جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 23 بهمن 1394 09:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی !

-خالی تر؟ اصن گودبرداری میکنم برات.
-هی کرن. اهای حواست کجاست؟ اییی بس کن. ااااااااااای.
چند دقیقه بعد کله ی قطع شده ی اگوستوس هم کنار بقیه ی سر ها روی چوب لباسی اویزان شده بود.

-آخیش اینم از این. اون وای دیر شده و هنوز سه نفر دیگه موندن چه خاکی بر سرم کنم؟

اگریپا که خودش را در چند قدمی مرگ میدید بر مرلین و رودولف فحش های ناموسی و بی ناموسی رو حواله کرد و از ارایشگاه بیرون امد. نگاهی به مغازه اش کرد و بغضی گلویش را گرفت. هنوز مجوز مغازه را نگرفته این اتفاق برایش افتاده بود و احتمالا تا چند ساعت دیگر سرش مثل همون سر هایی که قطع کرده بود میشد. در همین افکار بود که صدایی او را از افکارش بیرون کشید.

-هی. ارایشگاه عمو اینجاس؟
-عمو؟
-عمو اگریپا دیگه.
-بله بله همینجاست بفرمایید داخل.


ریگولوس داخل ارایشگاه شد و روی اولین صندلی روبه روی آینه نشست.
-خب عمو جون چه مدلی میخوای برات در بیارم؟
-میتونی یه جوری برام درست کنی که لهجه مو درست کنه؟

کرنلیوس به حالت پوکر به دو تا تار موی روی کله ی ریگولوس خیره شد و خواست حرفی بزند ولی به یاد مامور عذاب افتاد. پس سریعا تایید کرد و قاشق چنگالش قیچی و شونه اش را برداشت و مشغول شد.

ریگولوس هم که وسایل ارایشگاه حسابی چشمش را گرفته بود دستش رو از زیر پارچه ای که تمام هیکلش را پوشانده بود به سمت میز برد و قیچی نقره ای رو بلند کرد و در جیبش گذاشت.

-خب ریگولوس چه خبر از اوضاع وزارت خونه؟

ریگولوس همون طور که دستش را برای برداشتن ماشین اصلاح دراز کرده بود شروع به حرف زدن کرد:
-ای بابا دست رو دماغم نذار که شکسته. از صبح تا شب کارم شده مهر زدن پای این برگه، مهر زدن پای اون برگه. اخر شبم که میام دوتا جوجه طبیعی پرورش بدم و ملت رو از دست این مرغ و خروس های هورمونی خلاص کنم باید کلی حرف بشنوم و توبیخ بشم . اصلا دارم فکر میکنم معاونت رو بذارم کنار.

ریگولوس اخرین شونه ی روی میز رو زیر پارچه برد و در جیبش گذاشت که گردنش با صدای تقی کج شد و روی شانه اش افتاد.

-اگریپا چیکار کردی؟ گردنم چرا اینطوری شد؟
-متاسفم ریگولوس اما مجبورم .میفهمی؟ مجبور.
-غلط کردم تمام وسایلتو بهت پس میدم. فقط منو نکش.

اگریپا که از بودن نصف وسایل های ارایشگاه در جیب ریگولوس بی خبر بود. تیغ تیزی رو برداشت و در گردن ریگولوس فرو کرد و خون قرمزش را روی آینه پاچید. ریگولوس در اخرین لحظات مرگش یادش امد که این صحنه را قبلا هم جایی دیده. شاید در مسابقه ی ازکابان اما فرصت نکرد بیشتر به این دژاوو فکر کند چرا که گردنش از سرش جدا شد و روی چوب لباسی رفت.

در همین لحظه در اراشگاه به شدت کوبیده شد.
-اگریپا اونجایی؟
-کی هستی؟
-مامورم.
-مامور شهرداری؟
- نه بابا مامور عذاب. وقتت تموم شده.

مامور منتظر نماند که اگریپا در رو باز کند و با لگدی محکم به در وارد ارایشگاه شد و با سر های قطع شده ای مواجه شد که هنوز قطرات خون از ان ها جاری بود.
-یا امام دوازده سینوس ۲۳به توان۷ تقسيم بر ۲/۷۶۳ضربدر ۶۵۷ راديکال ۵به توان۲.
-مامور . خواهش میکنم فقط دوتا سر دیگه مونده یه کم بیشتر بهم وقت بده.
-تو همه ی این ادم هارو کشتی؟
-خب خودت گفتی که هفت نفر رو با تیغ بکش.
-من به شلوار مرلین خندیدم. من گفتم:
نقل قول:
تو دو روز فرصت داری تا هفت نفر رو به آرایشگات بکشونی و گردن اونها رو با تیغ بزنی...اگه این کار رو نکنی بدترین عذاب دنیا رو سرت نازل بشه...


