تنبل ها
vs
ترنسیلوانیا
پست آخر
- و حالا سرخگون رو میبینیم که در دست اسنیپه مهاجم تیم تنبل ها که بازوبند کاپیتانی به دست داره.تیمش که در طول دو بازی قبل نتونست موفقیتی به دست بیاره به نظر میاد این بار مصممه وجهه تیمش رو حفظ کنه...
دقایقی از آغاز بازی میگذشت. در آن لحظه مسابقه پر شور و هیجانی میان اعضای دو تیم در جریان بود و به نظر نمی آمد که حتی یک نفر متوجه غیبت 6 عضو از 7 عضو تیم تنبل ها در زمین بازی شده باشد.ظاهرا همه چیز مرتب بود و اعضای تیم تنبل ها با هماهنگی بی نظیری بازی میکردند و تا آن لحظه بدون هیچ مشکلی سه بار دروازه تیم ترنس را گشوده بودند.یوان بار دیگر در بلندگو فریاد زد.
-آسنیپ رو داریم که با سرعت جلو میره و بازیکن حریف رو جا میذاره و یک پاس در عمق میفرسته برای آرسینوس مهاجم وزارتی مدیریتی تیم...آرسینوس توپو تو هوا میقاپه و با سرعت میره به سمت دروازه تیم ترنسیلوانیا...توپ بازدارنده رو با یه چرخش جا میذاره و با قدرت سرخگونو به سمت دروازه ترنس شوت میکنه...گل!گل!چه میکنه این بازیکن!تنبل ها 40 ترنسیلوانیا صفر!
صدای فریاد هیجان زده طرفداران تیم تنبل ها که محدود میشد به یک عدد ماندانگاس پاپ کورن به دست،یک عدد عمه باتیلدای در حال چرت زدن و یک زاغ هیجان زده در صدای غرولند طرفداران تیم ترنسیلوانیا گم شد. تماشاچیانی که با شور و هیجان برای دیدن شکست سنگین تیم تنبل ها در ورزشگاه دور هم جمع شده بودند و حالا با دیدن این وضعیت تمام امیدشان ظاهرا ناامید شده بود.به نظر میرسید اوضاع چندان بر وفق تیم ترسیلوانیا و هوادارانش پیش نمیرفت.صدای یوان در ورزشگاه پیچید.
- خب ظاهرا امروز زیاد روز شانس تیم ترس نیست!
هکتور که در همان لحظه در آنسوی ورزشگاه با یک ضربه پاتیل توپ بازدارنده ای را به سمت لونا لاوگود هدایت میکرد لبخند موذیانه ای بر لب آورد.
- درسته یوان شانس...همینه!
هکتور سرش را بلند کرد و به اعضای تیم ترنس که با ناراحتی به سمت مواضعشان حرکت میکردند نگاه کرد.سپس نفس عمیقی کشید و به آسمان آفتابی چشم دوخت و لبخند پت و پهنی بر لب آورد.بالاخره موفق شده بود استعدادش را ثابت کند هرچند دیگر اعضای تیمش حضور نداشتند تا این موفقیت او را ببینند.او یک معجون ساز نابغه بود!
دقایقی بعد
تیم تنبل ها بدون هیچ مشکلی دوبار دیگر موفق شد دروازه تیم حریف را باز کند.حالا به نظر می رسید کسانی که روی برد تیم ترنس شرط بندی کرده بودند کم کم با مشاهده این وضعیت دچار نگرانی میشوند.
- بله و همونطور که در جریانید و شایدم نیستین هرچند اهمیتی نداره چون من اینجام تا دیده ها و ندیده هارو براتون شرح بدم خارج از صحنه بازی و در جایگاه تماشاگران داریم عزیزانی رو که دارن آهسته از صحنه خارج میشن تا مبادا ناچار شن هزینه سنگین باختشون رو روی شرط بندی که کردن بپردازن در عین حال از اینجا میبینم عده ی زیادی دور دانگ جمع شدن تاببینن میتونن روی برد تیم تنبل ها شرط بندی کنن یا نه...
پوزخند موذیانه ای لب های نازک هکتور را کج کرد.از بچگی عاشق شرط بندی بود به ویژه وقتی که پای معجونی وسط بود...
