هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۲:۲۹ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

هافلپاف، محفل ققنوس

رز زلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۲۹:۲۰ پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
از رنجی خسته ام که از آن من نیست!
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم
گردانندگان سایت
پیام: 1102
آفلاین
رز ، ویبره زنان، دور از چشم رودولف، نصفه شبی به مکانی وارد می‌شود که قبلا محل ملاقات های بسیاری برای قمه‌کش بوده. به اطرافش نگاهی می‌کند و با ویبره می‌گوید:
- بودلر وسطی! اومدیم با ایشون دوئل برای.

منتظر تایید طرف دیگر دوئل می‌ماند که با طولانی شدن انتظار، سیخونکی به لایتینا می زند:
- هوم؟ ها؟ بله بله!

و دوباره هدفون را روی گوشش می‌گذارد.
بودلر وسطی با سر کج نگاهی به دو دختر جلویش می‌اندازد و فکر می‎‌کند؛ زلزله و شیرآب. چه ترکیبی!




پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۱:۱۶ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

سوزان بونزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۴:۲۴:۰۲ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
از تو تالار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 265
آفلاین
اعلام آمادگی
حریف انتخابی و توافقی= دای



تصویر کوچک شده


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۱:۱۳ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

دای لوولین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۲۹ جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 292
آفلاین
اعلام آمادگی برای شرکت در دوئل و کلاس طلسم ها! حریفِ سوزان بونز


این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۰:۰۹ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

کلاوس بودلر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۹ جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۸:۵۱ سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸
از دست ویولت و رکسان هر دو فریاد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 247
آفلاین
در تصرّفِ ستادِ دوئلینگِ هاگوارتز
کلاس وردها و طلسم‌های جادویی


شیوه‌ی دوئل؛ به شکلِ «باشگاه دوئل»ـه. به این شکله.
1. فردی رو از گروهی متفاوت انتخاب می‌کنید. (= اگر از اسلیتیرین هستید، باید جادوآموزی از یک گروهی غیر از اسلیترین را انتخاب کنید.)

2. در پیامِ خصوصی، هماهنگ می‌کنید. هر دو نفر، در اینجا برای دوئل اعلام آمادگی می‌کنند. با ذکرِ این‌که هماهنگ کرده‌اند و قرار است با چه کسی دوئل کنند.

3. بعد از اعلام آمادگی در همین تاپیک، سوژه‌ای در اختیار دوئل‌کننده‌ها قرار می‌گیرد که در زمانِ معمولِ تکلیف‌های هاگوارتز، باید همینجا ارسال شود.



تصویر کوچک شده
[
تصویر کوچک شده

بنفش! [ ]



پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۲:۱۲ جمعه ۹ مهر ۱۳۹۵

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۵:۵۵:۴۷ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1257
آفلاین
پست پایانی سوژه

هوگو نمیتوانست مال هر دو باشد...هوگو این توانایی را نداشت...هوگو بنیه اش ضعیف بود...او تنها میتوانست برای یک نفر باشد!
پس به همین خاطر به سمت آماندا و لینی برگشت و گفت:
_نخیر اینجوری نمیشه...فقط یکی!
_پس چیکار کنیم؟
_دوئل کنید سر من!

آماندا و لینی نگاهی به یک دیگر کردند...و در حرکتی سریع،چوب دستی هایشان را از رداهایشان در آورده و به سمت یکدیگر گرفتند!

اما قبل از اینکه طلسمی به سمت یکدیگر بفرستند، در میخانه با شدت باز شد و محفلی ها به سرکردگی دامبلدور وارد میخانه شدند...
_هیچکی از جاش تکون نخوره...ما محفلی ها بلاخره تونستیم خودمون رو جمع و جور کرده و به یاری دو تن از فرزندان محفل یعنی ریموس و سیریوس بشتابیم...آم...حالا این ریموس و سیریوس کجا هستن؟

هوگو که از ورود ناگهانی دامبلدور تعجب کرده بود جواب داد:
_ام...اینجا نیستن!

یکی از محفلی از آن پشت مشت ها یکهو فریاد زد:
_اونا به ما خیانت کردن...اونا ما رو کشوندن اینجا که با مرگخوارا درگیر بشیم!
_آروم باش فرزند جوگیر...اینجا خبری از مرگخوار نیست!