اگریپا چند لحظه به جمله ی نقل قول شده خیره شد. سپس به سر های قطع شده خیره شد. سپس به مامور و بعد هم به خودش. نمیتوانست باور کند که فقط کافی بود تا با تیغ گردن هفت مشتری را بتراشد نه که انهارا بکشد. دوباره به سر های قطع شده ی دوستانش نگاه کرد. اه بلندی کشید و تیغش را بلند کرد.
مامور سیاه پوش قدمی عقب رفت.
- هی میخوای چیکار کنی؟ برو عقب. برو عقب وگرنه عذابت میدم من مامور عذابم یادت نرفته که.
اگریپا به مامور نزدیک شد و در گوشش زمزمه کرد:
-حالا یاد میگیری که از این به بعد شفاف صحبت کنی.

چند دقیقه بعد اگریپا سر قطع شده ی مامور رو هم پیش بقیه ی سر ها قرار داد و از مغازه خارج شد. از فردای آن روز ساکنین دیاگون نوشته ی خونی بدخطی را سر در ارایشگاه اگریپا دیدند.
-این مغازه برای مدت طولانی بسته خواهد بود. سر قفلی ان هم واگذار نخواهد شد لطفا با شماره تلفن زیر تماس نگیرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گیبن در 1394/11/23 11:15:15
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: چهارشنبه 22 بهمن 1393 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
قیییییییییییژ ... دینگ !

- سلام آگ !
- به ... سلام کرن ! لانگ تایم نو خبر !!
- شرمنده مرام آشپزیت داداش ! این آرایشگاهه اینقدر شلوغ بوده ... که حتی نرسیدم گردگیریش کنم ! الان اون شونه رو ببین ! تار عنکبوت بسته به مرلین !

کرن و راک یکدیگر را در آغوش گرفتند . بعد از کلی ماچ و بوسه و اشک ریختن در فراق یکدیگر [!] ، راک وود با آن شکمبه ای که پیدا کرده بود روی صندلی نشست .
لحظه ای نگاه کرد به لباسش و متوجه شد کلی خون و مو ، میکس شده در هم روی لباسش مانده .

- کرن ؟ حالا آرایشگریت به کنار ، این همه خون رو لباست چیکار میکنه ؟

آگریپا که تیزی اش را از الکل در می آورد ، دستپاچه شد و آن را رها کرد :
- اممممم ... راستش ... سر ... نه ... یعنی ... چیز .. اها ... داشتم پشت گردن یه معتاد رو میزدم ، یهو تکون خورد . بعدش پشت گردنش برید !

راک وود " آهان " ی گفت . از همان " آهان " هایی که شما با نگاه عاقل اندر سفیهه به بقیه می گویید ! حالا این نگاه عاقل اندر سفیهه معلوم نیست از کجا آمده ... شاید روزی در دوران کهن ، عاقلی اندر سفینه آبی اش نشسته بوده و یکی از خدمه ها کار اشتباهی کرده . سپس همون عاقل نگاهی خشم آلود به او انداخته . از آن موقع نگاه به نگاه عاقل اندر سفیهه معروف شده ... یا شاید یه بوقی بوده که اسمش عاقل اندر سفیهه بوده ... بعد یه جوری نگاه می کرده که نگاهش به اسم خودش ثبت احوال ...

بقیه صحبت استاد همه چی دون بخاطر برخورد ساطور راک وود به جلوزیون ، در نطفه خفه شد !

- مرتیکه بوق بن بوق . بوق زاده بی بوق ! بی فرهنگ حرفاشو با حرفای من هماهنگ کرده بود . منتظر بود من بگم " آهان " !
حالا مهم نیس ... کرن ؟! بیا داداش ، دمت بوق ! بیا این سر ما رو دیزلی بزن ! پشت گردنمو هم مرتب کن . این ریش لامصبمم از ته بزن ! از زمانی که رفتم آشپزخونه ، نتونستم ریشمو بزنم ! فقط روی گلومو خالی تر کن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس راک وود در 1393/11/22 18:54:28
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 26 دی 1393 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:کرنلیوس آگریپا بعد از افتتاح آریشگاهش،به خاطر زدن ریش اولین مشتریش دچار طلسمی میشه که مرلین روی اون ریش قرار داده.اگریپا برای رهایی از این طلسم باید سر هفت نفر رو توی آرایشگاه ببره.وگرنه بدترین عذاب به سرش میاد.اگریپا میتونه سر کراب رو به عنوان اولین نفر توی آریشگاش ببره..حالا فلورانسو و یک معتاد هم به ارایشگاش اومدن و آگریپا قصد داره سر اون دو رو هم ببره که ناگهان صدایی اون رو صدا میزنه...
__________________________________________________________
_ اگریپا...اگر اونجایی همین الان بیا بیرون.
_تو کی هستی؟!
_مامورم!
_مامور عذاب؟!
_چی میگی عامو؟!مامور شهرداریم...بیا این عوارض تاسیس مغازه رو بده...
_آها!

