جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: دوشنبه 11 دی 1396 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
یه مسابقه معجون سازی برگزار شده که فقط هری و هکتور به مرحله نهایی صعود کردن. هکتور معجون‌ افزایش هوشش رو روی دراکو امتحان میکنه و دراکو از دچار مرض خنده میشه. (انقدر میخنده که روی زمین می افته و پشت هم دیوانه‌وار میخنده.) هری و هرمیون هم دارن تلاش میکنن معجون هری رو به کمک آرنولد روی فیلچ و خانم نوریس امتحان کنن که آرنولد توسط فیلچ شوت میشه و عملیات با شکست مواجه میشه.

***


هری و هرمیون سرشون رو بالا کردن و با چشم هاشون آرنولد رو که به سمت منظومه شمسی در حرکت بود همراهی کردن.

- عاشقتونم!

و بعد آرنولد تو کهکشان محو شد.

- خب بنده مرلین رفتن تو کهکشان.
- دیدی با عشق زیاد و محفلی هم رفت تو کهکشان.

هری و هرمیون بعد از این که از سرنوشت خوب آرنولد مطمئن شدن دوباره یاد مسئله اصلی افتادن.

- ما هنوز از معجون تو مطمئن نیستم هری.

هری شیشه معجونشو از جیبش درآورد و یه نگاه به اون و بعدش به هرمیون کرد.
- به من و قدرت عشقی که توی معجونم نهاده‌اس اعتماد کن.

هرمیون که نه به هری اعتماد داشت و نه به قدرت عشق خواست مخالفت کنه که هری مچشو گرفت و در یک ثانیه آپارات کردن.

مجمع داوری مسابقه معجون‌سازی

- هکتور، هکتوره... خود هکتوره!

پاق!

هری و هرمیون وسط ظاهر شدن. کل جمعیت داشتن به تبعیت از هکتور ویبره میرفتن و اونو تشویق میکردن.

- هکتوره... برنده هکتوره!
- بهترینه!
- معجوناش بهترینن.

هکتور نیز در جواب طرفداراش ویبره‌ای شدید رفت و طرفدارا از این همه ویبره و جذبه به وجد اومدن.

- خانم ها و آقایان. هم اکنون با حضور دومین فینالیست مسابقه فینال رو شروع میکنیم!

هری و هرمیون با تعجب و بعد از عادت کردن به ویبره ها و پس ویبره ها به دنبال منبع صدا و مجری گشتن اما نمیتونستن اون رو پیدا کنن.

- حالا داور...

در همین لحظه موزیکی پخش شد و داور مسابقه از روی صندلیش بلند شد تا مسابقه شروع بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
همون لحظه که هری و هرمیون کلّه‌شون رو عین تسترال پایین انداختن و وارد تالار ریونکلاو شدن، ریونی‌های شورت‌پوش و پیژامه‌پوش از جا پریدن.
- شما دوتا گریفی اینجا چه غلطی میکنین؟

هری دفترچه‌ای رو از جیبش در آورد و به ریونی‌ها نشون داد. برگه‌های دفترچه پُر از انواعِ کُد تقلب بود. از جان بی‌نهایت گرفته تا ورود خرکی و گردن‌کلفتانه به تالارهای خصوصی دیگه. کُدهایی که توی ماجراهای هاگوارتز خیلی به کار برده میشد!
هری بی‌توجه به قیافه‌های پوکر ریونی‌ها، دفترچه‌ش رو توی جیبش چپوند و آرنولد پفک پیگمی رو از بین جمعیت بیرون کشید و آوردش توی تالار عمومی.

چند دقیقه بعد...

- اِی ماما! چرا ملت همش منو توی سوژه‌های محفل و خونه‌ی ریدل استفاده میکنن؟ مگه من چِم نیس؟ یه بارم که شده توی قلعه‌ی هاگوارتز بهم نقشِ سفیدیِ لشکر بدین!
- زر نزن! تو یه ریونی هستی. مغزت خوب کار میکنه. میدونی چجوری نقشه‌مونو به موفقیت برسونی و خودتو هم به خانم نوریس برسونی. دمت گرم، روت حساب میکنیم.
- انجام شده ندونش!

چند دقیقه بعد...