یک ثانیه از پایان جمله دامبلدور تمام نشده بود، که ناگهان لرد خشمگین از سرکار ماندن نجینی بر سفره عقد،به همراه دیگر مرگخوارها پشت سر محفلی ها ظاهر شدند!
_اینجا چه خبره!

به نظر میرسید اوضاع از این درهم ریخته تر نمیشد...اما فقط به نظر میرسید! زیرا در همین حین سیریوس و ریموس وارد میخانه شدند و با دیدن این اوضاع نگاهی به یکدیگر انداختند...
_نظرت چیه بریم ظرفا رو بشوریم تا کلا قائله خاتمه پیدا کنه؟


پایان




پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۱۰:۴۸ جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱

هوگو ويزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۱:۵۷ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
از لینی بپرسید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 365
آفلاین
ارباب مثل آلن دلون به سمت آماندا برمیگرده و میگه : به چه جراتی مزاحم مراسم عروسی دخترم شدی؟
-راستشو بخوایید......
پاف
دود سیاهی سراسر مراسم را فرو گرفت و چشم ها دیگر بینایی نداشتند،همه جا سیاه بود که بعد از مدتی غبار ناپدید شده بود.همه چیز مثل اولش بود به غیر از یک چیز:هوگو ناپدید شده بود

"انطرف تر در آشپز خانه"

لینی با صدای نازکش میگفت:آه هوگو من همیشه تو رو دوست داشتم و عاشقت بودم.
هوگو هم گفت:آه عزیزم من هم همینطور .
به به به چشمم روش پس به این خاطر بود که گفتی عروسی رو بهم بزنم؟؟؟؟من سهممو میخوام.این صدای آماندا بود که از پشت سر به گوش میخورد
لینی قهقه زنان گفت : من گفتم هرچی گیر آوردم نصف نصف میخوایی هوگو رو نصف کنی؟؟؟
-چون تو به من دروغ گفتی پس کل هوگو مال من،من از بچگی عاشقش بودم.
-نه من.من زود تر دیدمش.
-نه من.
-نه من.
-اصن هر دوتامون.


همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۲۱:۱۵ پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۱

آماندا بروکل هرستold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۳ دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۴:۳۵ جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 497
آفلاین
اشپزخونه ریدل- بدور از هیاهو

- چرا من؟من دوستتم هم گروهیتم لینی چطور دلت میاد اینکارو با من بکنی؟ اصن منو بیخیال چطور دلت میاد اینکارو با ارباب بکنی؟

لینی نگاهی به اماندا میندازه و بعذ روشو بر میگردونه و میگه: همینی که هست. راه دیگه ای نداری... باید عروسی روخراب کنی. نکنه می خوای دوباره برات توضیح بدم؟

آماندا زبونشو واسه لینی در میاره و میگه :باشه قبول. فقط هر چی بهت رسید نصفش مال منه.

و لینی رو در حالت ترک میکنه.لینی به خودش میادو داد میزنه: اماندا میتونی از ماری کمک بگیری!


×××

- ارباب؟ ارباب؟ ارباب؟ نمیشنوه ماری دیدی که من سعیمو کردم.

ماری شونشو بلا میندازه و میگه: تو داری زمزمه می کنی...داد بزن!

- اممم مطمئنی؟ خب....ارباااااااااااب؟

در عرض یک ثانیه تمام چشما روی اماندا بر میگرده!



---
خیلی کوتاه شد!


ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۵ ۰:۰۷:۲۰
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۵ ۰:۰۹:۲۴


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۰:۲۶ پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۱

الفیاس.دوج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۶ جمعه ۲۵ آذر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۳:۴۴ چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲
از ته دنیای انتظار
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1207 | خلاصه ها: 1
آفلاین
-‏ در ضمن لینی با کمک لونا این جنازه رو جمع کنید ولی قبل از این کار گوشتو بیار جلو...

-‏ پچ ‏...‏ پچ....‏ پچ....

-‏ فهمیدی چی گفتم؟

-‏ بله ارباب.