چند دقیقه بعد!

کرنلیوس در حالی که زیر لب به خاطر پول زوری که به عنوان عوارض ازش گرفته بودن غرغر میکرد،بالای سر فلورانسو برگشت و گفت:
_خب چی میخواستی؟!
_گفتم که...میخوام موهامو کوتاه کنی امشب جایی دعوتم خوشگل بزن.
_باشه...یه مدل اومده به اسم سوار...بزنم؟!
_سوار...چی هست؟!
_بابا سوار...نشنیدی؟! الان همه از این مدل استفاده میکنن!
_نمیدونم...بزن...راستی اسم کامل مدل چیه؟!
_سوار بی سر!

چند دقیقه بعدتر!!!

کرنلیوس بعد از این که سر فلورانسو و معتاد مجهول الهویه بدبخت رو توی گونی انداخت،کش و قوسی به بدنش داد و گفت:
_آخیییییییییییش!خسته شدم...ولی اونقدر ها هم که فکر میکردم سخت نبود...ملت خودشون با پای خودشون میان اینجا...تو همین دو ساعت سه تا کله بریدم...بهتره برم یکم استراحت کنم!

12 ساعت بعد!

کرنلیوس در حالی که دو دستی به سرش میزد که چرا اینهمه وقت رو خوابیده و نتونسته سر کسی رو ببره،تصمیم میگره که خودش بره دنبال طعمه هاش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: دوشنبه 17 آذر 1393 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
فلورانسو همون طور که اهنگ مضحک یه دیوااره یه دیوااره را میخواند و از بوی گند دهان معتاد قفلی زده بود خود را کشان کشان به ارایشگاه اگریپا رساند .

از سوی دیگر اگریپا در فکر جور کردن چند کله دیگر بود و بر خود لعنت می فرستاد که چرا حرف مالسیبر رو گوش نکرده.که صدای دوفگ دوفگی اورا از جاپراند و به سوی در ارایشگاه حرکت کرد وقتی در را باز کرد فلورانسو را دید که با چشم های سوباسایی به او خیره شده و میگه :

-"سلام. سلام. اگریپا"

اگریپا که انگار انتظار اومدن او را داشت گفت: سلام اینجا چی میکنی ؟چرا ادای رزی رو در میاری؟ بیا تو.
که متوجه شد فلو تنها نیست و معتادی درشت هیکل و با بوی گند دهان پشت سر فلو ایستاده .
-این کیه ؟

فلو که داشت خودشو بغل بخاری جا میداد گفت: از تو لپ لپ در اوردم خب معلومه دیگه ! معتاده گفتم بیارمش اینجا شاید بتونی کمکش کنی حالا میتونی کمکش کنی ؟

اگریپا که فکر مامور عذاب یه لحظه رهایش نمیکرد با خوش حالی گفت: بله که کمک میکنم معتاد جان بفرما داخل

و رو به فلو کرد و گفت: خب حالا خودت برای چی اینجایی؟
فلو گفت:میخوام موهامو کوتاه کنی امشب جایی دعوتم خوشگل بزن .

اگریپا معتاد رو به اتاق بالا برد و پتویی رویش کشید و با خودش گفت: حالا بزار یه فکری هم به حال تو میکنم
و معتاد هم با فرمت( ) در اتاق زیر شیروانی خوابید .

اگریپا دستایش را شست و اماده ی اصلاح کردن شد قیچی رو حسابی تیز کرد و شروع کرد به اصلاح فلورانسو در همین حال با خودش میگفت :همین الان بهترین فرصته که سرش و از گردنش جدا کنم با همین طرز تفکر قیچی تیز رو در گردن فلرانسو فرو کرد.
که ناگهان صدای زنگ مغازه به صدا در اومد که صدایی کلفت از پشت در میگفت: اگریپا اونجایی همین الان بیا بیرون .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبرت رانکورن در 1393/9/17 19:28:05
از آبی متنفرم

تصویر تغییر اندازه داده شده


ارزشی خشن
تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 6 آذر 1393 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دخترک سوت زنان و حتى بشكن زنان و درون دل رقص کنان و زيرلب آوازخوان، در خيابان پيش مى رفت.

