جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

110 کاربر(ها) آنلاین هستند (93 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
109 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 13 تیر 1395 09:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخه احمق ..

در اینجا کارکترهای داستان شدیدا از نویسنده پذیرایی میکنند:

بعد از ربع ساعت نویسنده خسته کنار کارکترها میشینه. کنت سیگاری روشن میکنه و به دستش میده. وینکی نوشیدنی کره ای براش میاره. بهرحال وینکی جنِ خوب! ولی خب خیلی هم تقصیر نویسنده نیست. اصلن اینروزها انگار همه میطلبن که چماقی بر فرق سرشان کوبیده بشه . باروفیو با کمی فاصله کنار نویسنده میشینه و لیوان خالی شده نوشیدنی کره ای رو ازش میگیره:

- از این شخصیتهای محفل انتظار ره نداشته باشیده. اینا همشون از ابتدا تا الان خجسته هسته.

نویسنده دستش رو لای موهاش فرو میبره و سیگار رو روی دست رودولف خاموش میکنه. رودولف با جیغ از لوکشینِ داستان دور میشه:

- به من حق بدین خب. چرا نباید آپارات کنید؟ چرا اصلا یکی از شماها فیل نشید. من خسته ام. هم دلم میخواد بنویسم هم حال ندارم هی بیام درمورد هند بنویسم. هند منو یاد خاطراتی میندازه که دیگه نمیشه مثل اونا رو تجربه کرد. دیگه اینقد هی نگید هند. یه کمی هم به فکر من باشید. یه کم جادو کنید. مورفین رو به فیل تبدیل کنید. من حتا میتونم براتون فیل بکشم:

تصویر تغییر اندازه داده شده


-

- الان دقيقا 9 ساعت و 6 دقيقه و 56 ثانيه و 78 صدم ثانيه از وقتمون تمام شده!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 12 تیر 1395 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- بهتره كه همون راه اولو انتخاب كنيم. ما فقط يه هفته وقت داريم. الان دقيقا 7 ساعت و 25 دقيقه و 32 ثانيه و 50 صدم ثانيه از وقتمون به خاطر اين چرتو پرت ها هدر رفت. من كه ميگم بريم هند... هم فال و هم تماشا. تازه اونجا انواع و اقسام فيل ها هست. از چاق و لاغر گرفته تا فيل دو روزه و دو هزار ساله، اينقدرم خودتونو گيج نكنين.

- به نظر منم حرف درستيه.

مرگخواران يكي پس از ديگري تاييد كردند. در آخر تصميم بر آن شد كه راه حل رفتن به هند را عملي كنند.

- اما ما يك مشكل ديگه هم داريم.

با صداي آرسينوس همگي به سمت او برگشتند.

- چه مشكلي؟

- ما با چي قراره بريم هند؟ با جارو ها كه نميشه چون لردسياه استفاده از جارو رو ممنوع اعلام كرده.

مرگخواران هيچ كدام حرفي براي گفتن نداشتند.كاملا گيج شده بودند. انگار همه ي حوادث دست به دست هم داده بودند تا آنها در اين راه با مشكلات بسياري رو به رو شوند. از يك مشكل كه خلاص ميشدند بعدي و بعدي ها به سراغشان مي آمد.

- با هواپيما!

با اين حرف ديويد كراوكر همگي بسيار تعجب كردند.

- چي؟ حالت خوبه؟با هواپيما؟

- آره مگه چه اشكالي داره؟ برو يكم تو اينترنت بچرخ. الان همه ي سفر هاي دور يا با كشتي انجام ميشه، يا با هواپيما. با كشتي كه نميتونيم، پس بهترين گزينه همون هواپيماي.

- خب ما كه تا الان سوار هواپيما نشديم، نميدونيم بايد چيكار كنيم!

مرگخواران با تكان دادن سر حرف هاي آرسينوس را تصديق كردند.

- اينكه كاري نداره... اول بايد تاريخ پرواز رو تعيين كني... بعدش واسه همون روز يه بليت ميگيري، روز پرواز با توجه به شماره ي صندلي كه روي بليتت نوشته رو صندليت ميشيني، همين. كار خاصي قرار نيست انجام بدي.

- خب پس بهتره كه عجله كنيم، الان دقيقا 8 ساعت و 3 دقيقه و 15 ثانيه و 32 صدم ثانيه از وقتمون تموم شده.

