کشته شدن گلرت شوند،فلیت ویک پیش از همه پیش میرفت.
-نههههههههه ارباااااااب دیلااااااقو نکششششش!
باروفیو در حالی که سوار بر گاومیشی بود از فلیت ویک پیشی گرفت و او را زیر پاهای گاومیش مدفون کرد.
-نکششششش ناظرررررر هستتتتتتته. :paz:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مرداد 1394 03:03
نمایش جزئیات
آفلاین
-گلرت! برادر من...ولمون کن...قهرمانی همه چیز نیست. بذار زندگیمونو بکنیم!
-ول نمی کنیم. قهرمانی همه چیزه. اگه بمیرین، اگه تیکه تیکه بشین، اگه تیکه بزرگه تون گوشتون باشه باز باید تو کلاسا شرکت کنین. قهرمانی!
-بابا دست از سر اون بردار...مریضه... تب داره. نمی تونه بره سر کلاس.
-تبش چند درجه اس؟
-سی و نه و نیم!
-خوبه...هنوز نیم درجه با تشنج فاصله داره. می تونه تو این فاصله در یک کلاس دیگه شرکت کنه...هی تو...که داری رد می شی. عضو قدیمی هستی! نه؟! سلام و احوالپرسی لازم نیست. برو تو یه کلاسی شرکت کن تا نزدم نابودت نکردم. تو...دیدمت! زیر یخچال قایم شدی. بیا بیرون. برو کلاس. اون دفترچه من کجاس؟ از کجا می تونم سه تا عضو از گروهای دیگه جذب گروهمون کنم؟ بعد از قهرمانی می کشمشون تو همین گلدون دفنشون می کنم.

فلور دلاکور نگاهی به برگه امتحانیش انداخت.
-این پروفسور فلیت ویک چه شوخیای بی مزه ای می کنه ها...نوشته اگه برین وسط هاگزمید عربی برقصین یه امتیاز بهتون اضافه می کنم.

گلرت سراسیمه از جا پرید.
-واقعا؟ اضافه می کنه؟ منم می تونم برقصم؟ لباسشم دارما...الان برم؟ دیر نشده که؟ فرصت هست؟ تازه بلدم زبونمو بزنم به آرنجم...این امتیاز نداره؟

کمی دور تر از این هیاهو لرد سیاه روی مبلی نشسته بود.
در واقع...روی مبل هایی نشسته بود. چون خودش روی کاناپه دراز کشیده بود. دست هایش روی یکی از مبل ها و یک پایش را روی مبل دیگری گذاشته بود. برای اشغال آخرین مبل گزینه ای جز گوشه ردایش پیدا نکرده بود.
-نبینیم کسی سعی کنه اینجا بشینه ها. کل مبل ها مال ما هستند. شما روی زمین بنشینید. برای مغزتان خوب است!

ملت ریونی اعصاب نداشتند! لرد سیاه مانع تحصیل آنها شده بود. قلم پری در دست و قلم پر دیگری در دهان و سومین قلم پر را پشت گوشش گذاشته بود. تالار ریون با کمبود قلم پر مواجه شده بود.

-یکی یه کاری کنه...روونا هم که مونده پشت در. کسی نمی تونه این ارباب از چی بدش میاد؟