- يه ديوااااره..يه ديوااااره..اين ورش محفلى، اونورش مرگخواااره..آآآ..طرف محفل هميشه خوش خوشانه، اما اونور همیشه بزن و بکش و مرگخورانه..آآ..او او..آآ..يه ديواره..يه ديوااااره..

هر چند اصالت فلورانسو چنين رفتارى را به هيچ وجه قبول نمى کرد، اما او ديگر آن زندگی را کنار گذاشته بود، زندگی اى که پر از خودخواهى بود. او از آن زندگی خداحافظى کرده و به زندگی جديدى سلام گفته بود البته سر راهش با چند زندگی ديگر هم سلام و عليکى داشت اما در نهایت اين زندگی جدید را انتخاب کرده بود. زندگی اى که به جاى دخترى خشک و رسمی، شاد و مهربان باشد و به جاى ايراد گرفتن، از همه چيز لذت ببرد.

ناگهان مردى به دخترک نزديک شد. مرد، لباس هاى کثيف و پاره اى داشت، موهایش را از بغل ها کوتاه کرده و وسط آن را نگاه داشته بود و پارچه ى زانوى شلوارش را بريده و از آن براى لباسش جيب درست کرده بود. جدا از ظاهرش، رفتار عجيبى هم داشت. ابتدا دستش را داخل دماغش کرد سپس آن را به سرش مالید و بعد روى زمین نشست و سرش را به چپ و راست چرخاند. فلورانسو هندزفرى را که گيديون به او داده بود از گوشش خارج کرد و گفت:

- چى شده عمو جان؟!

مرد از روى زمین بلند شد و دوباره همان حرکات را تکرار کرد اما اين بار با صدا. ابتدا دستش را در دماغش کرد.

- دخملم..يعنى دخمل برادرم ببین خمارم دماغ رو نگاه کن..

و بعد دستش را به سرش مالید.

- سرم گيج ميره.. دلم ضعف ميره..خودم اينجام اما اين پاها سمت" چيز" ميره.

و در آخر روى زمین نشست و سرش را به اطراف چرخاند.

- هى هى هى هى..
- الان که پول ندارم چون دارم ميرم آرایشگاه..بيا با من بريم شاید صاحب اونجا" چيز" داشته باشه آخه يکى از دوستاش به اسم مورفين هم معتاده.

معتاد که گويى جان دوباره گرفته بود از جايش بلند شد و يکى از گوشى ها را در گوشش گذاشت. فلورانسو آهنگ را عوض کرد و صداى گيتار گيديون، دوستش، بلند شد.

-درين رين رين..دارام رام رام..دين درى دين دين..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 آذر 1393 17:47
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه ای میشد که رودولف رفته بود و کرنلیوس را با افکارش تنها گذاشته بود.کرنلیوس در طول مغازه قدم میزد و زمزمه میکرد: حالا چیکار کنم؟!هفت نفر! کاش از رودولف کمک میخواستم.هر چی باشه دربون خانه ریدله.روزی صد نفر میرن و میان.میتونست هفت نفرشونو بفرسته اینجا.یعنی لرد سیاه راضی میشه سری به آرایشگاه من بزنه؟
کرنلیوس خیلی زود به خاطر آورد که اولا لرد سیاه دلیلی برای مراجعه به آرایشگاه ندارد و دوما چه کسی جرات میکند گردن لرد را بزند! کرنلیوس مطمئن بود دو سال بعد لرد برمیگشت و انتقام سر بریده اش را میگرفت و بند بند بدن کرنلیوس را از هم جدا میکرد.
کرنلیوس با ناامیدی دستی به شاخ هایش کشید و جلوی مغازه رفت.ملت جادوگر با عجله از جلوی مغازه رد میشدند.
جادوگری شتابزده کرنلیوس را کنار زد و خودش را به داخل آرایشگاه پرتاب کرد!
جادوگر تازه وارد به محض ورود شروع به فریاد زدن کرد:آهای! آرایشگر! به دادم برس!

کرنلیوس خوشحال از ورود یک مشتری جلو رفت:جناب کراب!خوش اومدین.چقدر از دیدن شما و گردنتون در این مکان خوشحال شدم.این آرایش جدید چقدر بهتون میاد.

کراب اخم کرد و گفت:اتفاقا من اومدم منو از شر این قیافه نجات بدی!لودو طلسمم کرده و این شکلی موندم. یه کاری کن!من تو این جامعه آبرو دارم...یعنی داشتم!