مرگخواران همگي تصميم گرفتند كه با هواپيما، وسيله اي كه تابحال آنرا نديده بودند، به هند بروند تا دستور لردسياه را اجرا كنند. و اين آغاز يك سفر پرماجرا براي مرگخواران بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/12 20:20:57
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 12 تیر 1395 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
_آیا می دانستید که فیل ها خودشان هم زیاد راضی نیستند از اینکه توی هند زندگی کنند؟! آیا شما اصلا می دانستید که فیل ها برای اولین بار در لاس وگاس متولد شده و پس از انقلاب صنعتی اروپا و انقلاب کبیر فرانسه و کلی انقلاب دیگر به هندوستان منتقل شده و الان تنها منتظر فرصتی هستند که با یاری سبزتان انقلاب کرده و به آغوش گرم شما عزیزان بازگشته حال و هوای جدیدی به شطرنج شما-

باقی سخنرانی مجریِ لاغر و مو مشکیِ تلویزیون در زمزمه های آهسته و بهت زده ی مرگخواران گم شد.
_این پسره آشنا نیست؟
_یکم مونگول میزنه... حتما قبلا یه جایی دیدمش...

مجری مصممانه ادامه میداد.
_ضمنا من قرار بوده معاون وزیر سحر و جادوی امسال هم بشم، وزیر سحر و جادوی احتمالی خودش چون دیگه دوس نداشت ریخت منو ببینه انصراف داد بنابرین یکم احتمالات بالا پایین میشن. فیل بخرید! پس فیل های جذاب بخرید! فیل های رنگبندی دار و بدون سرب و انواع آلاینده ها بخرید، فیلِ زیر قیمت بخرید! برای خانه های خود فیل بخرید، در محل کار فیل بخرید!

نگاهِ پوکرفیس مرگخواران به یکدیگر معطوف شده سپس در فضا پراکنده شد.
_میگم یه مدته پیداش نیستا.

مرگخواران که پس از مدتی از فرمت پوکرفیس خسته شده بودند، زیر لب فحشی به مرگخوارِ کم پیدای کلاهبردارِ ساکنِ موقتیِ سواحل عاج داده هر یک سر کار خود برگشتند، و این در حالی بود که هکتور کاملا مصممانه تلفن همراهش را بیرون کشیده بود و تصمیم داشت به 9099071209 زنگ بزند.

هنوز یک بوق هم کامل نخورده بود که شخصی گوشی را برداشت. صدای آشنایی که "الو؟!"یش همان لحظه در خانه ی ریدل پیچید، اصلا صدایی نبود که هیچ یک از مرگخواران دلشان بخواهد بشنوند. آن هم دوباره.
_الو؟ اوا هکتور شماره ی توئه؟ چقد بزرگ شدی، کم پیدایی داداجی، فیل میخوای؟! فیل بدم؟ موش بدم؟ فوش بدم؟ اربوب چطوره؟ اربوب بدم؟ اربوب خوبه؟

حتی مرگخوارانی که صدای همکار قدیمی شان را نشناخته بودند نیز با شنیدن کلمه ی "اربوب" دلیل فحش دادن بقیه ی مرگخواران را کاملا درک کردند و خود نیز به نوبه ی خود شروع به فحش دادن به عنصر نامطلوب خانه ی ریدل کردند.

هکتور که بدبختی و فلاکتِ اعماق چشمانش را روی افقی که به آن خیره شده بود خالی کرده بود، آهسته گوشی را روی زمین انداخت و با دو قدمِ آرام، روی آن ایستاد و با لذت به صدای خرد شدنش گوش داد.
_این یکی هم ریگولوسه.

پس از چند ثانیه سکوت، موفق شد از گوشی تلفن پیاده شود.
_نپرسین چطور همزمان تو تلویزیون و تلفن دو تا زر متفاوت میزنه و دوتاشم مزخرفه چون من نمیدونم.

چند ثانیه ی دیگر از سکوتِ مرگبار، باعث شد احساس کند که دلش میخواهد دوباره سوارِ گوشی بشود و همین کار را هم کرد.
_بریم آقا جون بریم خاک تو سرمون بریزیم، از این یکی آبی گرم نمیشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1395/4/12 17:05:48
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1395/4/12 17:06:45
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: جمعه 11 تیر 1395 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
در زمان جمع کردن وسایل ناگهان تلویزیون خانه ریدل روشن شد.مرگخواران در پوکر فیس عمیقی فرو رفتند.آنها تا جایی که میدانستد لرد در خانه اش تلویزیون نداشت.
-آیا از غر زدن رئیستان خسته شده اید؟

-آیا نمیتوانید خواسته رئیستان را عملی کنید؟

-ایا قصد استفاده از حیوانات مشنگی را دارید؟

-کارشناسان ما 24ساعته درخدمت شما هستند،برای ارتباط با ما با شماره تلفن 9099071209یه زنگ بزن ،یه حیوان ببر.

هکتورکه لرزشش به آخرین حد رسیده بود گفت:
-یالا...تلفونتونو در بیارین زنگ بزنین.