ملت ریونی رو به لینی کردند.
-تو مرگخواری...تو بهتر می شناسیش. خودت بگو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1394 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها بعد از یه نیم ساعتی پچ پچیدن،دست از پچ پچ برداشتن.ویکی از ریونی ها گفت:
تصویب شد!
ـ خب حالا باید برای مدتی یه جوری دَکش کنیم.
روونا گفت:
اره!و بعدش به محض بسته شدن در طلسم ضد صدارو روی در اجرا میکنیم!
صدای تحسین وتایید ازبین جمع بلند شد.و یکی دیگه از ریونی ها گفت:
من هم در رو طوری تنظیم کردم که سوال رو به طور اتوماتیک مطرح میکنه.
بار دیگر صدای تحسین امیزی شنیده شد.
ـ لرد خودش گفت پاشو از تالار بیرون نمیذاره اونوقت...
قبل از اینکه اون ریونی حرفشو تموم کنه یه ریونی دیگه با یه افسون بیهوشی ساکتش کرد.
ـ چرا اینکارو کردی؟
ـ چیه؟داشت در اذهان ریونی تشویش ایجاد میکرد.
و در همین حین بود که برای بار سوم پچ پچ های تحسین امیزی شروع شد.
ـ خب...حالا کی اینکارو میکنه؟
همه چشم ها به سمت روونا برگشت.
ـ چیه؟
چشم هابیشتر به سمت روونا دقیق شد.
ـ خیلی زحمت کشیدین بابا!ماساژلازم ندارین؟
ریونی ها:
روونا اینو گفت وغرولند کنان بلند شد و به سمت لرد حرکت کرد...
ـ اممم...لرد؟
ـ چیست روون؟
روون باحالتی شبیه به حالت جراح بعد ازبیرون اومدن از اتاق عمل گفت:
باید یه خبری رو بهتون بدم...
لرد لحظه ای مکث کرد وگفت:چه شده؟
ـ نمیدونم طاقت دارین یا نه؟
لرد که کمی نگران شده بود گفت:
ـ بگو چه شده؟...ما طاقتش را داریم.
ـ اون بیرون یه اتفاقی افتاده...بیرون تالار... :worry:
ـ چه اتفاقی؟
ـ ارباب...اصلا متوجه شدین که چرا ناجینی پیداش نیست؟
چشمای ارباب گرد شد.
ـ ناجینی؟...ناجینی چیزی اش شده؟
روونا در حالی که واسه گریه کردن زور میزد گفت:
ـ نمیتونم بگم...خودتون باید ببینید.
روونا بعد ازاینکه این حرف رو زد در انتظار عکس العمل لرد ساکت موند.و خوشبختانه لرد پس از کمی تفکر تحت تاثیر قرار گرفت و از جاش بلند شد.
در همین لحظه روونا در درونش:
روونا در بیرونش:
لرد استرس وار تالار عمومی راونکلا را طی میکرد.
و تو همون لحظه روون به یکی از ریونی های نزدیک در خروجی علامت مخصوص رو داد.
تا انکه به در خروجی رسیدن.
روونا با حالت درونی در خروجی رو باز کرد وگفت:ارباب!عجله کنید! ن...ناجینی...
در همین لحظه ارباب پای مبارک رو را برای قدم برداشتن به بیرون در از زمین بلند کردن.
روونا:
ولی هنوز پای مبارک به زمین بیرون در نرسیده بود که...
ـ بگذار ببینیم...تو خودت چرا اول نمیروی؟
روونا در عرض یک ثانیه از حالت به حالت در امد.
ـ ب...بله ارباب؟
لرد که بوهایی به مشام مبارکشان رسیده بود باسوئ ضن گفت:
اول خودت میری!
روونا که نمیخواست لرد از ماجرا بویی ببره با خودش گفت:هرچه باداباد.
و در حالی که لبخندی زورکی میزد اول خودش از در بیرون رفت.
ـ ارباب،شما اومدین؟
اما درست لحظه ای متوجه موضوع شد که برگشت ودید در بسته شده وثانیه ای بعد صدای اجرای طلسم از پشت در شنیده شد.
روونا ابتدا و سپس
ـ درو باز کنیییییییییین!
و با مشت به در کوبید.اما تازه یادش اومد که این عقیده خودش بوده که روی در طلسم زد صدا اجرا کنن.
پس اومد عقب و همچنان در حالت پوکر فیس ایستاد.

در همین حین(پشت در):
ارباب پس از بسته شدن در حالی که به ریش روونا میخندید به سرعت از محل حادثه دور شد ودر حالی که پیروز مندانه لبخند میزد باخودش گفت:
به خیالش ما ساده ایم!...هیچ کس نمیتواند مارو از این تالار بیرون کنه!
و سپس وقتی دید به اندازه کافی از ریونی ها دور شده روی یکی از صندلی های راحتی نشست و با لبخندی بسی لردانه به اتش خیره شد.