آرنولد عینهو "سَم فیشِر" پنهون در میان تاریکی، موانع و بلندی‌ها رو بدون سر و صدا پُشت سر گذاشت و نگهبان‌ها رو هم از پُشت و با ضربه‌ی تیغه‌ی پنجه، بی‌هوش و جسدشون رو توی سطل آشغال پنهون کرد.
به دکه‌ی نگهبانیِ فیلچ که رسید، نیشخندش تا فرقِ سرش باز شد. بازی تموم شده بود و تا لحظاتی دیگه، نقشه‌ی هری و هرمیون رو به موفقیت میرسوند.

کلوشومبومل!

سطلی که کنار پاش بود، واژگون شد و فیلچِ از خواب پریده هم از دکه‌ش بیرون اومد و چوبدستیش رو به سمت آرنولد نشونه گرفت.
- هی تو! اینجا چیکار میکنی؟

آرنولد سعی کرد قضیه رو ماست‌مالی کنه.
- دو نفر منو اینجا فرستادن تا یواشکی و غیر قانونی، کارهای شیطنت‌آمیز روی گربه‌ت و خودت انجام بدم.

و چنان اردنگی‌ای از فیلچ نوشِ جون کرد که پرواز کنان، مایل‌ها از منظومه‌ی شمسی فاصله گرفت.
هری و هرمیون واقعاً باید مأموریت آرنولد رو "انجام شده ندونن" و برن سراغ کسی که لااقل زبونش معمولی باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هری میدونست که هرمیون با این کار مخالفه ولی نمیخواست بازی رو ببازه. اون مطمئن بود استفاده از خانم نوریس یه فرصت عالیه. پس با ترس و لرز رو به هرمیون کرد و گفت:
- هرمیون!
- بله؟
- خوبی؟
- نه!
- امم... میخواستم بگم که ... امم...

هرمیون که کاسه صبرش لبریز شده بود، با عصبیانیت و کمی دل شوره به هری گفت :
- بگو دیگه جون به لبم کردی!

هری کم کم اعتماد به نفسش رو دوباره بدست آورد و شروع به صحبت کرد:
- هرمیون!
- هرمیونو زهر نجینی! میگی یا بگوئونمت؟

هری که از عواقب خشم هرمیون آگاه بود، گفت:
- خب، ما باید اون بازی معجون سازی رو ببریم آره؟
- آره.
- و اینکه... روی یه آدم باید تستش کنیم آره؟
- چرا تو یه سوالو چند بار میپرسی؟

هری با دست، به خانم نوریس اشاره کرد و گفت :
- اونو میبینی هرمیون؟
- آره، منظورت اون سطل آب دیگه؟!
- نه، یکم اونورتر.
- تالار تفکر؟
- نه! اون گربهه دیگه، ای بابا!

هرمیون که تازه دوهزاریش افتاده بود، رو به هری کرد و گفت:
- آهان! یعنی تو میخوای از طریق خانم نوریس معجون رو روی فیلچ امتحان کنی؟ فکر خیلی باحالیه پسر!

هری در حالی که واقعا تعجب کرده بود و اصلا فکر هم نمیکرد هرمیون به این راحتی نقششو قبول کنه، گفت:
- هرمیون تو چرا امروز اینطوری ای؟  به راحتی این نقشه شیطانی رو قبول کردی، چند دقیقه پیش گیج میزدی، الان این نقشه رو بدون اینکه بهت توضیح بدم فهمیدی...

هری مشغول صحبت با هرمیون بود که فیلچ از تالار تفکر بیرون اومد و به سمت خانم نوریس رفت. هری به هرمیون گفت:
- زود باش! بیا زیر شنل!

فیلچ، خانم نوریس رو برداشت و به سمت راهروی بعدی رفت تا اونجا رو تمیز کنه. به همین راحتی نقشه هری نقش بر آب شد! در صورتی که فیلچ پیش خانم نوریس بود، هیچکس نمیتونست بهش نزدیک شه!

هری با حالت از زیر شنل بیرون اومد و به هرمیون گفت:
- یه بار تو عمرم یه نقشه خوب داشتم، اونم از دست رفت.
- تا حالا نقشه ای نداشتی؟
- نه! همه نقشه ها رو تو میکشیدی!
- آره، الان هم یه نقشه دارم.