فلش بک- زمان های دور دور جایی میان خاطرات کودکی هکتور!
هکتور کوچک با ناراحتی گوشه ای ایستاده و اندوهناک به منظره غارت شدن کیک پای آلبالویی توسط دوستانش نگاه میکرد.کیکی که در شرط بندی اخیرش باخته بود.
عاقبت وقتی که ضیافت به اتمام رسید یکی از بچه ها با پشت دست دهانش را پاک کرد و به صورت اشک آلود هکتور کوچک زل زد.
- این هفتمی بود تو این هفته هک!من که میگم بیا دست از شرط بندی بردار.تا کی میخوای ناپدید شدن کیک هایی رو که مادرت درست میکنه توجیه کنی؟بیا قبول کن که تو توی معجون سازی به هیچ جا نمیرسی.یه کار دیگه رو امتحان کن خب این همه کار هست...قبول کن تو تو این کار هیچ استعدادی نداری!
قلب کوچک هکتور مالامال از اندوه شده بود.از همان روز به خود قول داده بود تا حتی لحظه ای هم از تلاش برای رسیدن به هدفش دست نکشد.مهم نبود در این راه چند نفر قربانی میشدند یا چند نفر را خانه خراب میکرد...چیزی که مهم بود هدفش بود و او شک نداشت زمانی به آن خواهد رسید...
پایان فلش بک
- سرخگون مجدد در دست اسنیپ قرار میگیره و به شخصه امیدوارم شاهد به ثمر نشستن گل دیگه ای از این کاپیتان باشیم...اوه...پاتر اونطرف ورزشگاه داره چیکار میکنه؟
بالون افکار هکتور با صدای یوآن ترکید.درحالیکه با تکان دست میکوشید تکه پاره های ابر افکارش را پراکنده کند با چشم به دنبال هری پاتر گشت.
- پناه بر ریش مرلین!این چه کاریه؟
صدای همهمه نجواگونه تماشاگران بلند شد اما هیچکدام از اینها نمیتوانست از اثر کار هری کم کند که در آن لحظه با حرار هرچه تمامتر تلاش میکرد موهای زنی از تماشاچیان را ببلعد.
تماشاگران:
هری:
زن مزبور:
هکتور:
- به نظر میرسه که هری پاتر جستجوگر تیم تنبل ها از تنظیمات کارخونه ایش خارج شده...و حالا داور میره به اون سمت تا به این بازیکن اخطار بده...
عرق سردی بر سر و روی هکتور نشست.این نمیتوانست درست باشد.حتما یک جای کار ایراد پیدا کرده بود وگرنه در قابلیت معجون سازی او هیچ تردیدی وجود نداشت. او بزرگترین معجون ساز قرن بود!
هکتور با جدیت سر جارویش را کج کرد تا به آن سمت پرواز کند اما بلافاصله صدای یوان در گوشهایش پیچید.
- اوه...دابی هم داره به دنبال داور پرواز میکنه و به نظر نمیاد که برای کمک رفته باشه!
هکتور با وحشت چرخید تا نظاره گر منظره پرواز دابی به آنسوی ورزشگاه باشد.دابی با سرعتی باور نکردنی خود را به مرلین رساند و از پشت با یک لگد جانانه داور را اساسا از سوژه خارج کرد!
هکتور:
تماشاگران:
دابی: :hyp:
- خدای من الان نوبت کاپیتان تیم شد؟اسنیپ توپو وسط راه ول کرد و بدون هیچ هدفی رفت میره سمت زمین!
همهمه تماشاچیان حالا به پوزخندهای صدادار و هو کشیدن برای تیم تنبل ها تبدیل شده بود.اسنیپ روی زمین فرود امده و کاملا بدون توجه به بازی در جریان با دقت بر روی زمین به دنبال چیزی میگشت که ظاهرا وجود خارجی نداشت.
- از رفتار غیرعادی و خارج از کنترل کاپیتان تیم که بگذریم به نظر میاد بقیه اعضای تیم هم یکی یکی دارن کنترل خودشون رو از دست میدن.به طرز عجیبی ریگولوس این جوجه دزد دست کج هم برخلاف همیشه کاملا ساکن و صامت سرجای خودش ایستاده و قصد نداره تکون بخوره از جاش!معلوم نیست اینا یه دفعه چشون شد.اگر اینارو نمیشناختم ممکن بود فکر کنم یکی چیزخورشون کرده!