در همین حین(اونور در):
روونا همچنان با حالت پوکر فیس به در خیره شده بود و تو دلش به همه عالم وادم فحش میداد که یهو نوشته ای روی در ظاحر شد(که درواقع قرار بود برای لرد ظاحر شه):
طبق قانون جدید ریونکلا برای ورود به تالار بایستی جواب مسئله زیر را بگویید وگرنه شما اجازه ورود نخواهید داشت!
مسئله:
اگر سینوس تتا را با کسینوس الفا جمع کرده و تقسیم بر رادیکال تانژانت مجموع مضروب مقسوم حاصل تقسیم زاویه ایکس بر زاویه ایگرگ بکنیم وسپس حاصل انرا بامجموع عدد گرد شده باقی مانده تقسیم ایکس 2 بر ایگرگ2 و منهای تتا وات بر حسب اهم بکنیم و از حاصل تقسیم جرم کلی خورشید و حجم درونی منضومه شمسی بکنیم چه عددی به دست می اید؟
به همین سادگی این معمای ساده را حل کرده ووارد شوید
.
روونا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1394 17:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما... ما نقاشیمون خوب نیست.

هکتور با بدخلقی نگاهی به ردای لرد می‌ندازه.
- تو کدوم گروه بودی؟ ریونکلاو؟ 30 امتیاز از ریـ...

ریونی‌ها که اوضاع رو فاجعه می‌دیدن برخلاف میل باطنیشون سریعا واسطه می‌شن.

- این چه وضعشه؟ پروفسور خودش بلد نیست بکشه بعد شاگرد بتونه؟
- منم اگه پروفسوری بودم که کارمو بلد نبودم مجبور می‌شدم از شاگردام استفاده کنم خب!
- پروفسور می‌شه ازین به بعد از قبل مبحث‌بندی بکنین ما بدونیم شما چه مبحثیو قراره بلد نباشین تا پیش‌خوانی کنیم و جاتون بیایم تدریس کنیم؟

هکتور برای بار دوم جلوی همه نابود می‌شه. مسلما اگه تو کتاب داستانا بودیم الان هکتور آب می‌شد و از طبقه پایین سردر میاورد و باید منتظر می‌موند تا هوا سرد شه و با منجمد شدن دوباره به حالت اولش در بیاد! اما اولا ما تو داستانا نیستیم و دوما می‌دونین که هکتور پررو تر از این حرفاس؟

- لازم نکرده! اصن کی گفته اینی که داشتم می‌گفتم مربوط به درستون بود؟ این یه مبحث انحرافی بود... خواستم بگم یکم شاد شین! ولی لیاقت نداشتین که! خب حالا می‌ریم سراغ درس اصلی... بی لیاقتا.

هکتور با چشم‌غره‌ای لردو به نشستن بر سرجاش دعوت می‌کنه و ریونی‌ها نفس راحتی می‌کشن. هکتور با احتیاط تخته‌رو یه گوشه‌ای می‌ذاره که حتی نگاهشم بهش نیفته و مجبور به استفاده مجدد ازش نشه و بین دفتر دستکاش به دنبال مبحث دیگه‌ای واسه تدریس می‌گرده...!

شب - تالار خصوصی ریونکلاو:

لرد کاناپه‌ای که در کنار شومینه قرار داشتو دربست واسه خودش اجاره کرده بود و در حال لذت بردن از صدای لذت‌بخش سوختن زغال و گرمای دلنشین حاصل از شومینه بود. اما ریونیا...

- از وقتی تو کلاس معجون‌سازی ازش دفاع کردیم بیشتر احساس رضایت می‌کنه. حالا دیگه عمرا بذاره بره!
- کشیدن لرد به کلاسا هم دیگه فایده نداره... فقط ممکنه ماجرای امروز تکرار بشه!
- اینطوری که نمی‌شه باید یه نقشه حساب‌شده بکشیم!
.
.
.