هری گفت:
- بگو ، بگو !
- نقشه مارادر کجاست؟
- امم. توی خوابگاه گریفیندوره توی ساکم، زیپ وسطی، زیر چوبدستی زاپاسم! امم... حالا میخوای باهاش چیکار کنی؟
- خب، ما باید امشب، مکان خوابیدن فیلچ و خانم نوریس رو پیدا کنیم، بعد هم...

هرمیون داشت با ذوق و شوق به هری توضیح میداد که صحبتش رو هری قطع کرد:
- ولی ما نمیتونیم حتی شب هم به خانم نوریس نزدیک شیم، چون فیلچ گوش به زنگه!
- شاید ما نتونیم، ولی آرنولد که میتونه!












افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1396/9/9 20:26:14


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1396 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین

اما هرمیون داشت! فکری شیطانی به ذهن هری رسید.
- هرمیون، میتونی یه کاری برام...
- معجوناتو برات درست کنم؟

هری قیافه مظلومانه ای به خود گرفت؛ زیاد شیطانی نبود؟ هرمیون هم آهی کشید و چشمانش را در حدقه چرخاند.
- به شرطی که بتونی مسابقه رو برنده شی و قبل از هکتور، اون معجونو بدست بیاری
- باشه

وقتی دیدند صحنه به فیلم هندی تبدیل شده، خودشان را جمع و جور کردند. هری هنوز باید کسی را پیدا میکرد تا معجونش را روی او امتحان کند. درحال گردش در قلعه بود که...

میو!

صدای گربه ای توجه اورا جلب کرد. به جان خودم این دفعه دیگر واقعا فکرش شیطانی بود.

- اگر روی خانم نوریس امتحانش کنم...

اما فورا حرفهای هرمیون را به یاد آورد: همیشه من باید کار شما دوتا رو انجام بدم!

حرف اشتباهی را به یاد آورده بود...

- اها! میگفت باید روی یه انسان تستش کنیم... اما کی؟

به خانم نوریس نگاه کرد. شاید او انسان نبود، اما انسانی بود که به خاطرش، هر خطری را به جان میخرید؛ و او کسی نبود جز... فیلچ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/7/9 11:51:04
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مرداد 1396 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هری:عالی شد

...............
هرمیون و هری ساعت شش بعد از ظهر به دفتر اسنیپ را افتادند..........

- عالیه هرمیون،امیدوارم از اون خودکارای مسخره استفاده نکنه.
- چه قدر منفی شدی هری فوقش یه تکلیف میگه ما هم به نویل و سیموس و دین میدیم بنویسن دیگه....
-امیدوارم همین باشه...

به جلوی در دفتر اسنیپ رسیدند.
- هری اگه خیلی حرف زد از گوشگیرای جادوییمون استفاده میکنیم.
- هوف، خیله خب

در را باز کردند.اسنیپ داشت به مقاله چرخنده ها و چوبدستی های صلیبی رو مطالعه میکرد.

- پاتر،گرنجر،رو این صندلی ها بنشینید،کار زیادی با شما دارم.

هری و هرمیون نشستند.
- خب پاتر،چه دلیلی داشته که شما معجون اون دانش آموز بدبخت که یه هفته براش تلاش کرده بود رو شکستین؟
- اااا پروفسور اسنیپ ما داشتیم...
- زود حرفتو بزن پاتر و گرنه خودم میرم تو ذهنت و پیداش میکنم و میدونی که کار آسونیه.
هرمیون:تکلیفی که داده بودین خیلی سخت بود، ما تا الان ده ها معجون درست کرده بودیم و همشون توسط بیشتر اسلیترینی ها نابود شدن، آخریش ی معجون خنده ساز بود که مالفوی اون رو خورد.
- چرا خورد دوشیزه گرنجر؟
- خودش خواست.
- منو احمق فرض نکن ، من میدونم شما مجبورش کردین بخوره تا اون معجونو آزمایشش کنین.
هری:خب راستش ما نمیخواستیم،اون داشت توی کار ما فضولی میکرد و ما بهش گفتیم که این یه معجون باهوشیه ،هکتور هم توی این کار دخالت داره.
- خب فهمیدم دیگه میخواین چی بگین،فک کنم دیگه جریمه براتون فایده نداره،ولی شما باید یه هفته 20 تا از اون معجون خنده ساز درست کنین و فایده شو در 4 لول کاغذ پوستی توضیح بدین!