هکتور با وحشت چشمایش را بست تا بلکه از کابوس رهایی یابد اما دیری نپایید که کابوس در واقعیت به سراغش امد!
صدای جیغ و فریاد وحشت زده ای هکتور را ناچار کرد تا خلاف میلش چشم هایش را باز کند و به منظره پیش رویش خیره شود.الادورا نفر بعدی بود که بدون هیچ حرفی به سمت جایگاه تماشاگران حمله ور شده و به کباب کردن ملت به شیوه کاملا مرگخوارانه ای رو اورده بود.آرسینوس نیز در راستای کمک به الادورا به سمت دیگر جایگاه حمله ور شده و مشغول تخریب و قیمه قیمه کردن تماشاگرانی شده بود که دیوانه وار تلاش میکردند خودشان را از معرکه نجات دهند!
هکتور از وحشت بر جا خشک شده بود.این نمیتوانست امکان داشته باشد.او که همیشه معجون هایش درست کار میکرد.پس این چطور اتفاق افتاده بود؟
- یا تنبون نداشته مرلین.اینا رسما خل شدن!یکی به این الادورا بگه تو این سوژه هنوز الادوراست نه وندلین!یکی اینارو از این وسط جمع کنه تا نزدن ورزشگاهو نابود کنن!مرلین کوش؟یکی بره مرلینو پیدا کنه برگردونه تو سوژه!
صدای جیغ و فریاد وحشت زده حاضرین نمی گذاشت صدای یوان به گوش کسی برسد و در نتیجه نگارنده هم سخن یوان را بر حسب اتفاق نشنید!
هکتور چند ثانیه ای را با فرمت
به مناظر کباب شدن و تکه تکه شدن و تخریب در و دیوار ورزشگاه گذراند تا اینکه عاقبت با تلنگر نویسنده به خود آمد و دریافت در این پست نقش اصلی را داراست و باید کاری کند!پس با عجله شروع به کند و کاو درون جیب های بی شمار ردایش کرد بلکه راه چاره را درون جیب هایش پیدا کند.- این معجون تحت کنترل درآوردن اوضاعو کجا گذاشتم من؟این چیه؟معجون صبح شدن؟نه...این؟معجون طلوع کردن خورشید؟معجون خوابیدن؟نه این چیه پس؟معجون بلند شدن؟نه اینم نیست که!معجون دست و رو شستن؟معجون چگونه دور دنیا در 80 روز؟عه این؟یادش بخیر!این چیه؟معجون انهدام؟اوه این یادگاریه بانو آیلینه!
قرررررررررررررررچ دنــــــــگ دونـــــــــــگ دــــــــیش!
این صدا هکتور را بر آن داشت تا بر خلاف میلش دست از جستجو در جیب های ردایش بردارد و به منظره فرود آمدن دروازه تیم حریف بر روی جایگاه تماشاگران خیره شود.ظاهرا اسنیپ در جستجوی شی مورد نظرش زمین پای دروازه تیم ترنس را آنقدر کنده بود که عاقبت موفق به واژگونی آن شده بود.با این وصف تخریب بخش عظیمی از ورزشگاه و کتلت شدن ملت زیر سنگینی تیر دروازه ذره ای در عظم راسخ او تزلزل ایجاد نکرده بود.چرا که همچنان با شدت و حرارت مشغول کندن زمین بود و خاک ها را با شدت به اطراف میپاشید.
- خب این هم از این!دیگه ترنس دروازه ای نداره که تنبل ها بتونن بهشون گلی بزنن.واقعا که چه کاپیتان به فکری دارن این تنبل ها!چقدر به فکره این مرد البته به فکر حریف که بی توجه به این وضعیت آشفته در دروازه خالی تیم تنبل هارو مورد حمله قرار دادن!من که شمار گل هایی که تا الان زدن از دستم در رفت!
هکتور ترجیح داد نگاهش را از روی بازی دست رشته اعضای تیم حریف در اطراف دروازه تیمش بردارد و در عوض به داخل جیب های ردایش بدوزد.