و بدین شکل بود که ریونیا گوشه‌ای تجمع کرده و پیس پیس‌کنان در حال کشیدن نقشه‌ای برای بیرون کردن لرد از تالارشون بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 13 خرداد 1394 10:17
نمایش جزئیات
آفلاین
درِ کلاس معجون سازی با صدای قیژ قیژ بلندی روی پاشنه چرخید و هیکل سیاهی در چهارچوب آن پیدا شد. سکوت کلاس را فرا گرفت و باعث شد همه ی افراد درون آن به طرز شرارت باری ساکت شوند!

-خب... امروز ما میخوایم به «تاثیرپذیری یک پاتیل از سازنده ی معجون و تشکیل یک ساختار روانشناختی بین فرد فروشنده ی پاتیل و فرد خریدار» بپردازیم.

هکتور به سرعت جلوی تخته سیاه پدیدار شد و روی آن اشکال در هم و برهمی رسم کرد و در حالی که به بعضی از آنها اشاره میکرد گفت:
-خب نوگلان من... اگه شما این رو یه عنوان یک پاتیل در نظر بگیرین و اون رو یک خریدار فرض کنین و...
-آقا اجازه! اون که شبیه خیارشور پرنده ست! کجاش دقیقا مثل پاتیل معجون سازیه؟

هکتور سرخ و سفید شد. هکتور نیست و نابود شد. هکتور مُرد! هکتور بدبخت شد. تمام مدارک ارشد هکتور صاف خورد توی صورتش! ولی هکتور کسی نبود که کم بیاورد. هکتور یک پا رودولف بود. رودولفی که با اینکه توی این سوژه نیست، باز هم هست!

-حالا که اینجوریه اصن بهتره یکی از شما بیاد درس بده. هـِی تو کچل! اون مو قرمزی که داره از سر و کله ـت بالا میره رو بذار پایین و بیا اینجا.

لرد تا همین جای کلاس هم به زور جلوی خودش را گرفته بود. هر چند دقیقه یک بار، تعدادی ویزلی کوچک از سر و صورتش بالا میرفتند. گاهی هم در چش و چالش دست میکردند و گوش هایش را می کشیدند. لرد تصمیم گرفت دیگر هیچوقت سر یک کلاس پر از ویزلی ننشیند.
ویزلی ها را به زور از خود جدا کرد و در حالیکه شنلش در تاریکی پیچ و تاب میخورد به سمت هکتور رفت. این فکر که وقتی هکتور بفهمد اربابش را کچل خطاب کرده با خودش چه میکند خیلی برای لرد جالب بود.

-خب کچل... تخته رو پاک کن و شکل منو دوباره بکش.
-ما مایل نیستیم از کسی دستور بگیریم.

هکتور با تعجب به حرکات افراد ردیف آخر کلاسش نگاه کرد. بعضی از آنها با دست بر سرشان می کوبیدند و بعضی هم چوبدستی هایشان را در دهان خود فرو میکردند. اما هکتور همیشه دیر متوجه وخامت اوضاع میشد.
-خب... کچل اگه نخوای دست از مسخره بازی در بیاری باید امشب پیش اجنه توی آشپزخونه غذا درست کنی. و فکر نکن که اون قیافه ای که شبیه ارباب درستش کردی میتونه از مجازاتت کم کنه.

لرد در وضعیتی بحرانی به سر میبرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 دی 1393 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بیمار می شه و اسلیترینی ها از این فرصت استفاده کرده، لرد رو به تالار ریون می فرستن. لرد از حضور در تالار ریون ناراضی نیست.ولی این موضوع در مورد ریونی ها صدق نمی کنه. ریونی ها سعی می کنن از شر لرد خلاص بشن!

_____________________

لرد سیاه که تازه از خواب بیدار شده بود چشمانش را مالید!
-چه خبره؟ چرا زل زدین به ما؟

روونا به آرامی جواب داد:
-وقت شامه ارباب. شما باید گرسنه باشید.