کرنلیوس تیغ تیزش را برداشت و کراب را روی صندلی نشاند:خب...به من اعتماد کن. من بهترین آرایشگر این شهرم.مطمئن باش تو رو از این قیافه مزخرف و خنده دار نجات میدم.

کراب خودش را به دستهای هنرمند کرنلیوس سپرد. طولی نکشید که صدای خرت و خرت بریده شدن چیزی به گوش رسید.کراب جاری شدن مایع گرمی روی گلویش را حس میکرد.جرعه ای از چای دارچینش را نوشید وگفت:هی کرنل!فکر کنم کمی چای روی گلوم ریخت.اصلا این چایی رو برای چی دادی به من؟من از دارچین متنفرم!
کرنلیوس به بریدن ادامه داد:شفادهنده ها میگن که درد رو تسکین میده.الان دردی حس نمیکنی که؟
کراب کرفس تر از این حرف ها بود.دردی حس نمیکرد.
ده دقیقه بعد کار کرنلیوس تمام شده بود.آینه را جلوی کراب گرفت. ولی کراب چیزی جز پاهاش خودش ندید.
وینسنت:کرنل!من دارم مچ پای خودمو میبینم!

کرنلیوس که کمی دستپاچه شده بود سر کراب رااز روی زمین برداشت و جلوی آینه گرفت:اوه!ببخشید.حواسم نبود.حالا ببین.

کراب نگاهی به سرش که در فاصله یک وجبی از بدنش قرار گرفته بود انداخت و لبخندی زد و گفت:هوم!خوبه!اینجوری زیاد جلب توجه نمی کنم.البته ممکنه سرمو یه جایی جا بذارم.ولی فکر میکنم خیلی زودعادت کنم.از اونجایی که دهن و معده م به هم ارتباطی ندارن ممکنه لاغر هم بشم.خوشم اومد!دستمزدت چقدر میشه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 30 آبان 1393 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
کرنلیوس که انگار اهمیت خاصی به مالسیبر و حرفاش نمیداد و مشغول تراشیدن ریش رودولف بود،رو به مالسیبر کرد و گفت:
_چی گفتی؟!نفهمیدم...یه بار دیگه تکرار کن؟!
_این ریش رودولف طلسم شده است...هر کس ریش رودولف رو بتراشه،دچار بدترین نوع عذاب میشه!
_دیر گفتی...تراشیدم!
_نهههههههههههه...

هنوز نه گفتن مالسیبر تمام نشده بود که دونفر با ردای رسمی وزارت وارد آرایشگاه شدن.یک از اون دو نفر گفت:
_مالسیبر...مالسیبر کیه؟!

رودولف و کرنلیوس هر دو سریعا با دستاشون به مالسیبر اشاره کردن.اون دو شخص هر کدوم یکی از بازوهای ماسیبر رو گرفتن و او رو به سمت در خروج بردن.یکی از اون دونفر گفت:
_آقای مالسیبر...ما مامور های دادگاه شماره 10 هستیم و موظفیم که شما رو به اونجا ببریم...پس بهتره مقاومت نکنی و با ما بیای...
_اما من باید یه اخطار به این دو نفر بدم...شما نمیدونید...نفرینی ک...
_آقای مالسیبر بهتره هیچ حرفی نزنید چون ممکن در دادگاه بر علیه شما استفاده بشه...هر صحبتی که دارین توی دادگاه بیان کنید.
دو مامور دادگاه مالسیر را کشان کشان از کادر مغازه خارج کردن...

کرنلیوس رو به رودلف که هنوز زیر دستش بود و نصف ریشش رو نزده بود کرد و گفت:
_به نظرت مالسیبر راست گفت؟!
_نه بابا...به حرفش اعتمادی نیست...این دوتایی هم که اومدن بردنش،فکر کنم از بخش روانی سنت مانگو اومده بودن ولی الکی گفتن از دادگاه تا مالسیبر رو بدون مقاومت بتونن ببرن...تو سریع این نصف بقیه ریش رو بزن دیگه...من از وقتیکه شغلم توی سرما شده،نیاز رفتنم به مرلینگاه ده برابر حد نرمال شده...سریع کارت رو تموم کن قبل از اینکه اتفاق نا خوشایندی بیفته!
_باشه...بیا این از این...این رو هم بزنم...اون گوشه هم مونده...تموم شد...خودت رو تو آینه ببین!

رودولف بعد از اینکه تصویر خودش رو توی آیینه دید،رو به کرنلیوس کرد و گقت:
_ایول...نه مثل اینکه کارت رو بلدی...ولی مشکل اینه که از جذابیتم نه تنها چیزی کم نشد،بلکه اضافه و بیشتر هم شد!ولی بازم آفرین...حالا این کمربند رو باز کن من یه سر اضطراری برم مرلینگاه و بیام باهات حساب کنم.