ناگهان رودولف قمه اش را به سمت هکتور پرتاب کرد،هکتور که از ترس هم می لرزید که معجون روی شلوارش ریخته شده بود گفت:
-آخه تسترال من چیکار کردم؟

-شرمنده داداچ،فکر کردم میخواهی معجون درست کنی!!

جمعیت بازهم به پوکرفیس عمیق فرو رفتند.وینکی که یوسین بولت درونش شکوفا شده با سرعتی باور نکردنی از ته خانه ریدل می دوید و فریاد میزد:
-پیداش کردم تلویزیونو.. وینکی جن جستجوگر.:ball:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1395/4/11 16:54:30
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: جمعه 11 تیر 1395 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هر كدام از مرگخواران يك نظري ميدادند. خيلي گيج شده بودند. اگر لردسياه مي فهميد كه آنها نميتوانند فيل براي او بياورند حتما جانشان را از دست ميدادند، اما از طرفي ديگر رفتن به هند كار بسيار سختي بود و حداقل يك هفته وقت ميبرد. براي مدتي بود كه مرگخواران ساكت بودند و فقط به يكديگر نگاه ميكردند. ناگهان با صداي لرد سياه از عالم فكر و خيال خارج شدند.

نزد لردسياه:

- اصلا فكر نميكرديم كه پيدا كردن يه فيل اينقدر سخت باشد. عجب نخود سياه خوبي بود. سعي ميكنيم از اين نخودسياه ها بيشتر استفاده كنيم. اما نبايد متوجه شوند كه ما آنها را دنبال نخود سياه فرستاده ايم. بايد كمي بترسانيمشان.
- آهاي... كجا هستيد؟ رفتين يه فيل بياوريد يا بسازيد؟ مگر ما وقت اضافي داريم كه منتظر شما باشيم؟

نزد مرگخواران:

- واي، بدبخت شديم. الان ارباب پدر هممونو در مياره.

- مجبوريم حقيقت رو بگيم

بعد يك گفت و گو كوتاه، مرگخواران نزد لردسياه رفتند.

- راستش ارباب، براساس اطلاعات ما تنها جايي كه فيل داره هنده.

لردسياه لبخند شيطاني زد و گفت:
- خب برويد بياوريد، وقتي ما يك دستوري ميدهيم حتما بايد اجرا شود. ما سريعا به فيل نيازمنديم.

مرگخواران با تعجب به يكديگر نگاه كردند.

- اما ارباب، رفتن به هند خيلي سخته و حداقل يه هفته وقت ميبره.
- خب ببرد، امر ما بايد حتما اجرا شود. حالا هم حركت كنيد.

مرگخواران كه چاره اي جز اطاعت از لردسياه را نداشتند بعد از برداشتن وسايل مورد نياز خود به سمت هند حركت كردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1395/4/11 1:18:18
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 تیر 1395 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا خیلی شاد و شنگول، انگار که اربابشون اونارو برای خرید مواد اولیه‌ی غذای شب به سر کوچه فرستاده از اتاق خارج می‌شن و یکراست به درون اتاق دیگه‌ای هجوم می‌برن.

کاغذی که باید حاوی دستورالعمل‌ها و مکان‌های احتمالی برای یافتن فیل بود بلافاصله وسط میز پهن می‌شه و مرگخوارا گرداگرد اون حلقه میزنن.

- خب، حالا از کجا فیل بیاریم؟

مرگخوارایی که جلوتر بودن، سرشونو خم می‌کنن و به کاغذ روی میز زل می‌زنن. مرگخوارای پشتی بعد از کمی بپر بپر کردن، بالاخره از بین کله‌های سایر مرگخوارا راهی برای دیدن محتویات درون کاغذ پیدا می‌کنن. اما نکته‌ای که همه بلافاصله متوجهش می‌شن چیه؟ اینه!

- اینکه خالیه.

دای کاغذو برمی‌داره و اونوری می‌کنه. نویسنده به دلیل خستگی به ذکر این نکته که حرکتی کاملا مشابه پاراگراف قبلی از مرگخوارا سر می‌زنه، اکتفا می‌کنه!

بعد از مقادیری پر شدن فضا توسط انواع و اقسام پوکرفیس‌ها، آه‌ها و نگاه‌های متعجب، رودولف برای ایجاد تنوع، طی یک حرکت سریع کاغذو به هوا پرتاب می‌کنه و با قمه‌ش به جون کاغذ میفته. اما نتیجه‌ای بهتر از پودر شدن کاغذ و همچون باران بر سر مرگخوارا فرو ریختن، عایدشون نمی‌شه.

رودولف که سنگینی نگاه مرگخوارارو حس کرده بود می‌گه:
- چیه خب؟ گفتم شاید نقشه تو تار و پودش مخفی شده باشه!