- معجون ضد ریزش مو؟معجون چگونه با تسترال ها دوست شویم؟معجون سکوت؟نه اینم نیست!پس این معجونو کجا گذاشتمش؟معجون با طعم شیرموز؟هوم؟کی این معجونو خلق کردم یادم نیست؟
بگذریم خیلیم مهم نیست...معجون سفر به کره ماه؟ معجون سفرهای علمی؟معجون مخصوص موهای چرب اسنیپ؟- اینجا چه خبره هکتور؟
هکتور با شنیدن این صدای به شدت آشنا سرش را به اهستگی بالا آورد تا با صورت خشمگین و نگاه خیره اسنیپ رو به رو شود.
- سیو؟
تو چطور...یعنی تو که...تو...من...تو...اسنیپ با بی حوصلگی دستی به موهایش کشید.
- اون منو تقلبی بود.یعنی دراکو منوی اصلی رو برداشته بود و یه تقلبی جاش گذاشته بود.کمی طول کشید تا تونستم منوی اصلی رو پیدا کنم و برگردم...و لازم به گفتن هم نیست ناچار شدم به تک تک اعضای تیم از نو دسترسی بدم!
هکتور:
اسنیپ نگاه سریعی به دور و برش انداخت و چشمانش از منظره آتش سوزی بر روی بخشی از ورزشگاه ثابت ماند که آرسینوس ساخته دست هکتور کماکان به سلاخی ملت مشغول بود.
- هرچند همیشه به اینکه در سر تو مغزی وجود داشته باشه شک داشتم ولی به هیچ وجه فکرشو نمیکردم به خاطر یه تاخیر نیم ساعته قراره با این صحنه رو به رو بشم!
هکتور به سختی آب دهانش را فرو داد.امیدوار بود اقلا نگاه اسنیپ به پشت سرش نیافتد.جاییکه اعضای تیم ترنس در اطراف آن مشغول بازی عمو زنجیر باف بودند وهرازچندگاهی سرخگون را وارد آن میکردند.
- البته که کار من نیست...چطور شد که تو فکر کردی این فجایع کار منه؟
هکتور زیر نگاه سنگین و خیره اسنیپ دست و پایش را گم کرد و رنگ پریده تر از همیشه در صدد توضیح برآمد.
- یعنی چیزه... من نیتم خیر بوده...من همیشه معجونام درست کار میکنن سیو تو که میدونی!
اسنیپ با دست به گودال بزرگی که حالا به جای دروازه تنبل ها به چشم میخورد و همچنان خاک از درون آن بیرون میریخت اشاره کرد.
- البته که معجون های تو همیشه درست کار میکنن هکتور در نتیجه من بیشتر از این متعجبم که از مشاهده این وضعیت تعجب کردم!
درست در همان لحظه اعضای واقعی تیم تنبل ها با سرعت سر رسیدند و کنار اسنیپ ترمز کردند!
- سیو؟ورزشگاهو دیدی؟من فکر میکنم اشتباهی شده ها.
- آتییییییییییییییش!
- الادورا نباید در گوش یک جن آزاده جیغ کشید.دابی کرد شد!دابی ادعای خسارت کرد!
- یا جوراب پشمی دامبل!اون کیه؟اون کسی که داره ملتو میخوره من نیستم من اینجام!من پسربرگزیده م!من آدم خور نیستم!
- ایول جنگ شده؟کی دشمنه الان بهش حمله کنیم؟استفاده از ترقه و فشفشه هم مجازه سیو؟
قبل از اینکه اسنیپ فرصت کند پاسخی دهد یا مقصر اصلی جریان را معرفی کند صدای یوآن بار دیگر در ورزشگاه پیچید.
- و حالا وسط این بلبشو ما عجیب ترین واقعه قرن رو میبینیم.اعضای تیم تنبل ها مجددا وارد ورزشگاه شدن.صدبار به این نویسنده بوقی گفتم وقتی صحنه رو عقب جلو میکنی به من بگو قبلش!من دارم گزارش میدم من در قبال این مردم مسئولیت دارم!
نگارنده که از این سخن سخت رنجیده خاطر شده بود به سرعت چنین نگاشت که بالاخره اثر معجون تبدیل کننده هکتور از میان رفت و این اتفاق به هیچ وجه به خاطر ترس از بلند شدن پست و ایراد گرفتن داور رخ نداده است!