کرنلیوس همین که کمربند رو باز کرد،رودولف با سرعت هر چه تمام تر از صندلی جست و به مرلینگاه رفت!
کرنلیوس شروع به جارو کردن آرایشگاه و ریش های رودولف کرد تا وقتی که رودولف کارش تموم شد،بتونه حسابی تیغش بزنه و ازش حداقل 500گالیون بگیره...هنوز در حال جارو کردن بود که صدای بسیار رعب انگیز و خوفناکی در درون سر کرنلیوس شروع به حرف زدن کرد:
_کرنلیوس....یوهاهاهاهاها...
_کیه؟!کی داره حرف میزنه؟!
_منم صدای رعب انگیز و خوفناک!من مامور عذابم...یوهاهاهاها...
_چی؟!مامور عذاب کی...عذاب چی؟!
_عذاب تو...من ماماورم که هرکس طلسم شوم و سیاه مرلین کبر رو شکست عذاب بدم...یوهاهاهاها...
_طلسم؟!کدوم طلسم؟!
_طلسمی که روی ریش رودولف بود...هر کسی ریش رودولف رو میزد،دچار این طلسم میشد...یوهاهاهاها...
_حالا من چیکار کنم؟!
_تو دو روز فرصت داری تا هفت نفر رو به آرایشگات بکشونی و گردن اونها رو با تیغ بزنی...اگه این کار رو نکنی بدترین عذاب دنیا رو سرت نازل بشه...یوهاهاها...
_حالا چرا هی میخندی؟!
_برای اینکه فضا خوفناکتر و رعب انگیز تر بشه...یوهاهاها...یادت نره فقط دو روز فرصت داری...یوهاهاها!

بعد از رفتن صدای رعب انگیر و خوفناک،کرنلیوس به خودش اومد...به سرعت به سمت مرلینگاه رفت و در مرلینگاه رو با شدت باز کرد...
_ای بابا!کرنلیوس...این چه وضعشه؟!آدم تو مرلینگاه هم آسایش نداره؟!چه وضع اومدنه آخه؟!یه اهمی...یه اهومی...یه یا مرلینی چیزی آخه!
_حرف نزن!تو هم اون صدای رعب انگیز و خوفناک رو شنیدی؟!
_رعب انگیز و خوفناک؟!منظورت بلاتریکسه؟!
_بلاتریکس چیه آخه؟!:vay: تو هیچ صدایی الان نشنیدی؟!
_یعنی غیر از صدای تو؟!نه هیچی نشنیدم.... حالت خوبه کرنلیوس؟!
_اره...نه...نمیدونم...:hyp:
_مرلین شفا بده!من برم سر پستم دربونی خانه ریدل کلی کار دارم...بعدا حساب میکنم...مرلین حافظ!

رودولف،کرنلیوس رو همینطور گیج و منگ توی آرایشگاه تنها گذاشت...
کرنلیوس به یک نقطه خیره شده بود با خودش میگفت:
_دو روز...هفت نفر...از کجا بیارم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/8/30 16:46:35
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/8/30 17:22:36
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/8/30 17:28:54
پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: جمعه 30 آبان 1393 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!


کرنلیوس در حالی‌ که برای بار صدم داشت کف کاملا تمیز آرایشگاه رو جارو می‌کشید، پیش خودش آهنگ "پارسال بهار رفته بودیم زیارتو " به شیوه جادوگری می‌خوند، که یهو در آرایشگاه با یک صدای گورومپ خفنی باز شد. مردی سراپا خیس عراق، هیکلی‌ و با این قیافه وارد آرایشگاه شد.
- بدو سریع سریع میخوام ریشمو بزنم!

- پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم به هاگزمید... بارا بابام

- این یارو چی‌ میگه؟ مگه اینجا آرایشگاه نیست؟

کرنلیوس که انگار از خواب بیدارش کرده باشن با تعجب به مرد هیکلی‌ نگاه کرد. چند بار از سر تا پا نگاهش کرد. بعد از یک مدت مثل گوسفند خیره شدن، مرد با کمال تعجب متوجه شد که کرنل چسبیده به شنلش و داره بوش میکنه. پس از مدتی‌ مطالعه مرد از تمامی ابعاد، لبخند گشادی بر لب کرنل باز شد.
- به به این که رودولف خودمونه! وا اینجا چیکار میکنی‌ ؟ مگه قرار نیست که مراقبت در خونه ریدل‌ها رو به عهده داشته باشی‌ ؟ نگو که اومدی از مرلینگاه اینجا استفاده کنی‌!