این دقیقا چیزی بود که نویل و سیموس و دین در آن مهارت نداشتند........



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1396 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
هری و رهمیون انقدر گشتند ،گشتند،گشتند تا بالاخره یک اسلیترین را پیدا کردند،هری گفت:
-گویل تو میدونی هکتور کجاست؟

گویل گفت:
-نمیدونم الان کجاست ولی اون باعث شد تا دراکو نالش بد بشه من میرم پیش دراکو،شما ها هم انقدر به من گیر ندید.

هرمیون به هری گفت:
-هری،شاید الان هکتور پیش مالفوی باشه بهتر است ما هم بریم دنبال گویل تا برسیم به هکتور و مالفوی.

هری گفت:
-باشد.

هری و هرمیون ،گویل را دنبال کردند و بالارخه رسیدند به مالفوی ،او داشت رنج میبرد به خاطر همان معجونی که خورده بود و هکتور اورا گول زده بود.هری فهمید که هکتور مالفوی را گول زده است ،به همین خاطر رفت و گفت:
-این معجونی که تو خوردی،معجونی بوده است که من ، هکتور و چند نفر دیگر باید برای مسابقه درست میکردیم،هکتور
گولت زده او میخواست فقط یکی این معجونی که او درستش کرده را امتحان کند.

دراکو گفت:
-چچچچچچییییی!الان خودم پدرشو در میارم.هککککککتتتتوووور،هر جا که باشی پیدایت میکنم.

هری به هرمیون گفت:
-با این اتفاقاتی که امروز افتاده فکر نکنم ما بتونیم کسی را گول بزنیم ،تو نظری نداری هرمیون؟

هرمیون فکر کرد و گفت:
-نمیتونیم قاطی شربت کسی بکنیم؟یا مثلا الان امروز کلاس معجون داریم،اگر کسی معجونی را که درست کرده بود ،میخواست بخورد ما این معجون خودمون را با معجون او قاطی کنیم،به نظرت ایده ی خوبی هست؟

هری گفت:
-ایده ی خیلی خوبی است ولی هرمیون بستگی دارد شخصی که دارد معجون را میخورد چه کسی باشد،این خیلی مهم است.

هرمیون گفت:
-راست میگی،فعلا بیا بریم برای کلاس معجون اماده شویم و اگرنه پروفسور اسنپ میکشتمون.

در همین زمان،دراکو هکتور را پیدا کرد و از او پرسیدکه چرا همچین کاری کرده.هکتور گفت:
-من به درخواست پاتر این کار را کردم.

دراکو گفت:
-دروغ نگو.

هکتور گفت:
-راست میگم،مگه من جرات دارم به شما دروغ بگم.

دراکو که حس ادمی شکست خورده به او دست داده بود از کوره در رفت و بلند داد زد:
-پپپپپپاااااتتتترررر!

او به سرعت به سمت هری پاتر رفت.دردسر هری و هرمیون کم بود حالا این مالفوی هم اضافه شد.هری و هرمیون مثل اینکه راه را گم کرده بودند و زمان زیادی از کلاس گذشته بود وقتی رسیدند جلوی در کلاس یهویی یکی هرمیون را هل داد اوبا نویل برخورد کرد و معجونی که او درست کرده بود،شکست.
پروفسور اسنیپ گفت:
-به به خانم گرنجر و اقای پاتر،بالاخره تشریف اوردید.

هرمیون گفت:
-ما راه گم کرده بودیم.