و اینجاس که مرگخوارا تازه دو گالیونیشون میفته که با چه چیزی بدین سادگی موافقت کردن!

- چرا هیشکی با آوردن فیل واقعی مخالفت نکرد؟
- حالا مخالفت هیچی، چرا هیشکی تعجب نکرد؟
- زیرا که ما مرگخوارهای حرف گوش‌کنی برای اربابمونه هستیم. افسوس خوردن ره بذارین کنار و مثل یک مرگخوار واقعی ماموریت اربابتونه ره انجام بدین.

همین دو خط سخنرانی باروفیو کافی بود تا مرگخوارا حالت متفکرانه به خودشون بگیرن.
- می‌تونیم بریم از هند فیل بیاریم. من شنیدم اونجا فیل زیاد داره!
- چــــی؟ این همه راه تا هند بریم؟ خب بریم یکیشونو از باغ وحش بدزدیم!
.
.
.

و نقشه‌های متعددشون برای یافتن فیل رو میز سرازیر می‌شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 تیر 1395 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1395 02:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


- جر نزنید دیگه شهری‌های ضعیف! معلوم هسته که توان شکست کسی که یک عمر شیر پر از کلسیمه ره می‌نوشه ندارید!

- جر چیه مرد حسابی خوب اسب که این‌جوری حرکت نمی‌کنه!

- من روستایی هستم یا تو؟ من دامدار هستم یا تو؟ من یک عمر اسب‌سواری کردم یا تو؟ اسب هر طرفی که برای این هویج بگیری حرکت می‌کنه ... اسب های روستا حتّا هم‌زمان به دو جهت حرکت می‌کنن!

- خوب این شطرنجه ... اصن می‌دونی شطرنج ...

- معلوم هسته که می‌دونم! شطرنج ره مردم روستای ما ساختن! بازی ملّی ما هسته! اونیم که شما نادان‌ها بهش می‌گین شاه گاومیش هسته!

چیزی نمانده بود مرگخواران که تحمّل این حجم بی‌سابقه از حرف مفت را نداشتند از کوره در رفته و طلسم دوخت و دوز دائمی بر دهان باروفیو اجرا کنند امّا سر بزنگاه اربابشان سر رسید و آن‌ها را از این خدمت بزرگ به بشریّت باز داشت.

- چه خبره؟ باز دور چی تجمّع کردید؟

مرگخواران از فرصت استفاده کرده و برای کنار زدن باروفیو از صفحه شطرنج به ریسمانی که در برابرشان بود چنگ زدند!

- ارباب! می‌شه افتخار بدید و به ما بپیوندید تا بازی بزرگترین جادوگر دنیا رو ببینیم و چیزی از شما بیاموزیم؟

- هـــــــوم راستش ما شطرنج بلد ... اهم ... بیخود! ما اربابیم و همه چیز رو بهتر از هر کسی بلدیم!

- جسارتاً ما هم همینو عرض کردیم سرورم.

- نشنیدم ... چیزی گفتی؟

- نه سرورم!

- می‌فرمودیم، این مهره‌های بچّگانه‌ای که شما استفاده می‌کنید در شأن ما نیست.

- سرورم اگر دستور بدید مهره‌های مناسب براتون محیّا می‌کنیم.

لرد دستی به سرش کشید و ابروهایش را به هم گره زد. ظاهراً راه فراری نداشت، باید مدّتی آن‌ها را به دنبال نخود سیاه می‌فرستاد.

- برید چند فقره فیل بیارید بذاریم جای این‌ها تا ببینم چی می‌شه.

مرگخواران سریعا اطاعت کرده و برای اجرایی کردن دستور اربابشان راهی شدند. آن قدر سریع که متوجّه نشدند لرد هنگامی که نام فیل را می‌آورد به رخ اشاره کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm sick of psychotic society somebody save me


Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1388 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
استن عزيز،

شما كه از اين شكلكهای بزن بزن و چماق و اينا استفاده ميكنی، بهتره كه به هيكل طرف مقابلت هم توجه كنی...

مشكلی نيست، با اين شناسه هم ميتونی عضو كلوپ باشی...



اطلاعيه:

با توجه به اينكه از طريق مسنجر از اعضا پرس و جو كردم مسابقات برگزار ميشه، اما چون ما بايد حال و عشق و لذت هم بكنيم، بعد از مسابقات رولهای ادامه دار می زنيم و حسابی كيف می كنيم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1388 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم اهم
با سلام خدمت کچل خودم کینگزلی
اینجانب برادر استن با نام قدیمی کورمک حاضرم به کلوپ افتخار بدم و با شناسه ی جدیدم هم در کلوپ گوگولی شطرنج شرکت کنم اگه موافقی بگو بعععععععله اگه هم نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.