- آقا ولم کنین با این داستان دربونی! حالا اینجا مرلینگاه هم داره؟

بعد از مرلینگاه!

- اه این صدا‌ها از کجا میا‌‌ن؟ عجیبه اینجا! تازه توش از بیرونش بزرگ تره!

- هان کدوم صدا؟ آره دیدی مدلش جدیده ! اینا مثلش هیچ جا پیدا نمیشه!

- همین الان یکی‌ گفت بعد از مرلینگاه نشنیدی؟

کرنلیوس که کم کم داشت نگران سلامتی رودولف میشد دستش رو رو پیشونیش گذاشت، اما فورا با احساس سرمای شدیدناشی از نگهبانی دادن‌های بی‌ پایان دستشو کشید. در حالی‌ که رودولف رو با زحمت دنبال خودش می‌کشید بدون هیچ حرفی‌ روی یکی‌ از صندلی‌‌های آرایشگاه نشوندش.

- چیکار میکنی‌؟ ولم کن! این صندلی‌ چیه که روش میشونی منو؟

- مگه نگفتهٔ بودی که میخوای ریشتو بزنم ؟خوب منم همینکارو میخوام بکنم دیگه! حالا آماده شو و اون کمربندو ببند تا امنیتت تضمین بشه! نگران نباش، تا سرتو تکون ندی هیچ اتفاقی براش نمیفته!

رودولف که کم کم داشت اعتمادشو از دست می‌‌داد. کمی‌ چپ و راست شد و داشت آماده میشد که تشکر بکنه و ریششو خودش با تیغ بزنه تا بتونه هرچی‌ زود تر برگرده به پست سرایداریش، اما غافل از این که کرنلیوس منتظر نشده بود که رودولف خودش کمربندشو بببنده و کمربندو همینجور تا آخر سفت کرده بود.
- ببینم تو تا حالا آرایشگاه داشتی، یا بار اولته؟

- اولین آرایشگاهمه اما قبلان چند تا از دوستامو اصلاح کردم... یکیشون اتفاقاً اسمش سرّ نیکولاس د میمزی پورپینگتون بود که بعد از این که اصلاحش کردم، دیگه ندیدمش... میگن الان تو هاگوارتز میچرخه و جزو گریفه. حالا بگو ببینم چرا میخوای ریش به این قشنگیرو ببریش؟

- همش به خاطر بلاست! مادر بچه هامو میگم... هی بهم میگه اگر ریشتو نزنی‌ تک تک موهاشو خودم میکنم.فکر کنم به خاطر اینه که چند بار فلورانسو باهاش بازی کرد، اما بلا خوشش نیومد... منم هی میگم منو اغفال نکنین، اما چیکار کنم؟ وقتی‌ یکی‌ اندازه من جذاب باشه واسش از این مشکلا پیش میاد.

- البته... ما توی این آرایشگاه کارمون اصلا درست کردن مشکلات زناشوییه...بذار برم تیقمو بیارم.

کمی‌ بعد!

- راست میگفت رودولفا! اینجا یک سری صدا میاد! شاید از طبقه بالا باشه... رودولف! تیغو آوردم ! اه این آقا کی‌ باشن؟

مرد شنلپوشی که کنار رودولف وایساده بود تعظیمی کرد. کرنل که با دقت نگاه میکرد و سعی‌ داشت که صورت مرد رو تشخیص بعده برق قرمزیرو از توی شنل متوجه شد.
- چلام چیلوم !

- این چی‌ میگه ؟ اسمش چیه رودولف؟

- چالیم چلام کپکا ! من مالسیبرم، ولی‌ می‌تونین مالی‌ صدام کنین!

- خوب الان اینی که گفتی‌ به ما چه مربوطه؟

- چالیم چلوم لرد سیاه منو فرستاده که بهتون بگم که اگر ریش رودولفو بتراشین، فاجعه فجیعی پیش میاد! این ریشو وقتی‌ که رودولف جلو در خواب بود، مرلین طلسم کرده!







افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده
آرایشگاه عمو آگریپا
ارسال شده در: پنجشنبه 29 آبان 1393 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
کرنلیوس آگریپا که پشتش از سال‌ها اینور اونور دویدن داشت به سمت کره زمین تمایل پیدا میکرد، از بالا تا پایین کوچه دیاگون را برای بار دوازدهم طی میکرد. همینطور که آهسته آهسته راه میرفت به تک تک مغازه‌های هر طرف به مدت ۵ دقیقه مثل گاو خیره میشد، بعد میرسید به مغازه بعدی، و بعدی و بعدی (خیلی‌ خوب متوجه شدیم ). این روال دو روز بود که ادامه داشت.