اسنیپ گفت:
-به من دروغ نگو گرنجر،ممنو اقای مالفوی که این دونفر را به اینجا اوردید.100 امتیاز از گریفیندور کم میکنم چون دیر به کلاس امدند و 50 امتیاز دیگر هم کم میکنم چون معجون یکی از داشن اموزانی که خیلی برای معجونش تلاش کرده بود را شکستند.خوب بریم سر درسمون.خانم گرنجر بعد کلاس به همراه اقای پاتر بیاید دفترم کارتون دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: شنبه 16 اردیبهشت 1396 20:01
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار گریفندور
_ نه من به هیچ وجه این معجون رو امتحان نمیکنم .
_ پس کی امتحان کنه ؟
_ یه جغد .
_ اصلا باید ببینیم این معجون واسه آدمه یا حیوون .
_ خب انتظار نداری که پروفسور اسنیپ بهمون بگه ؟
_ نه
_ خب این مقدار معجون به قدری نیست که بشه بیشتر از یکبار امتحانش کرد .
_ نظرت چیه هکتور رو گول بزنیم ؟ اونم دنبال معجون بود دیگه
_ من از گول زدن بدم میاد ولی گول زدن اسلیترینی ها از واجباته
_ خوبه پس بریم
تالار اسلیترین
_ خب اینم که آماده شد

دراکو مالفوی ناگهان ظاهر میشود .
_ چی آماده شد ؟

هکتور که فرصت را مناسب میبیند دست به کار میشود .
_ معجون افزایش هوش .
_ کو ؟ کجاست ؟

معجون را نشان میدهد .
_ اینجا ، فقط حواست باشه زیاد استفاده نکنی چون ....

دراکو در حرکتی ناگهانی معجون رو از دست هکتور در میاره و تا آخرشو میره بالا .
_چیزی گفتی ؟

هکتور که از این همه طالب هوش بودن تعجب کردهحرفی نمیزند .
_ لال شدی ؟

ناگهان دراکو میخندد .
_ چت شده ؟

دراکو همانطور میخندد و میخندد به طرزی که شکمش درد میگیره و روی زمین میفته .اکثر اعضای گروه دورش جمع شدن و با تعجب نگاهش میکردن .
هری و هرماینی
به تالار اصلی میروند و یک اسلیترینی پیدامیکنند .
_ سلام ، میشه هر وقت رفتی تالار به هکتور بگید بیاد غذا خوری ؟
_ نه
_ خیلی ممنون

با اینکه مدتی گشته اند اما اسلیترینی دیگری پیدا نکردند چون همه ی اسلیترینی ها در حال تماشای دراکو مالفوی بودند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
so close no matter how far

could be much more from the heart

for ever trust in who we are

and nothing else matter
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: دوشنبه 14 فروردین 1396 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:هکتور دگروث گرنجر و هری پاتر همزمان به دنبال دستیابی به یک معجون جادویی جدید هستند و هر کدام قصد دارن تا زودتر از دیگری معجون مورد نظر را درست کند!

------------------


بلاخره هکتور مواد مورد نیاز برای تهیه معجون را توانست پیدا و تهیه کند...او به سمت دخمه خود در تالار اسلیترین به راه افتاد تا سریعتر مواد را ترکیب و معجون را درست کند.

اما کمی آن سوتر،در اطراف دریاچه،هری پاتر که برای تهیه معجون،هنوز یک قلم و آن موی دم تسترال را کم داشت،به همراه هرماینی به دنبال تسترال ها آمده بود!
_خب هرمیون...من تسترال ها رو تسترال میکنم،تو وقتی تسترال شدن و حواسشون نیست موی دمشون رو بکن!
_هری من تسترال نمیبینم!
_کوری؟اینهمه تسترال جلوته...یه گله ان!
_هریِ بی ادب...تسترال ها رو فقط ادمایی که مرگ دیدن،میتونن ببین...من نمیتونم ببینم پس!
_راس میگی...تو مرفه بی درد مرگ ندیدی،ولی من تمام فک و فامیلم مردن!
_ای بابا...خب اشکال نداره هری...گریه نکن!
_اصلا راس میگی..من بی ادبم...چون من خانواده ای نداشتم که بهم ادب یاد بدن!
_هری...ببخشید خب...منظوری نداشتم...گریه نکن!
_نه...من از کودکی زیر ظلم و ستم دادلی ها دیده به جهان گشودم...من بدبختم...من بیچاره ام...ای زخمم...من...
_بسه دیگه هری!بسه دیگه مظلوم بازی درنیار...کافیه...گفتم ببخشید خب...اصلا من الان میرم تسترال هایی که نمیبینم رو سرگرم میکنم،تو موی دم یکشیون رو بکن!