در یک چشم به هم زدن اعضای تیم تنبل های ساخته دستان پرتوان هکتور با صدای پاق خفیفی به حالت اولشان برگشتند.الادورا در آنسوی ورزشگاه با لرزش خفیفی ترکید و ثانیه ای بعد جای آن را یک چراغ کوچک گرفت که در معجون سازی به کار گرفته میشد.آرسینوس تبدیل به چاقو شد و هری و دابی همزمان به پاتیل و ملاقه تبدیل شدند و بالاخره دست از سر زنی که قصد پختنش را داشتند برداشتند. در گودالی که اسنیپ ساختگی مشغول کندن ان بود نیز دیگر هیچ تحرکی به چشم نمیخورد.ظاهرا اسنیپ ساخته دست هکتور نیز در اعماق زمین به شکل واقعیش برگشته بود هرچند نویسنده حدس اینکه هکتور از چه چیز برای خلق اسنیپ استفاده کرده بود را به عهده خوانندگان میگذارد!
اعضای دو تیم:
تماشاگران:
گزارشگر:
هکتور:
- خب بله همونطور که مشاهده میشه این وسط یه تقلبی صورت گرفته...یعنی این همه مدت کسایی که بازی میکردن اصلا بازیکن نبودن!
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گـــــرومــــــپ!
در کسری از ثانیه مرلین که در آغاز پست با لگد دابی پاتیلی به خارج از سوزه هدایت شده بود به خواست نویسنده با ظاهری پریشان و موهای ژولیده به داخل پست پرتاب شد تا تکلیف پست را مشخص کند.
درحینی که حواریون(جمع حوری!) مثل مور و ملخ برای کمک به پیامبر باستانی به داخل ورزشگاه سرازیر میشدند مرلین با کمک عصایش که در ان واحد جاروی پروازش بود کوشید بر جا بایستد تا اقلا در وضعیتی محترمانه سخنرانی کند!
- تیم تنبل ها به خاطر این تقلب و فریب و توهین به داور کلا از لیگ حذف میشن.تو این بازی هم بازنده اعلام شده و کلیه بودجه شون به نفع فدراسیون مصادره میشه.باشد که زیر سایه سیاهی رستگار... عااااااااااااااااااااااااااااا!
ظاهرا اسنیپ ساخته دست هکتور چندان هم بیهوده زمین را نکنده بود.در همان لحظه جریان قدرتمندی از آب از دل زمن چون فواره ای بیرون زد و مرلین را که درست کنار گودال نقش بر زمین شده بود با خود بار دیگر از پست خارج کرد!
هکتور نگاهش را از روی این منظره برداشت تا به صورت هم تیمیهایش بدوزد.او شاید در معجون سازی استعدادی نداشت اما در تشخیص خشمی که بر روی صورت اعضای تیم سایه انداخته بود تردیدی نداشت.
- ام...ببینید بچه ها...میدونم که نباید بدون اینکه بهتون بگم معجون خورتون میکردم...یعنی من دیدم شما همگی خیلی افسرده این و اینا خواستم یکم سرحالتون بیارم...قصدم خیر بوده به جون شما...اون...اون چیه تو دستت سیو؟تو که نمیخوای از اون استفاده کنی؟
حالا یه برد و باخت که ارزش دوستی مارو نداره داره؟آرسینوس!به من نزدیک نشو هم تو هم اون معاون مشنگت!
نه به من دست نزن...یکی تبر الارو از من دور کنه...نه معجون نه!اینا معجونای منه...شما حق ندارید اونو به خورد خودم بدین...نه...قلپ...قلپ...یکی به من....قلپ...کمک...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





در آمده و آرسینوس با افکت


!بوقی گاز نده
!بیشعور گاز نده

چیه؟چرا اینطوری نگاه میکنید؟چی؟نه.... جلو نیاید...اون چیه تو دستت سیو؟منو؟میخوای منو بلاک کنی؟نکن آرسی....یکی معجونای اینو از من دور کنه...دستتو بکش ببینم...نه...بچه ها نکنید...به دالایی لاما میگم...نزن...آخ...برو کنار...چرا خشونت آقا؟دالایی لاما با این...دیــــش دنــــگ بوم!