لرد سیاه گرسنه بود. با خوشحالی به همراه هم گروهی های جدیدش به سمت میز غذا رفت و سر راه نگاه چپ چپ و بعدا به هم میرسیمی به میز اسلیترین انداخت.
اسلیترینی ها پررو بودند و وانمود کردند چیزی ندیده اند. لرد سیاه سر میز نشست. ولی به جای بشقاب، تکه کاغذی در مقابلش قرار داشت.
-این چیه؟ ما کاغذ میل نداریم!

روونا که کنار لرد نشسته بود شروع به توضیح دادن کرد.
-نمی شه که ارباب! شما اول باید معما رو حل کنین. این اساس گروه ماست. هوش!

لرد سیاه نگاهی به کاغذ انداخت. روی کاغذ فقط یک حرف نوشته شده بود.

X

-ایکس؟ الان ما باید چی رو پیدا کنیم؟!
-ایکس رو خب ارباب! اگه نمی تونین بگین من از بقیه بچه ها بپرسم ببینم به نظرشون اشکالی نداره شما بدون حل کردن مسئله غذا بخورین؟

ابهت لرد سیاه در خطر بود!
-ما...اصلا گرسنه نیستیم!

روونا با دهان پر ادامه داد:
-خوبه...چون می ترسیدم با معده خالی نتونین تکالیفتون رو انجام بدین. می دونین که نمره ها و امتیازا برای ما مهمه. احتمالا تو تالار اسلیترین اهمیتی به حضور شما در کلاس ها داده نمی شد. ولی خب...اینجا داده می شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 16 آذر 1393 05:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت که ديد دارن دامبلدور رو ميبرن، اشک تو چشماش جمع شد و فریاد زد:

- نهههههه..نبرينش، نبرينش.

اما سربازها بى توجه دامبلدور و ريشش رو کشان کشان ميبردن. ولدمورت دوباره فریاد زد:

- حداقل بذاريد براى آخرین بار با هم برقصیم!

و ناگهان دست هاى سربازان شل شد و دامبلدور بدو بدو به آغوش ولدمورت پناه برد. بعد چند دقیقه ى طولانی، ولدمورت دامبلدور رو از خودش دور و با گوشه ى انگشت اشک هاى اون رو پاک کرد. پيشونى دامبلدور رو بوسيد و گفت:

- آماده اى؟

دامبلدور سرش رو براى تأييد تکان داد. ولدمورت به سمت دى جى بازگشت و چشمکى زد.

چند دقیقه بعد

دو رقصنده دستاشون رو تو دست هم گذاشتن، نگاهشون رو به هم دوختن و هر دو آروم زير لب گفتن:

- واسه آخرين بار..به خاطر عشقمون.

چند دقیقه بعد

ولدمورت در حالى که کنار دامبلدور مى رقصيد، زير لب آهنگ رو زمزمه مى کرد:

- دامبلى دنیا ديگه مثل تو نداره..

و ادامه شعر رو همراه با دى جى، دامبلدور مى خوند:

- مثل تو هم نداره نمى تونه بياره..


و بعد ولدمورت سرش رو به سر دامبلدور نزديک کرد و زمزمه کنان گفت:

- همیشه دوست داشتم عشقم، دامبلدور!
- ولدک!
- دامبل!
- ولدک!
- دامبل!
- ارب..ارباب!
- به نظرتون چى شده؟
- ساکت..دامبل!
- ولدک!
- ارباب!
- ارباب داره خواب مى بينه؟
- خواب دامبل رو مى بينه؟
- باز چى شده..ها؟
- ولدک!
- دامبل.
- ولدک.
- دامبل!
- ارباب دارين خواب مى بينين!
- دامبل.
- ولدک!
- داريم خواب مى بينيم؟!

و ولدمورت آروم چشماشو باز کرد و دنیا رو نگاه کرد. اما خب فقط راونى هاى مرگخوار رو ديد که دورش حلقه زده بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1393 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نزدیک تر رفت و به افراد جمع شده در زمین کوییدیچ نگاه کرد آنها اعضای خاندان بلک (به جز سیرویوس و افراد طرد شده) و خانواده مالفوی و دیگر وابستگان به خون خالص بودند که دور هم جمع شده بودند و کوییدیچ پارتی (پارتی که در زمین کوییدیچ انجام میشه) گرفته بودن

در وسط جمع لوسیوس مالفوی و اورین بلک از خنده نمیتونستن بلند بشن و باید با کاردک جمعشون می کردن

لوسیوس همینطور که از زور خنده به زمین مشت میزد گفت:ریگولوس جون عمو دوباره اون تیکه رو بیا
ریگولوس بلک در حالی که با مقدار زیادی پشم گوسفند ریش مصنوعی اندازه ریش دامبلی درست کرده بود و روی صورتش گذاشته بود گفت:عژیژان من یکم به حرفای به حلفام گوش کنید دیگه انقدر شر به شر من نزالید این لرد فلان فلان تا وقتی اینژاشت نباید بفهمه من مریضم....(جملات با لحن پیرمرد مردنی خوانده شود)

اورین بلک (پدر ریگولوس) : راستی ریگولوس به ارباب خبر دادی دافپلفور رو به موته
-نه منتظرم حال ارباب بهتر بشه بعد بگم
لرد سیاه:هوی د..ث ها بدون ما و دخترمان پارتی می گیرید بدهیم با ریش دامبلی از سقف مرلین گاه آویزانتان کنند؟!؟!؟!

لوسیوس مالفوی جلو رفت تعظیمی کرد و گفت:ارباب داشتیم تمرین میکردیم واسه جشنی که قراره بعد از بهتر شدن شما بگیریم

-اره جان عمه تان بروید کنار ببینیم اورین قضیه چیه
اورین بلک:اینجور که ریگولوس ارکتوس شنیده دافپلفور رو به موته
-پس پیرمرد در حال جان دادن است

لرد چوبدستی اش را در اورد و یک دیجی با دم و دستگاه و یک سیستم اخرین مدل به وجود اورد و گفت:سیستمیوس بکوبیوس و بعد چوب دستی را سمت هوا گرفت و گفت افکتیوس نوریوس
ناگهان دیجی شروع به کار کرد و صدای موزیک و افکت های نوری و غیره فعال شدند و مرگ خواران شروع کردند به بالا و پایین پریدن

یاکسلی و دالاهوف دو میکروفون را ظاهر کردند و با صدای دیو مانندی گفتند ارنجمنت اند وکال بای یاکسلی اند دالاهوف

در این بین دامبلدور امد که ببیند چه شده که جمعیت مرگخوار شروع کردند به گفتن «دامبی باید برقصه»
دامبلدور که در دوران جوانی با گریندل والد زیاد پارتی میرفته گفت:اسکلا اینجوری نمیرقصن که

دامبلدور بلند شد و زنگ زد به اهالی محفل و بعد شروع کرد به هلیکوپتری زدن و انواع حرکات تکنو.
اساتید هاگوارتز و محفلی ها هم کم کم اومدن و هر یک به نوبه خود شروع به هنر نمایی کردند

بچه های هاگوارتز هم که از سر و صدا نمی تونستن بخوابن زنگ زدن کلانتری ۱۸۵ شعبه هاگزمید و گفتند:لرد سیاهو بقیه تو مدرسه کوییدیچ پارتی گرفتن نمیزارن بخوابیم.
قبل از اومدن مامورا لرد و بلک ها و دیگر مرگخواران جیم شدن و وقتی پلیس ها اومدن دیدن دست اندر کاران هاگوارتز واسه خودشون مهمونی گرفتن
فرمانده به شخصه سراغ دامبلدور رفت و گفت:این چه وضعیه؟؟؟؟
دامبلدور:بزار تو حال خودم باشم/همه باید پیش من جا شن
سرهنگ هم که اینو دید گفت دامبلدور و بقیه رو سه سال بندازن آزکابان تا آدم بشن

لرد سیاه هم مدیریت مدرسه رو دستش گرفت و مرگخوار ها هم شدن اساتیدش و پدر مشنگ زاده ها رو در اوردن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوباره اومدم جلو چوبدستی به دست/سه سوته میکشمت پس از من بترس