هرمیون در حالی که زیر لب غر میزد کمی از هری پاتر دور شد و سپس اقدام به سرگرم کردن تسترال ها کرد!
هری پاتر هم پاور چین پاورچین در بین تسترال ها حرکت کرد و پشت یک تسترال ایستاد...دستش را به سمت دم تسترال دراز کرد و یک تار از دم تسترال را کند!
_کندم هرماینی!
_اهیهیهیهیهیه (صدای تستسرال!)
_چیزه...هرماینی...فکر کنم باید با تمام سرعت به سمت قلعه بدوئییم الان!

چند دقیقه بعد،تالار خصوصی گریفندور

هری پاتر و هرماینی در حالی که نفس نفس میزدند،وارد تالار شدند...نگاهی به اطراف انداختند...به نظر میرسید کسی در تالار نبود...
_میگم هرماینی...کسی نیست...بهتره شروع کنیم روی اتیش شومینه پاتیل رو بذاریم و سریع معجون رو درست کنیم!
_باشه..فقط دفعه بعد هری،وقتی دم یه تسترال رو میکنی،آروم بکن...و وقتی هم کندی،داد نزن و اعلام نکن این رو همونجا...و در انتها وقتی یه نفر باهاته که چنین موجوداتی رو نمیبینه،بهش باید بگی از کدوم طرف فرار کنه،چون تسترال ها دنبالشن!
_باشه حالا...بی اعصاب شدیا...بریم معجون رو درست کنمی!

هرماینی نفس عمیقی کشید و به سمت وسایلش رفت تا پاتیلش را بیاورد...سپس پاتیل را روی اتش گذاشت و هری را صدا زد تا مواد را داخل پاتیل بریزد...
_خب هری...درست کن!
_باشه...این از نوک بال راست پیکسی...این از اب دهن تسترال...اینم موی دم سانتور...چند تار سبیل گربه ...و بلاخره مهره باسیلک...بهم میزنم سه دور...یک...دو...سه...بفرما..درست شد...الان باید رو یکی امتحان کنمش تا ببینم اصلا این معجون سری چیه و چیکار میکنه!
_چرا اینجوری بهم نگاه میکنی هری؟

هم زمان،تالار اسلیترین

هکتور در حالی که مایع غلیظ قهوه ای رنگ در پاتیلش را بهم میزد،قهقهه شیطانی سر داد و گفت:
_یوهاهاهاهاها...این معجون رو هم درست کردم..فقط مونده امتحانش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 بهمن 1395 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سانتور ها یکی یکی به آن محل آمدند و هکتور سریعا پابه فرار گذاشت.
- حالا چطوری موی دم سانتور گیر بیارم؟



از طرفی هری به دریاچه رسید ولی مشکل آنجا بود که نمیدانست چگونه به آن طرف دریاچه یعنی جایی که تسترال ها خوابیده بودند برود؟ جارویش هم فلیچ ازش گرفته بود چون داخل راهرو های هاگوارتز با ان پرواز کرده بود! اما ناگهان فکری به ذهنش رسید. دستانش را در جیبش کرد و کمی از آن گیاهی که نویل در سال چهارم به او داد در آورد (او کمی از آن گیاه را یواشکی برداشته بود) گیاه را در دهانش گذاشت و در آب پرید و به سمت آن طرف دریاچه شنا کرد.



هکتور وقتی به خود امد دید به یک گله تسترال رسیده است و یادش امد موی دم تسترال هم جزو مواد معجون است! به سمت یکی از تسترال ها رفت.



هری از دریاچه بیرون امد و به سمت یکی از تسترال ها رفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جنگل ممنوعه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 بهمن 1395 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-نمـــ ـ ـ معجونم چطوره؟
-منظورت این...مایعات فاضلابه؟قراره معجون باشه؟بگذریم بحث رو عوض نکن.اگه تا یک دقیقه دیگه اینجا باشی بقیه رو خبر می کنم
-ژااااان؟یعنی بده؟؟؟؟؟
-پــ نــ پ یعنی عالیه!
مگه نمی گم برو؟
-ولی...
-ولی نداریم
با فریادگفت:بیــــــــآیــد
-غلط کردم!!
وفرار کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زنده باد لردولدمورت

σŋℓყЯムvεŋ