۲۵‏ دقیقه بعد:

-‏ هوگو موهاتو چطوری درست کنیم؟

-‏ میشه شکل همین آواتارم باشه؟ ‏ :pretty: نجینی خوشش میاد؟ :worry:

-‏ آره هوگو،‏ حتما خوشش میاد،‏ رز بیا کمک!‏

-‏ یه لحظه صبر کن،‏ الان میام،‏ قبل از خداحافظیت اینقدر عجول نبودی! اومدم.

خانه ریدل:

-‏ لونا،‏ نجینی رو ببر آرایشگاه مخصوص خانواده ریدل،‏ همون جایی که مادرم قبلا می رفت! ‏

-‏ چشم ارباب!‏

۳‏ ساعت بعد،‏ خانه ریدل:

تمام محوطه خانه ریدل با چراغ هایی به رنگ سیاه تزیین شده بود،‏ انواع و اقسام کدو تنبل های هالووین و شیرینی های ماری،‏ نوشیدنی هایی از ‏....‏ در بین مهمانان عالی رتبه که همگی مرگخوار بودند،‏ در رفت و آمد بود.

-‏ لونـــــــا،‏ پس نجینی عزیز بابا چی شد؟

-‏ ارباب دارن میان.

بوووق،‏ بوووووق بو بوق( افکت ورود پرنسس نجینی)‏

میهمانان:‏ ‏

نجینی با موهای فر،‏ دمی به رنگ قرمز شرابی(!) با ناخن(!) های مونیکور و ‏....‏ وارد میشود.

-‏ لینــــــــی داماد رو بیار ‏.

-‏ ارباب اومد.

داماد با ردایی به رنگ سبز اسلیتیرنی،‏ مو هایی لخت که در برابر وزش باد می رقصید،‏ یک دستش بر چوبدستی جواهر نشانش و سوار بر تسترال سفید آرزوها،‏ وارد شد.

میهمانان:


ویرایش شده توسط الفیاس دوج در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۴ ۰:۵۹:۵۲

و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۲۳:۲۳ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

هوگو ويزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۲۱:۵۷ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۹
از لینی بپرسید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 365
آفلاین
انتونین که خیلی خوشحال شده بود. با لبخندی ملیح به سمت لرد می آمد،ناگهان لرد چوب دستی اش را بیرون کشید.و رو به انتونین نعره زد:آواداکداورا.
و پیکر بیجان انتونین با همان لبخند ملیح بر زمین افتاد.
لینی که هضم این مقدار اطلاعات برایش سخت بود گفت: لرد؟چرا اون بد بخت رو کشتید؟
لرد به صندلیش تکیه داد و در حالی خاک را از روی ردایش میتکاند،با بی توجهی گفت:پسره پررو میخواست جای هوگو جونم رو بگیره.راستی هوگو،شوخی بود ها !!در اینده از این شوخی ها بیشتر میکنیم باهم.مگه نه؟
هوگو در حالی که داشت روده ی کوچکش را بالا می اورد گفت : درسته ارباب.
و از هوش رفت
-لینی،دومادمونو ببر آرایش گاه تر تمیزش کن واسه عروسی.یالا،زود باش.


ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۳ ۲۳:۲۹:۴۶

همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

آنتونین دالاهوف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۴ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۱۱ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
از کره آبی
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 2608
آفلاین
هوگو که ذوق کرده بود دستانش را از هم میگشاید، سینی چای از دستانش به زمین می افتد، برق شادی در چشمانش هویدا میشود، قلبش تالاپ تولوپ میزند و به تاخت به طرف لرد حرکت میکند و میگوید:

_ آآآآآآه پدر...

لرد: آآآآآآآآه پسرم

هوگو: پــــــــدر...

لرد: فرزندم

هوگو به چند قدمی لرد میرسه، دورخیز میکنه که بپره تو بغل لرد و میپره که لرد با پشت دست میزنه تو دهنش و هوگو پخش زمین میشه.

لرد با عصبانیت یه لگدم تو شکم هوگو میزنه ولی دلش خنک نمیشه و یه کروشیوم بهش میزنه و میگه:
_ پسره پررو! فکر کردی من احازه میدم تو با نجینی برومند من ازدواج کنی؟ تو همون آبدارچی خانه ریدل باشه بسه. من منظورم آنتونین بود...

آنتونین پشت سر هوگو ایستاده بود...

لرد: پسرم، دامادم، آنتونین، بیا در آغوش پدرت!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.