- خوب پس کجاست جای این دوکون ما؟ این وزیر و ناظر مملکت بهم سرقفلی داد، ولی‌ یادم رفت که آدرسو بپرسم،الان من چجوری پیداش کنم؟ :vay:

همینطور که راه میرفت و با خودش صحبت میکرد، مردم با شک و تردید به پیرمرد ریشو نگاه میکردن و کم کم داشتن به این فکر میفتادن که به کار آگاه‌ها زنگ بزنن که بیان و این بی‌خانمان را از کوچه جمع کنن. مردم تو همین فکر بودن که یهو دیدن که پیرمرد با انرژی بیش از حد زیادی در جا در حال پریدن و ویبره رفتنه و با صدای بلند فریاد یافتم یافتم جورابارو بافتم سر میده.

کرنلیوس، شادمان از یافتن نتیجه جستجو دو روزش انگار که مغازه را اختراع کرده باشه با افتخار به سمت مردم لبخند زد. وقتی‌ که متوجه شد که اصولا کسی‌ به اون و اختراعش کاری نداره، نگاهی‌ به مغازه کرد: نسبت به مغازه‌های کوچه دیاگون، خیلی‌ کوچیک بود و ویترینش به زحمت از یک در بزرگ تر بود. کرنل که کم کم داشت به بخت خودش و وزیر مملکت نفرین میفرستاد کلید را وارد قفل کرد و داخل مغازه شد. وقتی‌ که در رو پشت سرش بست و چراغارو روشن کرد در کمال تعجب متوجه شد که داخل مغازه از اون چیزی که از بیرون میشه دید خیلی‌ بزرگ تره.

-خوب حالا وقتشه که یه فکری به حال تزیناتش بکنیم... آرایشگاهیوس!

با اتمام ورد اختراعی کرنل یک ردیف کامل صندلی‌ آرایشگاه که هر کدوم جلوی یک سینک بودن ظاهر شدن، کف مغازه پر از کاشی‌های آبی‌ و سیاه شد و دیوار‌ها پر شد از عکس‌های بازیگر و بازیکن کویدیچ.

- حالا فقط باید منتظر این باشم که مردم بیان و اینجا ریششونو... یعنی‌ موهاشونو... حالا هرچی‌ خاستنو بزنن!

و با گفتن این حرف روی یک صندلی‌ راحت نشست و منتظر اولین مشتری شد و کم کم خوابش برد و صدای خور و پوفش به آسمون بلند شد...

یک هفته بعد! کرنلیوس با شنیدن این صدا که از عالم هپروت در اومده بود از خواب پرید.

- هان یعنی‌ الان یک هفته گذشته و هیچکی نیومده؟ عجبا! حیرتا! مملکت مگه چشونه؟ مگه ریش و مو نداران که بزنن؟

بعد از گفتن این حرف متوجه شد که هنوز هیچ چیزی روی در ورودی مغازه ننوشته و ملت اگر اندازه دامبلدور ریش داشته باشن هم نمی‌تونن مغازشو پیدا کنن. پس با شتاب به بیرون از مغازه دوید و همینطور که میدوید فریاد زد :تاردیسیوس! با ورد عجیب کرنل در مغازه به این شکل در اومد. کرنل با قیافه رضایتمندی به مغازه نگاه کرد و یک متن روی در مغازه نقش بست:


نقل قول:
اینجا آرایشگاه مو و ریش عمو آگریپاست! بنده در خدمت تمامی اعضای مو دار و ریش دار جامعه جادو هستم و به اصلاح ریشه...اهم ریش و سایر نقاط مودارشون می‌پردازم. عمو آگریپا پیرو ارزش‌های آسلامی و مرلینی مملکت می‌باشد و جدّاً از تحقق‌ بخشیدن به انواع درخواست‌های جلف و غیر ارزشی خودداری میکنه! این آرایشگاه به صورت ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته در خدمت شماست و در صورت نیاز اضطراری به اصلاح در نتیجه هرگونه پیش آمد غیر قابل توجیه به آدرس بنده زاغ یا جغد یا هر کوفتی که دلتون خواست بفرستین، بنده در اسراع وقت حاضر خواهم شد. والسلام ، عمو آگریپا!


-------------------------------------------------
تاپیک طنز خواهد بود و پست زدن توش به صورت ادامه دار صورت خواهد گرفت. امکانش هم هست که شخصیرو به صورت اخیاری به آرایشگاه برای اصلاح اظهار کنم البته این کار با هماهنگی قبلی‌ انجام می‌شه.
-------------------------------------------------
سوژه جدید در حال پردازشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 20:21:33


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده